رجز خوانی پاکستان و امکانات سیاست خارجی افغانستان

 

  روزهای آینده آزمون دشواری فرا روی پاکستان، ایالات متحده امریکا و افغانستان قرار دارد. دشواری برای پاکستان از آن جهت است، که آن کشور حمایت علنی خود را از گروه طالبان اعلام کرد و در برابر خواست های امریکا مبنی بر دست برداشتن از گروه حقانی جواب رد داد. جنرال اشفق کیانی رئيس ستاد مشترك ارتش آن كشور در آخرین اظهارات خود گفت که پاکستان منافع ملی درازمدت در افغانستان دارد و از این منافع هیچ گاه دست برنخواهد داشت. او هم چنان افزود که اتهام هایی که از جانب امریکا بر آن کشور وارد می گردد بی اساس است، تمام مشکل در خود افغانستان نهفته است. او هم چنان به ایالات متحده نیز هشدار داد که پاکستان، افغانستان و عراق نیست. این رجز خوانی های مقام های پاکستان در حالی ابراز می گردد که نیروهای امریکایی در مرز پاکستان و افغانستان استقرار یافته اند و برابر برخی گزارش ها، تلاشی خانه به خانه برای یافتن افراد گروه حقانی نیز آغاز یافته است. با توجه به واقعیت های موجود منطقه و اظهار نظر های همه طرف ها، اين پرسش ايجاد مي گردد كه سياست افغانستان در قبال اين گونه اظهارات چگونه بايد باشدتارجز خوانی های مقام های متکبر پاکستانی را پاسخ گوید.؟

 بارها از سوی رسانه های کشور مطرح شده است که حضور جامعه جهانی در افغانستان فرصت استثنایی  ای برای حکومت افغانستان فراهم آورده است که با طرف پاکستان بر سر اختلافات تاریخی خودب وارد گفت وگو شود تا راه حلی میان دو کشور به وجود آید،تا به بهانه به دست آوردن منافع اين همه خون بي گناهان  افغان را نريزد. اما در ده سال گذشته حکومت افغانستان از پذیرفتن این واقعیت طفره رفت و نپذیرفت که با پاکستان اختلاف دارد. حال که جنرال های پاکستان بی شرمانه وبدون هیچ ملاحظه ی سخن از منافع درازمدت در افغانستان می زند، مقام های افغانستان بایدراهكار هاي صواب ومطلوبي را مد نظر قرار دهدتا حدودو اندازه ای منافع پاکستان را مشخص کنند و دریابد که این چگونه منافعی است که دست جنرالان پاکستاني را به خون مردم ما رنگين كرده است. درشرايط كنوني برای حكومت افغانستان كارت هاي گونا گوني مطروجودداردكه مي تواند با‌ان ها بازي كندوشر پاكستان را براي هميشه از سر مردم افغانستان كوتاه كند. مهم ترین كارت برنده، حضور نیروهای خارجی به ویژه ایالات متحده امریکا در افغانستان است. ابهام همكاري اي كه ميان حكومت پاكستان وشبكه هاي تروريستي وجودداشتاينك رفع شده است. اظهارات اشفق کیانی پرده از این ابهام برافگند واشكار ساخت  كه سیاست های تروریست پروري پاكستان داراي عمق ودرون مايه بوده است.اگر تا حال آقای کرزی، بر رسانه ها اتهام می بست که میان کشورهای همسایه ایجاد اختلاف می کنند، اینک واضح شد که همسایگان برای به دست آوردن منافع خویش از دست زدن به هیچ جنایتی دریغ نمی کنند.

دومین گزینه براي حكومت افغانستان،شكايت بردن به مجامع بین المللی و شورای امنیت سازمان ملل متحد است زيرا پاکستان هم بادخالت آشکار نظامی حريم افغانستان رانقض كرده و تا هنوز ده هاراکت به سوی مرزهای کشور ما پرتاب کرده است، تعدادی راکشته و زخمی کرده و خانه های مردم را به ویرانی کشانده است و هم چنان هیچ بیم به خود راه نمی دهد که از گروه طالبان و سایر تروریست ها حمایت کند و مردم ما را به قتل برساند. پس چه مانعي باید حکومت افغانستان رااز تلاش براي مهار تجاوز همسايه ها باز دارد.

به هر حال ما باور داريم كه حكومت افغانستان با تلاش جدي وبا سياست هاي تهاجمي مي تواندبراي هميشه طمع پاكستان را از خاك وسر زمين ما بر كند. تا وقتي اختلاف ميان دو كشور وجودداشته باشد، پاكستان تروريست پرورش خواهد داد وافغانستان رابه بهانه هاي واهي نا امن خواهد كرد.

ادامه نوشته

عوام فريبي وزير فرهنگ!

هفته گذشته سيد مخدوم رهين وزير اطلاعات وفرهنگ به مجلس سنا فراخوانده شد تا درباره علت اكران نشدن فيلم مدرسه كه پاسخ گويد. اين فيلم ساخته ي يكي از كار گردانان افغاني وبر گرفته از واقعيت هايي است كه بر سر مهاجرين افغاني در خاك ايران رفته است . سيد مخدوم سانسور فيلم را رد كرد وگفت كه وزارت اطلاعات وفرهنگ چنين بر نامه اي ندارد واو مشاور خود را فرستاده است تا دراين باره  گفت و گو كند هم چنان گفت كه حاضر است آن فيلم رادر حضور نمايندگان آن مجلس وهزار نفر ديگر به نمايش قرار دهد. تا اين جاي كار چندان قابل تامل نيست. اما اقاي رهين افزوده است كه افغانستان از سوي كشور هاي خارجي مورد تهاجم فرهنگي قرار گرفته است.البته اين بار اول نيست كه اقاي رهين چنين سخناني بر زبان مي راند. چند باردنيز چنين اظهاراتي ازسوي او مطرح گرديده است.

ادامه نوشته

پاكستان روز هاي دشوار تصميم گيري

    نشريه نيويارك تايمز چاپ امريكا در يكي از شماره هاي اخير خود از پرتاب پنجاه راكت از خاك پاكستان بر نيرو هاي امريكايي خبر داده است. اين روز نامه افزووده است كه پرتاب اين راكت ها ازنزديكي پايگاه هاي نظامي ارتش پاكستان پرتاب شده است وآن نشريه  هم چنان افزوده است كه موشك پراني ارتش پاكستان به تناسب سال گذشته پنجاه برابر افازيش يافته است يعني در طول سال گذشته فقط دو موشك از خاك پاكستان به سوي نيرو هاي امريكايي پرتاب شده بود.برخورد دو موشك يا بيشتر چندان قابل توجه نيست وپاكستاني ها به سادگي مي توانستند توجيه كنند كه حملات راكتي توسط مخالفان حكومت پاكستان بر نيروهاي امريكايي پر تاب شده است.  اما افزايش پرتاب بدين حجم نمي توان توجيهي براي نظاميان وحكومت پاكستان باشد  وگفته مي شود كه اين موشك ها به تلافي كشته شدن بن لادن توسط نير وهاي آمريكايي در خاك پاكستان انجام گرفته است. اين اظهارات در حالي اعلام مي شود كه تنش درروابط اسلام‌اباد وواشنگتن بيش از پيش بالا گرفته است ونيرو هاي نظامي امريكا در مرز ميان افغانستان وپاكستان نيز مستقر شده اندوبه بازرسي بر خي خانه نيز پرداخته اند آخرين يافته هاي خبري حاكي است كه اترش پاكستان همراه با طالبان آمادگي گرفته اند كه در صورت حمله ارتش امركا در خاك پاكستان ازآن كشور دفاع كنند .

ادامه نوشته

تهاجم فرهنگي،فريادي براي هيچ!

    در سالهاي اخير برخي واژگان واصطلاحاتي وارد ادبيات گفتاري ونوشتاري واردكشور ما شده است كه پيشينه ي چنداني نداشته است  ونه هم مصداقي براي آن مي توان يافت.گاهي استفاده ازاين واژگان نماد تشخص شمرده مي شود كساني چنين واژه هايي را به كار مي برند تا خودرا نشان دهند كه در كدام قطار قرار دهند ودست شان با دستان چه كسي در يك كاسه است. گاهي هم اين احساسات وعواطف نسبت به دين وارزش هاي ديني است كه برخي هار ا در استعمال واستفاده ازاين گونه واژه وا مي دارد، اگر به طور متوسط ارزيابي شود شايد روزانه يك بار ويا دوبار ازاين گونه واژه هارا در رسا نه هاي كشور يافت.

    آنچه قابل توجه است اين كه اين واژه در جغرافياي افغانستان شكل نگرفته است؛ هر واژه واصطلاحي در چهار چوب زماني ومكاني خاصي شكل مي گيرد وناظر به برخي روند ها وريكرد ها است. كساني كه اين گونه  واژگان را ابداع مي كنند مي خواهندبا ان برخي روند ها يا هنجار ها يا ارزش هارا بيان دارند كه در همان جامعه وزمان حاكم بوده است.اين اصطلاح، دقيقا در بعد از اتقلاب ايران توسط رهبران ايران مورد استعمال واستفاده قرار گرفته است وناظر به وضعيت بعد از انقلاب در آن كشور بوده است. همان گونه كه همه مي دانند انقلاب ايران مبناي ضد غربي داشت وتا امروز نيز مبارزه با غرب وفرهنگ غرب از شعار اصلي آن انقلاب است.غرب دشمني خويش را با ايران انكار نكرده است وايران نيز قدمي به عقب نگذاشته است اگر چنانچه اين اصطلاح درايراران به كار رود شايد بتواند مصداق پيدا كند دو كشور وقتي دو كشور يا دو نوع نظامي سياسي بهددشمني مي پردازند مي كوشند تا بر يك ديگر ضربه بزنند گاه اين ضربه فزيكي ونظامي است؛ زماني هم فرهنگي . گرچه برخي انديشمندان غير حكومتي ايران ترديد كرده اند كه چنين واژه اي مناسبت داشته باشد تا گفته شود.اما انچه مهم است كساني كه اين  واژه تركيبي را مورد استفاده قرار داده است مس دانسته است كه منظور اش چيست  اما پرسشي كه مطرح مي شود آنست كه وقتي ما افغانها سخن از تهاجم مي گوئيم چه چيزي را مراد مي كنيم كدام فرهنگ را مد نظر داريم ومقصد ما از تهجك چيست؟

ادامه نوشته

پاكستان بر سردوراهي  انتخاب!

    در هفته هاي اخير شاهد روابط پر تنش ميان اسلام‌آباد وواشنگتن هستيم. گزارش هايي كه مي رسد حاكي ازآنست كه سربازان امريكايي در مرز ميان افغانستان وپاكستان مستقر شده اند وجست و جوي خانه به خانه نيز اغاز يافته است. اين سربازان در مرز ميان افغانستان وميرانشاه پاكستان واقع در وزيرستان جنوبي استقرار يافته ا كه گفته مي شود شبكه ي تروريستي حقاني دران جا مستقر است. گرچه واكنش پاكستاني ها شديد بوده ويكي از مقام هاي پاكستاني عمليات هواپيماهاي امريكا درداخل خاك آن كشوررا غير قابل قبول خوانده و گفته است كه پاكستان اين  گونه عمليات راجواب خواهندداد؛ اما نه گفته است كه اين جواب چه وقت وبه چه صورت خواهد بود. حال پرسشي كه به وجود مي ايد آنست كه استقرار نيرو هاي امريكايي در مرز پاكستان بر اساس برداشت جديد مقام هاي امريكا دررابطه با پاكستان است يا‌ان كه نيات ديگري دارند؟

ادامه نوشته

موج هاي بي اوج بخش پنجم وپاياني

  دست آورد های مهم دهة قانون اساسی در افغانستان   

گرچه دهة قانون اساسی یا موج دموکراسی خواهی در افغانستان با شکست مواجه شد و مردم افغانستان حدود ده سال زیر و بم های فراوانی را تجربه کردند، اما ده سال تمرین دموکراسی گرچند به صورت ناقص و ابتر انجام یافت با آنهم دست آورد هایی داشته است که عمده ترین آنها را می توان به صورت فهرست وار چنین برشمرد. 1. قدرت از خاندان سلطنتی بیرون رفت( بصورت نسبی ) 2 . دیکتاتوری فردی خاتمه یافت؛ قبل ازدهة دموکراسی قدرت در خاندان سلطتنی متمرکز بود و افراد خانوادة سلطنتی از قدرت و نفوذ فراوان برخوردار بودند، تا هنگامی که هاشم خان در محور قدرت قرار داشت، تمام قدرت در دست او بود؛ اما وقتی  برادرش به جای او نشست در حقیقت قدرت توسط او قبضه شد و سایرین را مجالی برای احراز قدرت نبود، اندک زمانی که فضای سیاسی کشور در زمان او باز گردید  نسیم آزادی خواهی از هر سو وزیدن گرفت و باعث شد که شاه محمود خان را بیم فراگیرد لذا برای آنکه با چالش عمدة مواجه نشود دروازه ها را بار دیگر بر روی آزادی های مردم بست و به بهانة اینکه هنوز مردم آمادگی آزاد بودن را ندارند(!)، محدودیت های فراوانی در برابر حقوق  سیاسی و مدنی مردم بوجود آورد. 3 . زمینه های اعتراض  و انتقاد از حکومت فراهم آمد. 4. آزادی بیان و عقیده تا حدی تضمین گردید در سایة همین آزادی نسبی بود که برخی احزاب سیاسی در افغانستان بوجود آمدند. 5 . در روابط خارجی افغانستان تغییراتی مهمی بوجود آمد؛ زمینه های تفاهم با همسایگان افغانستان فراهم گردید، رابطة افغانستان با همسایگان که قبل از آن به حد دشمنی رسیده بود تر میم گردید، از اتکاء یک جانبه به شوروی وقت که در زمان داود خان شکل گرفته بود کاسته شد، شاه طی مسافرتی به امریکا، اهداف مشروطه خواهی را تشریح کرد. 6. تفکیک قوای سه گانه یکی از دسـتاورد های بسیار مهم دیگری بود که در دهة مشروطیت بوجود آمد، گرچه مقدمات آن در زمان امان الله خان فراهم آمده بود. افغانستان بعداز موج دوم دموکراسی          برای رسیدن به موج سوم دموکراسی، ناگزیریم گذری شتاب آلودی به حوادث بعد از موج دوم داشته باشیم؛ بعد از سر نگونی رژیم داود خان حزب دموکراتیک خلق به قدرت تکیه زد؛ آن حزب در کشتن و بستن و دریدن مردم هیچ کوتاهی نکرد که همین بستن وکشتن ها عکس العمل شدید مردم را در پی داشت؛ قیام های مردمی از هر سوآغاز گردید که  بعد ها  همین قیام های مردمی نام انقلاب اسلامی به خود گرفت و سران جهاد  با کارت های حزبی از راه رسیدند و قیام مردم را به نفع خود مصادره کردند، اما اینکه چرا سران جهاد که در اکثر قیام های مردم نقش نداشتند در میان مردم نفوذ داشتند خود داستان دیگری است ولیکن عمده ترین آنرا می توان  ساختارِ اجتماعی سنتی جامعة افغانستان از یک سو و داشتن پول های هنگفت رهبران را از سوی دیگر بر شمرد، همین ویژگی ها باعث شد که سران جهاد با تکیه بر این دو فاکت در رأس قیام مردم قرار گیرند و قیام مردم را در خدمت اهداف سیاسی و مادی خویش قرار دهند.     مادامی که شوروی ها کشور را اشغال کردند و توجه کشور های غربی بیشتر به افغانستان معطوف شد، این رهبران خود خواندة جهاد بودند که از این قیام سود بردند و هر یک برای خود شوکت و شهرتی کمایی کردند و به تدریج به عنوان یک طبقة ممتاز و برخوردار از همه چیز تبارز یافتند، کسانی هم که در زیر مجموعة سران جهاد قد بر افراشتند برخورداری های شان به تناسب نزدیکی یا دوری به این رهبران بودند، به هر حال چهارده سال با همه مرارت و تلخی سپری شد، قوای شوروی از افغانستان خارج گردید، زمینه برای حکومت مجاهدین فراهم آمد، البته تحلیل این دوران خود بحث مفصل و مطولی می خواهد که در این مجال نمی گنجد،  در این نوشته به مواردی اشاره می شود که  با قدرت گرفتن مجاهدین چه فاصله میان افغانستان و یک رژم مطلوب و انسانی افتاد .       بی شک دورا ن جهاد یکی از دوره های مهم در تاریخ کشور ما به شمار می رود، آن دوره را معمولاً از دو منظر مورد مطالعه قرار می دهند، یکی از این جهت که جهاد به عنوان یک امر قدسی والهی در دین اسلام مورد توجه و امعان نظر قرار می گیرد، مسلمان ها برای رفع ظلم و استبداد خارجی علاوه بر این که دفع ظلم می کنند و زمینه های رهایی خویش را فراهم می کنند یک امر الهی را انجام می دهند و در قبال " ثواب"  می برند، جهت دوم نگاه به نتیجة جهاد است، ثمرات جهاد در افغانستان چه بوده است ؟ اگر جهاد از منظر نخست نگریسته شود بی شک مردم افغانستان از تمام امکانات مادی و غیر مادی خود استفاده کردند تا از این موهبت عظیم الهی بهره ببرند و مردم مسلمان جهاد را دروازة از دروازه های بهشت می دانستند و رسیدن به بهشت موعود را ایستادگی در برابر تجاوز و زیاده خواهی های حزب دموکراتیک خلق و تجاوز گران خارجی می شمردند، در این حد جهاد امر ستودنی و قابل تقدیر است تا جهان است مردانگی ها و رشادت های مردم افغانستان از صفحة تاریخ محو نمی گردد، اما از نگاه دوم اگر به جهاد نگریسته شود مردم افغانستان در خسران و زیان کاری آشکار به سر برده اند و نتایج جهاد جز خشونت، نا هنجاری و بد اخلاقی های سیاسی و اجتماعی چیز دیگری به همراه نداشته است، مردم نه تنها به آنچه می خواستند دست پیدا نکردند که فرسنگها فاصله ایجاد شد و اگر به وضعیت اجتماعی افغانستان بعد از دوارن جهاد نگریسته شود جامعة ما نه تنها از نظر مادی در سطح نازل از معیشت قرار گرفت بلکه در معنا و محتوا نیز به یکی از نا هنجارین ترین جامعه ها از نگاه جامعه شناسی تبدیل شد.    حالا که دروغ، ریا کاری، تهمت زنی، رشوده ستانی  و بسیاری از بد اخلاقی های دیگر درکشور نهادینه شده است و رهایی از چنگ آن نا ممکن به نظر می رسد، بی شک یکی از عمده ترین علت هایش همانا جنگ و خشونت ورزی هایی است که بستر سازی های مناسب برای نظام دموکراتیک را با مشکل جدی مواجه کرده است.       دردهة چهل خورشیدی در کشور گفتمانی به نام دموکراسی مطرح شده بود و اگر تداوم می یافت، بی تردید نتایج بسیار نیکویی به دنبال می آورد؛ اما جنگ نه تنها ذهنیت های مثبت این دوران را زدود بلکه ما را سال ها حتا قرن ها به عقب راند؛ امروز جامعة ما بسی عقب تر و پسمانده تر از دهة چهل خورشیدی است، تساهل که از محوری ترین ارزش های دموکراتیک در جوامع به شمار می رود در شرایط کنونی افغانستان واجد هیچگونه جایگاهی نیست؛ گذار از قوم گرایی به معنای پشت سر گذاشتن دوران طفولیت و چشم گشودن به ارزشهای فردی انسانی است و فلسفة دموکراسی نیز بر همین پایة قویم استوار  می باشد، در دوان جنگ ذهنیت قبیلوی بار دیگر زنده شد، او ج گرفت و امروز به عنوان یک فاکتور عمده در زندگی سیاسی ما نقش بازی می کند و بازیگران سیاسی ازکارت قومیت در بازی های روزمره شان سود می برند.      حکومتی هم که پس از دوران جنگ شکل گرفت نه تنها بر حقوق ملی مردم تأکید نداشت، بلکه گسست دیگری در رُشد اجتماعی جامعة ما ایجاد کرد و سرانجام با روی کار آمدن طالبان در افغانستان و تأسیس "امارت اسلامی"  قدم های دیگری نیز به عقب گذاشته شد و سیر قهقرایی شتاب بیشتر گرفت تا آنکه برج های تجارت جهانی توسط حملات تروریستی فرو ریخت و افغانستان در پارادایم دیگری قرار گرفت و مسیر تاریخ ما به کلی دگرگون گشت.   موج سوم دموکراسی در افغانستان       دموکراسی خواهی کنونی را از یک منظر می توان موج سوم دموکراسی خواهی در افغانسان دانست، در دید دیگر می توان آنرا موج چهارم گفت، اگر نهضت مشروطة دوران حبیب الله را بتوان تحت عنوان مشروطه طلبی مورد تحلیل قرار دهیم، دموکراسی خواهی کنونی را می توان موج سوم گفت و اگر مشروطیت اول و دوم به عنوان دو دورة جدا گانه مورد مطالعه قرار گیرند می توان دوران کنونی را موج چهارم دموکراسی خواهی عنوان کرد، البته با این تفاوت که در موج چهارم، افغان ها نبودند که با خواست خود به سوی دموکراسی روی آوردند و آنرا بهترین گزینه برای حکومت می دانستند؛ بلکه این موج خارج از افغانستان گزیده شد، البته بدین معنا نیست که افغان ها موج جدید را نمی پسندند و با آن  مشکل دارند، بلکه غرض آنست که موج کنونی بنا بر وضعیتی که در کشور بوجود آمده بود در تصور افغان ها نیز نمی گنجید، درجامعة که همه تلاش ها برای زنده ماندن صورت گیرد؛ بسیار دشوار خواهد بود که کسی برای حکومت و نحوة ایجاد آن اندیشه کند.       موج سوم دموکراسی خواهی؛ با سفارش قدرت های برتر جهانی ایجاد شد و از سوی مجامع بین المللی نیز مورد پشتیبانی وحمایت قرار گرفت و مردم افغانستان از آن استقبال بی سابقه کردند؛ اما به تدریج  و با گذشت زمان موج ایجاد شده عقب نشست و هر روز مردم بیش از روز دیگر نا امید و سرخورده گردیدند؛ این نا امیدی از دموکراسی نیست بلکه از کارگزاران حکومت و بازیگران قدرت سیاسی است که شعار های اولیه را فرو هشتند، رو به سوی قبلة قبیله کرده اند.    اگر بتوان علل این فراگشت را ارزیابی کرد چنین می توان نگاشت: 1  . فقر اقتصادی وفرهنگی : تاریخ افغانستان  با فقر اقتصادی و فرهنگی تعریف می شود، در هیچ برهة از تاریخ نمی توان یافت که اکثریت مردم با فقر دست وپنجه نرم نکرده باشند(25) گاه فقر صد ها هزار نفر را در کام خود کشیده و از زندگی ساقط کرده است و گاهی به کشتن تدریجی مردم پرداخته است؛ محاط بودن کشور به خشکه، نبود خطوط ارتباطی میان شهر ها و روستا های کشور، عدم تعامل خرده فرهنگ های موجود در کشور باعث گردیده است که فرهنگ ملی هیچ گاه شکل نگیرد؛ هر گاه بازدارندگی قوی و نیرومند حکومت های فاسد و قبیله گرا نیز بدان افزوده گردد پارادایم آن تکمیل می گردد؛ از آنجا که ملت بودن خود گامی مثبت در رسیدن به یک حکومت دموکراتیک و مدنی محسوب می شود لذا اولین و عمده ترین مشکل کشور، نبود فرهنگ ملی، فقر اقتصادی و فرهنگی بوده که وجود حکومت های فاسد و قبیله گرا سبب تحکیم و تثبیت این پارادایم در کشور شده است .      موج دموکراسی خواهی در دهة چهل خورشیدی نیز زمانی ایجاد شد که کثیری از فاکت های منفی بازدارنده در کشور وجود داشتند،  بحث های مفصلی که در لویه جرگة  تصویب قانون اساسی در 1964م میان نمایندگان مردم بر سرِ رسمیت یافتن زبان فارسی و هویت ملی صورت گرفته است بسیاری از وجوه منفی آن دوران را آشکار می کند (26) البته گسست های قومی در هر حکومتی وجود داشته است؛ اما حزب دموکراتیک خلق هنگامی که به پیروزی رسید گمانه ها بر آن بود که آن حزب بر رغم همه کاستی ها و نا همگونی ها، شاید سیاست های ملی در پیش گیرد و برگفتمان های خورد قومی مهر خاتمه  بزند؛ اما گذشت زمان به اثبات رسانید که آن حزب بر رغم پیوند با کمونیزم بین المللی، با تفکر ملی فاصلة  عمیقی دارد و در زمان زمامداری دکتور نجیب الله، آن حزب، عملاً در چهار چوب قومیت حرکت می کرد و سرانجام آن شد که توسط گروه قومی دیگری از قدرت به زیر کشیده شد و آتشی که در زمان خلقی ها شعله ور شده بود، توسط گروه های مجاهدین هیمه ریخته شد و تشکلات آنها قبل از آنکه دارای صبغة مذهبی و دینی باشند، رنگ قومی به خود گرفتند؛ برخی بدین باور اند که گرایش سران جهاد به سوی قومیت ناشی از تأثیر آنها از سران حزب دموکراتیک خلق بوده است، اما واقعیت های دوران جهاد نشان می دهد که تفکر قومی در میان مجاهدین پرورده شده بود، ترکیب احزاب جهادی خود مبین آن واقعیت است، رویکرد های مجاهدین نیز بیش از آنکه صبغة دینی داشته باشد، رنگ قومی به خود گرفته بود، تنش ها و خشونت هایی که بوجود آمد ریشه در همین قوم اندیشی سران جهاد داشت؛ از اینکه سران قومی به قطب های قدرت اقتصادی تبدیل شده و توانسته اند هر یک با استفاده از ثروت های باد آورده برای خود بلند گوهای نیز داشته باشند و از این بلند گوها به تبلیغ قومیت بپردازند زمینه های گسست را  افزایش می دهند و بستر ایجاد روحیة ملی را کم رنگ تر می کنند، شاید نفس تکثر و تنوع قومی دارای بار منفی نباشد چه بسا پارة از متفکران اجتماعی وجود تنوع های قومی را نوعی مزیت به شمار می آورند؛ اما آنچه در افغانستان اتفاق افتاده است بار منفی آن بسی افزودن تر از بار مثبت ان بوده است. 2 . حکومت های افغانستان:  حکومت های افغانستان همواره تهی از بار و ارزش های دموکراتیک بوده اند، حکومت کنونی نیز بر رغم شعارهای اولیه و الزام جامعه جهانی نتوانست در جهت ارزش های دموکراتیک گام نهد و فرصتی را برای تحقق آرزو های واقعی مردم فراهم سازد؛ حکومت ها در دو جهت می توانند زمینه را برای ایجاد و بسط ارزش های دموکراسی فراهم آورند، اول با کم کردن بار فقر از دوش مردم و بسط رفاه عمومی می توانند زمینه های تحقق یک جامعة عاری از خشونت را فراهم آورند که خود بستر ساز مطلوب برای تحقق دموکراسی ها می باشد، دوم اینکه با تقویت نهاد های مدنی و بسط آزادی های سیاسی و احترام به حقوق شهروندی به عنوان راهنمای دموکراسی عمل می کنند؛ اما حکومت ها در افغانستان همواره فاقد این دو ویژگی بوده اند.   حکومت کنونی افغانستان که حاصل تلاش های بین المللی و برخی عناصر تکنوکرات و پاره ای از سران جهادی است، در کنفرانس بُن شکل گرفت و یکی از مفاد سند بُن آن بود که حکومت باید در ایجاد یک نظام دموکراتیک و ملت سازی تلاش ورزد؛ گویا مجامع بین المللی عمده ترین و محوری ترین مشکل افغانستان را که همانا گسست اجتماعی بود نیک دریافته بودند ولیکن با گذشت زمان نه تنها الزام ها و التزام های قانونی و اخلاقی حکومت افغانستان سست تر شد که خود درکمند قومیت گرفتار آمد، نمکی که باید گندگی ها را می زدود خود گندید و امروز در میدان مسابقة قومی به نفس نفس افتاده است . گرچه داوری دربارة فرو افتادن این موج  هنوز زود است ولیکن روندی که هم اکنون در کشور طی می شود بعید به نظر می رسد که این موج با صخره های اتنیکی و قومی برخورد نکند؛ زیرا وضعیت کشور ما به نمک زاری همانند شده است که هرکس و هر چه در آن بیافتد به نمک تبدیل می گردد، بسی از نیرو های سیاسی که در غرب تربیت یافته و آموزش دیده اند، دموکراسی و فرهنگ آزادی و بسا از نقاط مثبت و منفی آن فرهنگ را دریافته اند و توقع از آنها آنست که در کشور خود نیز رو به سوی ارزش های دموکراتیک داشته باشند، اما آنگونه که شاهد هستیم این طیف فکری نیز چندان برتری نداشته است، همان سخنانی را بر زبان می رانند که قوم گرا های درس ناخوانده و تحصیل ناکرده بر زبان می رانند.      به  هر حال موج کنونی نیز با دشواری های فراوان دست و پنجه نرم می کند، از یک سو بازیگران حکومتی فاقد روح دموکراتیک هستند، از سوی دیگر مخالفان سیاسی حکومت نیز فاقد درون مایه و درک دموکراتیک می باشند؛ مخالفان سیاسی حکومت تا هنوز به شکل و شمایل گونا گون تبارز یافته اند اما هر یک فاقد توانمندی لازم برای رهبری جامعه و خلق ارزش های نوین و دموکراتیک بوده اند، جبهة تفاهم ملی، جبهة ملی، شورای متحد ملی و ائتلاف تغییر و امید؛ عمده ترین گروه های اپوزیسیون سیاسی حکومت می باشند که در عرصة سیاست افغانستان ایجاد شده اند؛ اما دیده شد که مجموع این ها به شئون دموکراتیک شان بی پروا بوده و در جهت هنجار های دموکراسی گام های جدی بر نداشته، حامی و حامل فرهنگ دموکراتیک نیز نبوده اند، بیشتر این گروه ها مسحور بازی های مقطعی قدرت و بی توجه به فرهنگ سازی برای گسترش ارزش های دموکراسی اند، حال برای مردم افغانستان نیز بارقۀ امیدی باقی نمانده است، آنچه امروز در افغانستان می گذرد نه دموکراسی و نه حرکت به سوی آن است، حکومت و بازیگران قدرت کشور را به سوی نا کجا آباد می برند.    

  منابع: 1

.1- هانتینگتون ساموئل، موج سوم دموکراسی در پایان سدة بیستم، ترجمة احمد شهسا( تهران:انتشارات روزنه1373)، ص  345 .

2-هانتینگتون ساموئل، سامان سیاسی در جوامع در دستخوش دگرگونی، ترجمة محسن ثلاثی (تهران: نشر علم 1370)، ص83 3.

3-طنین ظاهر، افغانستان در قرن بیستم(تهران: نشر عرفان‌ 1384‌(، ص20

4-. غبار غلام محمد، افغانستان در مسیر تاریخ (تهران: مركز نشر انقلا ب اسلامی1366)، ص717

5-. همان، ص716 6. 4-سعدی مصلح الدین بن عبدالله ، گلستان سعدی، مصحح مهدی معینیان( تهران: نشر گنجینه 1382)،ص26 7.

6-حبیبی عبدالحی، جنبش مشروطیت(قم: نشر اسمعیلیان 1372)، صص58و59 .

آلموند گابریل- پاول جی بینگهام، جامعه پذیری سیاسی و فرهنگ سیاسی، ترجمة علیزضا طیب (‌تهران: اطلاعات سیاسی و اقتصادی، شمارة 113 و 114 )، ص30 .

7-کشککی صباح الدین، دهۀ قانون اساسی( پشاور: شورای ثقافتی جهاد افغانستان1365)، ص 78 10. هانتینگتون ساموئل، سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی، همان، ص 269 11.

فرهنگ  میر محمد صدیق، افغانستان در پنج قرن اخیر (قم: نشرمؤسسۀ مطبوعاتی اسماعیلیان 1371)، ص6 12

. طنین ظاهر، همان، ص63 13.همان ص86

14-همان  ص91

15. همان، ص  98

16. همان،ص12 

17. همان،   ص142

18.فرهنگ  میر محمد صدیق،  افغانستان در پنج قرن اخیر، همان، ص793

19. همان،  ص122 20.  طنین ظاهر ، همان، ص164

  20. صباح الدین کشککی ، دهۀ قانون اساسی،  همان، ص161

21. طنین ظاهر، همان، ص 164

  22. همان، ص162 23

23-. بشیریه حسین، گذار به دموکراسی- دفتر نخست(تهران: نشر نگاه معاصر 1384)، ص41  

24. فرهنگ محمد صدیق، همان، ص753

25. طنین ظاهر، همان، ص 160

. فرهنگ میر محمد صدیق،  همان، 752                                                                            

موج هاي بي اوج           بخش چهارم

کنار رفتن داود خان و موج دموکراسی خواهی یا مشروطه طلبی

    دوران سلطنت ظاهرشاه را به سه دوره تقسیم می کنند؛ دورة حکومت عمو های شاه، دورة پسرعموها و دورة اقتدار شخص خودش، در سال 1963م  داود خان از عرصة  قدرت کنار رفت و دهة  دیگری در کشور آغاز یافت که به نام دهة قانون اساسی یا دهة دموکراسی یا مشروطه طلبی نام گرفته است، اما مشروطه طلبی در این دوره بر خلاف دوره های گذشته که خارج از دربار پادشاه آغاز می شد، این بار توسط دستگاه سلطنت به راه انداخته شد؛ پرسشی که ایجاد می شود آنست که آیا ظاهر شاه براساس خواست درونی و نیاز های کشور به این خواسته ها تن در داد و در صدد کم کردن نقش خاندان سلطنت در امور کشور گردید یا آنکه عوامل دیگری دخیل بود و او را مجبور بدین امر ساخت ؟

    صباح الدین کشککی در "افغانستان در دهة قانون اساسی"اظهار می دارد که:

پادشاه افغانستان می خواست با آوردن مشروطه در حقیقت دو هدف[را] به دست آورد؛ از یک سو در مقابل شیوة دیکتاتوری بدیل نو بدهد و بگوید که نظام مشروطه و دموکراسی که خواستة نسل جوان است برای شان داده می شود و از طرف دیگر به یک ترتیبی افغانستان را از زیر ادارة مرکزی سردار یعنی پسر عم خود و همچنان از وابستگی هایی که پیدا شده بود آهسته آهسته نجات بدهد. (16)

     بدین ترتیب دهة قانون اساسی یا همان موج دموکراسی خواهی با تصویب قانون اساسی در 1343ه‍ آغاز یافت، گرچه قانون احزاب همزمان با قانون اساسی تصویب و توشیح نشد؛ اما احزاب سیاسی به صورت گروه های نیمه مخفی به فعالیت پرداختند، تعداد زیادی نزدیک به بیست نشریه نشر شد که بعضی ازآنها بیشتر از دو شماره نبود.

     مشروطه خواهی یا دموکراسی طلبی در افغانستان را میتوان از دو دید گاه مورد نقد قرارداد، یکی همان است که مورخان افغانستان به صورت مبسوط بدان پرداخته اند از جمله در "افغانستان در قرن بیستم" آمده است: " درحکومت های دوران دموکراسی ناپایدار، اکثر وعده های آنها (حکومت) اجراء نشد، آرزو ها برای ثبات سیاسی و پیشرفت اقتصادی تا اندازة زیادی به تحقق در نیامد(17)؛ دید گاه دیگر آنست که یکی از شرایط تحقق دموکراسی در تمام کشورها، ایجاد ذهنیت دموکراتیک و درک فلسفة دموکراسی است، اما آیا وقتی دوران مشروطیت به نقد کشیده می شود مؤلفه ها و پارامتر های پذیرفته شده مد نظر قرار گرفته اند یاخیر ؟  آیا شرایط عینی و ذهنی در افغانستان مساعد بوده است؟ آیا حکومت ها نتوانسته اند از شرایط ایجاد شده سود ببرند و در جهت ثبات و استقرار حکومت دموکراتیک ناکام بوده اند؛ یا آنکه هیچگونه شرایط وجود نداشته است؟  وقتی شرایط وجود نداشته باشد، تلاش حکومت نیز چندان ثمر بخش نخواهد بود، اگر نقدی هم بر حکومت های آن دوران وارد باشد از این جهت نیست که آنها از شرایط سود نبردند و در نتیجه افغانستان را به سوی قهقرا سوق دادند؛ بلکه از این جهت است که مجموع کنشگران سیاسی خود باورمند به دموکراسی نبوده اند یا آنرا به صورت ناقص و ابتر می فهمیدند، یکی از عوامل ناپایداری ها و شکنندگی ها در نظام های دموکراتیک در جهان سوم ناشی از آنست که نه کارگزاران حکومتی دارای ایده و اندیشه های دموکراتیک بوده اند و نه هم شرایط بیرونی اقتضای استحکام یک نظام دموکراتیک را داشته است، بنابر این دموکراسی همانند موجی آمده و رفته است .

 

مهم ترین عوامل بازدارندة دهة مشروطه

    شاید این پرسش ایجاد شود که مهمترین عوامل شکست دموکراسی خواهی یا همان دهة دموکراسی چه بوده  است ؟ برای یافتن پاسخ، یکی آنست که بر روی عوامل شکست دموکراسی ها در جهان باید درنگ کرد که آن عوامل را می توان هم در کشورهای آسیایی مشاهده نمود و هم در کشور های افریقایی و امریکای لاتین؛  آنچه هانتینگتون بدان ها اشاره می کند، عامل دیگر را باید در ساختار درونی نظام سیاسی افغانستان و بازیگران عمدة سیاسی در کشور مشاهده کرد؛ گرچه تاریخ آن دوره به عوامل گونا گونی اشاره دارد اما ما به عنوان مثال به چند نمونة از آنها اشاره می کنیم .

1. مداخله خاندان سلطنت:  گرچه قانون اساسی  افغانستان مصوب 1343ه‍ اختیارات شاه را محدود کرده بود؛ اما تمام قدرت نظامی و قسمت زیادی از قدرت سیاسی دراختیار خاندان سلطنتی باقی ماند، یکی از ایراد هایی که به شخص شاه وارد می باشد اینست که نگذاشت قدرت از خاندان سلطنتی به کلی انتقال یابد، او علاوه بر آنکه خود در امور کشور مداخله می کرد اعضای خانوادة او  نیز در امور کشور مداخله می کردند.(18)

2 . گریز ازمسئولیت:  بزرگترین عامل نا کامی قانون اساسی در سطح ملی، اهمال حکومت های آن دوره در تطبیق احکام مثبت بویژه آن احکامی بود که بر زندگانی مردم اثر می گذاشت .(19)

3 . مشکلات ناشی از نارسایی  قانون اساسی:  هنگام تسوید قانون اساسی دلایل کافی از نگاه تاریخی، جغرافیایی و مردم شناسی افغانستان موجود نبود، تا نظام مرکزگرای موجود در کشور به نظام اتحادی یا فدرال تبدیل گردد و زمینه برای سهمگیری مردم در ادارة کشور، توسعة اقتصادی آن مهیا گردد، تسوید کنندگان قانون، زمانی بطلان آن را اشکار ساخته و از طرح و بررسی آن موضوع خود داری کردند، این امر همراه با رعایت نشدن در تعیین حوزه های انتخابی، قانون را از پشتیبانی عدة بزرگی از مردم محروم ساخته در ناکامی بعدی آن مؤثر افتاد. (20)

4. پادشاهِ فاقد تصمیم : به نظر آقای کشککی، در قانون اساسی 1964م در حالیکه اعضای خاندان سلطنتی از اشتراک در سیاست باز داشته شده بودند اما در عمل محور قدرت باقی ماند و این اختیارات حتا در قانون اساسی نیز درج گردید.(21)

5. تشنج دایمی میان شورا و حکومت یکی از عوامل دیگر نا کامی حکومت ها در دهة  دموکراسی بوده است.

6. نبود اشتراک فکری میان بازیگران قدرت سیاسی، نبود تمرین دموکراتیک و عدم پذیرش حکومت ها ازسوی مردم.

7. عدم درک ارزش های دموکراسی غربی از سوی مردم که قانون اساسی به آن متکی بود از مشکلاتی دیگری به شمار می رود که دهة دموکراسی با آن مواجه بود.(22)

    عده ای از فیلسوفان سیاسی بدین باور اند که علاوه بر عوامل فرهنگی و اقتصادی، وجود نخبگان حاکم، تصمیم گیرندگان(23) کارگزاران دموکرات و باورمند به اصول و ارزش های دموکراسی از محرک های مهم تحول سیاسی در مسیر دموکراسی خواهی به حساب می آید، برخی دموکراسی ها همانند کشور بزرگ هندوستان از اقتصاد و فرهنگ رُشد یافته برخوردار نبوده است، ولیکن کارگزاران دموکرات باعث شده اند که دموکراسی به عنوان یک نظام سیاسی نیرو مند در آن کشور نهادینه شود و بعد از شصت سال که از استقلال آن کشور می گذرد؛ نظام سیاسی دموکراتیک جایگاهِ وسیعی در میان مردم هند پیدا کند و امروز از چنان پا برجایی و استحکام برخوردارگردیده که به عنوان یک الگوی دموکراتیک در جهان سوم درآمده است .

      درا فغانستانِ دهة قانون اساسی، علاوه بر آنکه فرهنگِ دموکراتیک وجود نداشت و اقتصاد رُشد یافتة نیز دیده نمی شد؛ اما عامل مهمی دیگری که باعث شکست آن دهه شد، دست درازی ها و افزون طلبی های حاکمان افغانستان بود؛ قانون اساسی کشور درسال 1343ه‍ به تصویب رسید بر اساس آن، قدرت شاه، محدود شده بود، حتا متمم قانون اساسی خاندان شاهی را از دخالت در امور کشور منع  می کرد؛ اما آن قانون باعث نشد که شاه و خاندان او از دخالت در امور کشور باز مانند و دخالت نکنند .

     واقعیت آنست که خاندان سلطنتی، حکومت و حتا کشور را مِلک شخصی خود به حساب می آوردند و برای بدست گرفتن زمام امور کشور از هیچگونه تلاش غیر قانونی نیز ابایی نداشتند، همین حس استیلاء جویی بی چون و چرا، در ادارة کشور بود که  شاه را وا داشت تا تلاش ورزد، ابتکار ایجاد دهة  قانون اساسی را خود در دست گیرد تا از مداخلات بیرونی ها جلوگیری کرده باشد، اما وقتی او خود ابتکار این امر را بدست گرفت، نه تنها کاری از پیش برده نتوانست بلکه موانع متعدد در برابر بسط و توسعة دموکراسی درکشور را نیز بوجود آورد.

مادة 24 قاونون اساسی در شش فقره به تصویب رسید، در اول، پنج فقره داشت و فقرة ششم از طرف لویه جرگه به آن اضافه شد که مطابق به  فقرة ششم اعضای خانواده سلطنتی به شمول محمد داود خان از احراز مقام صدارت، وزارت، عضویت در شورا یا ستره محکمه محروم می شدند.(24)

      این کشمکش های خاندان سلطنتی بر سر قدرت باعث شد که نفوذ عوامل خارجی فزونی یابد و در نتیجه دهة دموکراسی بر اثر کوتای 26 سرطان سال 1352 بر چیده شود و بار دیگر کشور در محاق  اختناق و استبداد خشن فرو رود، حوادثی که بعد از آن دوره شکل گرفت زمینه های فتور تاریخی را برای کشور فراهم آورد.

در دوران اقتدارگرایی داودی که نام جمهموری بر آن گذاشته شده بود نه تنها قدمی در راه حقوق مردم افغانستان گذاشته نشد، بلکه شرایط اجتماعی و سیاسی روز تا روز تنگ تر نیز می گردید و کثیری از شخصیت های سیاسی و فرهنگی که اختلاف اندکی با سردار داشتند سر به نیست شدند، حکومت داود خان بسی افراد میهن دوست را به قتلگاه فرستاد، در هر حال گرچه نقد ها و تحلیل های گونا گونی راجع به حکومت داود خان نوشته شده است اما هنوز هم واقعیت های  آن دوران، آن گونه که شایسته است آشکار نگردیده و اشتباهات بزرگی را که داود خان مرتکب شده است در زیر گرایش های قومی و اتنیکی تاریخ نگاران کشور مکتوم و مخفی مانده اند، البته وارثان حکومت محمد داود که در کودتای دیگر بساط حکومت او را بر چیدند نیز ترازوی انصاف از کف فروهشتند و در داوری های خود راه افراط پیمودند، تمام جنایت ها را به خاندان آل یحی نسبت دادند، به هر حال کودتای داود خان هیچ قدمی به پیش نداشت و افغانستان را رو به سوی عقب و قهقرا سوق داد، گرچه برخی از مورخان، او و حکومت او را می ستایند ولیکن آنچه مورخان به صورت تلویحی بیان می دارند آنست که حرکت های او به نفع کشور تمام نشد بر عکس دست های شوروی سابق را در امور داخلی کشور بیش از پیش گشود و زمینه سازِ کودتای بعدی گردید که حزب دموکراتیک خلق روی کار آمد و سر انجام افغانستان مسیر دیگری در پیش گرفت که با زمان گذشته کاملاً متفاوت بود .

 

موج  ج هاي بي اوج بخش سوم

علل نا کامی جنبش مشروطیت

  برخی از علت های ناکامی جنبش مشروطیت در کتب تاریخ افغانستان تشریح شده اند؛ اما علت اساسی را باید در ساختار اجتماعی جامعة افغانستان جستجو کرد، زیرا در بررسی های تاریخی بیشترینه نگاه به بیرون دوخته شده است تا درون.      

      پیروزی و شکست جنبش های سیاسی در هرکشوری بستگی به عوامل گوناگون داخلی  دارد، در شکست پادشاهی امان الله خان، مورخان کشور بیشترینه به قیام های مردم جنوب و دخالت های استعمارگران توجه نموده و آن را عامل اساسی به شمار آورده اند؛ اما فراموش نکنیم که امان الله خان یکی از سردارانی بود که قادر شد قیامی را بر ضد استعمارگران خارجی رهبری کند و آن را به پیروزی برساند؛ اما چگونه شد که در مدت کوتاهی ورق برگشت و تفنگ ها به سوی سردارِ محبوب دیروز نشانه گیری شد ؟ واقعیت آنست که نخستین گام در ایجاد تغییر در وضعیت اجتماعی و سیاسی در یک کشور ایجاد تغییر در افکا ر، اندیشه ها و فرهنگ سیاسی(8) مردم همان کشور است، آنچه سید جمال افغانی در روز های اخیر زندگی خود اظهار ندامت نموده که چرا با مردم کار نکرده است، گرچه آقای غبار تحولات فرهنگی و اندیشگی را منوط و مربوط به تحولات اقتصادی می داند و معتقد است که با حکومت حبیب الله خان زوال فیودالی فرا رسیده بود و سرمایه داری تجاری رو به گسترش بود و این خود زمینه ساز تفکر جدید در کشور بود ولیکن واقعیت آنست که اقتصاد افغانستان نیز به حدی از رُشد برخوردار نبوده است که فرهنگ جدیدی از او متولد گردد، علاوه بر آن اینگونه تحلیل های مارکسیستی بار علمی ندارند و نمی توان رابطة علت و معلولی میان اقتصاد و فرهنگ بر قرار کرد، همچنان نمی توان اقتصاد رُشد یافته را عامل تام ایجاد فرهنگ دموکراتیک دانست، به فرض محال اگر چنین چیزی وجود داشته باشد باز هم توسعه نیافتگی فرهنگی و اندیشگی یکی از شاخص های عمده در عدم رُشد اندیشه های نو در کشور بود که نمونه های آنرا می توان در سخنان محمود طرزی که بیانگر وضعیت آن زمان است مشاهده کرد.

 محمودطرزی ضمن تعریف و تمجید شاعرانه از شهر کابل و زیبایی های او می نویسد :

هزار افسوس که ساکنانت در شر و شور، انسان هایت همگی از حال و احوال عالم بی خبر اند، قدر و حیثیت نمی دانند، مزیت و اهمیت و موقعیت را نمی شناسند، پردة غفلت و عطالت چشم های شان را چنان پوشیده [است] که دشمن جان و ایمان را نمی بینند، قلع  و قمع همدیگر دست های شانرا چنان بسته که به تربیت و ترقیت نمی کوشند؛ حرص و طمع جان و مال همدیگر، افکار شان را چنان مشغول داشته است... .(9)

 

   این سخنانِ مردی می باشد که از اندیشه های نافذ عصرِ خویش برخوردار بود و مسئولیت جریدة را بر عهده داشت که در زمان خود یکی از نشریه های پیشرو در میان نشریه های فارسی زبان منطقه به شمار می رفت، البته این بدان معنا نیست که خدمات امیر امان الله خان مورد بی توجهی قرار گیرد و یا طعنی بر او رود؛ قدم هایی که ایشان در راه آزاد ی و حقوق زنان برداشت، قانون اساسی ای که در زمان او ترتیب داده شد و لویه جرگه آنرا را رسمیت بخشید همه در خور توجه و تأمل فراوان اند، اما آنچه باعث تأسف می باشد؛ آنست که چرا این همه زحمت ها بدون نتیجة مثبت خاتمه یافت، با رفتن او همه چیز به رنگ سیاه درآمد؛ جریان فکری ممتدی به بار نیاورد.

  برخی از اندیشمندان وقتی در بارة دموکراسی سخن می گویند بدین نکته تفطن دارند که دموکراسی گذشته از آنکه یک رژیم سیاسی مطلوب باشد، یک فرهنگ نیز هست، تا وقتی آن فرهنگ نهادینه نشود؛ دشوار به نظر می رسد، رژیمِ دموکراتیک ایجاد شود یا در صورت ایجاد، پایدار بماند؛  اگر جنبش دموکراسی خواهی در زمان امان الله خان نیز به بار ننشست و نهادینه نشد، گذشته از آنکه عده ای آنرا به اشتباهات شخص اما ن الله خان نسبت می دهند؛ اما علت العلل همه را باید در نبود زمینة باروری فرهنگ دموکراتیک به جستجو گرفت؛ از اشتباهات عمدة ا مان الله خان نیز آن بود که وضعیت اجتماعی خود را نتوانست بشناسد، نفوذ روحانیان سنتی در میان مردم را درک کرده نتوانست و پروژة اصلاحات او فاقد بارِ تیوریک و اندیشگی بود، حتا شاه جوان اهمیت اندیشه در اصلاحگری های اجتماعی و سیاسی را نتوانست به گونة صحیح تحلیل نماید، وقتی با تمدن و فرهنگ غرب روبرو شد فقط ظواهر آنها او را فریفت و چشمش را خیره کرد؛ به هر حال جنبش دموکراسی خواهی با پیروزی امان الله خان به شکوفایی رسید؛ اما با سقوط ایشان آن "موج" نیز از اوج افتاد، در هم شکست و استبداد خشن، بار دیگر بر کشور حاکم گشت و بدین ترتیب موج دموکراسی با صخرة ستم مواجه گردید و کشور را در محاق تاریکی فرو برد.

      با رفتن اما ن الله خان گرچه اندکی از مردم متأثر شدند و او را تا قندهار همراهی کردند؛ اما این همراهی به معنای همراهی فکری او نبود، بلکه بیش از آنکه فکر اصلاحگرانة او مد نظر باشد شخصیت کاریزمایی او بود، از این جهت است که برخی متفکران وجود طبقة متوسط را یکی از ارکان مهم دموکراسی میدانند؛ طبقة که منافع آن با آرمان های حکومت دموکراتیک گره خورده باشد و برای ماندگاری رژیم دموکراتیک تلاش ورزد.

موج دوم دموکراسی خواهی در افغانستان    

    دومین موج دموکراسی خواهی در افغانستان دردهة چهل خورشیدی ایجاد شد و شور و هیجانی را پدید آورد، رویکرد های جدیدی در عرصة سیاسی اجتماعی رخ نمود، ا نتخابات پارلمانی، آزادی تشکل های سیاسی، مطبوعات آزاد، از واژه ها و اصطلاحات جدیدی بودند که مطرح گردیدند، در آن وضعیت، برخی از این واژه ها صورت عینی و ملموس به خود گرفتند و برخی نیز به صورت ابتدایی باقی ماندند، اما در هر صورت برخی مورخان رویکرد های ایجاد شده را نقطة عطفی در تاریخ سیاسی افغانستان به حساب آورند و ظاهر شاه را پیشگام این عرصه معرفی کردند و او را سزاوار ستایش دانستند که با تبر بدعت درخت استبداد را برید و طرح نو در انداخت، قدرت شاهی را با کمند قانون محدود و مشروط و مضبوط کرد و در قانون اساسی کشور که در سال 1343ه‍ به تصویب رسانید؛ نخست وزیر نیرومندش را بر کنار نمود10) )و زمینه را برای به صحنه آمدن صدراعظم های انتخابی بوجود آورد و بدین ترتیب روند جدید را در کشور پایه گذاری نمود که در حکومت چهل سالة او چندان سابقه نداشت، روندی که مردم از جایگاه تکلیف مداری بدر آمدند و تا آن زمان که فقط به عنوان رعیت و فرمانبردار شاه نامیده می شدند، بعد از آن شهروندان به صورت نسبی صاحب حق به حساب آمدند، آنچه درآن زمان رخ داد یک چرخش عظیم بود و پارادایم های داوری به کلی تغییر یافته و الگو های جدیدی به میان آمده بود، قبل از آن اگر برای حل و فصل دشواری های ملی، شاه نا گزیر بود که دست به ایجاد لویه جرگه بزند و مجالس عنعنوی که چندان بارِ قانونی نداشت تشکیل دهد؛ اما در طرح نو ظاهرخانی، گفتمان حاکم  بر کشور پاک دگرگون شد و بعد از آن این مردم بودند که در فضای آزاد دست به انتخاب می زدند و وکلای خویش را  از میان بسیاری نامزد ها گزینش می کردند، اما برخی تحلیلگران، موج دموکراسی خواهی دهة چهل خورشیدی را ناشی از ضرورتی می دانند که خاندان سلطنتی، بویژه شخص شاه بدان نیازمند بود آنهم نه برای مردم افغانستان که برای بقاء و دوام حکومت خودش،  شاه احساس می کرد که قدرت واقعی او توسط عموهایش به هیچ انگاشته شده است؛ بر رغم گذشت زمان، او هنوز به قدرت واقعی خویش دست نیافته بود؛ اما برخی دیگر از مورخان بدین باور اند که آنچه ظاهر شاه در پیش گرفته بود بر اثر فشار های بین المللی بود که آغاز آنرا باید در سال های قبل از سلطنت اش جستجو کرد.

در ماه می 1946 در [بر] اثر فشار بین المللی و بر اثر فشاری که سازمان ملل متحد بر افغانستان وارد آورد تا حقوق افراد که در این جا مراعات نمی شود، آزادی های انسانی وجود ندارد، تغییری در ساختار سیاسی افغانستان و دولت این کشور اتفاق افتد، شاه محمود خان که به اندازة هاشم خان قسی القلب نبود و مرد رئوف و مهربانی بود بر اریکة  قدرت نشست و با به قدرت رسیدن شاه محمود خان در واقع دوران جدیدی در افغانستان شروع شدکه برخی آنرا دوران دموکراسی نام می گذارند. (11)

     اما این دوران دموکراسی ادعایی، بر کدام عناصر و مؤلفه ها استوار بود، مصاحبه شوندگان "افغانستان در قرن بیستم"  با خوش بینی تمام می گویند:

ادارة امور افغانستان همیشه منوط به روشنفکران بود، چون اگر دردورة سال ها از 1900م تا  1940م تا ببینیم تعداد کسانی که بنویسند و بخوانند بی نهایت محدود بود؛ بنابر این هر شخصی که دربار دست او بود مجبور بود تا با گروه روشنفکر در تماس باشد و از یک نگاه به این ها مدیون باشد؛ بنا بر این در این چهار چوب تغییراتی که در سال های 1939م و1940 م  به وجود آمد زمینة  این را فراهم کرد که یک تعداد روشنفکرانی بروز کنند که تعداد زیاد این ها به دوران امانیه ارتباط مستقیم نداشتند بنا براین بروز این چهره های نو امکان این را فراهم کردند تا بین دربار و روشنفکران یک سلسله مسایل نو بحث شود.( (12

       به هرحال آنچه در دورة شاه محمود خان دورة دموکراسی خواهی یاد می شود عمر بسیار کوتاهی داشته است، اینکه نشست و برخاست های آزاد میان با سوادان و دردمندان کشور بوجود آمده است، حکومت احساس خطر کرده و باعث شده بود که در دورة هشتم مجلس دخالت کند و افرادی در شورا راه یابند که طرفدار دولت باشند و اینگونه حرکت ها  گرچه در یک حکومت استبدادی می تواند گامی در مسیر آزادی باشد، اما به هیچ عنوان حرکتی بزرگی در جهت دموکراسی خواهی شمرده نمی شود .

این دموکراسی البته یک دموکراسی بسیار آسیب پذیر بود و یک دموکراسی تا وقتی در پشت سرش اصلاحات اقتصادی و اجتماعی نباشد نمی تواند پا برجا بماند و همین استقراری که آمد تصور شد که زمینه را برای دموکراسی مساعد کرده، اما در حقیقت این دموکراسی بدون یک رهبری درست و بدون یک طرح مرتب به پیش رفت که از آن هر گروه به نفع خود استفاده نمود و شرط عمدة یک دموکراسی که محاوره بین حکومت کننده و حکومت شونده باشد موجود نبود.(13)

      البته در این دوره نیز قصة دموکراسی خواهی افغان ها با جمع شدن بساط صدارت شاه محمود خان جمع شد و دوران صدارت داود خان، دوران اختناقِ دیگری بود که از راه رسید و داود خان، به دنیا و افغانستان از منظر دیگری می نگریست و دموکراسی به نظر او همانند آزادی بیان در دوران جدید" حرف مفت" بود.

سردار محمد داود خان یک شخص بسیار جدی، یک شخص بسیار وطن پرست، صاحب مفکوره و سعی و عمل بود و در سیاست داخلی و همچنین در سیاست خارجی ابتکاراتی را بوجود آورد که سابقه نداشت البته[در] قسمت امور سیاسی و اجتماعی که عبارت از مسایل حقوق مردم و آزادی ها بود، این ها را کاملاً یک طرفه گذاشت، برای یک مرحله به قرار گفتة خودش مرحلة مابعد و به قسمت انکشاف [توسعه]  اقتصادی و زیربنای اقتصادی افغانستان اولویت داد .(14)

     البته در این جا نیز قابل یاد آوری است که غرض از وطن پرستی داود خان در این سند آنست که او افغانستانی را می پرستید که فاقد مردم باشد وگرنه چگونه ممکن است که کسی وطن پرست باشد ولیکن به حقوق اساسی مردم به دیدة حقارت بنگرد، البته در اصطلاحات امروز گرایش او را اینگونه می توان توصیف کرد که او معتقد به توسعة اقتصادی قبل از توسعة سیاسی بود؛ زیرا وقتی به دوران صدارت او بیشتر توجه صورت گیرد دیده می شود که ایشان در راه سرک سازی، پل و پلچک و برخی کار های عمرانی توجه بیشتر صورت داده بود، البته افغانستان در قرن بیست نیز با آنکه او را وطن پرست می خواند وقتی سخن صاحب کتاب به میان می آید نا گزیر است اعتراف کند که: حکومت داود خان با آنکه اصلاحات اقتصادی و اجتماعی بزرگی را هدف خود قرار داده بود اما هر گز دست به اصلاحات سیاسی نزد، به گفتة لطیف ناظمی حکومت او یک حکومت خودکامه بود و شخص او دلبسته به دیکتاتوری .

    با آنکه برخی با دید خوش بینانه به صدارت داود خان می نگرند و آنرا مظاهر توسعه به حساب می آورند ولیکن در مجموع بسیاری بدین امر باور ندارند و حکومت داود خان را یکی از حکومت های مستبد و در عین زمان تبعیض پسند به حساب می آورند و دو دورة  که داود خان صدراعظم کشور بود؛ افغانستان در جهت آزادی های سیاسی و اجتماعی گام بر نداشت، فقر و تنگدستی مردم رو به افزایش گذاشته بود، تنها ویژگی که حکومت داود را با اسلاف او متمایز می ساخت، باز بودن میدان برای احزاب چپ مارکسیست بویژه حزب دموکراتیک خلق بود که در جهت اهداف شوروی سابق عمل می کرد، گرچه "افغانستان در قرن بیستم" از اولیوروا حکایت می کند که افکار انقلابی وسیلة بود برای رسیدن به مناصب دولتی .(15)

موج هاي بي اوج     بخش دوم

اولین موج دموکراسی خواهی در افغانستان

  عبدالرحمن، امیر مستبد افغانستان در سال 1901م فوت کرد و جایش را به خلف اش سپرد، حبیب الله به عنوان جانشین پدر که ردای امارت را از او به میراث برده بود، میراث های دیگری نیز برایش بر جا ماند که برخی از آنها مطبوع و دلپذیر به نظر می رسید و برای تداوم حکومت او مطلوب شمرده می شد؛ لیکن برخی دیگر علاوه بر اینکه برای خود او چالش برانگیز بود برای مردم نیز غیر قابل تحمل تلقی می شد.

 از جمله میراث های مطبوع و مقبول، دستگاه سلطنت، اردوی قوی، کشورِ آرام و حکومت نیرو مند بود(3) که بسیاری از شورش ها را سر کوب کرده بود و یک ادارة  قوی مرکزی بعد از صد و پنجاه سال از ایجاد حکومت افغانی در کشور را بوجود آورده بود، اما برای او میراث نامطبوعی نیز رسیده بود، یکی از آنها تحت الحمایگی حکومت افغانستان بود که سیاست خارجی آن از سوی استعمارگران انگلیسی تعیین می گردید، میراث دیگر او امضای خط دیورند در سال 1893م بود که بخشی از افغانستان به هند بریتانیایی تعلق می گرفت، این میراث در حالی از امیر بر جای مانده بود که مردم افغانستان تلفات و خسارات عظیم دو جنگ با انگلیس ها را تحمل کرده بودند و بر رغم تلفات و خسارات، هنوز ادارة سیاست خارجی کشور را زیر نظر مقام های هند بریتانیایی می نگریستند .

  با فوت عبدالرحمن و به کرسی نشستن خلف او فضای سیاسی کشور اندکی باز شد و دیگر از بگیر و ببند زمان امیر خبری نبود، امکان نفس کشیدن نسبی فراهم آمده بود، این فضای به نسبتاً باز می طلبید که جوانان و افراد ملی، منویات خویش را بازگو نمایند، آرزو های دل شانرا مطرح کنند و در نتیجة تراکم و تجمع خواست های شان در قالب تشکل هایی دورهم آیند و نخستین هماهنگی سیاسی - مدنی را ایجاد نمایند.

  گرچه  برخی از  مورخان بدین باور اند که ایجاد مکتب حبیبیه در سال 1903م و ورود معلمان هندی باعث گشته اند که نخستین تشکل سیاسی با راهبرد های مشخص ایجاد گردد، اما مکتب حبیبیه تنها می توانست ظرفیت ها را بپروراند نه آنکه اصل انگیزه ها را بوجود آورد، بنا براین می توان ایجاد مکتب حبیبیه را کانون ظرفیت سازی دانست که شاگردان و استادان مکتب ازآن سود بردند و تشکیلاتی ایجاد کردند.

  تشکیلات جدید از سه قشر تشکیل شده بود که به گفتة غلام محمد غبار:

دستة اول لیبرال های درون دربار، دوم آن، جمعیت سری ملی خواهان تبدیل نظام مطلق العنان به رژیم دموکراتیک که در اطراف مکتب حبیبیه می چرخیدند، و دستة سوم روشنفکرانِ منفردی بودند که در خارج حلقة دربار قرار داشتند، این حزب سری ملی در حلقه های ده نفری تقسیم شده بودند و هردسته، دیگری را نمی شناختند.(4)

     مرام های عمدة این جمعیت که تحت عنوان نهضت دموکراسی خواهی مطرح شده است چه بود؟ پرداختن به همه مرام های جمعیت ممکن است سخن را به دراز بکشاند و ما را از مقصد دور کند، لذا به برخی از آن مرام ها اشاره می شود:

 1.  اطاعت از اصول اسلام، تقدیس قرآن مجید و قبول تمامی احکام اسلامی.

2. کوشش مداوم در به دست آوردن حقوق ملی و مشروط ساختن حکومت تحت نظر نماینده‌گان ملت و تأمین حاکمیت ملی و حاکمیت قانون.

3. سعی در راه تلقین عامه به درستی امور معاشرت و نکوهش عادات ذمیمه.

4.آشتی و حسن تفاهم بین تمام اقوام افغانستان و تحکیم وحدت ملی.

5. سعی در اصلاح ملت از راه صلح و آشتی و نه دهشت‌افکنی و استعمال سلاح و زور.

6. تعمیم معارف و مکتب و وسایل بیداری مردم و مطبوعات.

7. تأسیس مجلس شورای ملی از راه انتخابات آزاد نماینده‌گان مردم.

8. تحصیل استقلال سیاسی و آزادی افغانستان و گسترش روابط سیاسی و اقتصادی، با دنیای خارج.

9. تأمین اصول مساوات و عدالت اجتماعی.

10. بسط مبانی مدنیت جدید از صنعت وحرفت و ساختن شوارع، بلاد، ابنیه و منابع آب و برق و ...(5)

 

مشروطیت دوم و به حکومت رسیدن امان الله خان

     مشروطیت اول، توسط امیر حبیب الله خان  به شدت سر کوب گردید، گرچه مورخان گفته اند که حبیبالله خان نسبت به پدر از خوی نرم تری بر خوردار بود ولیکن:

عاقبت گرگ زاده گرگ شود      گر چه با آدمی بزرگ شود".(6)

  خشونت از عبدالرحمن به او به ارث رسیده بود و سبب شد که بیرحمانه با جنبش مشروطیت برخورد کند و در نتیجه باعث قلع و قمع آن شود، آنچه از اهمیت برخوردار است و می توان عملکرد خشن امیر را بر اساس آن تحلیل کرد، آنست  که میکانیزم تحدید قدرت که یکی از مؤلفه های افکار و اندیشه های دنیای جدید به شمار می رود در زمان امیرحبیب الله در افغانستان آن روزگار و تا مدت ها شناخته شده نبود، لذا مبارزه با قدرت حاکم در واقع مبارزه با " فره ایزدی" شمرده می شد و شاهان در بسیاری از کشور ها نماینده های خدا در زمین به شمار می رفتند که از سوی عالمان دینی نیز پشتیبانی می شدند.

  جنبش مشروطیت در واقع برای تحدید قدرت شاه ایجاد شده بود، این تحدید قدرت نیازمند بستر سازی مناسب بود که در افغانستان وجود نداشت؛ هدف جنبش مشروطه آن بودکه قدرت شاه را در چهارچوب قانون محدود کند؛ اما از آنجا که این مفاهیم برای شاه شناخته شده نبود؛ مشروطه خواهان را سرکوب نمود و مشروطیت اول را به خاک و خون کشید.

  حرکت ملی مشروطیت اول، با زور آزمایی، خون ریزی و استبداد امیر و در باریانش که می گفتند "همه چیز را از اصولش قبول داریم اِلا مشروطه را، ظاهراً از بین رفت، ولی بعداً در قلوب ملت اندر خفا ریشه دوانید و مشروطیت دوم را بوجود آورد که استقلال افغانستان و طرز نوین اداره و تحول افکار را در دورة امانی ثمر داد".(7(

 مشروطیت دوم ،که در اوایل دهة دوم قرن بیستم بوجود آمد همزمان بود با دور دوم  نشرات جریدة سراج الا اخبار که اولین شمارة آن در سال 1906م به چاپ رسید بود و بعد از چاپِ اولین شماره متوقف شد، انتشار جریدة سراج الا خبار به مدیریت شخصیت فرهیخته محمود طرزی آغاز به کار کرد  که به گفتة  عده ای از مورخان، یکی از رویکرد های مهم فرهنگی- سیاسی در افغانستان اوایل قرن بیستم به شمار می رود؛ درایجاد مشروطیت دوم فکر و اندیشة دیگری غیر از آنچه در اهداف مشروطیت اول ذکر شده است دیده نمی شود، با آنکه جنبش، از عنوان مشروطه خواهی برخوردار بود ولیکن فضای حاکم برکشور آنرا نیز به خشونت وا داشت؛ اولین حرکت مسلحانة جنبش در سال 1918م صورت گرفت و شخصی بنام عبدالرحمن لودین بر حبیب الله خان شلیک نمود، اما گلوله به هدف اصابت نکرد و در نتیجه امیر از این حادثه جان سالم به در برد؛ حادثة دوم، کشتن حبیب الله خان بود که غبار از آن تعبیر به کودتا می کند، با کشته شدن حبیب الله، امان لله خان بعد از فراز و فرودی به قدرت تکیه زد، در واقع می توان مطرح نمود که برآیند تلاش های هر دو جنبش، به حکومت رسیدن امان الله خان در سال 1919م بود، اما ن الله خان در راستای اهداف جنبش حرکت کرد، اولین قدم ها را در راه استقلال افغانستان برداشت، قدم دوم اصلاحات داخلی بود که با ایجاد قانون اساسی که از آن به" نظام نامه" تعبیر می شد توسط شاه برداشته شد، در مجموع در زمان حکومت امانی تغییرات زیادی در داخل کشور اتفاق افتاد، اما  با سفری که شاه به خارج از کشور نمود تحت تأثیر ظواهرِ تمدن غربی قرار گرفت، وقتی که برگشت، کوشید با پیروی از کشور های غربی بنیاد ترقی افغانستان را بگذارد، چون فرایند اصلاحگری با مبانی و مبادی اندیشه های تمدن غرب همراه نبود با واکنش منفی مردم مواجه شد، از جهت دیگر تحریکات استعمار انگلیس که در مرز های افغانستان حضور داشت باعث گردید تا شورش هایی علیه حکومت امانی آغاز گردد و در نتیجه پلان های توسعه ای او ناکام ماند، شاه امان الله از کشور فراری شد و وضعیت افغانستان به حال اول برگشت.

    شاخص های عمدة اصلاحات امانی را می توان در سه محور خلاصه نمود : آزادی زنان، تدوین قانون اساسی و تفکیک قوای سه گانه؛ که هرکدام از ارکان مهم دموکراسی شمرده می شوند.

 

موج های بی اوج        بخش نخست

نيم نگاهی به قصة، دموکراسی خواهی در افغانستان

مقدمه

     ساموئل هانتینگتون یکی از نظریه پردازان حوزة سیاست و مطالعات بین المللی در امریکا به شمار می رود؛ شاید شهرت او با  تیوری "برخورد تمدن ها " به اوج رسیده باشد؛ اما او قبل از آنکه نظریة معروف خود را در دهة نود ارائه دهد و موجب آن همه بحث و گفتگو شود؛ آثار و نوشته های دیگری نیز داشته است که هر یک مورد توجه اندیشمندان و صاحب نظران قرار گرفته است؛ از زمرة آن آثار، یکی هم "موج سوم دموکراسی در پایان سدة بیستم" است، او در آن کتاب، دموکراسی را به "موج" تشبیه کرده است که شکنندگی و نا پایداری دموکراسی در جهان سوم را نشان می دهد، اما وقتی از دموکراسی تمام عیار سخن می گوید مؤلفه هایی را در ایجاد و تداوم دموکراسی مؤثر می داند که فرا گیری فرهنگ دموکراتیک و توسعة اقتصادی (1) از عمده ترین آنهاست .

       در واقع وجود این مؤلفه ها، کثیری از خصایل دموکراتیک را به همراه می آورند، او بر این امر اشاره می کند، تا وقتیکه اقتصاد رُشدیافته وجود نداشته باشد، فقر وجود دارد و فقر، خشونت و نا استواری(2)  می آفریند و تا وقتی خشونت وجود داشته باشد فرهنگ دموکراتیک بوجود نخواهد آمد؛ زیرا یکی از مهم ترین مؤلفه های فرهنگ دموکراتیک، تساهل و همپذیری است، تا وقتی جدال برای زنده ماندن وجود داشته باشد، دشوار خواهد بود که مردم به امرِ دیگری بپردازد، لذا عمده ترین زیر ساخت یک رژیم دموکراتیک اقتصاد رُشد یافته و وجود فرهنگ تساهل است و البته این تنها صاحب کتاب "موج سوم دموکراسی" نیست که بر این مؤلفه ها تأکید گذاشته است؛ بلکه هرکه در این وادی گام نهاده همین گزینه ها را مطرح کرده است که بدون این مؤلفه ها، دموکراسی ها پایدار نخواهند ماند، اما آنچه به نام دموکراسی خواهی در افغانستان یاد می گردد، نگاهِ متساهلانه به این مفهوم است زیرا هیچ گاه دموکراسی خواهی به صورت یک جریان فکری همراه با انسان شناسی های جدید در کشور ما وجود نداشته است.

  رویکرد نگارنده نیز به دموکراسی خواهی در افغانستان  رویکرد انتقادی تجویزی است و به ارباب سیاست و  قدرت این پیشنهاد را می کند که پشت سر گذاشتن بحران های گوناگون در کشور و رسیدن به یک امرِ مطلوب از زندگی انسانی، جز با ایجاد، دوام و استحکام یک رژیم دموکراتیک میسر نیست، لذا توصیه آنست که از رهیافت های متفکران و اندیشمندان این عرصه سود جسته شود و تلاش صورت گیرد تا حد اقل هایی در این زمینه بوجود آید تا بستری برای این روند ایجاد گردد و آنچه  که در موج سوم به عنوان پایه های یک رژیم دموکراتیک شمرده شده است مورد مداقه و توجه واقع گردد.

   برای اینکه داستان دموکراسی خواهی در افغانستان قابل فهم باشد ناگزیریم آنرا به چند دوره تقسیم کنیم؛ اولین موج این داستان در حکومت حبیب الله خان بوجود آمد که تا آخر دهة اول قرن بیستم تدوام یافت؛ دور دوم نیز در سال های اول دهة دوم قرن بیست آغاز گردید که با پیروزی امان الله خان شکل گرفت؛ موج سوم نیز در دهة چهل خورشیدی نضج گرفت؛ اما آن موج با  صخره ای کودتای داود خان برخورد و درهم شکست؛ موج چهارم را می توان با شکست طالبان و ورود نیروهای خارجی در افغانسنان دانست که بیشتر از گذشته پررنگ نشان داده شده است، عمده ترین تفاوت در این موج ها آنست که موج های اول و دوم از میان باسوادان کشور برخاسته است، مبتکر موج سوم حکومت گران و کار گزاران سیاسی بویژه خاندان سلطنتی است، در دور کنونی خارجی ها بوده اند که بعد از شکست طالبان به این امر توجه کرده اند، در این دوره علاوه براینکه کنشگران اصلی قدرت  مورد نقد قرار گرفته به بازیگران سیاسی خارج از قدرت نیز نظری افگنده شده است و کاستی های فکری و عملی آ نها در حد مقدور آشکار شده است.

   در موج اول، دوم و سوم دموکراسی خواهی، نگارنده کوشیده است با مراجعه به منابع تاریخی کشور وجوه منفی یا مثبت آنها را آشکار کند، اما در موج کنونی نگارنده خود ناظرِ واقعیت های کشور بوده و به عنوان یک شاهد دیده است که کنشگران سیاسی تا چه حد به موازین و مبانی دموکراسی  پابندی داشته اند.

  نکتة که در آخر این مقدمه قابل یاد آوری می باشد، اینست که در تاریخ کشور ما جریانی به نام جریان دموکراسی خواهی که باورمند به مبانی فلسفی و انسان شناسی دموکراسی باشد وجود نداشته است، آنچه در افغانستان مشاهده شده بیشتر بر وجوه سیاسی آن توجه صورت گرفته است که بی گمان یکی از علت های عمدة شکست این گونه رویکرد ها نیز نگاهِ سطحی و ساده اندیشانه  به جریان های عمیق فکری و اندیشگی  بوده است .

 

انفعال تا چه وقت؟

    براي چند مين بار است كه نظاميان پاكستان به گلوله باري مناطق مرزي افغانستان مبادرت مي ورزند. تا حال عده اي كشته وزخمي شده اند وبسياري از خانه هاي مردم نيز تخريب گرديده است. آنچه دراين ميان قابل اهميت است  اين پرسش است  كه غرض پاكستان ازاين گونه حملات چيست، اياغرض ازاين گونه حملات ايجاد رعب ووحشت در ميان افغانها وقدرت نمايي است يا آن كه پاكستاني هااهداف سياسي خاصي را دنبال مي كنند وآنچه را با مذاكره سياسي يا فرستادن تروريست ها به دست نياورده اند ومي كوشند ازاين راه به دست اورد؟

   گمانه هايي دراين زمينه وجوددارد، برخي تحليل گران بدين باور اند كه پاكستان تحت فشار بيش از حد ايالات متحده امريكا قرار داردوممكن است در اينده هاي نزديك عملياتي را عليه آن كشور به راه اندازد وپاكستان براي آن كه بتواند راهي براي فرار ايجاد كند با گلوله باري مناطق مرزي افغانستان مي خواهد پايگاه هاي تروريستان طرفدار خودرا درداخل خاك افغانستان انتقال دهد. دراين صورت بخشي از اتهام هاي امريكا بر پاكستان رفع مي شود وپاكستاني ها با مدارك وشواهد خواهند گفت كه تروريست ها در خاك خود افغانستان زندكي مي كنند وعمليات را داخل خاك افغانستان سازماندهي مي كنند.

   گمانه ديگر آنست فشار هاي امريكا باعث شده است كه پاكستاني ها عمليات محدودي را در مناطق قبايلي اغاز كنند واين عمليات موثر هم باشد  قبل ازان بايد گرو هاي تروريستي موافق حكومت را ازن مناطق تخليه كند وبه نظر نظاميان پاكستان بهترين محل براي استقرار ان نيرو ها داخل خاك افغانستان است وتا وقتي جاي مشخصي براي ان نيرو هاايجاد نشده است وبخشي از مناظق مرزي تخليه نشده است عمليات ادامه خواهدداشت تا محل استقرار تروريست ها در داخل خاك افغانستا مساعد گردد.

    گمانه سومي نيز وجو  دارد كه بر خي تحليل گرانروي آن درنگ كرده اند وآن حل مناقشه تاريخي ميان افغانستان وپاكستان است. درده سال گذشته پاكستان از اهرم هاي سياسي، نظامي واقتصادي سود جست تا بتواند حكومت افغنستان راوادار به مذاكره سياسي كند تا راه حل هايي براي خط ديورند بيابد. اما دراين مدت جز گفت وگو هاي بي ثمر ميان دو كشور حاصيل ديگر نداشته است. اما اين بار با گلوله باري مناطق مرزي مي خواهد به حكومت افغانستان بفهماند كه مشكل افغانستان وپاكستان حل نخواهد شد مگر آن كه حكومت كابل به خود جرات وجسارت دهد وپاي پيش بگذارد تا مشكلات دو كشو ربراي هميشه حل شود.از سوي ديگر اگر پاكستان تا هنوز با گسيل داشتن افراد طالبان وبا تجهيز آنها باعث خشونت وكشتار وده ها مصيبت ديگر شده است اينك دريافته كه تداوم اين وضعيت فشاري مضاعفي بر پاكستان تحميل خواهد كرد وبراي آن كه ريشه هاي اختلاف ها حل گرد بايد حكومت كابل به حل اختلاف بپرازد كه سالها است ميان دو كشور وجود دارد.

   اگر مجموع از گمانه قرين به واقعيت باشد، لازمست كه حكومت افغانستان به جاي فرافگني ومتهم داشتن ديگران يك باروبراي هميشه برسر اختلافات دو كشور انديشه كند تاراه حلي پيدا شود.حكومت افغانستان نيز مي داند تا اختلاف هاي تاريخي ميان دو كشور حل نشود وخواسته هاي پاكستان به صورت منطقي در چهار چوب روابط دبين المللي مورد بررسي قرار نگيرد؛ دشوار است كه خشونت از افغانستان رخت بربنددو ما گمان داريم كه براي حكومت افغانستا ن بهترين شرايط است كه جرات به خرج دهد وبا نظارت ناظران بين المللي وبا استفاده از حضور پررنگ امريكا در منطقه به بررسي روابط خود با پاكستان بپردازد وراه حل هميشگي پيدا كند.

   اين كه حكومت افغانستان بدون داشتن يك تحرك سياسي مثبت يا با استفاده از احساسات مردم همه مشكلات را بذهديگران نسبت دهد يا به فراموشي بسپارد نمي تواند يك راه حل پايدار وراهبردي براي افغانستان ومنطقه باشد. بنابراين وضعيت كنوني افغانستان؛مواضع وديد گاه هاي همسايگان ما دررابطه به افغانستان ونياز مندي هاي اساسي افغانستان براي يك ارامش د ايمي، ايجاب  مي كند كه حكومت افغانستان بيش از پيش تلاش ورزد ابتكار عمل را دردست گيرد وراه مذاكره با پاكستان را براي حل معضل ميان دو كشور همواركند واگر حكومت ازاين شرايط سود نبرد وبه حل مشكلات نپردازد بي ترديد نسل هاي بعدي حكومت كنوني را مقصر خواهد دانست. مردم افغانستان درسي سال گذشته خواهان يك حكومت مسئوليت پذير بود كه درد مردم را درك كند حال كه اين حكومت به انتخاب مردم ايجاد شده است مي طلبد كه درراه امنيت مردم قدم هاي مثبتي را بردارد.

ایااختلاف ما با طالبان بر سر قرائت از است؟

  نام رستم به از رستم

 نقدی بر سخنان لطیف پدارم

    پنج شنبه هفتم ماه میزان سال جاری سمیناری در دو بخش تحت عنوان "سر نوشت صلح بعد از شهادت استاد ربانی" و"پیمان استراتژیک با امريكا باید ونباید"، به میز بانی بنیاد جهاد در هوتل انصاف بر گزار گردید. دراین سمیناربرخي چهره های فرهنگی حضور يافته بودند كه برخي نوبت يافتند وبه ابراز نظر پرداختند.  يكي ازكساني كه دردو بخش اين سمينار سخن گفت، اقای لطیف پدرام بود.با چهره وسخن لطيف پدرام بسياري اشنا هستند كه زياد سخن مي گويد وبيشترينه با طرح حكومت فدرالي خود شناخته مي شود. او دراين محفل از استاد رباني ياد كرد واورا حكيمي خواند كه دراين عصر حكومت را به دست‌آورده بود وحكيم حاكم افلاطون را صورت عيني بخشيد. اوهمان گونه كه عادت داردزياد سخن مي گويد اما نگارنده اين سطور چند محور قابل نقد را بر مي گزيده وبه نقد آن مي پردازد واين نقد را مشت نمونه اي از  خروار مي داند. اما بخش اول سخنان لطيف پدرام را اين محور ها تشكيل مي داد.

 امریکا، یک پاکستا ن را به ده تای افغانستان برابر نمی کند، افغانستان چیزی ندارد تا با پاکستان برابری کند.

امریکا نسبت به پاکستان هیچ غلطی نمی تواند بکند،

 اختلاف ما با طالبان بر سر قرائت از اسلام است، کی وکجا یک نفر یا دونفر از طالبان وبا طرفداران حکومت نشسته اند روی این بحث كر ده اند که نقاط اختلاف مشخص شود.

    گرچند سخنان لطيف پدرام از ب بسم الله تا تاي تمت همه قابل نقد وبرسي اند اما من به چند نمونه ازاين ها بسنده مي كنم واين هارا مشت نمونه خروار مي دانم.

  اول همین که اقای پدرام می گوید امريکا ده تاي افغانستان را به یک پاكستان برابر نمی کند از چه منطق ومبنای سیاسی سرچشمه می گیرد ؛ ايا مي توان براي اين سخن مبناي عقلاني آورد؟  مگر همه كشورها براي به دست آوردن  منافع ملی خود تلاش نمي كنند؛ كه بدون شك اين گونه است اگر چنانچه منافع امريكا ايجاب كند چه مانعي فراراه امريكا قرار خواهد داشت كه پاكستان را بر افغانستان ترجيح دهد؟  مگر در سیاست قاعده معروفی وجود ندارد که دشمن دایم ودوست دایم  وجود ندارد؛ خوب بود که همین قاعده را اقای دکتور مهدی به ياد اقاي پدرام آورد. آنچه به نظر اقاي پدرام ارزش واهميت داردچيست كه افغانستان را فاقد‌آن مي دانداما قبل ازان كه اين سخنا ن موقف افغانستان را مشخص كند، پرده از جهل او نسبت به موقعيت كشور بر مي دارد. اگر دانستن موقعيت ژوئوليتيك  كشور ها براي همه شاگردان جغرافيا لازم باشد كه بداند؛اما برای کسی که ادعای کار سیاسی می کند از همه افضل تر وار جح تر است. كه همین ارجحیت برای اقای پدرام اصلا مطرح نبوده است یا ان که این مولفه را در سیاست نا دیده انگاشته است .ناقد قبل از تدوریر سمینار از اقای دكترعزیز احمد پنجشیری-كه دكتراي رشته جغرافيا دارد-شنیدم که درتلویزیون ملی سخن می گفت او ازیک مطلب روز نامه انگلیسی نقل می کرد که گفته بودافغانستان کلید فتح آسیا است . با استناد به این گفته ها و موقعيت جغرافيايي افغانستان می رساند که اقای  لطیف پدرام چنان درناآ گاهي به سر مي برد كه به اصول اوليه سياست كه همان درك ودانستن موقف كشور خود باشد نيز نرسيده است.  كاش اقاي پدرام حد اقل همين پرسش را از خود مطرح مي كرد كه چرا پاكستان براي به دست گرفتن افغانستان اين همه تلاش مي ورزد به هردري مي زند تا بتواند براين كشور سلطه پيدا كند ؟ .

آنچه که نگارنده به عنوان یک روز نامه نگار می بینم موقعيت افغانستان از چند جهت بسیار اهمیت دارد.  اول وجود نفت وگاز در اسیای میانه است،  كه يكي از راه هاي دست رسی به آن ذخايرانرژي، افغانستان است . اگر اقاي پدرام به خود زحمت مي دادندواولين دليل خاستگاه طالبان را مطالعه مي كرد بي شك در مي يافتند كه يكي از دلايل عمده فلسفه تشكيل طالبان همراهي اين گروهبا كالاهاي تجارتي پاكستان بوده است.

دوم، مبارزه با تروریزم ، غربی ها در مجموع وامریکایی ها به ویژه می دانندكه فرورفتن افغانستان در كام تروريزم به معنای فرورفتن تمام منطقه اسیای میانه وجنوب آسیا است، لذا یکی از علت های حضور غربی ها در افغانستان همین مسئله است که خود بار ها بدین امر اذعان واعتراف کرده اند.

 سوم، کنترل ایران،كنترل ايران به عنوان یک کشور بزرگ هسته ای از اهداف دیگرغرب در افغانستان است. این ها همه اهمیت و جایگاه بسیار بلند افغانستان را در مناسبات بین المللی نشان مي دهد. من همین جا به اقای پدرام پیش نهاد می کنم که یا دست از سیاست بردارد وبرو دشعر های تر بگويد، برای شاعر جماعت سیاست کردن چندان زیبنده نیست یا این که جامه شعر ازتن بیرون کند وباعقل حسابگر به سياست بنگرد واولين پايه هاي سياست نيزدانستن خود، موقعيت خود وجغرافيايي است كه دران زندگي مي كند .

  سوم این که لطيف پدرام می گوید اختلاف ما با طالبان بر سر قرائت از اسلام است! این هم حرف گزافی بیش نیست . زيرا اول اين كه ميان مردم افغانستان وطالبان سخن بر سر قرائت نيست،حتا طالبان كمتر ازآن هستند كه مدعي اختلاف قرائت باشند. در ثاني اگر به فرض محال كه چنين باشد ايا درنده خويي طالبان از اختلاف قرائت بر مي خيزد؟ تاريخ تحول فكر نشان داده است تا وقتی كه قرائت ها با پشتوانه سیاست در میدان نیامده انديا به سخن ديگر تابعان قرائت آلت دست سياست مداران قرار نگرفته است؛ هيچ گاه قرائت خشونت به بار نياورده است. قرائت هاي جديد كه جاي خود دارد وناشي از انسان شناسي جديد به ميان مي ايد كه يكي از وجوه آن اذعان واعتراف به ناتواني ذهن آدميان در پي بردن به حقيقت است.وقتي آدمي پي ببرد كه هرآنچه مي داند يا دانسته است تمام حقايق نيست اين فرد متواضع ترمي شود تا آن كه تيغ از نيام دركشد نا قايلان ونا باوران به قرائت خودرا سر ببرد يا خودرا انفجار دهد تا ديگران را به قتل برساند.

  وقتي اين گونه سخنان بي پشتوانه را مي شنوم به اين فكر مي كنم كه هميشه حرف زدن وسخن فراوان بر زبان راندن علامت دانش وفرزانگي آدمها نيست.چه بسيار اند آدمياني كه سخن فراوان مي گويند اما سخني فراواني براي گفتن ندارند.

 در مخالفت طالبان با حکومت افغانستان  یا با علمای افغانستان نیز قطعا قرائتی در کار نبوده ونیست ،شاید اقای پدرام بداند که قایل شدن با قرائت وخوانشي از اسلام با تلاش ها وکنکاش های فردی حاصیل  می شود وحاصیل تاملات فراوانست اما به نظر می رسد که اقای پدرام بدین نظر اند که شاید جماعتی دور هم نشسته باشند وقرار گذاشته باشند که بعد ازاین چنین قرائتی از اسلام ارایه دهند!! آنانکه قرائتی از متون دینی وغیر دینی ارایه داده اند،سال ها ی متمادی رنج برده اند وزحمت بي حد كشيده اند تا بدين حد نايل آمده اند.  حتا زیربنای معرفتی قرائت ها ي كنوني ريشه در قرن هاي گذشته  دارد وبا کسانی که قرائت جدید ارایه کرده اند دقیقا این راه طولانی را رفته اند. من نمونه اي ازين گونه فرزانگالن را نام مي برم آن اقا ي مجتهد شبستری است در نامه اي كه به منتقد ديد گاه خويشو به جعفر سبحانی می نویسد،اظهار می دارد که من هیجده سال تمام کلام مسیحی را خواندم وتامل کردم ودانستم که تا کلام باری ونحوه ارتباط آن با پیامبر دانسته نشود بسیاری از مقولات قابل حل نیست(نقل به مضمون وبلاگ قرائت) بنابراین این سخنان اقای پدرام چنان بی پایه وتهی از مایه است که نمی توان براآن مستندات برهانی اقامه کرد.به این نکته نیز می خواهم اشاره کنم که اختلاف ما با طلبان نه بر سر قرائت که بر سر منفعت پاکستان  است. اگر اقای پدرام به خود زحمت می داند و كتاب "جنگ اشباح" كه درزمينه فعاليت هاي سازمان هاي جاسوسي امريكا وپاكستان نوشته شده است مي خواندند بي ترديد مي د انست كه خاستگاه طالبان بيشتر ازآن كه يك قرائت باشئد يك منفعت است.  

 برای آن که مطلب طولانی نشود وبرای خوانندگان خستگی آور نباشد به بخش دوم سخنان اقای پدرام اشاره کوتاهی می کنم .

محوری ترین سخن اقای پدرام در مورد امریکا وپیمان راهبردی با ان کشور این بود که امریکا  یک امپریالیست است.

 هیچ تضمینی وجود ندارد که امریکا بتواند صلح بر قرار کند.

  باهمسایگان افغانستان در جنگ مي شود.

 تحليل اين كه امريكا براي چه در خاور ميانه حضور د ارد جاي گفت وگوي فراوان دارد ومي توان زياد نوشت اماآنچه مي توان بدان اشاره كرد آنست كه در ذهن اقاي پدرام اينگونه نقش بسته است كه پيمان با امريكا به معناي تعطيل كردن همه چيز وسپردن اختيار خود به دست يك كشور است. گرچه ازسخنان اقاي پدرام چنين استنباط مي شود اما دريك بخش ديگري از سخنان خود تاكيد مي كند كه بايد نخبگان همه اقوام دور هم بنشينند. اگر چنانچه نشست نخبگان اقوام قابل وصول باشد بعد از پيمان نيز مي توانندبنشينند وبراي عملي شدن پيمان هم كاري كنند.

 دوم اين كه وقتي حساسيت نشان داده مي شود گاهي مخالفت ها به صورتي ابراز مي گردد كه گويا يك كشورآباد وبر خوردار وداراي همه امكانات با يك كشور خارجي پيمان مي بند در حالي كه اين گونه نيست تاكيد براين ديد گاه بيانگر آنست كه اقاي لطيف پدرام وضعيت كشور خودرا درك نمي كند يا هم نمي خواهد درك كند كه اگر آنهايي پيمان با امريكار پيشنهاد مي كند ازروي نا گزيري ونا چاري است.

    دوم اين كه آنچه پدرام راحل مي دانمد خود يك مشكل است. اگر امريكا از افغانستان بيرون شودهمسايگان افغانستان در كمين نشسته اندو بازهم تراژدي دهه نود تكرا مي شود، اقوام به جان هم مي افتندوبراي اقا ي پدرام نيزكه فرقي نمي كند اگربرخي وزرا ووكلاي اين كشور از پاسپورت وتابعيت كشور ديگري بر خوردار هستند؛ اقاي پدرام هم احتمالا پاسپورت ويزا شده در جيب دارد كه به كشور مطلوب خويش سفر مي كنند باز اين مردم افغاانستان هستندهمه دشوري هارا تحمل وتقبل خواهند كرد

 درآخر به اقاي پدرام پيش نها مي كنم كه كوشش كند زمان خويش را بشناسد زيرا سياست كردم بدون د انستن شرايط خود ودنيا ممكن نيست.دوم تاين كه در تحليل هاي از واژه ها ي كهنه وفرتوت- به گفته ريمون آرون فرانسوي_از ايديولوژي كپك زده سود نبرند اگر آن ايديولوژي توان وظرفيت ماندن داشت خودباقي مي ماند.سوم اين كه براي سياسيت مدار بودن به گفته روان شناس ايراني هم شم سياسي لازمست وهم فهم سياسي وقتي اقاي پدارم فاقد هردو است چرا به خود زحمت مي دهد اين باررا به دوش مي كشد كه فراخور آن نيست.چهارم اين كه اقاي پدرام رشته تخصصي دانشگاهي دارد بهتر است به رشته تخصصي خود روي آورد كه بي شك به حال مردم افغانستان نيز مفيد خواهد. بزرگان گفته اند براي پنج دقيقه سخن گفتن بايد پنج روز فكر كرد من پيشنها مي كنم ه براي ده دقيقه سخنراني  حد اقل پنج دقيقه فكر كنند!  

افغانستان،بعد از ده سال حضور نظاميان خارجي

    يازدهم سپتامبر2001دردنيا وبراي افغانستان نقطه عطفي شمرده مي شود. اگردرآن روز، آن حادثه اتفاق نيفتاه بود وبرج هاي تجارت جهاني فرو نمي ريخت، شايد افغانستان از ذهنيت جامعه جهاني به تدريج  پاك مي شد وجغرافيايي به نام افغانستان وجود نمي داشت. همانند تاريخ كهن اين سرزمين كه فقط برخي نام ها ازان شكوه وعظمت باقي مانده است. آنهم  گاهي در پيچ وخم هاي تاريخ گم مي شود وگاهي نيز نفي مي گردد. امروز از ارياناي كهن واز خراسان بزرگ نامي باقي مانده است. وافغانستان كنوني را قطعه ي ازآن نام ها مي دانند. اگر چنانچه حوادث تلخ وجانكاه 2001  اتفاق نيافتاده بود ورويكرد هاي سياسي دنيا نسبت به افغانستان دچار دگر ديسي نشده بود معلوم نبود كه اين سرز مين با اين ويژگي ها در روي زمين باقي مي ماند و بعد از چند سال، كسي كشوري به  به نام افغناستان را به ياد مي آورد.  به هر حال بعد از يازد هم سپتامبر، پانزدهم ميزان متولد شد ونيرو هاي بين المللي براي مبارزه با تروريسم جهاني وارد افغانستان شدند واين سر اغاز تحول مثبت براي مردم افغانستان گرديد.  حال وقتي تحليل گران ازده سال گذشته تحليل ارايه مي د هند بيشترينه اذهان به سوي كار كرد نيرو هاي بين المللي معطوف مي گردد ونقد هايي را بركار كرد ان نيرو ها وارد مي آورند. از جمله شخصيت هاي خارجي كه اين ده سال را مورد نقد قرار  داد جنرال "مك كريستال" فرمانده سابق نيرو هاي امريكايي در افغانستان بود. واو گفت غرب به نيمي از ازاهداف خويش در افغانستان  دست نيافته است . اقاي كرزي نيز لب به انتقاد گشود وده سال گذشته را ناكام توصيف كرد.  رئيس جمهور كرزي گفت بررغم پيشرفت هايي كه در بسياري از عرصه بدان نايل آمده ايم اما در عرصه امنيت نتوانستيم امنيت كامل را بر قرار كنيم ؛گرچه اين انتقاد ها همه صواب اند وبايد چنين نقد هايي صورت بگيرد تا  ازدوباره كاري ها وتكرار اشتباهات جلو گيري شود. اما اين مقال مي خواهد اين پرسش را مطرح كند كه اگر نيرو هاي بين المللي حضور نيافته بودند وافغانستان به حا ل خود رها شده بود چه اتفاقي مي افتاد؟ گرچه سخت است كه بتوان حوادث را پيش بيني كرد وآ ن ر ا مو به مو تشريح نمود اما هر حركتي وقتي اغاز مي يابد انگيزه هايي كه درا ن حركت نهفته است وراهايي كه پيموده مي شود به نحوي مي توان اينده دران آئينه ديد وبه تحليل وارزيابي آن پرداخت. براي آنكه تاثير آمدن نيرو هاي بن المللي درك شود بهتر است اندكي از سيماي افغانستان آن روز ترسيم گردد.

ادامه نوشته

پیما ن راهبردی ونخبگان دینی

   در جوامع باز ودموکراتیک ازادی بیان ورسا نه ازجمله حقوق مسلم هر شهروند به حساب می اید.  هر کس در همه سطوح حق دارد نسبت به سر نوشت سیاسی ومنافع خود اظهارنظر کنند. هم حاکمان درحفظ ازادي هاباید ملتزم باشند واین حق را به رسمیت بشناسند تا با شنیدن سخن دل مردم نسبت به تصمیم گیری های سیاسی بیشتر اندیشه کنند وراهی که مطابق با مصلحت مرد م ومنفعت کشور می دانند در پیش گیرند وهم بر مردم جامعه است كه با استفاده امكان ازآدای بیان ورسا نه، ازاین حق مسلم خود سود جویند وازاین فضا سود ببرند لذا می توان گفت که جامعه ازاد هم جامعه حق دارد ازاین ازادی ها به نفع خود استفاده کند وهم حکومت باید این مجرای تنفسی مردم را باز نگاهدارد تا مردم صدای خویش را بلند کنند وسخن دل خودرا بر زبان آرند.با استفاده ازهمین فضای باز است که مردم ما سخنان خویش را بر زبان می رانند ونسبت به سر نوشت خود ابراز نظر می کنند . دراین ده سال گذشته اگر مردم به سایر حقوق خویش دست نیافته اند وازان محروم بوده اند.  اما این امکان به وجود آمده است که کسی به جرم سخن گفتن كسي رادربند نیفگند و بتواند به سادگی وسهولت سخنان شان را برزبان براند ودراین سخن گفتن واهمه وترسی از کسی ، قدرتی نیز نداشته باشند..  اما پرسشی که دراین جا مطرح می شود انست که ایا هر چه ازاین گونه سخنان برزبان رانده می شود همه حق است وحکومت ملزم به رعایت آن، یا ان که می طلبد که حکومت با استفاده از ابزار های تبلیغی در تصحیح اندیشه های مردم بکوشند وذهنیت مردم را تصحيح كنند؟

ادامه نوشته

فرصتي كه نبايد ازدست داد

در هفته هاي اخير شاهد روابط پر تنش ميان اسلام‌آباد وواشنگتن بوديم ازيك سوسيل اتهام هايي است كه بر حكومت پاكستان وارد مي گردد ومقا مات امريكايي اظهار مي دارند كه اتهام ها براي تحت فشار قراردادن مقام هاي اسلام‌اباد نيست، بلكه آنها اسناد ومداركي متقن وغير قابل انكاري دردست دارند كه ثابت مي كند كه گروه هاي تروريستي با سازمان استخبارات پاكستان رابطه دارد وگروه حقاني مستقيما ازاداره ي استخبارات‌ان كشور فرمان مي برد علاوه بر اسنادي كه امريكايي ها ارايه كردند؛ اداره ي امنيت ملي افغانستان نيز بعد از شهادت استادرباني وبا ارايه گزارشي از نحوه شهادت استاد وارايه مداركي ثابت كرد ه است كه طرح ترور استاد رباني در يكي از شهر هاي پاكستان ريخته شده وآنگاه در افغانستان عملي گرديد است. مداركي كه حكومت هندوستان بعد از حمله به ممبئي در چند سال گذشته ارايه داده اند باز هم گوياي آنست كه پاكستان در اكثر حملات تروريستي منطقه دست داشته است. مجموع اين اسناد نشان مي دهد كه كانون اكثر نا امني هاي منطقه اي ريشه در ساختار ساز مان امنيت پاكستان دارد. با توجه به اين واقعيت، دو گونه برداشت وتحليل وجوددارد. يك گمان آنست كه استخبارات پاكستان جزئي از بدنه اصلي نظام سياسي در آن كشور است. اصل ومنشاء ترور ها در ساختار نظام سياسي پاكستان وجوددارد براي مقابله با تروريسم منطقه اي بايد حكومت اسلام‌اباد تحت فشار قرار گيرد تا آن حكومت به قوانين بين المللي گردن گزارد ودست از تروروخشونت عليه ساير كشور ها بردارد. به مقامات اسلام اباد بفهماند كه اگر تروريزم براي نيل به منافع ملي صورت مي گيرد،ازراه گفت وگو وتفاهم ميان كشور ها بهتر قابل وصول است تا صدور تروريزم در خارج از مرز هاي آن كشور.

  اما برخي تحليل گران بدين گمان اند كه تروريست پروري زاده ي ساختار نظامي آن كشور است دردهه هشتاد،زماني كه جنرال ضيا والحق روي كار بود، او بدين تصور بود كه با پروروش افراط گرايي مي تواند هم با هند مقابله كند وهم حكومت كمونيستي كابل رااز پاي دراورد ودر نتيجه يك توان بااگيزه در منطقه وجودداشته باشد كه هم خدمتي براي پاكستان كند وبا اين ديد افراط گرا هارا در بدنه اصلي استخبارات پاكستان جا به جا كرد با كشته شدن اواما طرز ديد او هنوز بر استخبارات آن كشور حكومت مي كند. گروه هاي افراطي درداخل ساز مان استخبارات پاكستان هم به تضعيف حكومت دموكراتيك در آن كشور انجاميده است وبعد از گذشت شصت سال هنوز يك حكومت بادوام وداراي قاعده وسيع مردمي روي كار نيامده است وهم با صدور تروريزم كشور هاي منطقه را نا آرام ونا امن كرده است. لذا مي توان گفت تروريسم كنوني هم يك چالش براي نظام سياسي پاكستان است وهم يك مشكل منطقه اي.  بنابراين براي رفع ودفع‌اين مشكل بايد كشور هاي منطقه به شمول حكومت پاكستان چاره انديشي كنند تا يك اراده ي قوي سياسي در پاكستان ايجاد شود  تا پاكستاني خود بر تروريزم فايق آيندوهم منطقه از شر تروريزم رهايي يابد. اما مشكلي كه وجوددارد آنست كه حكومت پاكستان از بيم سر نگوني هنوز جرات صف بندي ميان خود وساز مان استخبارات ان كشور را نيافته است براي آن كه از خطر سقوط در آمان بماند كوشيده است تا به صورت آگاهانه ياناآگاهانه ازساز مان استخبارات آن كشور دفاع كند. به هر حال آنچه براي افغانستان حايز اهميت است ومي تواند راهي به سوي صلح بگشايد  استفاده درست ازهمين نزاع هاي لفظي است كه ميان غرب وپاكستان ايجاد شده است . شايد براي حكومت افغانستان بارها چنين فرصت هايي دست داده باشد كه بنابر مصلحت سنجي ها نتوانسته است ازاين فرصت ها كمال استفاده را ببرد وراهي به سوي صلح وثبات در كشور بگشايد.حال كه هم فشار داخلي بر حكومت اسلام ابادرو به افزايش انهاده است و گرو هاي داخلي حكومت را تحت فشار قرارداده است وهم اسنادومدارك غير قابل انكار نسبت به دخالت استخبارات پاكستان دررابطه به ترور استاد رباني وجو دارد. بر حكومت افغانستان است كه اندكي از لاك انفعال بيرون ايد وبا اتخاذ يك سياست تهاجمي آخرين ضربه را بر پيكر استخبارات پاكستان وارد آورد وبراي هميشه شر اين جنايت كاران را از سر مردم افغانستان كوتاه كند.ده سال از جنايت هول ناك اسلام اباد گذشت اين همه جنايت به نام دين واسلام دراين كشور صورت گرفت اما به تازگي اقاي كرز اعلام مي كند كه ما دريافتيم كه مذاكره با طالبان مارا به صلح نمي رساند درحالي رسا نه هاي جمعي از مدت ها بدين سوي از حكومت مي خواستند تاراه ناكام مصالح را نپيمايد وبا فشار آوردن بر حكومت اسلام‌ابادتلاش صورت گيرد تا منشا اختلاف ها بررسي گردد ودرروشنايي خواست هاصلح مطرح گردد.با آن كه حكومت مي داند كه تمام فشار ها از جانب پاكستان بر ما وارد مي شود اما خودرا به ناداني زدومقاصيد پاكستان را انكار كرد ونمي خواست درك كند كه پاكستان چرا دست به اين همه جنايت مي برد. بنابراين وقايع وحواثي كه رخ داده است مي طلبد كه حكومت افغانستان با هماهنگي با ساير نهاد ها ي بين المللي با ايجاد يك راهبرد صحيح بتواند با اسلام‌اباد وارد مذاكره شود.وراهي به سوي صلح وامنيت در كشور بردارد.

امضاي پيمان با هند، فصل جديد ي ازروابط ميان دو كشور

 توافق نامه استراتژیک میان افغانسان وهندوستان به امضا رسیدو بعد از امضا،رئیس جمهور کرزی دریک سخنرانی اظهار داشت که امضای پیمان هیچ تهدید ی علیه سایر کشور ها نخواهد بود واین پیمان برای بهبودی وضعیت سیاسی، امنیتی واقتصادی افغانستان به امضا رسیده است. این پیمان در حالی به امضا می رسد که هندوستان درده سال گذشته کمک های فراوانی برای بهبود وضعیت امنیتی واقتصادی افغانستان انجام داده است وبسیاری ازپروژه های  بازسازی توسط هندی ها به اجرا درآمده و تعدادی از کارگران فنی ومهندسان هندی در افغانستان جان باخته اند. ازشهر نو کابل تا سرک زرنج- دلارام می توان خون هندی هارا مشاهده کرد که توسط خون ریزان پاکستانی هدف قرار گرفتند وجان باختند.

ادامه نوشته

اسپريني به نام لويه جرگه!

هفته گذشته  رئيس جمهور كرزي در يك سخنراني تلويزيوني، استراتژي جديدي را در قبال روند صلح اعلام كرد.اقاي كرزي گفت ما با دولت ها طرف هستيم ومذاكره ي ما به دولت ها خواهد بود نه با گروه هاي وابسته به آنها. تفسيري كه از اين سخنان به عمل آمد گفته شد كه  منظوراقاي كرزي از تعبيردولت ها پاكستان است.  اين كه دراين مدت حكومت افغانستان مي كوشيده است مستقيما با طالبان وارد مذاكره شودودليل عمده هم آن بوده كه حكومت افغاانستان طالبان را فرزندان كشور مي دانسته وتلاش كرده تااز طريق تحريك احساسات، آنان را به دامان وطن بكشاند؛ اما گذشت زمان نشان داد كه نه تنها  حكومت افغانستنان دراين راه پيروزي نداشته است بلكه وقت وهزينه هاي هنگفتي را تحمل كرده است. آقاي كرزي به مطلب ديگري نيز اشاره داشت، آن فرا خواندن لويه جرگه بود،او گفت:كه لويه جرگه را فرا مي خواند تا درباره ي پيمان هاي استراتژيك با ومذاكره با دولت هارا با آنها به مشوره بگذارد.اين در حالي است كه لويه جرگه سنتي از سوي برخي نهاد هاي مدني، مجلس نمايندگان افغانستان چند ما ه قبل ازين نيز رد شده بود وتشكيل آن را غير قانوني خوانده بودند. مجلس نمايندگان در هشتم سرطان سال جاري،  زماني كه امضاي پيمان استراتژيك ميان افغانستان وايالات متحده امريكا مطر ح بود، با تصويب قطع نامه اي لويه جرگه راغير قانوني خواندندواعضاي مجلس نمايندگان اعلام داشتند كه قانون اساسي افغانستان فقط يك لويه جرگه را به رسميت مي شناسد. حال بااين وصف سخنان اقاي كرزي با چه واكنشي مواجه خواهد شد وچه نتايجي رابه دنبال خواهد داشت؟
ادامه نوشته

جايگاه انديشه دررسانه ها( بخش پنجم وپاياني)

رسانه ها وتحدید قدرت سیاسی

 

     اهمیت وجایگاه رسانه ها در دنیای امروز انکار نا پذیر است، این تاثیر گذاری به حدی است که ایجاد وبستر ساز بسی از روند های سیاسی واجتماعی بسته به نگاه رسانه ها دارد. اتفاق های مهمی که  در قرن گذشته افتاده است وتحولات عظیمی را به وجود آورده است. بی تردید یکی از عوامل بستر ساز آن رسانه های گروهی بوده ا ند. اگر گفتمان های مدرن سیاسی -اجتماعی چون حقوق بشر ، دموکراسی ، جامعه ای مدنی  وغیره اقبال عام یافته است که حتا حکومت های دیکتاتور، خودردرپشت آن پنهان مي کنند بی تردید نتیجه ی کار کرد مثبت رسانه های گروهی در جهان است. اگر امروزاندیشه های تمامیت خواه وحکومت های توتا لیتر  با دشواری های فراوانی  رودروی قرار گرفته اند وجغرافیای عمل شان هرروز محدود تر می شود، بدین لحاظ است که رسانه هارا ناظر وحاضر بر عملکرد خود می بينند ومی کوشند مشروعیت ومحبوبیت خویش را در انظار وافکار بین المللی از دست ند هند.این تاثیر گزاری به دو صورت ممکن بوجود می اید یکی آنست که نفس اطلاع رسانی صحیح وبی طرف واطلاع یافتن افکار عمومی ازکارکرد سیاست مداران وحکومت ها باعث تحدید قدرت می گردد. دوم آنست که رسانه ها، در خدمت تبیین وتبلیغ اندیشه ای ضد تمامیت خواهي در آید .به سخن دیگر می توان گفت که هرپدیده ای تاثیر گزار بی تردید بر نوع نگاه گردانندگان وایجاد کنند گان آن پدیده استوارا ست. میزا ن تاثیر گزاری نیز بسته به نوع وعمق نگاه گردانندگان آن رسانه  است اگر گفته می شود که رسانه ها در دنیای امروز از تاثیر گزار ترین وماندگار ترین پدیده های فرهنگی دردنیای امروز است، بی تردید وجود اندیشه ای را نیز می توان پشت سر آن در نظر گرفت واندیشه در لایه های گونا گون ایجاد رسانه نقش دارد .لذا هر قدر اندیشه ها از پختگی وفرهیختگی بر خوردار باشد تاثیر گزاری آن نیز بیشتر است
ادامه نوشته

مذاکره با پاکستان به جای طالبان؟

   به دنبا ل ترور استاد بر هان الدین ربانی رئیس شورای عالی صلح، کثیری از سیاست مداران وکنشگران سیاسی بر حکومت فشار وارد اوردند که  شعار صلح خواهی حکومت با طالبان به جای آن که راهی به سوی صلح در کشور باشد، شاهراهی برای خشونت  ودرنده خویی برای طالبان شده است. بنابراین حکومت را از ادامه این بازی منع کردند.  البته ادعای تشدید خشونت، واقعيتي است كه تنها ابزاری برای فشار آوردن بر حکومت نبود، بلکه دبیر کل سازمان ملل متحد در گزارشي كه به  شوراي امنيت  درهفته گذشته ارايه كرد، از تشديد خشونت ها درسال روان سبت به مدت مشابه آن درسال گذشته  سخن گفت؛ لذا فشاربر حکومت برای قطع ادامه  مذاکره با طالبان چندان بی مورد ونا موجه نیز نبوده است.  به دنبال این فشار ها   رئیس جمهور کرزی نیز برخی سران جهادی رادر هفته گذشته به ارگ ریاست جمهوری طلبید که روند صلح با طالبان را بعد از کشته شدن استاد ربانی مورد تحلیل وبررسی قرار دهندو آنچه رسانه ها گزارش دادند، غالب سران جهادی نیزبا روند کنونی مخالفت کردند وصلح با طالبان را ناکام خواندند.
ادامه نوشته

پیمان استراتژیک با امریکا،باید ها ونباید ها

متن کامل سخنرانی مظفر دره صوفی که برای ارایه در سمینارپیمان راهبردی افغانستان وامریکا آمده شده بود اما به سنبت ضیق وقت متن کامل ارایه نشدٰ اینک توجخوانند گان محترم را به ملاحظه آن متن جلب  می کنیم تا بخوانندوخودداوری کنند.

                          به نام خدا وبا سلام حضور مهمانان محترم

با تشکر از بنیاد جهاد که زمینه ای چنین گفت وگویی را فراهم آوردند

همان گونه كه مهمانان محترم استحضار دارند از وقتي طرح امضایپيمان راهبردی ميان افغانستان وايالات متحده امريكا مطرح شده است؛  پرسش هاي فراواني را بر انگيخت وباعث شده است كه براي يافتن پاسخ پاره اي از پرسش ها ،نشست هاي گونا گوني بر گزار شود.

 یکی از پرسش ها، تاثیر این پیمان برهمسایگان افغانستان وواکنش همسایگان بر امنیت وثبات کشورما است

من میکوشم دید گاهم را با یک پرسش وبایک مقدمه اغاز کنم

پرسش انست که چرا میان افغان ها بر سر امضای پیمان توافقی وجود ندارد؟

مقدمه اينست كههر متني با پيش فرض هايي كه در ذهن خواننده يا مفسر  وجود دارد  قابل تفسير است ، اگر در گذشته هاكساني مدعي  بودند كه براي يافتن معناي يك متن بايد ذهنرا از هر اندوخته اي تهی كرد، امروز اما فهم يك متن را بدون پيش فرض ها واندوخته هاي ذهني غير قابل فهم مي شمارند.

 اگرپیمان استراتژیک با امریکا به عنوان یک متن فرض شود بی شک پيش فرض هایی مفسران وخوانندگان پيمان استراتژيك با امریکارادچار خوانش های گونا گون می کند.

 اولین پیش فرض،  نگاه به غرب وبه ویژه ایالات متحده امریکااست

 دوم نوع دید به جهان وارتباط کشورهای جهان باهم

 سوم نوع نگرش به استقلال افغانستان ومفهوم استقلال در زمان حاضر

 چهارم نگاه به دین وآموزهای دینی

 پنجم نگاه به منافع ملی کشور .

 مجموع این پیش فرض هاباعث می شودکه پیمان راهبردی با ایالات متحده رابا خوانش های گونا گون مواجه سازد که پرداختن به هریک  ازین پیش فرض ها وخوانش هایی که ازآن تولد می یابدمجال فراوان می طلبد که امکان پرداختن به همه این ها میسر نیست.ومن به برخی ازان پیش فرضها وتا ثیر آن بر خوانش پیمان اشاره می کنم.

 اگر چنانچه غرب وایالات متحده امریکا با دید منفی نگریسته شود وامریکارا نماد ونمونه همه بدی ها بنگریم؛بی تردید نگاه به پیمان استراتژیک میان دو کشور نیزتحت تاثیر همین نگاه منفی قرار خواهد گرفت.

اما اگر از امریکا، وتاثیر آن  بر اقتصاد ، سیاست وامنیتدر جهان در طول ده سال گذشته در افغانستان توجه صورت گیرد واین پیش فرض مبنای تحلیل پیمان قرار گیرد لاجرم خوانش پیمان نیز به صورت دیگری خواهد بود. این پیش فرضها وپیش زمینه هااست که مواضع ودید گاه های گوناگونی را شکل می بخشد.

پیش فرض ها،دو گونه موضع گیری را نیز ایجاد وایحاب کرده است .پیش فرض اول مارا از داشتنروابط استراتژیک بر حذر می دارد و توصیه می کند که امریکا به هزار دلیل بد است وپیمان با ان کشور نیز هزاران درد ورنج را متوجه کشور ما می کند لذا بهتر آنست که همین وضعیت اشفته را بپذیریم واز خیر کشور های غربی بگذریم.

پیش فرض دو م ، نه تنها امضای پیمان با امریکار انا پسند ونا مطلوبنمی داند که بدین امر توصیه می کند که باید این پیمان شکل بگیرد؛ زیرا منافع ملی ما در چهار چوب امضای این پیمان بهتر تامین می گردد.البته این نگاه یک ویژگی دیگری هم دارد وآن اینست که دنیارا به دو قطب نیک وبد تقسیم کردن وخودرا درقطب نیک قرار دادن ودیگران را سیاه دیدن نا گزیر چنین موضعی ایجاد می کند. بیشترینه کسانی که به امریکا به دید منفی می نگرند نگاه سیاه وسفید به دنیا دارند.

نگرش منفی به ایالات متحده امریکا زمینه زایش این پرسش ها است

 اول این که اگر پیمانی  میان افغانستان وامریکا امضا شود تاثير آن بر همسايگان افغانستان  چه خواهد بود؛ ایا همسایگان مار ادچار تشویش ونگرانی نخواهد کرد و این تشویش باعث نخواهد شد که دخالت بیشتر همسایگان را به دنبال داشته باشد.این ها نگراني هايي است كه شماری ازنهاد هاي مدني وگاه پارلمان افغانستان مطرح كرده اند اين گمان را تقویت بخشیده  است که حضور امریکا در افغانستان بي ثباتي در منطقه بيشتر مي شود وامنيت افغانستان بهبود نمي يابد.

   دوم اين كه امريكا به عنوان يك كشور غير مسلمان وما  يك كشور اسلامي چگونه مي تواند  پيمانی رابهامضا برساند.ایا این پیمان بر خلاف دین وائین ما نیست؟

سوم ؛ اين گونه ارتباط چه تاثيري بر عقايد ديني ما درآینده بر جاي خواهد گذاشت.  اگر اين پيمان باعث گردد كه دست امريكايي ها در تبليغ دين شان باز باشد، ايا دين مطلوب ماتحت تاثير تبليغات غربي ها قرار نخواهد گر فت؟

 چهارم ؛استقلال سياسي كشور ما چگونه خواهد شد؛ ايا در صورت داشتن پيمان استراتژيك، ما داراي استقلال خواهيم بود؟ اين هاوده ها پرسش ديگر مطرح مي شود ونگراني هايي نيز ابراز مي گردد.

 اما پاسخهایی كه من بدان باوردارم به صورت مختصرخدمت حضار عرض مي كنم.

 كساني كه نسبت به همسايگان افغانستان نگراني دارند ؛بي پرده عرض مي كنم كه ـآنچه بر سر ما آمده استـواگرنه همهآن­ها ـبي هيچ ترديد ي بخشی ازاین مشکلات نتيجه عملكرد همسايگان مسلمان وغیر مسلمان ما است. حزب دموکراتیک خلق دردهه پنجاه قدرت را به چنگ آورد اما همسایه قدرتمند ما زمینه را برای تجاوز خود مهیا دید وتجاوز کرد  وخاک مار ابه اشغال خود در اورد واشفتگی های کنونی ما بی هیچ شکی ناشی از همان تجاوز بی شرمانه به افغانستان است. گرچه امروز بر گور سران حزب خلقدرودو ثناٰٰ،نثار می شود اما بی گمان اساس تخریب دران زمان گذاشته شد وتا امروز نیز به صورت های دیگر ادامه یافته است.اگر چنانچه دخالت هاي نابهجا وبي مورد همسايگان مسلمان ما دردهه نود نبود،طالبان این نمود ها ونمونه های فساد وتباهی زمینه ی ظهور نمی یافتند. واگر درده سال گذشته تجاوز مکرر پاکستان نبود  امروز  با این همه نا بسامانی مواجه نبودیم.ما نگران وضعیت همسایگان خویش هستیم اما ای کاش همسایگان نیمیازاحساس مارا داشتند ورقت قلب به خرج می دادند ودر کشتن افراد بی گنا ه کشورما این همه دست نمی گشودند.

يعني همين نگراني هايي كه ما نسبت به انها احساس مي كنيم بايد حد اقل هايي اين نگراني ها، براي آنها نيز مطرح باشد .  احترام مال وجان همسايه همان گونه كه بر ماازفرایض دینی واخلاقی  است از ما نيز بر همسايگان ما فرض شمرده می شد.  ايا تا هنوز اين گونه بوده است، ايا نگراني هايي كه در مجالس ما مطرح مي شود كمتر از آن در مجالس همسايگان ما مطرح بوده است ؟

هيچ گاه شما شنيده ايد يا ديده ايد كه مجالس همسايگان نسبت به نا امني ها ي كشور مابحث كرده باشند وكشته شدن افراد بي گناهدر كشورما،نگراني هايي براي آنها ايجاد كرده باشد وراه حلهايي ارايه شده باشند؟

 اما ایا نگرانی های همسایگان ما یک امر عینی است یا بیشتر بر موهومات تکیه  دارد؟

 نگاهی به سیاست خارجی افغانستان درده سال گذشته این واقعیت را اشکار می کند که حکومت افغانستان بررغم نزدیکی با امریکا هیچ گاه از جاده انصاف بیرون نرفته ومنافع امریکارا بر همسایگان افغانستان ترجیح نداده است. در حالی که درده سال گذشته امریکا عمده ترین کمک های اقتصادی، امنیتی را به کشور ما کرده استولیکن این کمک ها چشم دولت مردان افغانستان را بر احترام همسایگان نه بسته است. حتا گاه سیاست های حکومت شکل یک طرفه گرفته است ونگاه منطقه ای حکومت بر تعامل مثبت با جامعه جهانی وکشور های غربی سایه افگنده است. اگر همسایگان ما با دیده احترام به ما بنگرند شهر وندان افغانستان نیز نخواهد گذاشت که حکومت در افغانستان، راه یک طرفه بپیمایند ومنافع همیساگان را از نظر دور دارند ؛اما به رغم این همه کمک های  کشور های غربی در امر باز سازی  افغانستان،باز هم حکومت افغانستان جاده یک طرفه نپیموده ودر برابر کشور های همسایه قرارنگرفته است . پاکستان به رغم دخالت های اشکاری که در امور افغانستان دارد اما باز هم احترام آن کشور به حیث همسایه مسلمان حفظ شده است. بنابراین هیچ دلیلی ندارد که همسایگان افغانستات احساس دلتنگی کنند ونگران باشند. اگر حکومتی مقتدر تر ومطلوب تری روی کار بیاید بی شک نزدیکی بیشتری با همسگان صورت خواهد گرفت لذا همسایگان افغانستان باید وضعیت کنونی کشور مارادرک کنند واین فرصت وحق تاریخی را محترم بشمارند.

 میان ما وهمسایگان ما هم ازدید گاه دینی رابطه دوطرفه حاکم است وهم در نگاه قوانین بین المللی  ،همان گونه که آنان حق دارند هر پروژه یا پروسه ای درداخل خاک خود به اجرا بگذارند ما نیز حق داریم که با هرکشوری پیمان ببندیم وحرمت همسایگان خویش را هم حفظ کنیم وما برای تامین منافع ملی خود باید تلاش کنیم واین حق مسلم ومسجل ما است.

  كساني هم كه نسبت به تغير فرهنگ  ديني نگراني دارند عرض من آنستكه چه امريكا باشد

چه نباشد. رسا نه هاي گروهي  دنیا،در اندروني ترين لايه هاي زندگي ما نفوذ كرده اند که با خط ونشان كشيدن وبا ايجاد ديوار وسيم خار دار ،نمي توان  از نفوذ فرهنگ ديگران جلو گيري كرد. لذا اين كه كساني مارا بيم مي دهند كه امضاي پيمان استراتژيك مي تواند زمينه هاي نفوذ فرهنگ غربي را فراهم آورد به نظر مي رسد كه دنیارا بر مبنای تیوری توطیه تفسیر می کنند وچنین می پندارند که تعدادی از کشور های غربی نشسته اند وشب وروز تلاش دارند که فرهنگ دینی یا ملی مار از میان بردارند گرچه این توهم اندیشی از گذشته ها بر جای مانده اما ازآنجایی که شناخت درستی از غرب وفرهنگ غرب وجود ندارد امروز نیز به شکل دیگری مطرح می شود.واقعیت آنستكه رسا نه هاي جمعي ديوار هارا شكسته وهيچ مرزي نمي تواند از نفوذ ورسوخ آنها جلو گيري كند. بهترين گزينه براي حفظ فرهنك ديني وملي دوری کردن وبیم داشتن نیست؛ بلکهآنست كه ظرفيت هاي آموزشگاه هاي كشور،هم از نگاه كيفي وكمي افزايش پيدا كند. علماي ديني ما تلاش كنند ازروش هاي نوين علوم انساني در آموزش علوم ديني  استفاده كنند. هم چنان بر همه مردم كشور خصوصا بر عالمان ديني ومجموع كساني كه نگراني فرهنگ ديني را دارند، پيش نهاد آنست كه تنها با گفتار محض وبدون پرداختن به عمل دینی واخلاقي نمي توان دين ودينداري را تضمين كرد. چشم مردم وبه ويژه جوانان كشور به روی کثیری ازواقعیت ها گشوده شده است وپرسش های سنگین وسهمگینی فراروی نسل جوان ما قرار گرفته است که نیازمند نگاه نو به پرسش ها ویافتن پاسخ های در خور آنست وعالمان دینی باید این نگاه نو وپرسش های جدید بر خاسته ازدنیای مدرن را بشناسند وبرای پاسخ گویی خودرا آماده کنند. عالمان دینی ما باید بدانند که با پرسش های کلامی وفلسفی وعلوم احتماعی جدید نمی توان با داشته های ذهنی گذشته  وبا امر ونهی های فقهی به مقابله پرداخت. اگر گاهی تهاجم فرهنگی نیز مطرح می شود -اگر چنین امری واقعیت داشته باشد که من باور ندارم-باید گفت تهاجم فرهنگی را با رهیافتهای فرهنگی می توان پاسخ گفت نه نظامی گری وزور اسلحه.ویا بستن دروازه خود به روی دیگران. بنابراینبر عالمان دینی  است که بر انبان ذهن خود بیفزایند وهم به قول جدید ی هاآن را ابدیت کنند وهم گفتار شان همراه با عمل باشد. هر قدر گفتار ها به عمل نزديكتر باشد ميزان پذيرش آن از سوي مردم وجوانان بيشتر است  لذا  امضاي پيمان  با امريكا وهيچ كشور ديگر نمي تواند  تاثير بر فرهنگ ديني مردم ما وارد اورد به شرط ان که ما بیدار باشیم ودربرابر پیچیدگی های دنیای کنونی آمادگی د اشته باشیم.ودرموضع تعامل قرار گیریم نه تقابل یا ترس. وكساني كه پاي دين را در ميان مي كشند بيشترينه در صدد استفاده ابزاري ازدين وتهییج افکار عمومی در جهت سیاست های خاصی است.

 کسانی که نگرانی از استقلال کشور را دارند من به عنوان یک شهر وند این کشور عرض می کنم ،همین که نهاد های مختلف دور هم می ایند روی یک گفتمان بحث می کنند ودید گاه های گونا گونی مطرح می شود؛ می رساند که ما از استقلال بر خوردار هستیم ونباید تردید  ها والقائا ت بر ما اثر بگذارد و منافع ملیخویش رافراموش کنیم.

  اما آنچه پیمان استراتژیک میان افغانستان وامریکار اموجه می سازد وما نیاز مند  آن هستیم مواردی است که به صورت مختصربدان اشاره می کنم.

1-امنيت ملي : منافع ملي هرچه تعريف شود،بي ترديد امنيت ملي يكي از مولفه هاي عمده آنست وبزرگترين وعمده ترين چالشي كه مارا نگذاشته است تا راه توسعه را بپيمائيم وبه حد مطلوب اززندگي برسيم، نبود امنيت پایدار بوده است. با توجه به حوادث سه دهه اخير وكاستي هايي كه در نيرو هاي امنيتي ما وجوددارد، ما نيازمند كشور هايي هستيم كه بتواند دراين راستا مارا ياري بر ساند البته  اين همراهي كشور هاي غربي تضميني براي امنيت وثبات در آن كشور ها نيز مي باشد. داشتن پيمان با هر كشوري در جهت منافع ملي آن كشور ها است.

2-باز دارندگي از دخالت كشور هاي همسايه: در میان عوامل فراوانی که در امرتوسعه وجوددارد .امنیت پایدار یکی از مولفه های عمده در هر کشور است اما در کشورما یکی از عوامل نا امنی وجود همسایگان ازمند ومداخله گر بوده است.یا تهدید همیشگی از سوی همسایگان متوجه ما بوده که توانایی های ما در آن جهت به کارگرفته شده است. یا انکه تجاوز مستقیم بودهوانرژی های ما درآن جهت هرز وهدر رفته است. در سی سال گذشته کشورما همواره مورد هجوم همسایگان قرار داشته.من دهه نود وزمان حكومت مجاهدين رایاد آوری می کنم که همسایگان ما تمام اقوام را رودروی هم قرار دادند ودر نتیجه بخشی بزرگی از ویرانی هادر همین زمان ایجاد گشت. همسايگان مابدين پندار بودند كه پشتیباني ازيكي ازاين گروه ها آنانرا به قدرت برساند وآنگاه به منافعي كه در نظر داشتند دست پيدا كنند،يا آنكه نفس هرج ومرج آنهار ا به منافع شان نزديك مي كرد. در شرایطی که ما قرار داریم کاستی هایی که وجوددارد غیبت نیرو های بین المللی حضور پررنگ همسایگان مارا سبب خواهد شد وبرگشت همسايگان به معنای تجربه دهه نود در افغانستان خواهد بود.زيرا، به رغم ادعاهایی که می شود ما هنوز جماعت هاي متفرق هستيم،  هنوز يك ديگررا نپذيرفتيم، هنوز خشونت دركشور ما توليد مي شود.

نيرو هاي غربي در افغانستان با تمام مشكلاتي  كه داشته اندوانتقاد هاي زيادي که درطول ده سال گذشته برآنها واردبوده است. اما همين نيرو ها، مار اترغيب نكرده اندكه بر ضد يك ديگر بجنگيم وبه نام قوم ، طايفه وقبيله خشونت بورزيم، زيرا منافع اين نيرو ها ايجاب مي كند كه يك حكومت قوي در كشور وجودداشته باشد تا منافع‌آنها تامين شود در ميان اين دو گزينه كدام يكي بهتر است؟

 ايا جنگ  دايمي وگرفتن همه فرصت ها بهتر است يا اين كه وجود يك پيمان استراتژيك با يك كشور نيرو مند غربي وایجاديك ارامش نسبي وامكان انديشه كردن به حال خود ما؟

 

من باوردارم كه دخالت همسايگان، اين امكان را هيچ گاه فراهم نخواهد كرد كه مار ابه تامل زندگي در كنارهم وادارد بلكه هميشه بايد همانند گذشته تنش درروابط ميان اقوام ما وجودداشته باشد تا آنها ازاين تنش سود ببرند. علت اساسي آنستكه همسايگان ما منافع خويش را دراختلاف ما مي بينند.و جز به منافع خويش به هيچ چيز انديشه نمي كنند. هرچه جز منفعت مي گويندگزافه گفته اند وبراي آن كه اذهان من وتورا مشوش كنند.

تركيه يكي از كشور هاي  مسلمان است که به تدریج به صورت الگویی در میان کشور های اسلامی مطرح شده است. همین کشور سالها است در پیمان ناتو عضویت دارد. پیمان ناتو نه دررشد اسلام گرايي آن کشور نقش مثبت داشته است ونه منفي.اما  ارامش وامنیتی که ایجاد کرده است تلاش خود ترک ها وازادی ها ی دینی درآن کشور باعث شده است که دینداری ترک ها در حد مطلوب ارتقا یابد  وبه گفته برخی از متفکران دینی، ترکیه یکی از کشور های مسلمانی است که اسلام جایگاه رفیعی در میان مردم آن کشوردارد. بنابراین پیمان نه تنها مانع رشد اسلام نشده است  که اين زمينه ر ايجاد كرده است كه احزاب اسلامي بتوانند رشد كنند وامروز قدرت سياسي را دريك انتخابات ازاد ودموكراتيك به دست گيرند.

 

3- جلو گيري از تنش هاي داخلي:همان گونه كه تذكر رفت، رسيدن به يك اگاهي مليبه زمان بلند ي نياز است. ما باید بپذیریم که هنوز جماعت هاي پرا گنده هستيم ، منافع قومي ونژادي ما بر منافعملي ما اولويت وار جحيت دارد ودرراه بدست‌اوردن منافع قومي. متاسفانه بد ترين گزينه را كه همان خشونت باشد در پيش گرفته ایم. براي رسيدن به يك رشد مطلوب ملي، ما نياز مند يك قدرت باز دارنده هستيم تا مارا از خشونت عليه هم باز دارد وفضايي را ايجاد كند كه فكر كنيم. اين فكر كردن به خود ونگريستن به سايرين؛ شايد مارا نيز به ما نزديك تر كند از جماعت ها به جامعه تبديل گرديم. تا اين دگر ديسي صورت گيرد ما نياز مند يك قدرت باز دارنده هستيم واين قدرت با پيمان استراتژیک با امریکا تامین  مي گردد.

4-توسعه اقتصادي: افغانستان برايرشد وتوسعه اقتصادي خود  علاوه بر نیروهای متخصص ومتعهد، دو مولفه نیرو مند ملی وبومی در اختیار دارد. يك كشاورزي، دوم معادن. به کار افتادن اين دو عنصرتوسعه،نیازمند دو متغیر وابسته است. یکی امنیت ودیگری سرمایه. معادن افغانستان دردل كو ها نهفته است براي استخراج آن مردم افغانستان سرمايه كافي در اختيار ندارند لذا ما نياز مند منابع خارجی هستیم که دراین بخش سرمایه گزاری کند. هيچ كشوري سرمايه گذاري نخواهد كرد مگر آن كه افغانستان از امنيت پايدار وقابل قبول برخوردار باشد تا وقتي كه نيرو هاي امنيتي افغانستان از توان وظرفيت لازم برخوردار گردند ما نياز مند نيرو هاي امنیتي هستیم که امنیت سرمایه گزاران بین المللی را تامین کندوامضاي پيمان مي تواند مار ادراين مسير همراهي نماید .

   لذا ما هم در سطوح ملي وهم در سطح منطقه اي نياز مند يك نيروي بازدارنده هستيم. نيرويي كه از تنش ميان اقوام در افغانستان جلو گيري كند و مابتوانيم به تدريج بهسطح يك ملت ارتقا بيابيم وهم نياز مند آن هستيم كه كشور هاي منطقه در امورداخلي ما دخالت نكنند، لذا پيمان استراتژيك براي ما از اهميت فوقالعاده برخوردار است و با امضاي اين گونه پيمان ها به حدي از توسعه فكري ومادي دست پيدا كنيم . اما در كناراين همه خوش بيني بايد عرض كنم كه هيچ پيمان وقراردادي وضعيت مارا تغير نخواهد داد مگر آن كه دید ما نسبت بهخود ما تغیر پیدا کند، ظرفیت ها وتوانایی برای خود ایجاد کنیم. امید که امضای پیمان زمینه ای را فراهم آورد تا این پوتنسیال هارا بیافرینیمو بشناسیم.

 ازاين كه تحمل کردید وسخنان بنده را شنیدید

متشکرم

 والسلام علیکم

 

 

تندی در گفتار ونرمش در عمل

 

 افغان ها در ده سال گذشته با سیاست های متناقض امریکا در قبال پاکستان مواجه بوده اند. قبل ازآن که اسامه بن لادن به قتل برسد، گمان بر آن بود که فشار های ا یالات متحده امریکا بر پاکستان برای آنست که استخبارات ان کشور سران شبکه تروریستی القاعده را دستگیر ویا از خاک خود بیرن کند؛ اما مقام های پاکستانی نیز همواره وجود تروریست هارادرخاک خود انکار کرده اند یا آنهارا غیر قابل دست برده می شد که کشته شدن بن لادن فصل جدیدی درروابط اسلام اباد وواشنگتن گشوده شود زیراادعاهایی که نسبت به پاکستان ابراز می شد  اثبات شده بود وسران القاعده در خاک آن کشور زندگی   کرده اند
ادامه نوشته

جايگاه انديشه دررسانه هاي گروهي(بخش چهارم)

اهمیت اندیشه دررسانه ها ی کشور:

    این که گفته می شود که اندیشه دررسانه ها ، همان روح است که در کالبد رسانه دمیده می شود در حقيقت اهمیت وجایگاه اندیشه را نشان می دهد. دردید متفکران واندیشمندان دیني وغير ديني، فکروانديشه، مقدمه وحتا زاینده ای عمل است ، اندیشه همانند درختی است اگر نیکو باشد ثمر نیکو خواهدداد ونمی توان از حنظل تلخ میوه ای شیرین چید. لذا وقتی عملکرد نیکو ازرسانه ها می توان انتظار برد که اندیشه های انسانی محرک وموئید آن باشد.  دراین جا می خواهیم مقال را با سخنان عارف عاشق مولانا جلاالدین بلخی مشحون متبرک سازیم . مولانا درمثنوی شریف ابیات دلنشینی دارد که پیوند اندیشه وعمل را باز گو می کند..

        اول فکر آخر آمد در عمل       بنیت عالم چنان دان در ازل

       میوه ها در فکر اول بود       در عمل ظاهر به آخر می شود

 دراین ابیات مولانا در اهمیت اندیشه اشارت می کند بدین معنا که عمل بی اندیشه نمی زاید ونمی تراود .

فکر هارا اختران چرخ دان         دایر اندر چرخ هفت آسمان

 روح را تابان کن از انوار ماه      که ازاسیب ذنب جان شد سیاه

 از خیال ووهم ظن بازش رهان     از چه و جوررسن ، بازش رهان

 جمله خلقان سخره ای اندیشه اند     زین سبب خسته دل و غم پیشه اند

 این ها نمونه های از کلام بزرگ مردی است که بررغم گذشت زمان خاک فراموشی برآن ننشسته است؛ تابندگی اندیشه اش از لابلای اعصار وقرون هنوز می درخشد واهمیت اندیشه را نشان می دهد. آن چه مورد نظر این مقال است آنست که اندیشه ای رسانه ها ی گروهی ما باید به آن ملتزم باشند از ابشخور های اندیشه های بزرگان باید سر چشمه گرفته باشند .

این غرض ها از چه زاید از صور      وین صور هم از چه زاید از فکر

این جهان یک فکرت است از عقل کل   عقل کل شاه است وصورت ها رسل

انسان اندیشه ورزدر میان راه نخواهد ماند بلکه از میان خارستان با بصیرت آگاهی راه خویش را خواهند یافت و جان را از منجلاب رهایی خواهند بخشید .گاه فکر واندیشه همان ستارگان آسمان انسان اند؛ همان گونه  که با ستارگان را ه نا پیدای شب را می توان به جست وجو نشست وراه را ازبی راهه تمیز داد همان گونه اندیشه ها نیز می توانند راهگشای انسان ها از میان سنگلاخ های زندگی باشند.

  ای برادر تو همان اندیشه ای             مابقی خود استخوان و ریشه ای

 گر بود اندیشه اتگل، گلشنی              ور بود خاری تو، هیمه گلخنی

××××

جان نباشد جز خبر درازمون     هر که را افزون خبر جانش فزون

 جان ما از جان حیوان بیشتر     ازچه ، زان رو که فزون دارد خبر

 پس فزون از جان ما جان ملک    کو منزه شد زحس مشترک

 وز ملک جان خداوندان دل    باشد افزون ،تو تحیررا بهل

 زان سبب ادم بود مسجود شان    جان او افزون تراست از بود شان

این ها نمونه های از کلام بزرگترین عارف همه زمان ها است که جایگاه بلند اندیشه دربیان او ازا همیت فراوان برخوردار است که همراه وهم گام با فطرت خدایی انسان است وهر اندیشه ای انسان امروز را  جایگاه اندیشگی او فراتر ویا فروتر قرار خواهد داد . البته اندیشه ها هما نگونه که  دراین مقال اشارت رفت همیشه مطلوب ومطبوع نبوده است و افکار پلید وپلشت عمل پلشت می زاید..