متن کامل سخنرانی مظفر دره صوفی که برای ارایه در سمینارپیمان راهبردی افغانستان وامریکا آمده شده بود اما به سنبت ضیق وقت متن کامل ارایه نشدٰ اینک توجخوانند گان محترم را به ملاحظه آن متن جلب می کنیم تا بخوانندوخودداوری کنند.
به نام خدا وبا سلام حضور مهمانان محترم
با تشکر از بنیاد جهاد که زمینه ای چنین گفت وگویی را فراهم آوردند
همان گونه كه مهمانان محترم استحضار دارند از وقتي طرح امضایپيمان راهبردی ميان افغانستان وايالات متحده امريكا مطرح شده است؛ پرسش هاي فراواني را بر انگيخت وباعث شده است كه براي يافتن پاسخ پاره اي از پرسش ها ،نشست هاي گونا گوني بر گزار شود.
یکی از پرسش ها، تاثیر این پیمان برهمسایگان افغانستان وواکنش همسایگان بر امنیت وثبات کشورما است
من میکوشم دید گاهم را با یک پرسش وبایک مقدمه اغاز کنم
پرسش انست که چرا میان افغان ها بر سر امضای پیمان توافقی وجود ندارد؟
مقدمه اينست كههر متني با پيش فرض هايي كه در ذهن خواننده يا مفسر وجود دارد قابل تفسير است ، اگر در گذشته هاكساني مدعي بودند كه براي يافتن معناي يك متن بايد ذهنرا از هر اندوخته اي تهی كرد، امروز اما فهم يك متن را بدون پيش فرض ها واندوخته هاي ذهني غير قابل فهم مي شمارند.
اگرپیمان استراتژیک با امریکا به عنوان یک متن فرض شود بی شک پيش فرض هایی مفسران وخوانندگان پيمان استراتژيك با امریکارادچار خوانش های گونا گون می کند.
اولین پیش فرض، نگاه به غرب وبه ویژه ایالات متحده امریکااست
دوم نوع دید به جهان وارتباط کشورهای جهان باهم
سوم نوع نگرش به استقلال افغانستان ومفهوم استقلال در زمان حاضر
چهارم نگاه به دین وآموزهای دینی
پنجم نگاه به منافع ملی کشور .
مجموع این پیش فرض هاباعث می شودکه پیمان راهبردی با ایالات متحده رابا خوانش های گونا گون مواجه سازد که پرداختن به هریک ازین پیش فرض ها وخوانش هایی که ازآن تولد می یابدمجال فراوان می طلبد که امکان پرداختن به همه این ها میسر نیست.ومن به برخی ازان پیش فرضها وتا ثیر آن بر خوانش پیمان اشاره می کنم.
اگر چنانچه غرب وایالات متحده امریکا با دید منفی نگریسته شود وامریکارا نماد ونمونه همه بدی ها بنگریم؛بی تردید نگاه به پیمان استراتژیک میان دو کشور نیزتحت تاثیر همین نگاه منفی قرار خواهد گرفت.
اما اگر از امریکا، وتاثیر آن بر اقتصاد ، سیاست وامنیتدر جهان در طول ده سال گذشته در افغانستان توجه صورت گیرد واین پیش فرض مبنای تحلیل پیمان قرار گیرد لاجرم خوانش پیمان نیز به صورت دیگری خواهد بود. این پیش فرضها وپیش زمینه هااست که مواضع ودید گاه های گوناگونی را شکل می بخشد.
پیش فرض ها،دو گونه موضع گیری را نیز ایجاد وایحاب کرده است .پیش فرض اول مارا از داشتنروابط استراتژیک بر حذر می دارد و توصیه می کند که امریکا به هزار دلیل بد است وپیمان با ان کشور نیز هزاران درد ورنج را متوجه کشور ما می کند لذا بهتر آنست که همین وضعیت اشفته را بپذیریم واز خیر کشور های غربی بگذریم.
پیش فرض دو م ، نه تنها امضای پیمان با امریکار انا پسند ونا مطلوبنمی داند که بدین امر توصیه می کند که باید این پیمان شکل بگیرد؛ زیرا منافع ملی ما در چهار چوب امضای این پیمان بهتر تامین می گردد.البته این نگاه یک ویژگی دیگری هم دارد وآن اینست که دنیارا به دو قطب نیک وبد تقسیم کردن وخودرا درقطب نیک قرار دادن ودیگران را سیاه دیدن نا گزیر چنین موضعی ایجاد می کند. بیشترینه کسانی که به امریکا به دید منفی می نگرند نگاه سیاه وسفید به دنیا دارند.
نگرش منفی به ایالات متحده امریکا زمینه زایش این پرسش ها است
اول این که اگر پیمانی میان افغانستان وامریکا امضا شود تاثير آن بر همسايگان افغانستان چه خواهد بود؛ ایا همسایگان مار ادچار تشویش ونگرانی نخواهد کرد و این تشویش باعث نخواهد شد که دخالت بیشتر همسایگان را به دنبال داشته باشد.این ها نگراني هايي است كه شماری ازنهاد هاي مدني وگاه پارلمان افغانستان مطرح كرده اند اين گمان را تقویت بخشیده است که حضور امریکا در افغانستان بي ثباتي در منطقه بيشتر مي شود وامنيت افغانستان بهبود نمي يابد.
دوم اين كه امريكا به عنوان يك كشور غير مسلمان وما يك كشور اسلامي چگونه مي تواند پيمانی رابهامضا برساند.ایا این پیمان بر خلاف دین وائین ما نیست؟
سوم ؛ اين گونه ارتباط چه تاثيري بر عقايد ديني ما درآینده بر جاي خواهد گذاشت. اگر اين پيمان باعث گردد كه دست امريكايي ها در تبليغ دين شان باز باشد، ايا دين مطلوب ماتحت تاثير تبليغات غربي ها قرار نخواهد گر فت؟
چهارم ؛استقلال سياسي كشور ما چگونه خواهد شد؛ ايا در صورت داشتن پيمان استراتژيك، ما داراي استقلال خواهيم بود؟ اين هاوده ها پرسش ديگر مطرح مي شود ونگراني هايي نيز ابراز مي گردد.
اما پاسخهایی كه من بدان باوردارم به صورت مختصرخدمت حضار عرض مي كنم.
كساني كه نسبت به همسايگان افغانستان نگراني دارند ؛بي پرده عرض مي كنم كه ـآنچه بر سر ما آمده استـواگرنه همهآنها ـبي هيچ ترديد ي بخشی ازاین مشکلات نتيجه عملكرد همسايگان مسلمان وغیر مسلمان ما است. حزب دموکراتیک خلق دردهه پنجاه قدرت را به چنگ آورد اما همسایه قدرتمند ما زمینه را برای تجاوز خود مهیا دید وتجاوز کرد وخاک مار ابه اشغال خود در اورد واشفتگی های کنونی ما بی هیچ شکی ناشی از همان تجاوز بی شرمانه به افغانستان است. گرچه امروز بر گور سران حزب خلقدرودو ثناٰٰ،نثار می شود اما بی گمان اساس تخریب دران زمان گذاشته شد وتا امروز نیز به صورت های دیگر ادامه یافته است.اگر چنانچه دخالت هاي نابهجا وبي مورد همسايگان مسلمان ما دردهه نود نبود،طالبان این نمود ها ونمونه های فساد وتباهی زمینه ی ظهور نمی یافتند. واگر درده سال گذشته تجاوز مکرر پاکستان نبود امروز با این همه نا بسامانی مواجه نبودیم.ما نگران وضعیت همسایگان خویش هستیم اما ای کاش همسایگان نیمیازاحساس مارا داشتند ورقت قلب به خرج می دادند ودر کشتن افراد بی گنا ه کشورما این همه دست نمی گشودند.
يعني همين نگراني هايي كه ما نسبت به انها احساس مي كنيم بايد حد اقل هايي اين نگراني ها، براي آنها نيز مطرح باشد . احترام مال وجان همسايه همان گونه كه بر ماازفرایض دینی واخلاقی است از ما نيز بر همسايگان ما فرض شمرده می شد. ايا تا هنوز اين گونه بوده است، ايا نگراني هايي كه در مجالس ما مطرح مي شود كمتر از آن در مجالس همسايگان ما مطرح بوده است ؟
هيچ گاه شما شنيده ايد يا ديده ايد كه مجالس همسايگان نسبت به نا امني ها ي كشور مابحث كرده باشند وكشته شدن افراد بي گناهدر كشورما،نگراني هايي براي آنها ايجاد كرده باشد وراه حلهايي ارايه شده باشند؟
اما ایا نگرانی های همسایگان ما یک امر عینی است یا بیشتر بر موهومات تکیه دارد؟
نگاهی به سیاست خارجی افغانستان درده سال گذشته این واقعیت را اشکار می کند که حکومت افغانستان بررغم نزدیکی با امریکا هیچ گاه از جاده انصاف بیرون نرفته ومنافع امریکارا بر همسایگان افغانستان ترجیح نداده است. در حالی که درده سال گذشته امریکا عمده ترین کمک های اقتصادی، امنیتی را به کشور ما کرده استولیکن این کمک ها چشم دولت مردان افغانستان را بر احترام همسایگان نه بسته است. حتا گاه سیاست های حکومت شکل یک طرفه گرفته است ونگاه منطقه ای حکومت بر تعامل مثبت با جامعه جهانی وکشور های غربی سایه افگنده است. اگر همسایگان ما با دیده احترام به ما بنگرند شهر وندان افغانستان نیز نخواهد گذاشت که حکومت در افغانستان، راه یک طرفه بپیمایند ومنافع همیساگان را از نظر دور دارند ؛اما به رغم این همه کمک های کشور های غربی در امر باز سازی افغانستان،باز هم حکومت افغانستان جاده یک طرفه نپیموده ودر برابر کشور های همسایه قرارنگرفته است . پاکستان به رغم دخالت های اشکاری که در امور افغانستان دارد اما باز هم احترام آن کشور به حیث همسایه مسلمان حفظ شده است. بنابراین هیچ دلیلی ندارد که همسایگان افغانستات احساس دلتنگی کنند ونگران باشند. اگر حکومتی مقتدر تر ومطلوب تری روی کار بیاید بی شک نزدیکی بیشتری با همسگان صورت خواهد گرفت لذا همسایگان افغانستان باید وضعیت کنونی کشور مارادرک کنند واین فرصت وحق تاریخی را محترم بشمارند.
میان ما وهمسایگان ما هم ازدید گاه دینی رابطه دوطرفه حاکم است وهم در نگاه قوانین بین المللی ،همان گونه که آنان حق دارند هر پروژه یا پروسه ای درداخل خاک خود به اجرا بگذارند ما نیز حق داریم که با هرکشوری پیمان ببندیم وحرمت همسایگان خویش را هم حفظ کنیم وما برای تامین منافع ملی خود باید تلاش کنیم واین حق مسلم ومسجل ما است.
كساني هم كه نسبت به تغير فرهنگ ديني نگراني دارند عرض من آنستكه چه امريكا باشد
چه نباشد. رسا نه هاي گروهي دنیا،در اندروني ترين لايه هاي زندگي ما نفوذ كرده اند که با خط ونشان كشيدن وبا ايجاد ديوار وسيم خار دار ،نمي توان از نفوذ فرهنگ ديگران جلو گيري كرد. لذا اين كه كساني مارا بيم مي دهند كه امضاي پيمان استراتژيك مي تواند زمينه هاي نفوذ فرهنگ غربي را فراهم آورد به نظر مي رسد كه دنیارا بر مبنای تیوری توطیه تفسیر می کنند وچنین می پندارند که تعدادی از کشور های غربی نشسته اند وشب وروز تلاش دارند که فرهنگ دینی یا ملی مار از میان بردارند گرچه این توهم اندیشی از گذشته ها بر جای مانده اما ازآنجایی که شناخت درستی از غرب وفرهنگ غرب وجود ندارد امروز نیز به شکل دیگری مطرح می شود.واقعیت آنستكه رسا نه هاي جمعي ديوار هارا شكسته وهيچ مرزي نمي تواند از نفوذ ورسوخ آنها جلو گيري كند. بهترين گزينه براي حفظ فرهنك ديني وملي دوری کردن وبیم داشتن نیست؛ بلکهآنست كه ظرفيت هاي آموزشگاه هاي كشور،هم از نگاه كيفي وكمي افزايش پيدا كند. علماي ديني ما تلاش كنند ازروش هاي نوين علوم انساني در آموزش علوم ديني استفاده كنند. هم چنان بر همه مردم كشور خصوصا بر عالمان ديني ومجموع كساني كه نگراني فرهنگ ديني را دارند، پيش نهاد آنست كه تنها با گفتار محض وبدون پرداختن به عمل دینی واخلاقي نمي توان دين ودينداري را تضمين كرد. چشم مردم وبه ويژه جوانان كشور به روی کثیری ازواقعیت ها گشوده شده است وپرسش های سنگین وسهمگینی فراروی نسل جوان ما قرار گرفته است که نیازمند نگاه نو به پرسش ها ویافتن پاسخ های در خور آنست وعالمان دینی باید این نگاه نو وپرسش های جدید بر خاسته ازدنیای مدرن را بشناسند وبرای پاسخ گویی خودرا آماده کنند. عالمان دینی ما باید بدانند که با پرسش های کلامی وفلسفی وعلوم احتماعی جدید نمی توان با داشته های ذهنی گذشته وبا امر ونهی های فقهی به مقابله پرداخت. اگر گاهی تهاجم فرهنگی نیز مطرح می شود -اگر چنین امری واقعیت داشته باشد که من باور ندارم-باید گفت تهاجم فرهنگی را با رهیافتهای فرهنگی می توان پاسخ گفت نه نظامی گری وزور اسلحه.ویا بستن دروازه خود به روی دیگران. بنابراینبر عالمان دینی است که بر انبان ذهن خود بیفزایند وهم به قول جدید ی هاآن را ابدیت کنند وهم گفتار شان همراه با عمل باشد. هر قدر گفتار ها به عمل نزديكتر باشد ميزان پذيرش آن از سوي مردم وجوانان بيشتر است لذا امضاي پيمان با امريكا وهيچ كشور ديگر نمي تواند تاثير بر فرهنگ ديني مردم ما وارد اورد به شرط ان که ما بیدار باشیم ودربرابر پیچیدگی های دنیای کنونی آمادگی د اشته باشیم.ودرموضع تعامل قرار گیریم نه تقابل یا ترس. وكساني كه پاي دين را در ميان مي كشند بيشترينه در صدد استفاده ابزاري ازدين وتهییج افکار عمومی در جهت سیاست های خاصی است.
کسانی که نگرانی از استقلال کشور را دارند من به عنوان یک شهر وند این کشور عرض می کنم ،همین که نهاد های مختلف دور هم می ایند روی یک گفتمان بحث می کنند ودید گاه های گونا گونی مطرح می شود؛ می رساند که ما از استقلال بر خوردار هستیم ونباید تردید ها والقائا ت بر ما اثر بگذارد و منافع ملیخویش رافراموش کنیم.
اما آنچه پیمان استراتژیک میان افغانستان وامریکار اموجه می سازد وما نیاز مند آن هستیم مواردی است که به صورت مختصربدان اشاره می کنم.
1-امنيت ملي : منافع ملي هرچه تعريف شود،بي ترديد امنيت ملي يكي از مولفه هاي عمده آنست وبزرگترين وعمده ترين چالشي كه مارا نگذاشته است تا راه توسعه را بپيمائيم وبه حد مطلوب اززندگي برسيم، نبود امنيت پایدار بوده است. با توجه به حوادث سه دهه اخير وكاستي هايي كه در نيرو هاي امنيتي ما وجوددارد، ما نيازمند كشور هايي هستيم كه بتواند دراين راستا مارا ياري بر ساند البته اين همراهي كشور هاي غربي تضميني براي امنيت وثبات در آن كشور ها نيز مي باشد. داشتن پيمان با هر كشوري در جهت منافع ملي آن كشور ها است.
2-باز دارندگي از دخالت كشور هاي همسايه: در میان عوامل فراوانی که در امرتوسعه وجوددارد .امنیت پایدار یکی از مولفه های عمده در هر کشور است اما در کشورما یکی از عوامل نا امنی وجود همسایگان ازمند ومداخله گر بوده است.یا تهدید همیشگی از سوی همسایگان متوجه ما بوده که توانایی های ما در آن جهت به کارگرفته شده است. یا انکه تجاوز مستقیم بودهوانرژی های ما درآن جهت هرز وهدر رفته است. در سی سال گذشته کشورما همواره مورد هجوم همسایگان قرار داشته.من دهه نود وزمان حكومت مجاهدين رایاد آوری می کنم که همسایگان ما تمام اقوام را رودروی هم قرار دادند ودر نتیجه بخشی بزرگی از ویرانی هادر همین زمان ایجاد گشت. همسايگان مابدين پندار بودند كه پشتیباني ازيكي ازاين گروه ها آنانرا به قدرت برساند وآنگاه به منافعي كه در نظر داشتند دست پيدا كنند،يا آنكه نفس هرج ومرج آنهار ا به منافع شان نزديك مي كرد. در شرایطی که ما قرار داریم کاستی هایی که وجوددارد غیبت نیرو های بین المللی حضور پررنگ همسایگان مارا سبب خواهد شد وبرگشت همسايگان به معنای تجربه دهه نود در افغانستان خواهد بود.زيرا، به رغم ادعاهایی که می شود ما هنوز جماعت هاي متفرق هستيم، هنوز يك ديگررا نپذيرفتيم، هنوز خشونت دركشور ما توليد مي شود.
نيرو هاي غربي در افغانستان با تمام مشكلاتي كه داشته اندوانتقاد هاي زيادي که درطول ده سال گذشته برآنها واردبوده است. اما همين نيرو ها، مار اترغيب نكرده اندكه بر ضد يك ديگر بجنگيم وبه نام قوم ، طايفه وقبيله خشونت بورزيم، زيرا منافع اين نيرو ها ايجاب مي كند كه يك حكومت قوي در كشور وجودداشته باشد تا منافعآنها تامين شود در ميان اين دو گزينه كدام يكي بهتر است؟
ايا جنگ دايمي وگرفتن همه فرصت ها بهتر است يا اين كه وجود يك پيمان استراتژيك با يك كشور نيرو مند غربي وایجاديك ارامش نسبي وامكان انديشه كردن به حال خود ما؟
من باوردارم كه دخالت همسايگان، اين امكان را هيچ گاه فراهم نخواهد كرد كه مار ابه تامل زندگي در كنارهم وادارد بلكه هميشه بايد همانند گذشته تنش درروابط ميان اقوام ما وجودداشته باشد تا آنها ازاين تنش سود ببرند. علت اساسي آنستكه همسايگان ما منافع خويش را دراختلاف ما مي بينند.و جز به منافع خويش به هيچ چيز انديشه نمي كنند. هرچه جز منفعت مي گويندگزافه گفته اند وبراي آن كه اذهان من وتورا مشوش كنند.
تركيه يكي از كشور هاي مسلمان است که به تدریج به صورت الگویی در میان کشور های اسلامی مطرح شده است. همین کشور سالها است در پیمان ناتو عضویت دارد. پیمان ناتو نه دررشد اسلام گرايي آن کشور نقش مثبت داشته است ونه منفي.اما ارامش وامنیتی که ایجاد کرده است تلاش خود ترک ها وازادی ها ی دینی درآن کشور باعث شده است که دینداری ترک ها در حد مطلوب ارتقا یابد وبه گفته برخی از متفکران دینی، ترکیه یکی از کشور های مسلمانی است که اسلام جایگاه رفیعی در میان مردم آن کشوردارد. بنابراین پیمان نه تنها مانع رشد اسلام نشده است که اين زمينه ر ايجاد كرده است كه احزاب اسلامي بتوانند رشد كنند وامروز قدرت سياسي را دريك انتخابات ازاد ودموكراتيك به دست گيرند.
3- جلو گيري از تنش هاي داخلي:همان گونه كه تذكر رفت، رسيدن به يك اگاهي مليبه زمان بلند ي نياز است. ما باید بپذیریم که هنوز جماعت هاي پرا گنده هستيم ، منافع قومي ونژادي ما بر منافعملي ما اولويت وار جحيت دارد ودرراه بدستاوردن منافع قومي. متاسفانه بد ترين گزينه را كه همان خشونت باشد در پيش گرفته ایم. براي رسيدن به يك رشد مطلوب ملي، ما نياز مند يك قدرت باز دارنده هستيم تا مارا از خشونت عليه هم باز دارد وفضايي را ايجاد كند كه فكر كنيم. اين فكر كردن به خود ونگريستن به سايرين؛ شايد مارا نيز به ما نزديك تر كند از جماعت ها به جامعه تبديل گرديم. تا اين دگر ديسي صورت گيرد ما نياز مند يك قدرت باز دارنده هستيم واين قدرت با پيمان استراتژیک با امریکا تامین مي گردد.
4-توسعه اقتصادي: افغانستان برايرشد وتوسعه اقتصادي خود علاوه بر نیروهای متخصص ومتعهد، دو مولفه نیرو مند ملی وبومی در اختیار دارد. يك كشاورزي، دوم معادن. به کار افتادن اين دو عنصرتوسعه،نیازمند دو متغیر وابسته است. یکی امنیت ودیگری سرمایه. معادن افغانستان دردل كو ها نهفته است براي استخراج آن مردم افغانستان سرمايه كافي در اختيار ندارند لذا ما نياز مند منابع خارجی هستیم که دراین بخش سرمایه گزاری کند. هيچ كشوري سرمايه گذاري نخواهد كرد مگر آن كه افغانستان از امنيت پايدار وقابل قبول برخوردار باشد تا وقتي كه نيرو هاي امنيتي افغانستان از توان وظرفيت لازم برخوردار گردند ما نياز مند نيرو هاي امنیتي هستیم که امنیت سرمایه گزاران بین المللی را تامین کندوامضاي پيمان مي تواند مار ادراين مسير همراهي نماید .
لذا ما هم در سطوح ملي وهم در سطح منطقه اي نياز مند يك نيروي بازدارنده هستيم. نيرويي كه از تنش ميان اقوام در افغانستان جلو گيري كند و مابتوانيم به تدريج بهسطح يك ملت ارتقا بيابيم وهم نياز مند آن هستيم كه كشور هاي منطقه در امورداخلي ما دخالت نكنند، لذا پيمان استراتژيك براي ما از اهميت فوقالعاده برخوردار است و با امضاي اين گونه پيمان ها به حدي از توسعه فكري ومادي دست پيدا كنيم . اما در كناراين همه خوش بيني بايد عرض كنم كه هيچ پيمان وقراردادي وضعيت مارا تغير نخواهد داد مگر آن كه دید ما نسبت بهخود ما تغیر پیدا کند، ظرفیت ها وتوانایی برای خود ایجاد کنیم. امید که امضای پیمان زمینه ای را فراهم آورد تا این پوتنسیال هارا بیافرینیمو بشناسیم.
ازاين كه تحمل کردید وسخنان بنده را شنیدید
متشکرم
والسلام علیکم