سلام به نوروز وسلام به سال نو

 

قسمت هفتم

 ما و داستان روشنفکری(3)

چهار؛ روشنفکرمنتقد است، روشنفکر ازیک ارتفاع رفیع تری به سنت های اجتماعی، حکومت و فرهنگ می نگرد. نقد روشنفکرانه لزوما به معنای نفی نیست. بلکه نقادی وپالایش صحیح از ناصحیح و درانداختن قرائت جدید ازدین وسنت های اجتماعی وموزون کردن آن با خوانش های مدرن است. برای روشنفکر پذیرفتن حقوق بشروپای بند بودن به کنوانسیون های بین المللی حقو ق بشر یک اصل اساسی است.وبرای سامان بخشیدن به  یک زندگی بی خشونت تلاش کرده ومی کنند که قرائتی متلائم با حقوق بشر ازدین ارایه دهند.

    گرچه دردیگاه سنتی چیزی به نام قرائت معنا ندارد، اما تلاش روشنفکران معاصر این روزنه امید را گشوده که می توان در پرتو فلسفه های زبان معاصر وبا اتکا به دانش هرمینوتیک جدید به قرائت مدرن از اسلام دست یافت که با مبانی وارزش های حقوق بشری هم خوان ومتلائم باشد. آنچه که مانع تولید روشنفکری در جامعه شده است ناشناخته ماندن فلسفه های زبان  ودانش هرمینوتیک ا ازی طرف و ساختار اجتماعی فرسوده قومی از طرف دیگراست، که چون یک لجن زار متعفن، مردم وحکومت را در خود فروبرده وامکان بیرون آمدن وآزاد شدن فکر را دشوار کرده است.

      طبیعی است در جامعه ای رهبران قبیله قدر می بینند و بر صدر می نشینند، باسودان وتحصیل یافتگان ،ستایشگران رهبر قبیله اند، دست رهبران قبیله را برچشم می مالند، برای پایداری نظام قبیله دعای خیرمی فرستند در چنین جامعه ای نه فکر تولید می گردد ونه روشنفکر بوجود می آید.

 بستر قبیله گرایی فاسد ترین بستری است که هر علف هرزی درآن می روید جز فکر.تا این لجن زار فعال باشد هیچ ارزش انسانی خلق نخواهد گشت. زیرا درپدید آمدن روشفنکری افزون بر داشتن تحصیلات، زمینه های اجتماعی وسیاسی نیزموثر است.  روشنفکر در یک بستر دولت- کشور شکل می گیرد،که احساس ملی ، فرهنگ ملی ،منافع ملی بوجود آمده باشد.

     نکته دیگر،دغدغه گذار از سنت است که روشنفکری سربرمی آورد ورهبری فکری جامعه  را به عهده می گیرد.  روشنفکرافزون بررهبری فکری جامعه در بازسازی یا نو سازی مفاهیم بلند انسانی نیزنقش ایفا می کند.

    اما در جامعه ما معنای بسی ازمفاهیم بلند وانسانی از معنای اصلی خود تهی شده است که عدالت سیاسی یکی ازآنها است.  توسعه اجتماعی بر مبنای یک عدالت ساختاری بوجود می آید، اما در جامعه ای که ساختار آن با دیوار قومیت بلند رفته باشد، عدالت ساختاری، گفتمان ابتر ی بیش نیست..

در جامعه وحکومت ما تعریف افلاطونی ازعدالت رواج دارد(تعبیر کارل پوپر ازعدالت افلاطونی). دموکراسی وانتخابات یک فرایند دموکراتیک برای یک جامعه رشد یافته وبه حق رسیده است. اما سرنوشت انتخابات در کشور ما به یک بازی سخیف وپرخشونت بدل گشته است. .

      دزدان رای مردم، نگاهبانان روند دموکراسی قرارمی گیرن!

بعداز تخلف های بی شمار، کسی مورد پیگرد قانونی قرارنمی گیرد، ازکسانی که جرم  ربودن رای مردم را مرتکب شده و حق مردم را ضایع کرده اند پرسیده نمی شود..

    به کسانی مسئولیت بر گزاری انتخابات سپرده می شود که نه تنها با حقو ق شهروندی آشنایی ندارند،که از سلامت عقل و وجدان نیز برخوردارنیستند.

    "عدالت"، درکجای دنیا و در کدام قاموس به معنای تقسیم قدرت بر اساس "شعاع قومی" معنا شده است که درکشور ما معنا شده و می شود؟

  هرچه بیان گردد و باز گو شود جزدرد هایی انباشته شده وعقده های فروخورده تاریخی نیست که سرباز می کند وگشوده می گردد.

والسلام

درپایان این مبحث تذکر یکی دونکته لازمست.

   یک، گرچه انتظارظهور روشنفکرباید منتظر نشست.اما نباید نا امید بود. هستند تک ستاره هایی که می درخشند، نور می پاشند. از قلم وبیان شان عطر دل انگیز رهیدگی ازدام ودانه قومیت وقبیله ونژاد به مشام می رسد. این ها ازارتفاع بلندی به جامعه وخوانش های سنتی دینی خود می نگرند.با کمال وقار ومتانت به نقد خوانش های سنتی ازدین می پردازند. این ها نه در صدد نفی دین که درصدد پالایش دین از قرائت های متحجرانه  است که مبنای خشونت ورزان ضد عقل قرار گرفته و جهان را به کام مردم دنیا تلخ کرده اند. دراین جا   نمی توانم ازبزرگانی که افتخار دوستی شان را در دنیای مجاز دارم نام نبرم از دوست محترم دکتر رحمت الله رضایی، از جناب عمادالدین عماد، کلیم الله هم سخن و  ازجناب محمد محق( که با نوشته های شان آشنا هستم) ستاره های دیگری هم هستند که امید فراوان به آنها می توان داشت وافکار شان راهنمای خوبی برای ما است. انشالله که این بزرگان درپناه حق باشند ودرخشش وتابندگی افکار شان تابنده تر وپرفروغتر باشد.

نکته دوم، ویژگی هایی که برای روشنفکر برشمردم، با ابتنا به دید گاه های آقای دکترعبدالکریم سروش، روشنفکرنام بردار معاصر بیان شده است . اگر چنانچه ازاین قله فرود آئیم روشنفکری را درآئینه دید گاه های متفکران دیگری چون مرحوم دکترعلی شریعتی، مرحوم ادوار سعید ومرحوم ریمون آرون فرانسوی بنگریم مصادق فراوان پیدا می کند.

. اما نا گفته نماند که روشنفکر درهرآئینه  وآئینی که نگریسته شود با قوم مداری وملیت گرایی ،فاصیله زمین تا هوا دارد. به قول مولانا: تا هوا تازه است ایمان تازه نیست".

   تا هوای قومیت وقبیله گرایی شعله ور باشد،ایمان روشفکرانه جوانه نمی زند.

به پایان آمد این دفتر حکایت هم چنان باقی است

 

 

دموکراسی با  دوچهره!

   برای بسیاری از مردم دنیا دموکراسی با یک چهره شناخته می شود. همین که سخن از دموکراسی می رود، انتخابات آزاد ، جامعه مدنی وحقوق بشر تداعی می شود.

    حکومت دموکراتیک یعنی حکومتی که مجموع این ارزش ها را در کشور خود به منصه عمل رسانیده است و درسایر کشورها نیز همین مرام و هدف را پی گیری می کند.

   این ذهنیت برای بسیاری ازمردم جهان سوم وجود داشته است وبرای مردم ما نیز این گونه گفته بودند که نظام دموکراسی یعنی نظامی که به ارزش های انسانی احترام می نهد. زمانی که نیرو های خارجی برای سرنگونی حکومت طالبان وارد افغانستان شدند، بمباران های شدید امریکایی ها بر طالبان گاهی با تلفات ملکی همراه بود وازطرف مردم تحمل می شد. بسیاری به یاد می آورند که خانه های مردم دربرخی نقاط افغانستان اشتباها مورد حمله قرار گرفته بود، اما هیچ واکنشی از سوی مردم بوجود نیامد، حتا مردم کوچکترن شکایتی نمی کردند چون گمان می برند که اگرتلفاتی را متحمل می شوند، پدر، برادر یا فرزند خود را ازدست می دهند حداقل بخشی بزرگی از مردم به زندگی حد اقلی دست پیدا می کنند. ازاین جهت بود که خم به ابرو نمی آوردند دم فرو می بستند، چون انتظار به پایان آمدن نظام طالبانی را داشتند به اصطلاح معروف مصیبت قلیل را برای رسیدن به خیر کثیر که منافع عمومی درآن بود تحمل می کردند.

ادامه نوشته

مفهوم های بی معنا!

ازبزرگی نقل کرده اند که گفته: بزرگترین ظلم، ظلم بر کلمات است، دربدو امر شاید چنین سخنی دور از ذهن بیاید وتعجب بر انگیز باشد که بر کلمات چگونه می توان ظلم کرد. ولیکن واقعیت آنست که پایه های انواع ظلم واقسام بی عدالتی از ظلم بر کلمات آغاز می شود. ظلم بر کلمات وقتی صورت می گیرد که یک مفهوم به معنای غیر واقعی خود استعمال واستفاده شود.

 برای فهم این معنا به نا کجا آباد نباید رفت و یا سرگردان کتاب ها نشاید شد، تا ظلم برمفهوم ها و کلمات را بتوان یافت. هرروز ده ها و صدها مورد است که با کلمات بازی صورت می گیرد،واین کلمه ها را در جای واقعی خود نمی نشانند . عدالت اگربه معنای نشاندن چیزی در جای خود باشد وقتی هر کلمه ای درجای مناسب مورد استفاده قرار نگیرد در حقیقت بی عدالتی صورت گرفته است

ادامه نوشته

حکومتی وحدت ملی با مشروعیت خارجی

جان کری وزیر خارجه ایالات متحده امریکا وارد افغانستان شد و با مقام های حکومت وحدت ملی دیدار و گفت و گوکرد. بعد ازاین دیدار، وزیرخارجه امریکا در یک نشست خبری شرکت جست وسخنانی گفت که برای برخی خوش آیند وبرای برخی نیزتلخ و مایوس کننده بود.

.  آنانکه عمر حکومت وحدت ملی بیش ازشش ماه دیگر نمی دانستند، وثانیه شماری می کردند تا حکومت سقوط کند، گفته های جان کری سخت ازار دهنده بود که یک مقام خارجی این گونه گستاخانه در سرنوشت نظام سیاسی کشوردخالت کند. درافغانستان کسانی که منافع شان در خطر می افتند تا ر سیدن به قدرت، روحیه ملی پیدا می کنند واز موضع مردم سخن می گویند وخارجی ستیز می شوند. اما همین که بر قدرت تکیه زدند، از مسند ملی به زیر می آیند. گاه از آخور قومیت می خورند وگاهی هم سر در توبره خارجی ها فرو می کنند.

       آمدن جان کری برای برخی سخت دلپسند ونیکوبود. اگر طیف خوشبین به آمدن جان کری،از مردم نشرمیده بود،حتما یک مقام ملکوتی برای جان کری قایل می شد واو را فرشته نجات  تمام مردم افغانستان لقب می داد.

ادامه نوشته

مبارزه با فساد با کدام ابزار؟

آفت ادراک آن قال است وقال؛      

خون به خون شستن محالست ومحال

                               . مولانای بلخی

 نهادی به نام جنبش "عدالت اجتماعی" در یک گرد هم آیی گفته است که حکومت باید با فساد مبارزه جدی کند .این سخن نیکویی است که همواره از زبان نیکوکاران این سرزمین تراوش می کند و مورد استقبال فراوانی نیز قرار می گیرد .

    حق همین است که هرکس درهر جایگاه و منصب ومسندی که قرار دارد،به حکومت ( حد اقل) یاد آوری کند که با پدیده زشت فساد مبارزه کند.لیکن دراین گونه نشست ها پیش نهادی صورت نمی گیرد و راه حلی ارایه نمی شود.  اگر حکومت هم توجهی نمی کند بیشتر بدان جهت است که بسیاری از نهاد ها به کلی گویی هایی بسنده می کنند، بدون آن که کمترین توجهی به راه حل ها مبذول داشته و به حکومت  پیشنهاد کنند که با چه ابزار و با کدام شیوه به مبارزه بپردازد.

  گرچه نفس یاد آوری و تذکر به جای خود محترم ومغتنم است، اما آنچه که حکومت افغانستان فاقدآنست نداشتن ابزار قدرت مند وموثر برای مبارزه با فساد است.

   مبارزه بافساد نیازمند دردست داشتن نرم افزارها وسخت افزارهایی است، سخت افزار را حکومت خود می تواند درقالب تشکیلات واداره هایی بوجود آورد. نرم افزار همانست که تعهد حکومت گران را به ارزش های سنتی چون تقوای دینی از یک طرف وپای بندی به قا نون ازسوی دیگر نشان می دهد

ادامه نوشته

سلام به نوروز و سلام به سال نو

 

بخش هفتم

) افغانستان وداستان روشنفکری(2)

 

سه، خشونت پر هیزی، تا وقتی خشونت ستایی سخن اول نخبگان وبا سوادان باشد، روشنفکری اقبال ظهور نخواهد یافت .درجامعه ما،فرهنگ خشونت هم ستوده می شود وهم تولید می گردد. فرهنگ خشونت تنها از جانب طالبان یا سایر گروه های تروریستی تولید وتکثیر نمی شود، بلکه کثیری از رسانه های گروهی ونخبگان فکری وسیاسی تولید خشونت می کنند وبر طبل خشونت می کوبند. قشرباسواد وتحصیل کرده ما،در ایجاد ونشر مفاهیم جدید رقابت نمی کنند، بلکه درباز تولید مفاهیم خشونت زا رقابت تنگاتنگ دارند

    این پرسش که چرا ازحبیب الله کلکانی  تجلیل صورت می گیرد؟ دریک نظام اجتماعی قبیله محور وقم گرای معنا پیدا می کند زیراکه،ساختارقومی و توسعه نایافتگی فرهنگی اجتماعی ما نیاز به قهرمان های زنده یا مرده دارد تا به یک روشنفکر..

    هرقدر ازاین گونه قهرمان ها بیشترباشد،افتخار اجتماعی افزون تر می شود. قهرمانی که این همه ستوده می شود با تنها شاه دموکرات کشور درافتاده ، در نظام شاه امان الله اولین قانون اساسی مدرن تدوین یافت وآن قانون درزمان خود درمیان کشورهای منطقه وجهان سوم بی مثل ومانند بوده است. شاه امان الله افزون بر تدوین قانون اساسی، نظام آموزش های جدید را گسترش داده،.فرهنگ روزنامه نگاری به سبک و سیاق جدید درحکوت او رونق یافته وحقوق شهروندی درنظام امان الله خانی معنا پیدا کرده. حقوق زنان وارد قانون اساسی کشورشده است. نظام تبعیض آمیزواستبدادی سلف او به یک نظام انسان محور تغیر یافته است .

     این دست آورد های مهم تاریخی با سقوط او به محاق رفته است . کسی که با این همه دست آورد مبارزه کرده باشد وبرای محو ونابوی آن تلاش ورزیده باشد، چگونه می تواند مورد تکریم وتجلیل قرار گیرد؟

       قومیت پایدارترین نظام اجتماعی درکشور ما است که ازبدو تشکیل هویت سیاسی به نام افغانستان وجود داشته و بعد از گذشت سه قرن هم چنان پا برجای واستوار مانده است.  تحلیل های سیاسی ما وموضع گیری ها اجتمایع ما برهمین مبنا صورت رگفته ومی گیرد.

  را به عنوان منبع  معرفت هم به حساب نمی آوریم. یا آنکه بازار تعصب قومی ازچنان گرمایی برخوردار است که واقعیت های تاریخی نیز در آتش تعصب می سوزد وخاگستر می شود.

 

        کسانی که تاریخ می خوانند ،حتما انگیزه های پیدا وپنهان بسیاری از تحولات تاریخ را زیر ذره بین نقادی قرار می دهند .و با نگاه نقادانه وموشگافانه به قیام حبیب الله کلکانی وامثالهم می نگرند. ما استعمارواستعمار گران را مذمت ونکوهش می کنیم وفکر می کنیم که چه بسا از مصبیت های سیاسی ما از دوران  استعمارگران ودرنتیجه جنگ هایی است که میان ما وآنها صورت گرفته باقی مانده است . حق هم داریم - اما کسانی را که آب به آسیاب استعمار ریخته است تجلیل می کنیم وموردتکریم قرار می دهیم. واین تناقض آشکاری  است که فقط ویژه این جامعه ومردم است.آیا در چنین جامعه روشنفکر تولید می شود؟

     ستایش ازعبدالخالق هزاره بخاطر قتل نادرشاه،از موارد دیگر این گونه تاریخ نا خوانی ها  است. از انگیزه های درونی قتل نادر شاه کسی نمی پرسد که چرا اوبه چنین قتل سیاسی دست گشوده این چنین جنایتی آفریده است؟.کسی که طرحی برای پایان استبداد ندارد،نفس کشتن وخشونت ورزیدن هدف او باشد چه ارزشی را خلق می کند وکدام گامی را برای محو استبداد برمی دارد که عبدالخالق برداشته باشد؟.

چرا به جای آنکه علل ودلایل این گونه خشونت ورزی ها شکافته وباز نموده شود وقتل ها وخشونت های بی هدف مورد نکوهش قرار گیرد ستایش می شود؟

   اگر ستایشگری از جانب عوام وبی سوادان کشور صورت گرفته بود، سخنی نبود بلکه قشر با سواد ودانشگاه رفته وتحصیل کرده ما این ستایش ها را به عمل آورده  بردم خشونت دمیده وتنور خشونت را گرما می بخشند. در میان فرهنگیان وفرهیختگان گذشته وحال کشور ما چون استاد خلیل الله خلیلی زحمت فراوای تقبل می کند که نام حبیب الله کلکانی را درعداد عیاران قرار دهد، در حالیکه نظام عیاری بسی قبل ازعصر حبیب الله کلکانی مرده است، هر قهرمانی در یک بستر وزمینه تاریخی واجتماعی بوجود می آیدنه دریک خلا..

     مرحوم قسیم اخگر روز نامه نگارسرشناس کشورما، تمام همت خود را به کار می بندد تا از عبدالخالق یک چهردراما تیک واسطوره ای ترسیم کند.چنان توصیف کند انگاراوکدام حماسه بزرگ انقلاب را آفریده باشد یا درپایان دادن به یک نظام سلطه خون داده باشد. بی تردید ه آگاهی سیاسی درآن زمان چنان گسترده نبوده است که یک نوجوان به این آگاهی رسیده باشد که دست به قتل سیاسی بزند؟.

ادامه دارد...

سلام به بهار و سلام به نوروز

 بخش هفتم

  اجازه دهید این بخش را با خاطره ای آغاز کنم. چند سال قبل مراجعه مکرری به وزارت معارف داشتم. روزی دریکی از اداره های آن وزارت رفتم تا آدرسی را بپرسم. خانمی درآستانه دروازه آن اداره ای نشست بود، گویا راهنمایی مراجعین رابه عهده داشت.

پرسیدم: فلان مسئول درهمین اداره است؟

   خانم ضمن راهنمایی ،رو به من کرد وگفت:شما خیلی روشنفکر مالوم(معلوم) می شید(می شوید)! گفتم چطور؟ گفت: اینه همین طور مه می فامم دیگه!!

گفتم: نه خانم مه روشنفکر نیستم .

     این که آن خانم چگونه با چه عیاری نسبت به من قضاوت کرده ومعیار روشنفکری را چگونه در من دیده بود ،ازاین گونه داوری ها در افغانستان یکی دوتا نیست بلکه دربسا موارد ،داوری ها ازروی ظاهر افراد صورت می گیر ودرتایخ ما گویا همیشه با مفاهیم بازی شده است.

   مفهوم روشنفکری بر ساخته ما نیست ودارای ی معنای واحد هم نیست، اما به کسانی اطلاق شده است که حد اقل هایی را حایز باشند. شاخصه های که برای یک روشنفکر برشمرده اند فراوانست اما عمده ترین آن عبارت اند از:

یک، روشنفکری مولد فکر است وتولید فکر به معنای تقریرسخنرانی وتحریر نامه ونوشته ای نیست.  تولید فکر  آنست  که فکر تولید شده ،دمورد نقد وبررسی وتحلیل سایراندیشمندان ومتفکران و روشفنکران قرار گیرد، اگر چنانچه مبانی استدلالی آن مورد تائید قرار گرفت و از آزمون نقد سربلند بیرون آمد در ردیف تولیدات فکری به شمارمی آید.

    اگر روشنفکری را تنزل دهیم وگفته های برخی از نویسنگان را بپذیریم که تفسیر کنندگان اندیشه های روشفنکران را نیزروشنفکر گفته است، دراین عرصه نیز متاسفانه ما مفسران چیره دست وکم خطایی که توانسته باشند اندیشه های روشنفکران درجه اول را خوب درک وحلاجی کرده باشدوآنگاه به نشر آن بپردازند، نداشته ایم. از گذشته ها این گونه بوده از چپ روان ما که به گرد احزا ب چپ اعم ازروسی وچینی گرد هم آمده بودند،تابرخی جریان های ریز ودرشت دیگر، همه  با مفهوم روشنفکر بازی کرده اند.برای خلق وپرچم افتخار بود که سخنانی از" تقی ایرانی" واحسان طبری وآثاربرخی کمونیست های ایرانی را فقط خوانده اند.رهبر حزب خلق(نور محمدترکی) کتابی نوشته است تحت عنوان "زند گی نوین" درزندگی نوین او یک کلمه سخن نو دیده نمی شود وهکذا...ا ...

دو، گفته اند که روشنفکر در شکاف سنت ومدرنیته پدید می آید.یعنی با شکاف برداشتن دیوار سنت روشنفکران حضورپیدا می کنند تا راه گذار جامعه را از بحرانی که بدان دچار شده است را تسهیل کنند.

   بحرانی که ازآن سخن می رود، بحران درآموزه های سنتی یا فرهنگ سنتی جامعه است که  نتواند ذهنیت جامعه  را اقناع کند ودر برابر پرسش های دنیای جدید پاسخ قناعت بخش ارایه دهد. در جامعه ما فرهنگ سنتی چنان ستبر واستوار وخلل نا پذیر است که هیچ بحرانی درآن احساس نمی شود.

    عرصه دین که یکی از ستبرترین لایه های فرهنگ کشوراست، در آن تنها روحانیان سخن می گویند، درذهن روحانیان نیز هیچ گاه بحرانی ایجاد نشده تا سخن دین شناسانه جدید ارایه کرده باشند که ناشی از رویکرد واقبال آنها به مفاهیم جدید باشد. به طور مثال به نظربسیاری از روحانیان ما دموکراسی یک نظام کفری است!. رویکرد  این چنینی به یک مفهوم جدید به معنای نا آشنا بودن با آن است. برای روحانیان ما، دین همه چیز است، دنیا وآخرت آدمیان با دین تامین می گردد، نیازی احساس نمی کنند تا در فهم دینی خود تردید کنند وبرای فهم جدید تلاش ورزند..

    البته بدین معنا نیست که برخی مفاهیم مدرن چون دموکراسی ، جامعه مدنی وقانون اساسی وغیروه وارد جامعه ما نشده است. این مفاهیم درگفتمان سیاسی وفرهنگی کشو رما حضور یافته اند،اما جایگاه واقعی خود را درنیافته چنان تحقیر وتوهین شده  که ای کاش هر گز وارد نمی شدند و مورد استهزا وتحقیر قرار نمی گرفتند واین همه احساس اشمئزاز ونفرت بوجود نمی آوردند.

ادامه دارد....

سلام به بهار و سلام به  نوروز

بخش ششم

روشنفکر وضروت پرداختن به مدرنیته

   چرا باید روشنفکر جهان سومی به مدرنیته غربی بیاندیشد و گذار به مدرنیته را پروژه ا ی اصلی برای خود تعریف کند؟

    این پرسش یک لایه عمیق ترنیز دارد آن اینست که بدون مدرنیته اصلا روشنفکر ی می توانست وجود داشه باشد یانه؟ پاسخ آنست ه این مدرنیته غربی است که شکافی میان دو دنیا ودو سطح زندگی آمیان پدید آورده است.وبحرانی درسنت ایجاد کرده و دیوارستبر سنت شکاف برداشته وروشنفکر دردل این شکاف بوجود آمده است.

  اگر مدرنیته نبود ومفاهیم مدرن وارد دنیای سنت نشده بود وسنت را با چالش های مرد افگنی مواجه نکرده بود، مفهومی به نام روشنفکر پدید نمی آمد.

   بنابراین ، روشنفکران زاده دنیای مدرن اند ودر دل بحران سنت زاده می شوند، وبرای گذار ازاین شکاف راه های رسیدن به مدرنیته رانشان می دهند. پس تولد روشنفکری رایک تولد ازروی اضطرار باید دانست.

    اما این که چرا باید روشنفکران به مدرنیته دعوت کنند، پاسخ آنست که مدرنیته غربی در فرهنگ ما درسیاست ما وحتا درفهم مفاهیم دینی ما نفوذ کرده است ،واین فرهنگ مهاجم می خواهد دنیارا همرنگ خود کند . مفاهیم وارزش های مدرنتیه چنان درونی ترین لایه های زندگی ما رخنه کرده  که نمی توان آنرانا دیده گرفت ویا انکا کرد. اگر نیک بنگریم،ما دردل یک فرهنگ مثلثی زندگی می کنیم. فرهنگ غربی یک ضلع انکار نا پذیر این مثلث است.

    با این اوصاف، جهان سومی سه گزینه پیشرو دارد. یک، تسلیم محض دربرابر فرهنگ مهاجم غربی شود وپذیرفتن آنچه درغرب پدید آمده است را در جامعه خود کمال مطلوب بداند وبه تعبیر یک روشنفکر ایرانی "سراپا ی غربی" شدن جامعه خود رانهایی ترین راه حل بداند وکما ل مطلوب(ایده ال تایپ) را رسیدن به جامعه غربی ورها ساختن سنت ستبر خود به شمار آورد.دو، یا آنکه رویکرد ستیزه جویانه در پیش گیرد، بدون آنکه غرب  را تجزیه وتحلیل کند، نقطه های قوت وضعف غرب را نشان دهد ،غرب را دشمن تلقی کند وهمیشه در پی تحقیر فرهنگ غرب برآید، احساس دشمنی پدید آورد و در افتادن باکثیری از مفاهیم وارزش های جهان شمول وانسانی فرآورده های غربی را توصیه کند و یا آنکه گزینه سوم را در پیش گیرد و تعامل وبده بستان را عاقلانه ترین راه بداند،وبه تجزیه وتحلیل غرب بپردازد واز کلی گویی ها، دشمن خویی ها، دشمن تراشی های عقل کش حذر کند واقعیت های نفوذ فرهنگ را فرآورده های ذهن بشری بنگرد وآن را بپذیرد و راه های کنار آمدن وتعامل با این مفاهیم وارزش ها را ارایه دهد. گزینه سوم است که ضرورت روشنکفری را ایجاب می کند.

    کسانی که رویکرد نفی غرب را درپیش گرفته اند –بیشترینه -همانند، داعش عمل می کنند و حرکت پرشتاب فرهنگ وارزش های غرب رامی خواهند  با میله های تفنگ وخشونت نفی کند.

   نگاه روشنفکران  نگاه منتقدانه وحلاجی به فرهنگ غرب است . همان گونه که با سنت خود مواجه می شوند، به نقد فرهنگ غرب نیز می پردازند ،برگرفتن لایه های انسانی آنرا  توصیه می کنند.  

   دراین رویکرد نه نفی مدرینته مد نظر است ونه دفاع تمام قد از سنت.  که پذیرفتن واقعیت های انکار نا پذیر دنیای موجود وسازگار کردن این مفاهیم با سنت های جوامع خوداز پروژه های روشنفکری است.

    امروزه پالایش سنت های دینی واجتماعی با ترازوی مدرنیته میسر وممکن می شود. روش های نقد مفاهیم اجتماعی ، نقد انسان شناسی های سنتی، نقد فلسفه های گذشتگان ومفاهیمی که دردل آنها شکل گرفته است فقط وفقط با شیوه هایی که  علوم اجتماعی، وفلسفه های مدرن بوجود آورده اند صورت می گیرد

  .آشکار کردن سطوح گونا گون دینداری وبخش پذیری دنیداری به دینداری "معیشت اندیش" "معرفت اندیش" و"تجربت اندیش" با پارادایم معرفتی مدرن شکل گرفته است.

   رویکرد های روشنفکرانه به سنت دینی که بسی از ناسازگاری های معرفتی سنتی را گشوده وبه سنت  دینی ما تواضع وفرتنی بخشیده وبه ذهن های فروبسته ما انبساطی فراهم آورده وسیات مارا صبغه و وجهه انسانی داده است در پرتو فکر روشنفکران پدید آمده است. شاید برای برخی ها این  پرسش بوجود اید که این سازگاری ها اصولا چه فایده به حال ما دارند؟

    پاسخ آنست که ایجاد آرامش روانی وگذار ازیک تشویش ذهنی دایمی ارزشی نیست که آن  را دست کم گرفت وبه آن بها نداد،واین کم ترین کاری است که درظل تلاش های روشنفکرانه میسر شده است ومی شود.

   کسانی که میان دنیای جدید وگذشته خود نمی توانستند پل بزنند و مفاهیم جدید رابا دنیای خود سازگارکنند ، گفتمان های روشنگرانه  روشنفکرانه به این آشوب های ذهنی خاتمه بخشیده وزندگی آرام تری رابه ارمغان آورده است.

    سازگار مفاهیمی چون دموکراسی، حقوق بشر وبسا ارزش های انسانی دیگر در جامعه ما حضور یافته اند اما روشن فکران بوده اند که با نقادی خود این مفاهیم را پذیرفتنی ترودلپذیر تر کرده اند.

ادامه دارد

در بخش بعدی به مفهوم بلا مصداقی به نام روشنفکران افغانی خواهیم پرداخت!

تا بخش دیگر خدا حافظ

سلام به بهارو سلام به نوروز

 بخش پنجم

 روشنفکر چه کسی است ودارای چه مشخصاتی است، می توان روشنفکر را در هر جامعه ای یافت؟

یک؛مقوم روشنفکری، فکراو است. یعنی روشنفکر مولد فکر است.بزرگی ، پیامر را به زنبود عسل تشبیه کرده است .زنبورعسل با مکیدن شیره گیاهان عسل تولید می کند.روشنفکر نیز به نحوی همین کار پیامبرانه را انجام می دهد،ازهمین جهت است که روشنفکران را" پیامبران بی مسند" گفته اند. تنها روشنفکر با اندیشه های خود شناخته نمی شود،که درتفکر سنتی ما انسانیت با فکر خودتعریف می شود وعمده ترین شاخص انسانیت انسان فکر او است همان که مولانا گفت:

 ای برادر تو همان اندیشه ای؛ مابقی خود استخوان وریشه ای

 اما فکر روشنفکر از نوع دیگر است. روشنفکر مشروعیت خود را از فکر خود می گیرد فکری که مبتنی برخردآزاد وخود بنیاد است. یعنی برای روشنفکر خرد(عقل) مرجع است واین عقل هم مبتنی بر هیچ پیش فرض دیگر نیست وعقل رافقط می توان با عقل سنجید ونقد زد. در حالیکه در تفکر سنتی، عقل را با دین یا آموزه ش پنجم

 ها دینی می سنجیدندویا نقد می زدند.

   عقل تاآنجا میدان و سیلان داشت که دین(آموزه های دینی) اجازه می داد.بنابراین مرجعیت روشنفکر تنها عقلانیت نقاد او است. این سخن را با بیان دگر نیز می توان ارایه داد این که، روشنفکر رهیده ازدام ودامن مرجعیت های سیاسی، اجتماعی ودینی است وتنها مرجعیتی که روشنفکر به رسمیت می شناسد "عقل" است.

 روشنفکر کسی است که دیوارهای سخت وزمخت سنت را شکسته وبه جنبه ها  و وجوه درونی اونفوذه کرده وسطح وسو یه های غیر عقلانی او را درمعرض نقادی قرار داده و بر آفتاب افگنده است.روشنفکربا نقد سنت به فهم تازه ای از سنت نایل آمده است.

لذا دریک کلام می توان گفت که شناسنامه روشنفکر فقط فکر او است نه هیچ چیزدیگر.

دومین ویژگی روشنفکر، نگاه منتقدانه اوبه سنت است . سنت تنهابه معنای سنت دینی نیست که سنت دینی جزیی از سنت است. سنت آنچه از گذشته های دور ویا نزدیک  ازنسلی به نسلی به میراث مانده است .روشنفکر به سنت دینی( همان گونه ک اشاره شد) هم با نگاه منتقدانه می نگرد وبه آنچه ازگذشته به او به ارث رسیده است  را بدون حلاجی ونقد نمی پذیرد.

سومین ویژگی روشنفکر، اشراف اوبر مفاهیم سنتی ومدرنیته است. یعنی هم از سنت  دینی واجتماعی وفرهنگی خود فهمی دارد وهم ازمفاهیم مدرن سررشته. روشنفکر به باز خوانی مفاهیم هردو دور معرفتی می پردازد.روشنفکر به معنای اعم آن از دینی وسکولاربا دید جدی به سنت دینی واحتماعی بنگرد(یا باید بنگرد) وبه عنوان سرمایه بزرگ معنوی مورد نقد وباز خوانی قرار می دهد. .وقتی به تقسیم بندی روشنفکران ازدین توجه شود مفهوم نقد بیشتر دراذهان جای می گیرد.مفهوم "ذاتی "و"عرضی" دین یک تقسیم بندی روشنفکرانه است، در حالی که در نزد سنتی ها، دین یک مجموعه مقدس  است که از جانب خداوند به بندگانش فرستاه شده است ،وکسی را یارای ورود به آن ساحت نیست. اما روشنفکران میان دین وقرائت دینی تفکیک کرده اند. آنچه ما با آن مواجه هستیم، قرائت یا قرائت هایی از دین است نه لزوما خود دین.  در تقسیم ذاتی وعرضی دین نیز روشنفکران می خواهند بگویند که دوساحت دردین وجود دارد که باید از هم باز شناخته شوند یکی آنست که ذات دین را تشکیل می دهد ودین اگرتهی ازآن باشد دین نیست. دوم ساحتی است که دردین آمده است اگر چنانچه دردین نبود،دین ازدین بودن تهی نمی شد وپیام جاودانی دین هم چنان می ماند.

چهارمین ویژگی روشنفکر ،روشنفکر انقلابی نیست ، مردم را به انقلاب فرا نمی خواند. این هم ازاین جهت است که روشنفکر خود را ملزم به پیروی از عقل نقاد می داند وهم چنان باور مند است که انقلاب،-لزوما- به برپایی یک جامعه سالم وصالح نمی انجامد. بهترین وگزیده ترین کار روشنفکری دعوت به اصلاحات تدریجی وگام به گام است و برخی روشنفکران با صراحت گفته اند که" انقلاب شیوه آدم های بی خریا کم خرداست". یعنی آنجا که گفت و گو های خردمندانه به بن بست می رسد، انقلاب ضرورت می یابد. تا آنجایی که عقل کاربرد دارد ومی تواند با نقد بتوان به اصلاحات دست پیدا کر، نباید دست به انقلاب برد ویک سیستم سیاسی را دگرگون کرد،و هیچ تضمینی وجود ندارد که حکومت سالم تر وصالح ترودموکرات تر بر جای آن بنشیند.

   این رویکرد روشنفکری هم یک صبغه پدیدارشناسانه دارد و روشنفکران با مراجعه به تاریخ انقلاب ها دریافته اند که هیچ انقلابی به یک جامعه آیده آ ل نرسیده است، وهم جنبه معرفتی دارد وباورمند است که انقلاب به تخفیف عقل می انجامد وخشونت را بر صدرمی نشاند. هر جای خشونت باشد تیغ عقل از برایی فرو می ماند وزمام امور بدست بی عقلان وکم خردان جامعه می افتد..

پنجمین ویژگی روشنفکر هدایت جامعه ،به سوی مدرنیته است مدرنیته به معنای داشتن لوازم واسباب مدرن ولوکس نیست که فهم ودرکی از فلسفه وعلم مدرن است.روشنفکر آگاه به ساحت معرفتی سنت ومدرنیته است . برخی بزرگان روشنفکری، روشنفکر را زیست در شکاف سنت ومدرنیته تعریف کرده اند. معنای این حرف آنست که روشنفکر بر هردو ساحت معرفتی اشرف دارد.

ادامه دارد..

در بخش آتی به این پرسش پاسخ خواهیم گفت که چرا روشنفکر جهان سومی روی به سوی مدرنیته داشه با شد؟.

سلام به بهار و سلام به نوروز

سلام به شما دوستان عزیز فرهیخته

 بخش چهارم

 در بخش های گذشته این سلسله یاد داشت ها از مشابهت های مردم افغانستان وایران گفتم وهم چنان از تفاوت های مهمی که میان دوکشور وجود دارد.گفتم که ایرانی ها با همه کاستی های اخلاقیی که دارند؛ اما یک ملت هستند ودر جغرافیای ایران زندگی می کنند. نخبگان فرهنگی آن کشور با تحقیق وتتبع وریزبینی توانسته اند این کاستی ها را بر آفتاب افگنند وراه حلهایی نیزارایه دهند.

تا جایی که نگارنده به آثار بزرگان آن دیار آشنایی دارد،با آن که همه آنها به مردم خود احترام نهاده ومی نهند، اما هیچگاه چشم از کاستی های اخلاقی آن مردم نبسته وهرکدام به قدر دریافت های خود تذکر داده اند. این فرایند بهترین نمود پویایی آن مردم وبویژه فرهنگیان ونخبگان آن فکری واندیشگی آن کشور است.

مردمی که بر ضعف های خود وقوف بیابند وبرای علاج آن راه حل های مستمر ارایه دهند،آتیه نیکویی در انتظار شان خواهد بود. این خودآگاهی ملی در همه سطوح وجود دارد،در میان تحصیل یافتگان آن کشور اعم از حوزوی ودانشگاهی می توان این احساس ملی را مشاهده کرد.

اگر روحانیان(شیعه) افغانستانی با روحانیان ایران مقایسه شود- که هردو حوزه درس مشترک دارند- درخواهیم یافت که در میان (اکثر)روحانیان ما چیزی به نام "ملت" معنا نیافه است. مگراستثناهائی. منافع ملی از مفاهیم غریبی در میان روحانیان ما است حتا آنهایی که درراس احزاب وگروه های جهادی نیز قرار داشتند ودارندوعمر ی را در سیاست گذرانده اند تا کنون نیز از منافع ملی ذهنیت قابل قبولی ندارند. آگاهی ازمنافع ملی هویت ملی برای اکثر ما امر غریبی است.یافتن هویت ملی، نخستین اثری که دارد آنست که به آدم نوعی"غرور" می دهد وباعث می شود که تن به هر ذلتی ندهد. این غرور همسنگ خود خواهی وبرتری طلبی نیست که به نوعی خود باوری وپی بردن به واقعیت خود است..

بگذریم،گفتم که تفاوت های زیادی میان ما افغان ها وایرانی وجود دارد، یکی هم در تعریف مفاهیم فرهنگی وفکری در دوکشور است..

به هرحال،ازجمله مفاهیمی که افغان ها در سطح ذهنیت قبیله ای خود تنزل داده اند مفهوم روشنفکری است.

 . بعداز داستان دریفوس(دوقرن قبل) که مفهوم "روشنفکر" دردنیا تولید شد تا هنوزهیچ کشور ومردمی نسبت این واژه فاخروفخیم این همه معنای منسوخ وممسوخی ارایه نکرده اند. مگر آن اوایل بوجود آمدن این مفهوم،که برخی نحله های فکری،که از روشنفکر معنای منفی را مراد می کردند وباورمند بودند که دفاع ازدریفوس به معنای زیر پای نهادن عدالت است وکسانی که پای اعلامیه دفاع ازدریفو س را امضا کرده اند عدالت رازیر پای نهاده است.

 . به هرروی، مفهوم "روشنفکر" برساخته ما نیست ،باید بهئ معنای متعهدماند که بر ساختگان ازان مراد کرده اند.روشنفکری رسیدن به آگاهی هایی است که ممکن است بسیاری ها به آن نرسیده باشند، اگر به این آدم ها روشنفکر هم خطاب نشود هیچ مشکلی ایجاد نمی کندوهیچ توهینی به کسی صورت نمی گیرد آن فرد را با القاب وعنوان های دیگر می شود یاد کرد، کما این که این گونه است. مثلا دانشمند، اندیشمند ونخبه وامثالهم .اما؛ "روشنفکر"دارای بار معنایی خاصی است که مصادیق خاص دارد، وبر کسی باید اطلاق شود که حد اقل این بار را داشته باشد.

امایکی از خصلت های منفی ما آنست که زیربار حرف دیگران نمی رویم ولو این که حق باشد، حتا به نحوی با خود لج بازی می کنیم، اگر تذکر داده شود انگار به آنها توهین شده است. تنها این مفهوم نیست بسا از مفاهیم روزمره وکم اهمیتی است که درست استفاده نمی شود درنتیجه،بد فهمی ویا کژفهمی بوجود می آید.. "تذکره الکترونیکی"یکی ازآنها است..

 "الکترونیک" را هیچ کس به معنای "برق" ترجمه نکرده ونمی کند، اما روز نامه ها، هفته نامه ها ورسانه های چاپی وغیر چاپی ما،پر است از تذکره برقی!

چه کسی ودر کجاوکدم فارسی زبانی، الکترونیک را به برق ترجمه کرده است؟ فکر نمی کنم کسی بداند، اگر ترجمه کرده باشد خطایی را مرتکب شده است. اما ما(روز نامه نگاران واهل رسانه های ) مرتب تذکره برقی استعمال می کنیم وهیچگاه درصدد رفع خطای خود هم نیستیم.حتا مقام های سیاسی کشور همین خطارا مرتکب می شوند. متوجه نیستند آنچه معنای "برقی" را می دهد الکتریکی است نه "الکترونیکی".

ادامه دارد...

روشنفکر کیست،چه ویژگی هایی دارد نسبت آن با جامعه قبیله ای چیست، آیا نسبتی وجود داردیانه؟ در بخش دیگربه آن خواهم پرداخت

ادامه دارد..

سلام به بهار وسلام به نوروز

بخش سوم

چرا ملت نیستیم؟

از مشابهت ها ی مهم ایرانی ها باا فغان ها گفتم، اما از تفاوت هاعمده میان مرم دو کشور سخنی نگفتم. اولین تفاوت ما باا یرانی ها آنست که ایران یک ملت است ، ملتی که همه اقوام وقبایل وعشایر آن سرزمین، خود را میراث دار سنت ایرانی می دانند.زبان فارسی را زبان مادر ی خود می شمارند وبر آن افتخار می کنند . فردوسی، حافظ ،سعدی ،جامی ومولوی ازآن همه ایرانی ها است .همه اقوام خود را میراث دار حافظ وسعدی می دانند. شیعه و سنی، کرد، لر وبلوچ همه وهمه.

  سنی تایبادی همان قدر ایرانی است که یک شیعه شیرازی، یک بلوچ سیستانی همان قدر ایرانی است که یک لرهمدانی. در کلام وبیان ایرانی ها نمی توان نکته ای را یافت که بگویند که ایران متعلق به فارسی ها یا ترک ویا کرد ویا بلوچ است .

  اما ما چه ؟

اصلا مایی وجود دارد؟

همه خود را افغانستانی می دانیم؟

  وقتی می گویئم ما منظورم مردم عوام نیست بلکه خواص وقشر تحصیل کرده این سرزمین است. متاسفانه گست در میان جماعت های این سرزمین هنوز هم ادامه دارد. قوم گرایی پررنگ تر می شود، ملای ما تحصیل یافته حوزه های دینی ما همان قدر به طبل قومیت می کوبد که تحصیل یافته دانشگاهی ما.

در کشور ما به انسان بودن که هویت مشترک همه انسان ها است ومار با جهان پیوند می دهد کمتر اعتنا می شود،اما به هویت قومی ونژادی واتنیکی بیش از همه تاکید صورت می گرد از انسانیت که فاخر ترین ارزش است به آن ارج نهاده نم یشود.اما به دیوار پوسیده قومیت ونژاد همه تکیه می دهند.

فخیم ترین ومهم ترین مفاهیم اخلاق وسیاست یعنی "عدالت" با میزان قومیت سنجیده می شود.به سخن دیگر تعریف قومی می شود.

خدای ما، پیامبر ما رهبران ما همه به رنگ قومیت درآمده اند وجامه قومیت پوشیده اند.

کافی است یک بار چشم باز کنید وبه اطراف خود بنگرید آنهایی قومیت ها را پشت سر خود می کشانند فقط بر مرکب  تعصب ها سوار اند که برای آنها بزرگی آفریده واگر نه به قول  مرحوم "دکتر شریعتی" پفیوزانی بیش نیستندنه دین دانرد نه عقل دارند نه سواد داریند نه تقویا دینی هیچ چیز هیچ ئچیز!

   نگاه کنید به رهبران هزاره ، تاجیک وازبیک ها،واقعا این ها سزاوار هستند که درراس ی قوم قرار گیرند؟

    قوم وغیره(سادات) وقتی در میان این همه مراد ومرید بازی، می کوشند ی پناه گاهی پیدا کنند وبر جایی تکیه کنند. گاهی به دیوار مرده تکیه می دهند وگاهی هم آدم ها کم عمق وب یمایه ای را پناه گاه خود می شمارند  ودر تعریف وتمجید آنها خود را به زحمت می افگنند ، به سخنان تهی از معنای آنها استناد می کنند وبه القاب وعنوان های واهی ملقب می دارندتا بلکه دراین میدان نفس گیر وپررقابت قومی از دیگران عقب نیافتند. در نهایت می بینند ومی دانند که این دیوارها پوسیده تر وشکسته ازآنست که بتوان برآنها تکیه کرد.

در آشفته کردن بیش ازپیش این وضعیت حکومت ها گذشته وحال که باید مدنی عمل کند ومدنی بیاندیشد نقش پررنگ داشته ودارد.

  وزیراطلاعات وفرهنگ کابینه کرزی تحصیل کرده فرانسه است، وقتی درسمت وزارت تعین می شود، با تمام توان می کوشد  واژگان زبان فارسی را که میراث همه ما است، در حد امکان وصلاحیت های خود بردارد.وبه جای آ واژگلان انگلیسی را بگذارد. کاش به جای واژگان فارسی، واژگان زبان پشتوراگذاشته بود. بدین ترتیب گسست ها از بالا تشدید می شود.

    در میان فارسی زبان ها وضعیت بهتر ازاین نیست ،هر فارسی زبانی که در جایی تعین شده وامکان تغیررا یافته است کوشیده است که زبان سایر اقوام را تحقیرکند ،اصالت واصلیت را به زبان خود دهد.

دیدن این صحنه ودرک این تراژدی کمر هر آدمی را خم می کند.

 وقتی از میراث سخن گفته می شود همه خود را میراثدار تمدن پنج هزار ساله می دانند! اما این درک وجود ندارد که یک رکن مهم این تمدن زبان فارسی است.چرا باید با زبان فاخر وفخیمی که همه در رشد وبالندگی آن نقش داشته اند بی توجهی صورت گیرد؟

این درد مشترک همه ما است که چرا ما ملت نشده ایم؟

عوامل جغرافیایی، سیاسی، اقتصادی این گست ها چه بوده وجوان تحصیل یافته کنونی کشور چه کاری باید انجام دهند که این وضعیت تغیر کند؟

اشرفغنی وقتی به آلمان رفت، مهاجران افغانستانی را دعوت به برگشت کرد، اما این پرسش را با خود در میان ننهاد واز افراد نخبه وتحصیل یافته این سرزمین نپرسید که علت فرار این مغزها از کشور چیست؟

  حکومت باید می دانست که تنها مشکلات اقتصادی علت مهاجرت نیست،

   که یکی از علت های عمده فرار همگانی عملکرد قوم گرایانه این حکومت است. که مجال زندگی انسانی را از جوان این کشور سلب کرده است.سیاست هایی که دریک سال گذشته  در پیش گرفته است، مجال زندگی را  تنگ تر می کند وراه نفس کشیدن را بند ساخته است. این ها کم دردی نیست.

چرا ما ملت نشده ایم؟  این پرسشی است که همه باید از با خود مطرح کنیم  ودرصدد یافتن پاسخ باشیم.

یاد آور می شوم که ایران یک نمونه است، می تواند هر همسایه  به جای آن بنشیند وما خود را با آن همسایه مقایسه کنیم وبر وضعیت خود وقوف یابیم .گرچه هیچ کدام از همسایه ها برای ما، نه الگوی زندگی می تواند باشد ونه الگوی سیاست وحکومت داری ونه هم الگوی زندگی مذهبی. ما مردمی هستیم که دراین جغرافیا زیسته ایم، شخصیت ما درهمین جغرافیای شکل گرفته است، تلاش کنیم که راه های زیست مسالمت آمیز انسانی را با همین ویژگی ها بیابیم. این ممکن نیست مگر این که فرهیختگان وفرهنگیان این کشور از لاک قومیت بیرون آیند ودنیا را وهم چنان افغانستان را از منظر فراختر وانسانی تر بنگرند.

ادامه دارد....

سلام به بهار وسلام به نوروز

 

بخش دوم

در بخش گذشته به این مطلب اشاره کردم که ما اصولا به ارزیابی خود هیچگاه می پردازیم یانه یا این که خود را عقل کل می دانیم وهیچ مویی به اصطلاح ایرانی ها لای درز ما نمی ورد، همیشه خودرا عاری از هر عیب ونقص می دانیم. یکی از مشلات عمده ما افغنها همن همین است ه فرصت خود پرداختن را ازیاد برده ایم  این چنین است وضع دوحال ما هیچ تغیر ایجاد نمی گردد.حال که ازا یران گفتم بد نیست که به ناته ای قابل تاملی اشاره کنم.            درنخستین روز های سالهای جدید، فرصت کردم دو جلد کتاب ب کم حجمی را که قبل هم خوانده بودم ورق بزنم. یکی جامعه شناسی خودمانی تالیف "حسن نراقی ".ودگری چرا "عقب مانده ایم" تالیف دکتر "علیمحمد ایزدی".  این دونویسنده به خصلت ها منفی جامعه ایران از منظر جامعه شناختی نگاه کرده است . خصلت ها منفی جامعه ایران بسیار موشگافانه زیر ذره بین نقد قرار داده است. جالب است، وقتی هرورق این کتاب را می خواندم به مشابهت ها ی جامعه خود وجامعه ایران بیشتر پی می بردم، به وضح می دیدم که ما میراث مشترک داریم، تاریخ مشتر داریم واین مشترکات ود روجوه منفی بیشتر نموده یافته است. من ده عنوان از کتاب آقای حسن نراقی را(جامعه شناسی خودمانی) انتخاب کردم ودیدم عینا به جامعه افغانی خود ما نیز تطبیق می کند.1- ماباتاریخ بیگانه ایم.؛ 2-حقیقت گریزی وپنهان کاری.3-ظاهر سازی.4-قهرمان پروری5-خود محوری وبرتری جویی.6- بی برنامگی.؛7 - ریا کاری8-احساساتی وشعاری بودن9- توهم توطیه.10- مسئولیت نا پذیری وقانون گریزی. با چند عنوان دیگر که هر کدام این عناوین تحلیل وبسط فراوانی یافته است وهرکدام این ها در جامعه افغانی ما بر جستگی خاصی دارد.  جاعه ایران بسیار خشو اقبال ونیک بخت هستند ه نویسندگان ومنتقدات زپبردست ریزبنی دارند که درد وبیماری جامعه خودراا تشخیص داده .واین جرات وشجاعت را به خرج داده اند که برای برون رفت از وضعیت کنونی ختحقیق کنند، کتاب بنویسندودر د ها خودرا بیان کنند تا درمان گرانی پیدا شوند وراه دحل هایی ارایه دهند .هیچ دردد بدون شناخت درمان نمی پذیرد، خنک آن جامعه ای که دردشناس داشته باشد واین درد هارا تشخیص دهد.

   در مقدمه کتاب هم آمده است که این کتاب ها هرکدام به چاپ های نیز رسیده اند یعنی که مورد استقبال مردم ونخبگان آن کشور قرار گرفته است.

   معنای این سخن آنست که جامعه ایران و به صورت محدود ترنخبگان آن کشور توانسته داند ضعف ها ی اخلاقی خودرا بشناسند ودرصدد مداوای آن باشند. هر جامعه ای که بتواند واین توان را در خود ایجاد کندکه بیماری خودرا تشخیص دهد یک گام بسیاری بلندی درراه کاهش بد اخلاقی ها اجتماعی برداشته است.

   بررغعم این شباهت ها، آنچه جامعه مارا از جامعه ایران متفاوت می سازد یکی آنست که ما هنوز بیماری خودرا نشناخته دایم تا صدرصدد بیماریزدایی باشیم. این ضعف اندکی نیست وهمین ضعف سبب می شود که به بیماری ها گونا گون دیگری نیز گرفتارشویم.نته ای قابل توجه آنست ه تنها جامعه نیست که بیمار است بله نخبگان وفرهنگیتان کشور بیش از همه به بیماری مزمن گرفتار هستند که

در بخش بعدی این نوشته به عمده ترین تفاوت ها خود با جامعه ایرانی اشاره خواهم کرد.

تا بخش بعدی خدا حافظ

ادامه دارد

  ما وسال نو

  

سلام به بهار وسلام به سال نو

بخش اول

   باآمدن نوروز، طبیعت جان می گیرد وبه تکاپو می افتد. به تدریج طبیعت رنگ عوض می کند، تغیر سراپای طبیعت را فرا می گیرد، ما انسان ها به تعبیر وتعریفی جزیی ازاین طبیعت خاکی هستیم، چه بهتر کمی از این طبیعت درس بیاموزیم وپند گیریم وتلاش ورزیم وکوشش کنیم که حد اقل تغیری در وجود خود آوریم. تغیرطبیعت با نوروز آغاز می شود اما تغیر در وجود ما با اراده واخیتار خودما صورت می گیرد. این هم امتیازی است که خداوند در وجود ما نهاده است که برتر از طبیعت باشیم گرچه دراین طبیعت زیست می کنیم. سپاس گزار همه نعمت ها ومواهب باشیم که خداوند جهان مارا صاحب اراده خلق کرده  تغیروجود مارا منوط ومربوط به اراده واختیارما قرارداده داست.

    به روزهای آغازین سال جدید قرار داریم، حتما این پرسش برای کثیری از ما بوجود می آید که سال گذشته را چگونه سپری کردیم وبا چه مشکلاتی دست وپنجه نرم کردیم و دراین سال با خود چه قرار گذاشته ایم که چه کارهایی را انجام دهیم؟

   در سال گذشته به چه بسا کارها یی پرداختیم که نیمه تمام ماند یا نتوانستیم به اهداف خود دست بیابیم یاانکه اهداف ما بلند پروازانه بود که دست یابی به آن مشکل بود یا آن که موانعی باعث شد که نتوانیم به هد ف های مان برسیم. هر موفقیتی بسته به میزان تلاش وتکاپوی ما از یک سوی وشناخت آسیب ها، وموانع ودست وپنجه نرم کردن دررفع آنها از سوی دیگر است .

نکته ای را که همیشه فراموش می کنیم آنست که به کاری که انجام می دهیم چقدر هزینه می کنیم، چقدر وقت می گذاریم، چقدر با دید جدی می بینیم.

   هیچ گاه به نگاه منتقدانه با خود مواجه شده ایم یانه؟ هیچگاه کار خود را مورد ارزیابی وتحلیل قرار داده ایم، واگر تا حال ویا درسال گذشته "به خود ارزیابی" نپرداخته ایم امید که سال جدید این فرصت را فراهم آوریم که با دید منتقدانه به عمل کرد خود بپردازیم  تاسال آتی نیکو تروکم خطاتر باشد.

   از خود بپرسیم که اصلا فرصتی برای خود فراهم کردیم که خود را در معرض پرسش های خود قرار دهیم واین سوال را از خود مطرح کنیم که در جامعه نا هنجار وبیمار کنونی چقدرما در رفع بیماری های خود وجامعه تلاش کردیم یا آن که چون بسیاری  از مردم این دیار، دردام افکار، آرزو های دیگران افتادیم به تقلید از دیگران عمل کردیم وچون آنها نظر دادیم. دریک سخن کوتاه آیا ما ازکسانی بودیم که از نا هنجاری ها فرو کاستیم یا آنکه بران افزودیم؟ همه مقر ومعترف هستیم که ما در یک جامعه بیمار زندگی می کنیم. جامعه ای بیماری حتا نمی بیماری خود را نمی دانند. جامعه ای که درآن دروغ ،ریا و مردم فریبی،خود فریبی وزیر پای دیگران را خالی کردن وده ها خصلت های منفی دیگر الوده وآغشته است.

ادامه دارد...

گرمیان مشک تن را جا شود...

سال جاری را سال آزمون بقای حکومت وحدت ملی شمرده اند، بدین معناکه اگر امسال 1395 حکومت وحدت ملی سقوط نکند از مرگ حتمی نجات یافته است. اما پرسش آنست که مرگ حکومت وحدت ملی دردست کیست وچگونه می شود ازاین مرگ نجات پیدا کرد؟

آنچه که تاهنوز ازسوی رهبران حکومت وحدت ملی ابراز شده  جز ایجاد امیدواری در میان مردم نبوده است .هرکدام ازبانیان حکومت وقتی از وضعیت درونی حکومت سخن گفته اند، مردم را امید وار ساخته اند. اما چه شده است که  سخن از مرگ این حکومت به میان می آید وبه سران حکومت هشدار می دهد؟

        درسالیان گذشته از سخن از مرگ وزندگی نبود و هیچ تحلیل گر ویا ناظری از مرگ و زندگی حکومت سخن به میان نمی آوردند، امسال اما گویا،بحران سیاسی چنان گسترده وفرا گیر شده است که نه تنها سخن از پیروزی حکومت بر مشکلات نیست که سخن از مرگ این حکومت در میان است.

    اکنون سخن اصلی اینست که مهم ترین عاملی که به مرگ این حکومت منجر می شود چیست؟ آیا مرگ این حکومت را درساختار درونی آن باید به جست وجو نشست یا آن که چشم به بیرون دوخت ودیگران را در سقوط حکومت دخیل دانست؟

ادامه نوشته

یک سوزن به خود یک جوالدوز به دیگران!

رئیس جمهور اشر فغنی در تازه ترین اظهار نظرخودگفته است که با مهاجرانی که کشور را ترک کرده و به اروپا رفته اند احساس همدلی نمی کند.

    البته احساس نا همدلی تنها ازآن رئیس جمهورکشور نیست،  کثیری از افغانستانی های مذهبی، رفتن به اروپا را به معنای فرو هشتن باور های مذهبی فرزندان شان می دانند.

   هر کشوری که نیروهای جوان وفعال خود را ازدست می دهد، به ضایعه ای جبران نا پذیر گرفتار می آید، این خسارت را با هیچ چیزی دیگری نمی توان جبران کرد. برمردم انتقادی نمی توان روا داشت، چون بسیاری از مشکلات ریزو درشتی که برکشورحاکم است بر آنها آشکار نیست واز بسامشکلات  ودشواری هایی که  توان وپوتانسیل های جوانی را مستهلک واستحاله می کند،اطلاع کافی ندارند . اما سخن اصلی با رئیس جمهور اشرفغنی  است که، اندکی آگاهی دارد-یا باید آگاهی داشته باشد-که آیا برای جلو گیری از مهاجرت دسته جمعی جوانان افغان کاری کرده و سازو کاری را روی دست

گرفته، و درصدد گشودن دروازه ای بوده ،و برای باز کردن گرهی  تلاشی صورت داده که جوانان گره گشایی های حکومت را دیده اند  اما قانع نگشته و دامن درچیده وکوله بار سفربسته وراهی دیار غرب شده اند؛ واگر چنین است که حق با رئیس جمهور اشر فغنی  است، که ازرفتن جوان ها انتقاد کند وبا آنها نا همدلی کند.

ادامه نوشته

مرده ریگی به نام دیورند!

وزیر داخله حکومت کرزی در تازه ترین اظهارات خود گفته است که پاکستان  از افغانستان در خواست هایی دارد، که حکومت افغانستان نمی تواند آن در خواسته ها را بر آورده کند.. آقای عمرداود زی گفته است که ،راهی که حکومت افغانستان در پیش گرفته است ،هیچ گاه به صلح منجر نخواهد شد.

    وی اظهارداشته است که نتایج چند دور مذاکره میان حکومت افغانستان  وحکومت پاکستان به جایی رسیده است که حکومت کرزی بدانجا رسیده بود.

   این اظهارات به معنای آنست که هیچ پیشرفت وگشایشی در روند صلح افغانستان ایجاد نشده است. گفته های این مقام حکومت گذشته از این جهت حایز اهمیت است که  وی سفیرسابق افغانستان در پاکستان بوده  و از انگیزه های درونی حکومت پاکستان به نحوی اطلاع دارد.

   سفیر سابق افغانستان درپاکستان، به  حکومت افغانستان توصیه کرده است  که راه دیگری را برای ایجاد صلح باید جست و جو کند.

ادامه نوشته

نا امنی های آشکار ونیت های پنهان!

قراین نشان می دهد که طالبان با راکت پراگنی بر ساختمان پارلمان پیام خود را به حکومت ومسئولان امنیتی افغانستان رسانده اند.

   مصاحبه ها ،میز گردها واظهار نظر هایی که صورت می گیرد حاوی این نکته است که هنوز طالبان در اختیار سازمان استخبارات پاکستان قرار دارند وهنوز حکومت پاکستان از حملات تروریستی طالبان در افغانستان حمایت می کند واین نتیجه حاصیل می شود، تا وقتی حمایت پاکستان از طالبان ادامه داشته باشد، امکان بوجود آمدن صلح درافغانستان دشوار است.

   سرپرست ریاست امنیت ملی افغانستان در پرسش وپاسخی که با مجلس نمایندگان داشته است به صراحت بدین موضوع اذعان داشته و به نحوی به حکومت  هشدار داده که دل به مذاکره با طالبان خوش ندارد.

    برخی وکلای پارلمان افغانستان اما ازیک منظر دیگر به مسایل امنیتی می نگرند وبدین نکته تاکید کرده اند که آنچه وضاحت دارد، ادامه ناامنی در افغانستان است وحتا برخی ولایت های جنوب کشور در حال محاصره قرار دارد. آنچه که تردید بر انگیزاست، نیت های پنهان حکومت افغانستان است که با سکوت خود عملا باعث جری تر شدن  گروه طالبان شده است وسبب شده که آن گروه بیش از پیش عملیات های نظامی خود را تشدید کنند.

     قرار گزارش هایی که قبلا هم منتشر شده بود در این اواخر نیز گزارش هایی متنشرشده مبنی بر اینست که تعدادی از عمال گروه داعش در مربوطات ولایت زابل پناه گرفته اند وبا فراهم آوردن فرصتی راهی شمال کشور خواهند شد وخود را در مرز های تا جیکستان خواهند رسانید .اما با این که در شرایط کنونی نیرو های امنیتی کشور می تواند تجمع آنها را برهم بزند وامکان تحرک بیشتررا ازان ها صلب کند ،با آن که نیرو ها ی امنیتی کشور این توان را دارندن که نیرو هخا امنیت آ«، چرا تصمیم گیران سیاسی  کشور،دستو رعملیات علیه این گروه را صادر نمی کند؟

ادامه نوشته

رسزش در حکومت وحدت ملی

دومین وزیر حکومت وحدت ملی دریک ماه گذشته از سمت خود استعفا داد.نخستین وزیر" نورالحق علومی" بود که وزارت امور داخله را ترک کرد. دومین وزیر"داود شاه صبا "والی سابق هرات درزمان کرزی بود که از سمت وزارت معادن وصنایع استعفا کرد.

   درباره علت دقیق استعفای داود شاه صبا هنوز اظها نظردقیقی نشده است. پاره ای اظهار نظر کرده اند که وجود اداره های موازی در وزارت خانه ها باعث شده است که وزیرمعادن استعفا دهد.

  گرچه ممکن است یکی از علت های استعفای آقای صبا وجود همین اداره های موازی باشد، اما ترکیب حکومت وحدت ملی وکشمکش های عنیفی که میان هردو جناح حکومت وجود دارد؛ می تواند از علت های عمده استعفای این دو وزیر کابینه حکومت به حساب آید.

    " داود شاصبا"، سابقه درخشانی در خدمت رسانی در ولایت هرات دارد. وی یکی از پشتون تبارانی است  که به اعتدال ومیانه روی شهرت یافته است، دوم این که وی برتحصیلات اکادمیک وکارایی مدیریتی خود بیشتر متکی بود تا به قومیت ونژاد خود.وقتی هم که بارای مجلس نمایندگان به وزارت معادن انتخاب شد، قصد ونیت خود را مبارزه جدی با مافیای قدرت درآن وزارت ورها ساختن وزارت معدن از وجود این افراد اعلام کرد.

ادامه نوشته

رفتن رئیس کمیسون انتخابات وظرفیت زمانی اصلاحات

اندیشه اصلاح گری وتغیر سیستم سیاسی  از ریاستی به پارلمانی همراه وهم زمان با ایجاد حکومت وحدت ملی بوجود آمد. گرچه دکتر عبدالله تغیر سیستم حکومتی را در شعار انتخاباتی خود گنجانیده بود.    اما تقلب های گسترده ای که در انتخابات ریاست جمهوری سال1393صورت گرفت این ذهینت را تقویت کرد که (حد اقل)یکی از علت های تقلب گسترده در انتخابات ریاست جمهوری،سیستم نا کارآمد حکومتی است .

    درسیستم ریاستی گرچه پارلمان وجود دارد و سازو کارمهار حکومت نیز در قانون اساسی افغانستان مسجل شده است وآن حضور جامعه مدنی و رسانه های گروهی آزاد است. اما تا زمانی که رسانه ها در حکومت جایگاه واقعی خود را در نیافته اند و حکومت به نقد وپیشنهاد رسانه های گروهی توجه جدی نکند- کما این که در حکومت کرزی چنین بود – وافکار عمومی با رسانه های گروهی جهت نیابد،قدرت هم چنان دردست رئیس جمهور کشور متمر کز خواهدبود،و تمرکز قدرت باعث می گردد که رئیس جمهور فرمان صادرکند و زیر دستان اوبه آن عمل کنند.

   بنابراین، آنچه در افغانستان تجربه شده آنست که وجود قانون به تنهایی برای ایجاد یک سیستم کار آمد کافی نیست  و اگر در کنار قانون اساسی ومطبوعات آزاد ، وجدان بیدار، نقد پذیر ومسئول وجود نداشته باشد کار حکومت بسامان نخواهد شد .

ادامه نوشته

تکرار تاریخ با مردم فاقد ذهنیت تاریخی

رخداد های هفته های اخیر در شمال کشور،کشته و زخمی شدن تعدادی از هموطنان بی گناه دراین رخدادها، فقط یک واقعیت را آشکار می کند ، اینکه مردمی که فاقد ذهنیت تاریخی هستند، و تاریخ را به عنوان منبع مهم معرفتی نمی نگرند، و به خواندن تاریخ خود اهمیت نمی دهند و به فهم تاریخ نمی اندیشند، عبرتی از تاریخ نمی گیرند، همیشه در معرض حوادث ورخداد های تکرار پذیر تاریخ قرار می گیرند .

    تاریخ به عنوان مهم ترین منبع معرفتی هم دردنیای گذشته  از اهمیت برخوردار بوده است وهم در دنیای مدرن وامروزی از اهمیت برخودار است . گذشتگان به تاریخ چنان اهمیت قایل بوده اند که  امام علی(ع) در نامه ای که فرزند شان امام حسن(ع)  می نویسند و او را به خواندن تاریخ توصیه می کنند . در جهان مدرنی که ما زندگی می کنیم ،تاریخ به عنوان منبع مهم معرفتی به حساب می آید وهر ملت ومردمی به حوادث و رخداد های گذشته خود نمی نگرند،  سرنوشت شان همیشه با تلاطم ها  وفراز و فرود های تکرار پذیر تاریخ همراه وهمگین است.        

ادامه نوشته