سلام به نوروز وسلام به سال نو
قسمت هفتم
ما و داستان روشنفکری(3)
چهار؛ روشنفکرمنتقد است، روشنفکر ازیک ارتفاع رفیع تری به سنت های اجتماعی، حکومت و فرهنگ می نگرد. نقد روشنفکرانه لزوما به معنای نفی نیست. بلکه نقادی وپالایش صحیح از ناصحیح و درانداختن قرائت جدید ازدین وسنت های اجتماعی وموزون کردن آن با خوانش های مدرن است. برای روشنفکر پذیرفتن حقوق بشروپای بند بودن به کنوانسیون های بین المللی حقو ق بشر یک اصل اساسی است.وبرای سامان بخشیدن به یک زندگی بی خشونت تلاش کرده ومی کنند که قرائتی متلائم با حقوق بشر ازدین ارایه دهند.
گرچه دردیگاه سنتی چیزی به نام قرائت معنا ندارد، اما تلاش روشنفکران معاصر این روزنه امید را گشوده که می توان در پرتو فلسفه های زبان معاصر وبا اتکا به دانش هرمینوتیک جدید به قرائت مدرن از اسلام دست یافت که با مبانی وارزش های حقوق بشری هم خوان ومتلائم باشد. آنچه که مانع تولید روشنفکری در جامعه شده است ناشناخته ماندن فلسفه های زبان ودانش هرمینوتیک ا ازی طرف و ساختار اجتماعی فرسوده قومی از طرف دیگراست، که چون یک لجن زار متعفن، مردم وحکومت را در خود فروبرده وامکان بیرون آمدن وآزاد شدن فکر را دشوار کرده است.
طبیعی است در جامعه ای رهبران قبیله قدر می بینند و بر صدر می نشینند، باسودان وتحصیل یافتگان ،ستایشگران رهبر قبیله اند، دست رهبران قبیله را برچشم می مالند، برای پایداری نظام قبیله دعای خیرمی فرستند در چنین جامعه ای نه فکر تولید می گردد ونه روشنفکر بوجود می آید.
بستر قبیله گرایی فاسد ترین بستری است که هر علف هرزی درآن می روید جز فکر.تا این لجن زار فعال باشد هیچ ارزش انسانی خلق نخواهد گشت. زیرا درپدید آمدن روشفنکری افزون بر داشتن تحصیلات، زمینه های اجتماعی وسیاسی نیزموثر است. روشنفکر در یک بستر دولت- کشور شکل می گیرد،که احساس ملی ، فرهنگ ملی ،منافع ملی بوجود آمده باشد.
نکته دیگر،دغدغه گذار از سنت است که روشنفکری سربرمی آورد ورهبری فکری جامعه را به عهده می گیرد. روشنفکرافزون بررهبری فکری جامعه در بازسازی یا نو سازی مفاهیم بلند انسانی نیزنقش ایفا می کند.
اما در جامعه ما معنای بسی ازمفاهیم بلند وانسانی از معنای اصلی خود تهی شده است که عدالت سیاسی یکی ازآنها است. توسعه اجتماعی بر مبنای یک عدالت ساختاری بوجود می آید، اما در جامعه ای که ساختار آن با دیوار قومیت بلند رفته باشد، عدالت ساختاری، گفتمان ابتر ی بیش نیست..
در جامعه وحکومت ما تعریف افلاطونی ازعدالت رواج دارد(تعبیر کارل پوپر ازعدالت افلاطونی). دموکراسی وانتخابات یک فرایند دموکراتیک برای یک جامعه رشد یافته وبه حق رسیده است. اما سرنوشت انتخابات در کشور ما به یک بازی سخیف وپرخشونت بدل گشته است. .
دزدان رای مردم، نگاهبانان روند دموکراسی قرارمی گیرن!
بعداز تخلف های بی شمار، کسی مورد پیگرد قانونی قرارنمی گیرد، ازکسانی که جرم ربودن رای مردم را مرتکب شده و حق مردم را ضایع کرده اند پرسیده نمی شود..
به کسانی مسئولیت بر گزاری انتخابات سپرده می شود که نه تنها با حقو ق شهروندی آشنایی ندارند،که از سلامت عقل و وجدان نیز برخوردارنیستند.
"عدالت"، درکجای دنیا و در کدام قاموس به معنای تقسیم قدرت بر اساس "شعاع قومی" معنا شده است که درکشور ما معنا شده و می شود؟
هرچه بیان گردد و باز گو شود جزدرد هایی انباشته شده وعقده های فروخورده تاریخی نیست که سرباز می کند وگشوده می گردد.
والسلام
درپایان این مبحث تذکر یکی دونکته لازمست.
یک، گرچه انتظارظهور روشنفکرباید منتظر نشست.اما نباید نا امید بود. هستند تک ستاره هایی که می درخشند، نور می پاشند. از قلم وبیان شان عطر دل انگیز رهیدگی ازدام ودانه قومیت وقبیله ونژاد به مشام می رسد. این ها ازارتفاع بلندی به جامعه وخوانش های سنتی دینی خود می نگرند.با کمال وقار ومتانت به نقد خوانش های سنتی ازدین می پردازند. این ها نه در صدد نفی دین که درصدد پالایش دین از قرائت های متحجرانه است که مبنای خشونت ورزان ضد عقل قرار گرفته و جهان را به کام مردم دنیا تلخ کرده اند. دراین جا نمی توانم ازبزرگانی که افتخار دوستی شان را در دنیای مجاز دارم نام نبرم از دوست محترم دکتر رحمت الله رضایی، از جناب عمادالدین عماد، کلیم الله هم سخن و ازجناب محمد محق( که با نوشته های شان آشنا هستم) ستاره های دیگری هم هستند که امید فراوان به آنها می توان داشت وافکار شان راهنمای خوبی برای ما است. انشالله که این بزرگان درپناه حق باشند ودرخشش وتابندگی افکار شان تابنده تر وپرفروغتر باشد.
نکته دوم، ویژگی هایی که برای روشنفکر برشمردم، با ابتنا به دید گاه های آقای دکترعبدالکریم سروش، روشنفکرنام بردار معاصر بیان شده است . اگر چنانچه ازاین قله فرود آئیم روشنفکری را درآئینه دید گاه های متفکران دیگری چون مرحوم دکترعلی شریعتی، مرحوم ادوار سعید ومرحوم ریمون آرون فرانسوی بنگریم مصادق فراوان پیدا می کند.
. اما نا گفته نماند که روشنفکر درهرآئینه وآئینی که نگریسته شود با قوم مداری وملیت گرایی ،فاصیله زمین تا هوا دارد. به قول مولانا: تا هوا تازه است ایمان تازه نیست".
تا هوای قومیت وقبیله گرایی شعله ور باشد،ایمان روشفکرانه جوانه نمی زند.
به پایان آمد این دفتر حکایت هم چنان باقی است