بخش هفتم

  اجازه دهید این بخش را با خاطره ای آغاز کنم. چند سال قبل مراجعه مکرری به وزارت معارف داشتم. روزی دریکی از اداره های آن وزارت رفتم تا آدرسی را بپرسم. خانمی درآستانه دروازه آن اداره ای نشست بود، گویا راهنمایی مراجعین رابه عهده داشت.

پرسیدم: فلان مسئول درهمین اداره است؟

   خانم ضمن راهنمایی ،رو به من کرد وگفت:شما خیلی روشنفکر مالوم(معلوم) می شید(می شوید)! گفتم چطور؟ گفت: اینه همین طور مه می فامم دیگه!!

گفتم: نه خانم مه روشنفکر نیستم .

     این که آن خانم چگونه با چه عیاری نسبت به من قضاوت کرده ومعیار روشنفکری را چگونه در من دیده بود ،ازاین گونه داوری ها در افغانستان یکی دوتا نیست بلکه دربسا موارد ،داوری ها ازروی ظاهر افراد صورت می گیر ودرتایخ ما گویا همیشه با مفاهیم بازی شده است.

   مفهوم روشنفکری بر ساخته ما نیست ودارای ی معنای واحد هم نیست، اما به کسانی اطلاق شده است که حد اقل هایی را حایز باشند. شاخصه های که برای یک روشنفکر برشمرده اند فراوانست اما عمده ترین آن عبارت اند از:

یک، روشنفکری مولد فکر است وتولید فکر به معنای تقریرسخنرانی وتحریر نامه ونوشته ای نیست.  تولید فکر  آنست  که فکر تولید شده ،دمورد نقد وبررسی وتحلیل سایراندیشمندان ومتفکران و روشفنکران قرار گیرد، اگر چنانچه مبانی استدلالی آن مورد تائید قرار گرفت و از آزمون نقد سربلند بیرون آمد در ردیف تولیدات فکری به شمارمی آید.

    اگر روشنفکری را تنزل دهیم وگفته های برخی از نویسنگان را بپذیریم که تفسیر کنندگان اندیشه های روشفنکران را نیزروشنفکر گفته است، دراین عرصه نیز متاسفانه ما مفسران چیره دست وکم خطایی که توانسته باشند اندیشه های روشنفکران درجه اول را خوب درک وحلاجی کرده باشدوآنگاه به نشر آن بپردازند، نداشته ایم. از گذشته ها این گونه بوده از چپ روان ما که به گرد احزا ب چپ اعم ازروسی وچینی گرد هم آمده بودند،تابرخی جریان های ریز ودرشت دیگر، همه  با مفهوم روشنفکر بازی کرده اند.برای خلق وپرچم افتخار بود که سخنانی از" تقی ایرانی" واحسان طبری وآثاربرخی کمونیست های ایرانی را فقط خوانده اند.رهبر حزب خلق(نور محمدترکی) کتابی نوشته است تحت عنوان "زند گی نوین" درزندگی نوین او یک کلمه سخن نو دیده نمی شود وهکذا...ا ...

دو، گفته اند که روشنفکر در شکاف سنت ومدرنیته پدید می آید.یعنی با شکاف برداشتن دیوار سنت روشنفکران حضورپیدا می کنند تا راه گذار جامعه را از بحرانی که بدان دچار شده است را تسهیل کنند.

   بحرانی که ازآن سخن می رود، بحران درآموزه های سنتی یا فرهنگ سنتی جامعه است که  نتواند ذهنیت جامعه  را اقناع کند ودر برابر پرسش های دنیای جدید پاسخ قناعت بخش ارایه دهد. در جامعه ما فرهنگ سنتی چنان ستبر واستوار وخلل نا پذیر است که هیچ بحرانی درآن احساس نمی شود.

    عرصه دین که یکی از ستبرترین لایه های فرهنگ کشوراست، در آن تنها روحانیان سخن می گویند، درذهن روحانیان نیز هیچ گاه بحرانی ایجاد نشده تا سخن دین شناسانه جدید ارایه کرده باشند که ناشی از رویکرد واقبال آنها به مفاهیم جدید باشد. به طور مثال به نظربسیاری از روحانیان ما دموکراسی یک نظام کفری است!. رویکرد  این چنینی به یک مفهوم جدید به معنای نا آشنا بودن با آن است. برای روحانیان ما، دین همه چیز است، دنیا وآخرت آدمیان با دین تامین می گردد، نیازی احساس نمی کنند تا در فهم دینی خود تردید کنند وبرای فهم جدید تلاش ورزند..

    البته بدین معنا نیست که برخی مفاهیم مدرن چون دموکراسی ، جامعه مدنی وقانون اساسی وغیروه وارد جامعه ما نشده است. این مفاهیم درگفتمان سیاسی وفرهنگی کشو رما حضور یافته اند،اما جایگاه واقعی خود را درنیافته چنان تحقیر وتوهین شده  که ای کاش هر گز وارد نمی شدند و مورد استهزا وتحقیر قرار نمی گرفتند واین همه احساس اشمئزاز ونفرت بوجود نمی آوردند.

ادامه دارد....