سیاست یاسیاه نمایی؟


سیاست گاه به معنای علم سیاست است وبایسته سیاست مداران وکار گزاران سیاسی که در نزد عالمان این علوم بنشینند این علم رابیاموزند، آنگاه دست به عمل ببرند.سیاست گاهی به معنای هنراداره ی یک جامعه دانسته شده است .کسی که بتواند امور یک جامعه را اعم ا ز اقتصاد ، فرهنگ وسیاست نیک مدیریت کند به آن مدیر می گویند سیاست مدار. درهردو حال چه سیات راهنر به شمارآوریم، چی علم، در هردوصورت سیاست مدار بودن نیازمند نوعی آموزشی توام باقریحه فطری است

ادامه نوشته

یک رخداد،چند نگاه

به مناسبت 26 دلو سالروز خروج نیرو های اتحادشوروی


  بیست وششم دلو یاد آور خروج اولین دسته ازسربازان اتحاد شوروی سابق از افغانستان است. ارتش شوروی در مرحله دوم کوتای ثور- به گفته ببرک کارمل، مرحله نوین وتکاملی آن - وارد افغانستان شد. این که غرض از ورود ویا تجاوز ارتش سرخ در افغانستان چه بود، تحلیل گران اتفاق نظر ندارند. برخی بدین نظراند که روس ها قبل از انقلاب اکتوبر و زمانی که هنوز تزار ها بر سرقدرت بودند درصدد کشورگشایی بودند.اما این آرمان تحقق نیافت .تزارها با انقلاب سوسیالیستی به زیر کشیده شدند؛ اما ایده هاواندیشه های کشور گشایی آنها به نسل انقلابی انتقال یافت وزمام داران روسیه شوروی همیشه تلاش داشتند تا ایده کشور گشایی زمامداران گذشته را تحقق بخشند .کشور گشایی این دوره اما،با دوران گذشته با نا م وعنوان جدیدی صورت می گرفت .

ادامه نوشته

حاشیه ها پر رنگ تر از متن

     نشست سران افغانستان و پاکستان که به میزبانی «دیوید کامرون» نخست وزیر بریتانیا برگزار شده بود، خاتمه یافت و آن گونه که انتظار می رفت سندی امضا شد و ضرب الاجلی تعین شد که دو طرف تلاش کنند تا شش ماه دیگر طرحی صلحی تدارک دیده شود و موتور بی حرکت صلح، به حرکت درآید. شاید به همین خاطر باشد که هیاتی از شورای علمای افغانستان راهی اسلام آباد پایتخت پاکستان شده اند تا با علمای آن کشور اجندایی نشستی را طرح کند و زمینه صدور فتوای مشترکی را آماده کنند؛ تا دوام جنگ از نگاه شریعت را مخدوش جلوه دهند. این تلاش ها وقتی صورت می گیرد که چند هفته قبل از این، برخی عالمان دینی پاکستانی دور هم نشستند و فتوایی صادر کردند و گفتند که جنگ در پاکستان حرام است اما در افغانستان حلال. آن عالمان طی یک فتوا، جنگ را محکوم دانستند.

ادامه نوشته

نا همخوانی های صلح با راه حل ها


   هیچ کس انتظار ندارد که بتوان یک بحران عمیق فرهنگی با ساز وکار سیاسی حل وفصل شود . اگر به نخبگان وکار شناسان نیزمراجعه صورت گیرد بی گمان راه حلی از سنخ وجنس خود آن مشکل ارایه خواهند داد. درافغانستان اما این  نا همگونی ها به تناوب  وتواتر صورت  گرفته است. بحرانی که درده یازده سال گذشته وجود داشته است.یک بحران سیاسی میان اسلام اباد وکابل است وطالبان به عنوان دست نشاندگان اسلام اباد در جهت منافع آن کشور عمل کرده است. این اصل ماجرا وفلسفه وجودی طالبان است

ادامه نوشته

غیر سیاست، واقعیت یا توهم؟


 بعد از سفر بسم الله" محمدی" وزیر دفاع به پاکستان، زمزمه هایی به گوش می رسد؛ گویا اینکه پاکستان سیاست خود در قبال افغانستان را تغیر داده است . این زمزمه ها وقتی به گوش می رسد که آقای کرزی نیز از سفر لندن با خوش بینی بر گشته است وحتا نخست وزیر بریتانیا نیز از صحبت های جدی میان دو رئیس جمهور سخن گفت .قبل ازاین نیزگاهی  پاکستانی ها از اهمیت صلح در افغانستان برای منافع آن کشور سخن گفته بودندو این گونه گفته ها به تناوب تکرار شده است. اما برایند عملی آشکاری نداشته است وافغان ها نمی توانند به این گونه ادعا ثابت کنند که سیاست پاکستان در قبال افغانستان تغیر یافته باشد. اگر چنانچه این اعلام جدی انگاشته شود وافغان ها امید به تغیر سیاست پاکستان در قبال افغانستان باشند  این پرسش مطرح می شود که چه علت یا دلایلی سبب شده است که جهت سیاست پاکستان تغیر یافته باشد؟

ادامه نوشته

نگاه گفتمانی به جنگ وصلح


  جنگ وصلح از واژه ها ی مرسوم ومتداول برای مردم افغانستان است.بیش ازیک دهه است که طالبان بار دیگردرعرصه ی جنگ وخشونت  برگشته اند. ایجاد روند ی که بتواند طالبان را مجاب کند که دست از جنگ بردارند هنوز ایجاد نشده است. با آن که تلاش هایی گاه وبیگاه صورت گرفته اما به رغم آن تلاش ها، هنوز طرف های درگیر موفق نشده اند تابه را ه حل جامع وهمه جانبه  دست پیدا کنند که ختم جنگ رابه همراه داشته باشد. حال  این پرسش ایجاد می شود که علت چیست که این همه نشست به ثمر نمی نشیند وراه حلی یافته نمی شود؟

ادامه نوشته

ارکان های مهم حکومت های دموکراتیک

 

3- تقسیم معرفت:      .........بخش سوم وپایانی

   در بخش های گذشته ی این  مقال براین نکته تذکر رفت نکته انفصال  حکومت های دموکراتیک  تنها  انتخابات نیست. چه بسا حکومت هایی که با انتخابات به میان آمده اند، اما به تدریج به سوی اقتدار گرایی گرایش یافته که معنا وارزش های دموکرتیک را پاک فروهشته اند. این وضعیت در یک قرن گذشته فراوان اتفق افتاده است  از نمود های بارز آن می توان به قدرت رسیدن فاشیستهابه رهبری هتلررا نام برد که با انتخابات به میان آمد وسر انجام دنیارا به آشوب کشید

ادامه نوشته

• از انحصار قدرت تا انحصار صلح

آقای کرزی در سخن رانی اخیر خود گفت، خارجی ها نباید در مصالحه با طالبان مداخله کند واودخالت خارجی ها در امورمصالحه با طالبان را به نام  دسیسه یاد کردواظهارداشت که حکومت افغانستان با آن مبارزه می کند.

ادامه نوشته

گفتارمشوش از ذهنیت مشوش است


Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA     نقش وجایگاه عقل در سیاست کشف جدیدی نیست. شاید سابقه آن را در زمان افلاتون یافت. او ازحاکمان حکیم سخن به میان آورده است. اما صورت مدرن  آن با منافع ملی ومشارکت عموی در سیاست پیوندیافته است.  فیلسوفان سیاسی برای آن که کار برد میزان عقل را افزایش داده باشند این تزوتیوری را مطرح کرده اند که برای سامان پذیری امور یک جامعه وکشور باید به آرای عمومی مراجعه شود.زیرا به دید این فیلسوفان،  تن دادن به انتخابات وآن را سازو کار مطلوب دانستن ،دارای هر فلسفه باشد، بی گمان یکی آنست که بر عقل جمعی تکیه می شود واز عقلانیت فردی پرهیز می گردد.و تن دان به انتخابات به معنای اهمیت اداره ی جامعه در جوامع کنونی است.

ادامه نوشته

نشست سه جانبه؛ داستان کهنه با روایت نو

مذاکرات سه جانبه یکی ازداستان های تکراری درسالهای اخیردرافغانستان است . از وقتی که طرح صلح با طالبان پی ریزی شده است.  هرروزبرگی براین دفتر افزوده می شود .بارفتن آقای کرزی به بریتانیا، ورقی دیگری براوراق این کهنه کتاب افزوده شد. اقای کرزی با همتای پاکستانی خود بانخست وزیرانگلستا ن دیدار وگفت گو کرد. دراین دیدارسه جانبه اقای کرزی درحضور نخست وزیر پاکستان خواست که در مصالحه با طالبان همکری کند.غرض از این در خواست در حضور نخست وزیر انگلیس آنست که او گمان داردکه پاکستان رابطه ی نزدیکی با آن انگلیستان دارد ومی تواند برروی سیاست های پاکستان اثر گزار باشد

ادامه نوشته

• از انحصار قدرت تا انحصار صلح

آقای کرزی در سخن رانی اخیر خود گفت، خارجی ها نباید در مصالحه با طالبان مداخله کند واودخالت خارجی ها در امورمصالحه با طالبان را به نام  دسیسه یاد کردواظهارداشت که حکومت افغانستان با آن مبارزه می کند.

ادامه نوشته

نگرانی، از پروسه صلح یا سرنوشت حکومت؟

رئیس جمهور کرزی هفته ی گذشته در نشستی شرکت جست که از سوی وزارت انرژی وآب تدویریافته بود آما آنچه در آن نشست مطرح شد بیش ازان که ازآب باشد از آبرو بود. اقای کرزی  کشور های خارجی را  به دسیسه چینی متهم کرد وگفت که برخی کشور های خارجی درصدد مذاکره با طالبان هستند واوتنها شورا ی عالی صلح افغانستان را مصدر ومرجعی برای مذاکره با مخالفان مسلح حکومت دانست وگفت، مذاکره ی خارجی ها با طالبان به معنای تضعیف حکومت افغانستان است واو با آنها مبارزه می کند.

ادامه نوشته

نگرانی ها از بروز تقلب انتخاباتی

   نزدیک شدن به انتخابات دور سوم ریاست جمهوری نه تنها  اطمینان خاطری به همراه نیاورده است؛ که بی اعتمادی به آینده را پررنگ ترنیز ساخته است. این در حالی است که حملات نظامی طالبان هرروز شدت بیشتر پیدا می کندو تعدا د بیشتری از هم وطنان بی گناه ماطعمه این گرگان درنده می شوند وبه کام مرگ می روند.


تحمل رنج ومرارت های آسیب های ناشی از حملات طالبان وقتی جانکاه تر می شود که خوش بینی ها نسبت به آینده ی کشور کمتر شودوفضای مسموم سیاسی بیش از پیش بر سر مردم سایه افگند. حکومت نا کام وفاسد کنونی با چشم انداز اینده قابل تحمل تر بود؛ زیرا تصور می رفت که نفس این حکومت هم اکنون به شماره افتاده وتا یک سال دیگر بساط آن برچیده می شود.حکومت جدیدی روی کار خواهد آمد وفضای جدید ی در کشور حاکم خواهد شد.اما بیانیه ای  که از سوی شورای احزاب وایتلاف های سیاسی منتشر شد بیانگر نگرانی های جدی این احزاب وتشکل های سیاسی است

ادامه نوشته

سه رکن مهم حکومت های دموکراتیک

 

 2- تقسیم ثروت

   وقتی سخن از توزیع عادلانه ثروت به میان می آید، ذهن ها معمولا به سوی جوامع سوسیالیستی سیر می کند. زیرا یکی شعار ها وحتاشعورهای زیر بنایی نظام سوسیالیستی ایجاد جامعه ی عادلانه بر اساس توزیع عادلانه ثروت بود. در آن سیستم سیاسی ،شعار،به اندازه توان کار وبه اندازه ی کار مزد مطرح بود. اما آنچه در نظام های دموکراتیک عدالت اقتصادی نامیده می شود اصل واساس دیگری دارد. احترام به مالکیت خصوصی اصلی است که دموکراسی را با نظام سوسیالیستی جدا می کند. در نظام های سوسیالییستی سخن از نفی مالکیت خصوصی گفته می شد اما به تدریج حکومت خود به عنوان عمده ترین مالک سربرآورد وبرسایر طبقات حکومت کرد. گرچه گاهی نظام های دموکراسی به نوعی نظام سیاسی نخبه گرا تقلیل پیدا می کند وبرخی چنین باور دارند که نظام دموکراسی برتقسیم قدرت بنایافته است که نسبت به ثروت ومالکیت سخنی برای گفتن ندارد. اما واقعیت آنست که نظریه پردازان نظام های دموکراتیک یکی از پایه های اساسی این نظام را توزیع عادلانه فرصت ها می داند ونوعی عدالتی که زمینه های رشد همه افراد وطبقات را فراهم آورد.این نکته قابل تذکر است که وقتی از نظام دموکراسی سخن می رود در تقابل با بسیاری از رژیم های خود کامه وقدرت سالار قرارمی گیرد که گاهی در قالب وقواره نظام های استبداد سنتی می نشنید وگاهی هم در شکل نظام های آیدئولوژیک سوسیالیستی یا شبه سوسیالیستی وغیره قرار می گیرد. درهردو نظام های استبدادی ازآنجایی که قدرت متمرکز وجوددارد قدرت وثروت توام با یک دیگر در یک جای تجمع می کند ودرنتیجه فساد بزرگی را به وجود می آورد. در نظام های دموکراتیک برای آن که این نظام بر پای ومستدام بماند راهبرد هایی در نظر گرفته شده وآن رهبردها، تقویت طبقه ی متوسط جامعه است . برخی تیوری پردازان دموکراسی از جمله ساموئل هانتینگتون بدین نظر است که برای ایجاد یک نظام دموکراتیک باید طبقه ی متوسط ایجاد شود، این طبقه گرچه وجوه مختلف دارد اما بی گمان یکی از وجه های برجسته ی آن اقتصادی است، یعنی رشد اقتصادی جامعه به گونه ی باشد که گرسنگی ازآن جامعه رخت بربندد وگروهی فراگیری به نام طبقه متوسط ایجاد شود. این طبقه متوسط وجود یک نظام دموکراتیک رابه نفع خود بداند ودفاع ازان نظام را دفاع از طبقه خود به شمار آورد ودر موقع خظر بتواند برای دفع آن مبارزه کند. برای آن که این طبقه پایدار بماند ورشد متناسب با دموکراسی داشته باشد حکومت های دموکراتیک خودرا موظف می دانند که ازاین طبقه حمایت کنند .در سخن رانی اخیری اقای اوبا -درزمان تحلیف ریاست جمهوری -به نحوی حمایت ازاین طبقه را وظیفه ی حکومت خود دانست. البته حمایت حکومت به معنای پرداخت امتیاز های اضافی به این طبقه نیست بلکه کاستن از مسئولیتها وبار هایی است که به دوش طبقات اجتماعی در دموکراسی ها گذاشته شده است. بنابراین ایجاد وپایداری طبقه متوسط به معنای پایداری یک نظام سیاسی دموکراتیک شمرده می شود. آقای هانتینگتون وقتی از موج های دموکراسی سخن ی می گوید یکی از نقطه ضعف های عمده ای که نظام های دموکراتیک نوپارابا آن مواجه هستند وباعث می شود که بعد از مدتی فرو بپاشند ؛نبود همین طبقه متوسط است.بنابراین توزیع عادلانه فرصت ها وحمایت طبقه متوسط یکی ازعمده پایه های نظام مردم سالار ودموکراتیک است.فلسفه ای که پشت سراین دید گاه وجود دارد آنست که معمولا در جوامع  سه طبقه وجوددارند. یکی طبقه فقیراست که  گرفتار زندگی بخور ونمیری هستند که وجود یاعدم حکومت ها چندان تاثیری برسرنوشت آنها نخواهند کردودیگری طبقه برخوردار  ومرفه اجتماعی است که با سرمایه خود زیست می کند به قول معروف هر جای روند قدر بینند وبر صدر نشینند و وجود حکومت ها تا جایی برای آنها ضرورت دارد که بتوانند سرمایه ی خودرا حفظ کنند. اما زمانی که قدرت سیاسی به خطر مواجه می شود سرمایه داران زودتر از دیگران گلیم خود از ورطه می کشند وگلیم عافیت جای دیگر می گسترند وتنها طبقه ای که می تواند حامی نظام سیاسی باشد طبقه ای است که زندگی وبودن خودرا رابا بودن واستواری نظام سیاسی گره خورده می بینندواین طبقه طبقه ی متوسط است . این طبقه متشکل از کسانی است که  نه فقیر هستند که به نان بخور نمیر وابسته باشند نه هم سرمایه دار هستند که از طریق سرمایه خود بتوانند به هر جای دنیا رحل اقامت افگنند. این طبقه یا از طریق کاسبی های بازار زندگی می کنندیا آن که  تحصیل کرده وتعلیم یافته هایی هستند که از طریق حکومت تغذیه می شوند  . گذشته از مبانی تیوریکی که اندیشمندان ونظریه پردازان دموکراسی بدان اشاره داشته اند؛ در جامعه ی افغانستان نیز اگر نیک نگریسته شود یکی از نقطه های ضعف های حکومت های گذشته نیز نبود همین طبقه ی متوسط در افغانستان بوده است. درهه ی چهل  خورشیدی وقتی قانون اساسی مشروطه به تصویب رسیدونظام  فردسالاربه شاهی مشروطه تبدیل شد،این دهه را دهه دموکراسی نام نهاندند اما این دهه پایدار نماند  با کودتایی سقوط کرد.گذشته از التهاب های سیاسی ای که گروه ها واحزاب وابسته به خارج به وجود آوردند؛ یکی از عمده ترین چالش ها ویا نبودها وجودهمین طبقه متوسط بود. دهه ی دموکراسی با کودتایی سر نگون شد بدون آن که گروهی به حمایت ازآن بر خاسته باشند ویا آن که خودرا وابسته به آن بدانند.همان مشکلی که در آن زمان وحدود نیم قرن قبل وجودداشت امروز نیز به نحوی وجوددارد . حکومت افغانستان درده سال گذشته نتوانسته است از خرده سرمایه گذاران کشور حمایت کند واین سر مایه گزاران باسرمایه اندک ،خودرا به وجود حکومت تنیده وگره خورده بنگرند. بیش از ده سال از عمر حکومت می گذرد .اما پایه های حکومت بیش ازهر زمانی لرزان وفاقداعتنا واعتبار است. نه آن که فساد دردرون این حکومت چنان رخنه ونفوذ کرده است که حکومت را ازدرون خورده است بلکه سرمایه گزاران حمایت حکومت را با خود نداشته است . کار خانه های کوچکی که به همت همین گروه متوسط ایجاد شده بود بعد از مدتی  دچار ورشکستگی شدند ودروازه های خودرا بستند. آنانکه سرمایه های بیشتری داشتند به خارج  از کشور سرمایه های خودرا منتقل کردند. طبقه متوسط دانشگاهی، به علت فساد گسترده در حکومت کنونی اعتماد خودرا ازاین نظام بر گرفته اند وکثیری ازان ها راه فرار به خارج را در پیش گرفتند وکوله بار سفر بستند. وامروز پایه های این حکومت روی شانه های افرادی استواراست که این حکومت برای آنها نردبانی برای دزدی ، فساد وقاچاق مواد مخدر است وقتی امکان تقلب ودزدی فراهم نیاید همه بیرون از کشور فرار می کنندو حکومت برهنه از همه چیز وهمه وقت خواهد ماند.بنابراین توزیع ثروت در نظام دموکراتیک به معنای ایجاد یک نظم عادلانه وساختار مند است که بتواند زمینه های شگوفایی را برای همه طبقات اجتماعی فراهم آورد وتقویت کننده طبقه متوسط باشد که حامیان حکومت هستند.

وحدت اسلامی با طعم انسان شناسی

 وحدت اسلامی با طعم انسان شناسی

  پیامبر اسلام(ص) در ماه ربیع الا ول پای به عرصه هستی نهاده است. اما دوروایت از تاریخ تولد آن حضرت نقل کرده اند. یکی آنست که تاریخ تولد اورا دوازدهم این  ماه دانسته وبرخی مورخان نیز هفدهم ربیع الاول را تاریخ  تولد آن بزرگوارگفته اند . میان دو روایت تاریخی یک هفته فاصیله قرار دارد. این اختلاف درتار یخ، ذهن برخی متفکران دینی را بر ان داشته است که هفته اختلاف را به هفته وحدت تبدیل کنند. برای آن که این اختلاف زمینه های نزدیکی فرق اسلامی را فراهم آورد کوشش شده است تا زمینه های تاملی فراهم آید وازافتراق میا ن فرق اسلامی کاسته شود. برای آن که از میان برداشتن اختلاف ها همراه با تیوری باشد کوشش شده است تا به کار گیری تیوری هایی، وحدت صورت منطقی تر ومستدل تر به خود گیرد. اولین مبنا یی  که برآن تاکید رفته است،تکیه بر نقاط اشتراک فرق اسلامی است. این فرضیه می گوید؛

 که نقاط اشتراک ومشابهت میان فرق اسلامی آن قدر فراوانست است که اختلاف های اندک نباید آن نقطه های اشتراک را درسایه قرار دهد  وامت اسلامی به تفرق وتشتت گرفتارآید.  دراین رابطه وقتی به متون دین می نگریم ،می دانیم که خدای مشترک، پیامبر مشترک، کتاب مشترک از چنان شکوه واقتداری برخوردار است که نقاط اختلاف بسی کوچک ونا چیز می نماید .بنابراین جایی برای اختلاف باقی نمی گذارد، لهذا هفته وحدت باید زمینه های  این امررا فراهم آورد تا نقاط مشترک هرچه بیشتر برجسته شود ونقطه های منفی در سایه  ومحاق قرار گیرد وامت اسلامی به نزدیکی بیش از پیش برسند. ومسلمان ها به جای تفرق واحیانا نفی یک دیگر، نزدیک به یک دیگرباشند و بنگرند وبر این نکته وقوف یابند که نباید ونشاید که اختلاف ها زمینه های دوری از هم را فراهم آورد وپیروان ادیان به تخطئه وتخریب یک دیگر بپردازند وپای به حریم اعتقادات وباورهای یک دیگر بگشایند وباعث جریحه دارشدن دیگری شوند. مبنای دیگر آنست که درست است که نقاط اختلاف وجود دارد اماتفرق سبب می شود که امت اسلام دچار پرا گندگی وتشتت وتنش شوند ودشمنان اسلام از این تفرق سوی اسفاده کنند وزمینه های گسست بیشتر را فراهم آورند درنتیجه هردو گروه مسلمان دچار آسیب گردند؛ بنابراین شرایط دنیای کنونی به گونه ای است که می طلبد که مسلمانان برای حفظ خود از شر دشمنان اسلام، بیش از پیش در کنار هم قرار گیرند، صف واحد تشکیل دهند تا توطیه ها ودسیسه های دشمنان اسلام بر آنها کارگر واقع نشود همانند سد استوار در برابر دشمنان اسلام متحدانه عمل کنند تاکیان اسلام وامت اسلامی از گزند وتوطیه دشمنان محفوظ بماند.  مبنای این تیوری بر  اضطرار استواراست وگمان برده می شود که امت مسلمان همیشه در خطر تهاجم مخالفان خود قرار دارند. هر قدر میزان اختلاف ها بیشتر باشد، اسیب پذیری امت اسلامی بیشتر می شود. برای این که از آسیب پذیری ها  کاسته شود،لازمست که مسلمان ها بیش از پیش در کنار هم قرار گیرند واز یکدیگر دفاع کنند. گرچه این هردو تیوری مورد قبول کثیری از متفکران مسلمان قرار گرفته است وبسیاری ازعالمان ودانشمندان امت اسلامی برای تحقق آن زحمت هایی فراوان کشیده اند؛ اما باور بر آنست که با آن همه صلابت وصداقتی که دراین تیوری ها دیده می شودولیکن نمی توان آن را دارای پایه های استدلالی محکم واستوار یافت. زیرا در تیوری اول که بر نقاط اشتراک تکیه دارد،سخن آنست که آنچه باعث تفرقه مسلمان ها شده است همین مواردی است که به عنوان نقطه های اشتراک گفته می شود. اختلاف در قرائت وتفسیر وتاویل قرآن کریم، پیامبر اسلام وسنت نبوی است که اختلاف به وجود آورده است لذا منابعی که  اختلاف افگنده است؛چگونه می تواند منبعی برای وحدت باشد؟ درتیوری دوم عنصر اضطرار برجسته شده است یعنی اگرشرایط زمان ومکان وتوطیه ها ایجاب می کند که مسلمان ها در کنار یک دیگر ودست دردست هم دهند وبنای استوار وحدت را ایجاد کنند پرسشی که دراین مورد ایجاد می شود آنست که چگونه می توان اختلاف های فکری عمیق را با تیوری سیاسی فرو کاست؛ زیرا تکیه بر اضطرار وآن را مبنای عمل قرار دادن تکیه بر منافع سیاسی یا مصلحت سیاسی است .دوم آن که اگر چنانچه شرایطی فراهم اید واین اضطرار به پایان برسد، آنگاه باید مسلمانها باهم نزاع کنندیا وحدت آن به صورت قسری به پایان می رسد؟پس دیده می شود که این استدلال ها هم چندان پایه های استواری ندارد.با توجه به این پایه ها است که علما واندیشمندن معاصر برای وحدت ،تیوری های جدیدی ارایه کرده اند ا.این تیوری نه مبانی درون دینی دارد ونه هم برخاسته از شرایط سیاسی است ونه هم نگاه توطیه آمیز به دنیا دارد .این تیوری نگاه انسان شناسانه به دین دارد . در حالی که دردوتیوری -  که ذکر آن رفت -برداشت دین شناسانه به انسان داشت.البته نگاه انسان شناسانه به دین، ازیک منظر تیوری جدید ی است. اما از نگاه تاریخی نیز می توان رگه های آن را دردید گاه های اندیشمندان مسلمان دیداز جمله : نگاه امام محمد غزالی به دین با محوریت انسان شکل گرفته است؛وقتی امام محمد غزالی انسان دینی را به سه نوع دینداری عوام ودینداری خواص ودین داری خواص الخواص تقسیم می کند معنای آن جز این نیست که نگاه او به دین با محوریت انسان شکل گرفته است. مدلول اساسی این تیوری آنست که مذاهب ومشرب های گونا گون حاصیل مواجهه انسان با متون دینی است که توسط فرهیختگانی انجام یافته است واین تیوری ها به تدریج به صورت دید گاه خلل نا پذیر درآمده ودر ذهن پیروان آن بزرگان جایی گشوده وچنان استحکام یافته است که مبنا ومحک حق وباطل قرار گرفته است .درایجاد این دید گاه ها نه توطیه دشمنان اسلام در کار بوده ونه هم سوی نیتی دخالت داشته است ،بلکه پیش فرض ها وپرسش هایی که نزد عالمان بوده وآنان برای یافتن پاسخ به متون دینی مراجعه کرده اند برداشتی ویژه ای ازدین صورت گرفته است. اختلاف میان پیروان مذاهب اختلاف دراین تیوری ها است. به قول مولانا

 چون که بی رنگی اسیر رنگ شد         موسی با موسی در چنگ شد

در جای دیگر مولانا می گوید: اختلاف خلق از نام افتاد     چون به معنا رفت آرام افتاد

 یا آن که

 اختلاف مومن وگبرو یهود                        از نظر گاه است ای مغز وجود

  مجموع پیش فرض ها وپرسش ها ازدین سبب شده است که دید گاه هایی به وجود آید

 مبنای استدلال این تیوری آنست که خداوند خالق انسا ن است، همان گونه که تنوع وگونا گونی را در ظاهر انسانها می توان دید وهیچ انسانی شباهت به انسان دیگر ندارد. همین تفاوت ها وگونا گونی ها – حتا به مراتب بیشتر ازاین ها-در باطن انسان ودر ساختمان ذهن انسان نیزوجوددارد. ساختمان متفاوت ذهن آدمیان سبب می شود که درمواجهه با متون مقدس وغیر مقدس برداشت های  متفاوتی به وجود اید.لذا برداشت های مختلف بر اساس طبیعت متنوع انسان صورت گرفته است. معنای اختلاف دراین تیوری به معنای بر نتابیدن تنوع های آدمی ودست اندازی در صنع وخلقت خداوند است .یکی از  مبانی تیوریک پلورالیزم دینی نیز همین است.که ما آدمیان نمی توانیم با این گونه تنوع ها وتفاوت ها بجنگیم وجنگ با این تفاوت ها به معنای نفی تفاوت در خلقت آدمیان است . بنابراین لازمست که وجود این تفاوت هارا دربرداشت های خود از متون  دینی بپذیریم وبه آن احترام نهیم وبراین امر آگاه باشیم که برداشت های گونا گون، زاده ی تفاوت در خلقت آدمیانست. گرچه پذیرفتن این دید گاه در نزد آدم های سنتی کاری سخت ودشواری است ولیکن بی درنگ ودریغ این مبنا یکی از مبانی مستدل ومنطقی است که ترویج این تیوری می تواند مبنای محکم واستواری برای وحدت امت اسلامی قرار گیرد. میزان تفرق وتنش هرچه کمترشود.

 مبنای این تیوری آنست که انسان ها با این تفاوت ها به دین می نگرند وقرائتی ارایه می دهند واین تفاوت ها قرائت های متفاوت  ازمتون دین را سبب می شود . وحدت اسلامی به معنای دید باز تر وگشاده تربه انسان ودیدن تفاوت ها درخلقت است. وقتی خدا آدمیان را چنین متفاوت آفریده باشد بر ما بندگان اوست که ذهنیت خودرا با آن تنقیح وتنظیم کنیم وخودرا برتر از سایرین نینگاریم وتفاوت هارا حاصیل توطیه وسوی ظن یا باطل نینگاریم.

سه رکن مهم حکومت های دموکراتیک

 

1-تقسیم قدرت:

   حکومت کنونی گرچه با ناتوانی ها ،ناکامی ها ونا کار آمدی های فراوانی همراه بوده است ؛اما حد اقل این فرصت ایجاد شده است که نویسندگان وگویندگان به اندازه ی توان، وسعت نظر ودید گاه خود نسبت به مبادی ومبانی دموکراسی، حکومت قانو ن وویژگی های آن بگویند وبنویسند. این که دموکراسی چگونه حکومتی ودارای چه ویژگی هایی است ازآغازین روز های تشکیل این حکومت، مورد بحث وگفت وشنود قرار گرفته وذهن نویسندگان را به خود مشغول داشته است. این که محتوا ودرون مایه ی این گونه بحث ها چه قدر پربار بوده بحثی جدا گانه ای است اما همین که توجهی صورت گرفته وذهنی رابه خود مشغول کرده است؛ حاکی ازاهمیت این موضوع در نزد اندیشه ورزان وقلم به دستان کشور است.اما بی تردید هر آنچه گفته شده است، گرچه همه نیکو وصواب است ولیکن برای نهادینه شدن وتاثیر گزاری برا ذهان عمومی وایجاد یک ذهنیت شفاف نسبت به مبادی مبانی دموکراسی در نزد حاکمان کشور کافی نیست. مطالب وموضوعاتی که گفته شده است می طلبد تا هم یافته های جدیدی به آن افزوده شود وهم بار ها وبارها مورد تاکید قرار گیرد تا هم حکومت گران کنونی وچه آنهایی که درخم وچم رسیدن به قدرت هستند، از حد اقل های مبانی یک حکومت دموکراتیک آگاهی یابند. آنچه در زیر می آید نیز اندیشه ی جدیدی در باره ی دموکراسی ومبانی آن نیست، بلکه تکرار بحث ها وگفت وشنود هایی که است که شاید بار ها بران تاکید رفته باشد اما اهمیت آن می طلبد که باردیگر تکرار شود تا در اذهان جایی بگشاید.دراین نوشتارکوتاه بنابرانست که حکومت دموکراتیک بانگاه به نقطه مقابل آن بازشناخته شود وآن حکومت استبدادی است. چنانچه حکیما ن گفته اند تعرف الاشیا با ضدادها

     اگر قرار باشد دموکراسی با نسخه مقابل خود شناسایی شود؛ باید استبدادرا به دو نوع  قسمت کرد یکی استبداد مدرن ودیگری استبداد کهنه وسنتی. استبداد سنتی در چهره شاهان گذشته  وحاکمان سنتی تبلور یافته است. شاهانی که قلمرو خودرا با فرمان اداره می کرده اند،نه با قانون. بی شک  یکی ازعمده ترین تفاوت های استبداد دردنیای معاصر با گذشته همین وجود وحضورقانون است. اما دراستبداد جدید قانون وجود دارد ومجلس قانون گذاری نیز وجوددارد ولیکن مجلس قانونی رابه تصویب می رساند که مقام های بالاتر وبرتر کشور می خواهند، یعنی دراین گونه استبداد هایک حق وجود دارد که درراس قدرت سیاسی کشور قرار می گیرد. سایرمردم  که رعیت هستند ( نه شهروند) مکلف هستند که در برابراو خاضع وخاشع باشند. اوامر اورا اطاعت کنند واین اطاعت در قوانین اساسی آن کشورها جایگاه چنان بلند ی داردکه سرپیچی از فرامین شخص اول مملکت به معنای تخطی از قوانین اساسی شمرده می شود ومورد مواخذه نیزقرارمی گیرد. بسیار دیده شده است که در حکومت های اقتدار گرا ،کسانی به اتهام اهانت به شخص اول کشورمواخذه شده اند وبه زندان رفته اند. به طور خلاصه می توان گفت که قدرت سیاسی به صورت قانونی به شخص اول کشور تفویض شده است ودست اورا در امور سیاسی وحکومت داری چنان باز باز گذاشته است که حد ومرزی نمی توان برای آن یافت. در نظام های استبدادی جدید،شخص اول فرمان نمی دهد. زیرا اختیارات اورا قانون تعین کرده است ورعایا ازاو تبعیت می کنند. اگر در حکومت های استبدادی گذشته، شاه هرازگاهی بر اساس مصلحتی به صدور فرمان می پرداختند در نظام های مدرن استبدادی  این قانون است که استبداد را نهادینه کرده است .به سخن دیگر می توان گفت که دراستبداد مدرن، قانون وسیله ای برای حفظ اقتدار فردمستبداست. ازاین جهت است که حکومت های قانون مدار هم ردیف وهم وزن حکومت های حکومت های دموراتیک نیست.  دراین نوع حکومت های اصل وجود قانون مورد مناقشه قرار می گیرد که باید عدلانه باشد. از ویژگی دیگر نظام های استبدادی مدرن، می توان به نهاد های قدرت اشاره داشت. در نظام های استبدادی گذشته قدرت اول واخر دردست یک نفر متمر کز بود یعنی تفکیک قوا وجود نداشت وشخص اول کشور هم نظام قضایی،قانون گزاری واجرایی را به عهده داشته اند حتا نامی از تفکیک قوا درمیان نبوده. دراستبداد های جدید قوه های سه گانه به ظاهر وجوددارند وبه رسمیت نیز شناخته می شوند.ولیکن مقام اول کشور از چنان موقعیتی برخوردار است وچنان دست گشاده دارد که  استقلا ل واختیارات قوارا مخدوش می سازد.در نظام های دموکراتیک وضعیت به گونه ی دیگری است.قدرت سیاسی تقسیم شده است به تعبیر دیگر می توان گفت که دموکراسی بر توزیع عادلانه قدرت بنایافته است . قدرت قضایی از استقلال بسیاری برخوردار است و هر تخلفی درهرارکانی صورت گیرد تنها منبع ومرجعی که می تواند در برابربی عدالتی و ظلم ایستادگی کند، نظام قضایی است. ازاین جهت است که همه ارکان حکومت از دستگاه قضایی حساب می برند وبیم دارند .می کوشند پای از حریم قانون فرا نگذارند تا در بند وزنجیر گرفتار نیایند. بنابراین تقسیم قدرت یکی ازپایه های مهم نظام های دموکراتیک در جهان است. اگر نظامی خودرا دموکراتیک بداند اما به ا ین تفکیک قوا توجه نکند، در تصمیم گیری ها خودرا مبسوط الرای بداند به معنای آنست که آن حکومت هنوز به مبانی ومبادی یک حکومت دموکراتیک پای بندی ندارد. گاهی یک نظام دموکراتیک با انتخابات ازاد سنجیده می شود اما کثیری از فیلسوفان سیاست  گرچه انتخابات را بسیار مهم می دانند اما چنین باور دارند که انتخابات ثمره  ویکی ازسازوکارهای حکومت دموکراتیک است. ممکن است در نظام های استبدادی نیز انتخابات بر گزارشو. اما مهم آنست که مردم به رسمیت شناخته شده باشد ومردم صاحب حق دانسته شده باشد. پذیرش این فلسفه است که انتخابات را ارزش می دهد نه آن که نفس انتخابات مطلوب باشد.با توجه به این مبنا می توان به حکومت کنونی نگریست ودید که حکومت کنونی کشور ما به ساز وکار های دموکراتیک پایبند بوده است یانه؟

  حکومت افغانستان از نوع استبدادی کهنه وجدید نیست . بدین معنا که استبداد نهادینه شده و قدرت مند وجود ندارد. می توان گفت که این نظام بر اساس فلسفه ی حق بنایافته است وتفکیک قوا وجوددارد ومیزان اختیارات رئیس جمهور در قانون اساسی کشور نیز تعریف شده است اما آنان که درراس قدرت کشور قرار گرفته اند؛ متاسفانه فاقد قدرت اخلاقی هستند . بدین معنا که وسوسه بیشتر خواستن آنهارا وادار ساخته است که قانون را دور بزنند تا قدرت بیشتری به چنگ آورند. بهترین وآشکارترین تخلفی که اقای کرزی از قانون کرده است دست درازی اودرمجلس نمایندگان وتحمیل خواسته های خود بر خلاف قانون بوده است و آنچه که دست شخص اول کشورمارا در اموردیگران باز گذاشته است، قانون نیست بلکه عدم پایبندی آن به قانون است. اگر قوه قضائیه نیرومند وجودداشت غیر ممکن بود که دربرابر این بد اخلاقی رئیس جمهور سکوت کند ودست اورا در امور کشور چنین باز بگذارد. بنابرابن حکومت کنونی با قانون گریزی وبد اخلاق تعریف می شودنه با استبداد. پس این گونه می توان گفت که در نظام های استبدادی مدرن استبداد با قانون صورت می گیرد ودر واقع قانون به صورت غیرعادلانه ساخته شده است . این گونه نظام ها اصلاح نمی شود مگر آن که فلسفه ی وجودی این حکومت تغیر پیدا کند ورویکرد جدیدی نسبت به انسان وحق اوبه وجود آید.

 

حملات انتحاری وچشم انداز صلح

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

      یک بار دیگر شهر کابل شاهد هجوم وحشیانه طالبان بود. این بارساختمان ریاست ترافیک کابل مورد حمله قرار گرفت وبخش هایی ازاین ساختمان آتش گرفت. جمعی از هم وطنان عزیز، بی دفاع  وبی گناه ما جان باختند وجمعی نیز مجروح شدند. این در حالی است که از نشست پاریس که به ابتکار یک نهاد فرانسوی تدویر یافته بود وقت زیادی نمی گذرد. طالبان درآن نشست گرچه  از صلح سخن نگفتند اما خوش بینی وجودداشت که حد اقل در نشستی که درباره آینده صلح وثبات در افغانستان ایجادشده است شرکت جسته اند ونقطه نظرات حکومت افغانستان ،مخالفان سیاسی وجامعه ی جهانی را شنیده اند وبه این نکته پی برده اند که جهان خواهان ایجاد صلح در کشور هستندومی خواهند جنگ درافغانستان به صورتی خاتمه پیدا کند که طالبان نیز در آن سهم و نقشی داشته باشند.        

طالبان در آن نشست نیز می توانستند وزن سیا سی خودرا ارزیابی کنند وبدانند که اراده ی جهانی در جهت استقرار صلح در افغانستان است .ازنظر یک کنشگرسیاسی وکسانی که خواهان تاثیر گذاری در فرایند های سیاسی هستند، مهم است که بداند که نبض جهان به کدام سوی می زند.وبرای طالبان فرصت های بی شماری فراهم آمده است -از جمله در پاریس- که به ارزیابی خود بپردازند و به اهمیت این موضوع پی ببرند که با افکار وانیشه های مجردوانتزاعی ودور از واقعیت ها نمی توان زندگی کردوبازیگر سیاسی بود. اما دست زدن دوباره آنها به خشونت آنهم به صورت بسیار وحشیانه، دو گزینه را فراراه تحلیلگران می گذارد. نخست این که طالبان هنوز وضعیت جهان را نمی دانند وهنوز باورپیدا نکرده اند که جهان دیگر خواهان خشونت ورزی از نوع طالبانی آن نیستند . اگر طالبان با هوش بودند وضعیتی که در افریقا ولشکر کشی های فرانسه در مالی وهم چنان برخوردباگرو گان گیری القاعده در الجزایر نشان داد که جهان ساختار متفاوتی یافته است دیگر نمی توان به نام اسلام خشونت ورزید وبا نام اسلام عمل خشونت ورزانه ی خودرا توجیه کرد. بزرگترین وموثرترین حزب سیاسی- اسلامی در یک قرن گذشته اخوان المسلمین مصر بود که بسیاری ها بیم داشتند که با به قدرت رسیدن آن حزب ،ممکن است حوادث غیر قابل پیش بینی پیش اید که جهان را متالم ومتاثر سازد؛اما دیده شد که آن حزب  ازراه های دموکراتیک وقانونی بر سر اقتدار آمد و آب ازآب تکان نخورد .حتا قرار داد هایی که با اسرائیل بسته بود وسالها برای آن حزب  بهترین سوژه ودست مایه انتقاد ازرژیم مبارک بود هم چنان استوارباقی ماند وهیچ اقدامی از سوی اخوان المسلمین صورت نگرفت تا آن قرارداد هار فسخ کند.در سایر کشورهای عربی نیز وضعیت به گونه ی متفاوت رقم خورده است . اسلام گراها در تونس نیزاه خشونت  ورزانه را طی نکردند وبه سوی زیست مسالمت آمیزوعاری از خشونت راه پیمودند. این نمونه ها، گویای واقعیت های جهان است.زندگی دراین جهان بدون در نظر گرفتن هنجار های بین المللی نا ممکن است . البته این قاعده تنها متوجه طالبان نیست هررژیمی که بخواهد در مسیر توسعه وپیشرفت گام بردارد نا گزیر است که این هنجار هارا مد نظر قرار دهد در غیر آن صورت با واکنش جامعه ی جهانی وهنجارهای پذیرفته شده بین المللی مواجه خواهد شد. نگاه دیگر به این هنجار آنست که منافع کشورها چنان در هم تنیده وگره خورده هستند که نمی توان بدون در نظر گرفتن منافع دیگران ،منافع خودرا تعریف کرد.لذا به دست آوردن منافع درپاسداشت منافع سایر کشورها مضمر ومستتر است. نشست پاریس حد اقل باید این ذهنیت را برای طالبان ایجاد می کرد که حکومت افغانستان، مخالفان سیاسی حکومت وجامعه ی جهانی همه به دنبال استقرارصلح در کشور هستند.دراین راه سرمایه گزاری کرده اند وتلاش می کنند که به هر نحوی ثبات در کشور استقرار پیدا کند اما گویا این روندو این هنجار بین المللی وملی برای طالبان قابل فهم نبوده است.

    ذهنیتی دومی که القا می شود آنست که، طالبان اراده واختیاری از خود ندارند -هم چنان که این ذهنیت وجودداشته ست - اقای کرزی یک بار گفته بود که ملا عمردریک قرارگاه اردوی پاکستان به سر می برد این گفته خود نمایانگر وضعیت آشفته ی طالبان را نشان می دهد.البته این واقعیت بارها به شکل های دیگری نیز مطرح شده است، که طالبان فاقد اراده ی سیاسی وتصمیم گیری هستند.قراین وشواهد نیز این برداشت را تائید می کندکه طالبان مزدور های بی اراده ی سازمان استخبارات  پاکستان هستند؛ هر تصمیمی گرفتند طالبان بدان عمل خواهند کرد. شرکت آنان در نشست های داخلی یا خارجی بیانگر آنست که آنان مترسکی بیش نیستند هرچه برای آنها بگویند بگو می گویند.  این ذهنیت دوراه را فراراه حکومت افغانستان وجامعه ی جهانی قرار می دهد. نخست فشار نظامی وسیاسی بر پاکستان وبه زانون در آوردن حکومت آن کشوربرای پذیرش صلح در افغانستان. ودست کشیدن از مطالبات نا به جا وناحق علیه افغانستان.دومین گزینه آنست که حکومت افغانستان دریک تلاش مشترک با جامعه ی جهانی نقاط اختلاف با پاکستان را آشکار کند وروی این اختلاف ها مذاکره صورت گیرد تا راه حل سیاسی پیدا شود .اما متاسفانه ،نه حکومت پاکستان تا هنوز نقاط اختلاف با افغانستان را مطرح کرده است ونه هم حکومت افغانستان توان مطرح کردن این مشکل را داشته است ونه هم جامعه ی جهانی فشار لازم را وارد آورده است. نتیجه آن شده است که می بینیم .هرروز انتحار وانفجار صورت می گیرد ، جمعی جان می بازند وجمعی کثیری نیز مجروح می شوند، بخش های فعال جامعه رو به کاهش می گذارد. فرار جوانان از کشور افزایش می یابد. ناامیدی ویاس روز به روز گسترش پیدا می کند،خشونت ودرنده خویی باز تولید می شود. این چرخه هم چنان می چرخد. نتیجه آنست که جنگ وخشونت بی پایان هم چنان جان، ومال وتوان وظرفیت های مردم را می گیرد. اگر قرار باشد که عمل به قراراد های استراتژیک میان حکومت افغانستان وکشورهای جهان الزام آور باشد ؛ بر کشور های جهان است که بر ای کاهش هزینه های خود بعد از سال 2014 از همین حالافشار بر حکومت پاکستان وافغانستان را افزایش دهد تا هردو کشور با میانجیگری مجامع جهانی دررفع اختلاف میان دو کشور کوشش کند واین بیماری مزمن بعد از سال 2014 که سربازان خارجی ازافغانستان خارجی می شوند باقی نماند. حکومت افغانستان اگرازعقلانیت سیاسی برخوردا ربود، حد اقل هزینه  های مادی وانسانی ای که دراین چند سال تلف شده می سنجید در می یافت که ادامه ی این وضعیت به نفع کشور نیست وباید اراده ای به وجود اید تا درصدد رفع اختلاف ها بر آیدوجنگ وخشونت برای همیشه پایان یابد. 

تشدید حملات انتحاری پیام ها وپی آمدها

ا

   دو حمله انتحاری کمتر از یک هفته در شهر کابل انجام یافت . این حمله تلفات وخسارات سنگینی برجای نهاد وطالبان مسئولیت این حمله هارا به دوش گرفتند.بعد از هرحمله ی ازعلت ها، انگیزه ها وپی آمد های احتمالی این گونه حمله ها پرسش می شود. این که این گونه حملات، طالبان را به کجا خواهند رسانید؛ وپشت سر این گونه حمله ها چه کسانی قرار دارند وغرض ازاین همه کشتن ودریدن وخونخواری چه می تواند باشد؟ هیچ آدم عاقلی باور ندارد که گروهی با جاری ساختن جوی خون بی گناهان به مقصدی برسند. از سوی دیگر در چند سال گذشته  طالبان مدعی بودند که خارجی ها در کشور حضور دارند وآنها  خواستار بیرون رفتن آن ها از کشور هستند واین حمله هارا انجام می دهند تاخارجی هارا وادار به عقب نشینی از افغانستان کنند. حال که خارجی هاخود آماده رفتن از کشور هستند و اکثر کشور های غربی اعلام کرده اند که در سال 2014 افغانستان را ترک خواهند کرد. بعد ازاین اعلام، طالبان چگونه اعمال خشونت ورزانه خودرا توجیه می کنند؟ درنزد خدا وخلق خدای چه بهانه ی دارند که هم خودرا می کشند وهم دیگران را . این عمل را چگونه می توان توجیه کرد که آدم هایی به بهانه وجود خارجی ها،خانه ای خودرا به ویرانه تبدیل کند؛ آنگاه از جا های نا معلوم برخود ببالند که این عمل جنایت کارانه را آنها انجام داده اند.     هیچ دین و آئینی به پیروان خود این اجازه نمی دهند که این گونه انسان های بی گناه را بکشند وآنگاه افتخار کنند که چنین کرده اند. ایا این گونه افعال واعمال بر خاسته ازیک ذهنیت بیمار است که بدون هیچ منطقی دست به کشتن بی گناهان می یازد وبر آن افتخار نیزمی کند یا آن که عوامل وانگیزه های دیگری در آن نهفته است؟

  پاسخ هرچه باشد ،بی تردید یکی هم آنست  که این گونه عمل از یک ذهنیت شفاف وخداپسندانه بر نمی خیزد؛ زیرا خداوند بندگان خودرا بیش از حد تصور ما انسان ها دوست می داردوحتا خداوند برای بندگان خود حق پرسیدن از خودقایل شده است . خداوند خود ریختن خون بی گناهی را مساوی به ریختن خون تمام انسانها دانسته است وازریختن خون آنان منع کرده است.وقتی خداوند خود بر مخلوقی که خود آفریده ومنتی براو ندارد این گونه حق قایل است پس ما که همه بندگان اوهستیم ودر برابر اراده ی قاهره او قرار داریم چگونه به خود اجازه می دهیم که دست از آستین جنایت بیرون کنیم وخون کسانی را بریزیم که خداوند از ریختن آن منع کرده است. این گونه خون ریزی در هیچ دین وآئینی سزاوار نیست کسانی که مرتکب این گونه جنایت می شوند نه آنکه نباید مباهات کنند وفخر بفروشند، بلکه باید سر در گریبان ندامت فرو برند وشرمنده باشند که دست شان این گونه بر خون بی گناهان آلوده است . گیرم که آن افراد متعلق به امنیت ملی باشد. مگر به امنیت ملی پیوستن وبه دست آوردن نان حلال برای اهل وعیال سزاوار کشتن است؟ چگونه می توان این عمل دد منشانه وبز دلانه را انجام داد وبر آن مباهات کرد؟

  برای نگارنده بسی باور آن سخت است که کسی برای آن که خارجی است کشته شود .یااین که به فلان اداره متعلق است باید از میان برداشته شود. چگونه می توان باور کرد؟برخی ها شاید بگویند که این افراد تحت تاثیر جزم هایی قرار گرفته اند که در هنگام حمله بر آدمیان دیگر،بعد انسانی شان پاک در سایه حیوانیت شان واقع می شود وهمانند یک گرگ درنده بر جان دیگران می افتند ،وبدون آن که لحظه ای درنگ کنند حمله می کنند ،می کشند وکشته می شوند. اما این پرسش همیشه برای کثیری از مردم ایجاد شده است که کسانی این موجودات را آماده این گونه حملات می کنند اگرذره ای از شعورانسانی برخوردار بودند این گونه اعمال را مرتکب نمی شدند.در شرایط کنونی هیچ توجیهی نمی توان داشت؛ اما فقط می توان این گونه گفت که به رغم ادعا های گزافی که طالبان دارند در حقیقت آنها هستند که باعث ماندگاری خارجی ها درکشورمی شوند. اگر حملات انتحار ی وانفجار های پی در پی طالبان قطع شود، این مردم افغانستان است که بر حکومت فشار وارد خواهند آورد که دست ازامضای پیمان امنیتی بردارد که طالبان اینک بر سر عقل آمده اند، منافع و مضار خودرا تشخیص می دهند ودیگرمرتکب جنایت نمی شوند بنابراین بر حکومت وظیفه خواهند سپرد که اجازه ندهد  دست خارجی هادر کشور ما گشوده باشد وشهرهاشاهد رفت آمد های سربازان خارجی باشد. اما نا گزیری هایی که طالبان به وجود می آورند، جنایت هایی که هرروز به آن دست می زنند وخون هایی که این گروه وحشی ودد منش بر زمین می ریزند. این مردم افغانستان است که حضور سربازان خارجی را می پذیرند واگر چنانچه حکومت نیز نخواسته باشد ،این مردم هستند که بیشتر ازاین خشونت را برخود وخانواد خود روا نمی دارندومی خواهند طالبان توسط سربازن امریکایی کشته شود یا جاهلانه خودرا به کشتن دهند. عملی که طالبان مرتکب می شوند  مردم را وا می دارد که حکومت را مورد ملامت وسر زنش قرار دهند که چرا آقای کرزی زندانیان طالبان یا این گرگ های درنده را رها کرده است واز حکومت پاکستان نیز خواسته است که زندانیان طالبان را ازبند رها کنند. در حالی که طالبان به بزرگ وکوچک این کشور رحم نمی کند هرروز جنایتی مرتکب می شود، وحشتی می افریند ،چگونه روا است که حکومت از سعه صدر کار گیرد. اما طالبان دست به قتل وجنایت وکشتار بزند!. طالبان هیچ دست آویزی دینی برای ارتکاب جنایت خود ندارد؛ اما حکومت افغانستان حق دارد برای دفاع از خود ،جان ومال شهروندان خودوسایل لازم را فراهم آورد.دفاع از جان مردم ، مال مردم ونا موس این کشور هم یک وظیفه سیاسی برای حکومت است وهم یک وظیفه دینی . بنابراین با این گونه عمل دد منشانه  طالبان هم قهر خدارا برای خود خریده اند وهم کینه ونفرت مردم را ازان خود کرده اند . دیری نخواهد پائید که این گروه بد نام .ومزدوردر میان مردم کشور جایی نداشته باشند وهمانند گروه های مزدور خلق وپرچم در مزبله ها زندگی کنند.گروه طالبان خوب دیدندکه سرنوشت سران خلق وپرچم به کجا انجامید. امروز کجا هستند جز نام مطعون وملعون ومنفور آن گروه ویاد های تلخی که برجای نمانده است. بی هیچ تردید ی گروه طالبان ورهبران آنها نیز چنان حاکمان مزدورگذشته، نکبت ونفرین مردم را همراه خواهند داشت. آن که مورد نفرت خلق خدا باشد بی شک در جوار رحمت ومرحمت خداوند نیز جایی نخواهند یافت،این سنت لاتغیر خداوند است.