رئیس جمهوراز کشور های -به گفته او- مداخله گر نام نبرد اما کشور هایی که در به صلح افغانستان کمک کرده اند بیشت به عنوان متحدان استژاتژیک افغانستان مطرح هستند. این سخنان با واکنش های گونا گونی مواجه شد. باتوجه به این که هر گفته ویا اظهار نظری بر مبنای پیش فرض هایی استوار است دراین نوشتار سعی شده است با در نظر گرفتن این  پیش فرض ها می توان به تحلیل ونقد سخنان رئیس جمهور کرزی پرداخت.

1

- دفاع مستقلانه:اولین پیش فرضی که احتمال می رود سخنان اقای کرزی برآن مبنا بیان شده باشد  دفاع مستقلانه حکومت افغانستان از جغرافیا ومنافع ملی کشور است . اگرچنانچه حکومت افغانستان می توانست ازسرزمین و منافع ملی خود دفاع کند  وهیچ نیازی به قدرت های خارجی احساس نمی کرد درآن صورت حق خود می دانست که قدرت های فرا منطقه ای را هشدار دهد که در امور افغانستان مداخله نکند. زیرا مداخله بیگانگان منجربه نقض حاکمیت ملی افغانستان می شود واین کار از هیچ حکومتی پذیرفته نیست.

2

- جنگ  داخلی :پیش فرض دوم است که اگر جنگ کنونیی که میان مردم افغانستان ونیرو های طالبان در جریان است . اگر این جنگ یک جنگ داخلی صرف بود وهیچ نیروی منطقه ای ویا فرا منطقه ای در این جنگ دخالت نمی داشتند؛  آن گاه بر حکومت افغانستان بود که حکومت های خارجی را در دخالت در امور افغانستان منع ونهی کند؛ زیرا  مداخله ی خارجی ها ابعاد جنگ را گسترش می دهد وهم چنان به پیچیدگی اوضاع می انجامد ورسیدن به صلح را نه تنها آسان نمی کند که مشکل تر می کند.دراین صورت حکومت افغانستان حق داشت که مداخله های بیرونی را بر نتابد وبه قول آقای کرزی با آن مبارزه کند. برای آن که جنگ محدود بماند وابعاد تازه ی پیدا نکند.

3-

  اگر حکومت خود درسپردن نقش بیشتر به خارجی ها پیش گان نشده بود:پیش فرض سوم آنست که اگر حکومت افغانستان خود میدانی برای بازیگران خارجی فراهم نیاورده بود وزمینه های مداخله بیرونی هارافراهم نمی کرد ومی کوشید  که جنگ را ابعاد منطقه ای ندهد دراین صورت باز هم حکومت افغانستان حق داشت که مداخله ی بیرونی هارا بر نتابد وبکوشد که جنگ میان افغان ها با نشست بین الافغانی خاتمه یابد.

   4


- اگرطالبان افغانی بودند:پیش فرض چهارم آنست که اگر طرف مقابل جنگ ( طالبان ) حکومت افغانستان را طرف حساب خود می دانست وبا این حکومت وارد معامله می شد دراین صورت باز هم حکومت می توانست ادعا کند که نباید طرف های جدیدی در جنگ ایجاد شود .هر گاه طرف های جدید ی به وجود می آید، مصالحه دشوارتر می شود وجنگ ابعاد جدیدی پیدا می کند.با نگاهی به این چهار پیش فرض می توان ادعای حکومت افغانستان را منتفی دانست . اول این که افغانستان بعد از یازده سال استقرار حکومت جدید  تا حال – حد اقل – امنیت بخش هایی از افغانستان هنوز توسط نیرو های بین المللی تامین می شود.  تاهنوز مرحله ی چهارم انتقال مسئولیت های امنیتی آغاز نیافته است وهر گاه این روند نیز آغاز یابد اما واگر هایی فراوانی وجود دارد که آیا در آن صورت نیروهای ملی  می تواند امنیت سر تاسری را تامین کند یا خیر؟ این ادعا به معنای آنست که هنوز ما به نیرو های خارجی برای استقرار امنیت نیازمند هستیم .وقتی این نیاز مندی ها وجودداشته باشد. تداوم ناامنی همان لطمه وصد مه ای که به نیرو های داخلی وارد می آورد همان صدمه یا بیشتر ازآن را به نیرو های خارجی نیزوارد می کند. این که خارجی ها به لحاظ منطقی خودرا موظف می دانند تا کوشش کنند  روند صلح در افغانستان شکل گیردوبه پیش برده شودو یک امر منطقی ودور از ذهن نیست .


   هیچ منطقی ایجاب نمی کند که کسی فقط در ضرر شریک باشد  زمانی که منفعت یاجلو گیری از ضرر فرا رسد فقط حکومت افغانستان حق داشته باشد دخالت کند نه خارجی ها.

    دوم آن که مردم افغانستان واز جمله حکومت افغانستان براین نظر است که طالبان خود صاحب اراده واختیار نیستند . بلکه این استخبارات پاکستان است که درتسلیح وتجهیز آن ها سهم ونقش داشته است ؛ تا وقتی هم که حمایت های پاکستان ادامه داشته باشد، چشم انداز مثبتی  متصور نیست  که صلحی شکل گیرد لذالازمه ی رسیدن به صلح پایدار نیز وقتی ممکن ومیسر است که قدرت های ذی نفع در افغانستان فشار های لازم را برحکومت پاکستان وارد آورند تا استخبارات آن کشور دست از مداخله در امور افغانستان بردارد .

    با این اوصاف که دست خارجی ها در خشونت های افغانستان دخالت دارد چگونه می تواند خارجی هارا از دخالت در امور مصالحه باز داشت وبه آنها هشدارد اد . سوم آن که طالبان برخاسته از یک تفکر افراطی  است که ضرر وزیان آن تا هنوز جهان را تحت تاثیر برده است . تاهنوز کسی نشنیده است که طالبان گفته باشند که از ساز مان تروریستی القاعده قطع رابطه کرده اند؛بنابراین می توان این گونه بیان داشت که طالبان وابسته به شبکه تروریستی هستند که فقط جغرافیای فعالیت  شان در داخل افغانستان است  نه آنکه بی ربط به القاعده باشند.مبارزه باطالبان به معنای مبارزه با بخشی از شبکه بزرگ جهانی صورت می گیرد. گرچه طالبان توانسته اند به دست آورد مهم دست پیدا کنند که زندانیان شان را از بند رها شده اند؛ اما  این پیروزی آنهارا به سوی صلح نکشانده است بلکه خشونت ورزی بیشتری ازآنهاسر زده است .

     مصالحه با این گروه از آن جایی که به تضعیف خشونت در سطح بین المللی می انجامد لذا به همان میزان که حکومت افغانستان از خشونت تروریستان طالب دررنج است به همان میزان یا حتا بیشتر ازان نیرو های بین المللی ازاین خشونت ها منتضرر شده اند؛ پس منطقی نیست که حکومت افغانستتان خارجی هارا از ایفای نقش بازدارد ویا فعالیت های آنان را دراین راستا محدود کند.یا آن که حرکت های آنان را دسیسه بنامد. اگر چنانچه طالبان حکومت افغانستان را به رسمیت می شناخت وطالبان خواهان حقوق سیاسی از حکومت کابل  می بود باز هم حکومت افغانستان حق داشت که خارجی هارا ازدست زدن از ایفای نقش فعال ترباز دارد واین تز را مطرح کند که طالبان خواهان حقی هستند که پرداخت این حق در اختیار ودر توان حکومت افغانستان است.

   

لذا اگر خارجی ها دخالت کند به معنای آنست که دست تجاوزدرامور افغانستان دراز کرده است لذااز دخالت دست بردارند وبگذارند که حکومت افغانستان روند مذاکره با طالبان را خود به پیش ببرد . با در نظر گرفتن این چهارپیش فرض به این نتیجه می توان دست یافت که هشدار های اقای کرزی هیچ سنخیتی با وضعیت کنونی کشور ندارد. .آن گفته ها با هیچ یک از پیش فرض های مطرح شده هم خوانی نمی تواند داشته باشد. لذا  می توان این گونه بیان داشت که خشونتی که امروزدر افغانستان جریان دارد ابعاد وسیع بین المللی  داردوقتی آقای کرزی ازعربستان سعودی دعوت به همکاری می کند یا بار ها رفت آمد هایی میان مقام های افغانستان وپاکستا صورت می گیرد  وهیات دو طرف وگفت وگو ومذاکره می کند یا حکومت ترکیه را به عنوان میانجی میان خود وطالبان می پذیرد،به معنای آنست که خشونت ورزی طالبان ابعاد گسترده ودر عین زمان پیچیده ی دارد وهمان گونه که مبارزه با این پدیده ی زشت ونا میمون توانسته بر جهان تاثیر منفی برجای نهد. رسیدن به صلح احتمالی نیز بدون مداخله به سخن بهتربدون کمک کشور های ذی نفع ونهاد های بین المللی امکان پذیر نیست. حکومت افغانستان به جای این همه قید وبندها کوشش کند تا با استفاده از ظرفیت های بین المللی ، از جمله شورای امنیت ساز مان ملل متحد، قدرت های تاثیر گزاربرروابط بین المللی ،بر متحدان طالبان فشار وارد آورد تا آنها را وادار به عقب نشینی از مواضع خود کند.بنابراین معلوم می شود که اقای کرزی با آن که از حدود این خشونت ورزی ها آگاهی دارد ا ما چه سبب شده است که او به قبض فهم دچار شود وکشورهای خارجی را از دخالت در امور کشور باز دارد؟.نگارنده بدین باور است که بدون دخالت جامعه ی بین المللی وبه ویژه ایالات متحده امریکا، راه حلی برای جنگ افغانستان متصور نیست. آنچه که رئیس جمهور کرزی را به این قبض فکری دچار ساخته است می تواند دو مسئله باشد؛ نخست این که او مصالحه با طالبان را از دید منافع گروهی خود می نگرد وچنین می اندیشد که اگر چنانچه لگام این روند ازدست حکومت بیرون رود مهارآن دشوار می شود ومنافع گروهی او نا دیده انگاشته می شود. یا آن که واقعا او از تاثیر گزاری قدرت های بزرگ برروند های جهان نا آگاه هست.یا آن که همانند برخی کشور های همسایه از احساسات مردم سوی استفاده می شود؟