راه نا هموار و مقصد نا تمام!
روند اصلاحات سیاسی واجتماعی به وجود نمی آید مگر این که یک سلسله پرسش های بنیادی درذهن وضمیر اصلاح گران به وجود آمده باشد. ایجاد ذهنیت اصلاحی سبب می شود که یک اصلاحگر سیاسی - اجتماعی مجموع از گزینه ها را در نظر گرفته و راه های وصول به هدف را مورد توجه ومداقه قراردهد وامکان اصطکاک یا بن بست ها را دررسیدن به مقصد در نظر گیرد.
هر فرد یا جمع اصلاح گروقتی با اندیشه اصلاح گری خود را آماده می سازد، زیر وبم های اصلاحات را مطالعه می کند و منتظرهرنوع واکنش مثبت ومنفی از سوی جامعه ودشمنان اصلاحات نیز است. لذا اصلاح نمی تواند راه برون رفت از بن بست ها و یا واکنش های منفی را مد نظرقرار ندهد.
دو نکته از محوری ترین وارزش مند ترین نکته ها درایجاد اصلاحات است، یکی مبداء حرکت، یعنی اصلاح گر باید بداند که از کجا آغاز کند. دوم مقصد حرکت وهدفی که باید اصلاحات به آن برسد. وقتی مبداء ومقصد مشخص نباشد، اصلاح به جای پیمودن راه اصلاحات به نا کجا آباد خواد رفت. اصلاحات نمی تواند هر راهی را بپیماید، زیرا اصلاح گر هر کنش و واکنشی که انجام می دهد ٰتناسب مستقیم باراه ومقصدی دارد که در پیش گرفته است.یعنی هم راه وهم مقصد هردو در گزینش راه اثر می گذارد. اگرمصلح اجتماعی در مسیر حرکت خود به نکات مبهمی مواجه شود که اصلاحات او را با مشکل مواجه سازد یا او را از هدف دور کند باید درمسیری که در نظر گرفته است و راهی که انتخاب کرده است تجدید نظر کند؛زیرا حرکت های اجتماعی حرکت پیچیده و توام با تانی وتامل فراوان است. شتاب آلودگی گاهی اصلاح گر را از مقصد دور می سازد واصلاحات را با نا کامی مواجه می سازد.