دشواری های پس ازکرزی

 با نزدیک شد به سال 2014 وبه سررسیدن دوره حکومت اقای کرزی، درنزد کثیری از مردم ما وهم چنان برخی احزاب وگرو های سیاسی این پرسش مطرح شده است که افغانستان پس از دوران حکومت کنونی به چه صورتی خواهد بود؛ این پرسش ازاین جهت قابل توجه است که دردوران چندین ساله حکومت اقای کرزی متاسفانه فساد، بی بندو باری های سیاسی، قوم گرایی ،خویش خوری وقانون شکنی رشد تصاعدی داشته است وبا گذشت زمان نه تنها اراده ای برای مهار وکنترول آن به وجود نیامده است که باور ها نسبت به کار کردحکومت روز به روز کاهش یافته ونا امیدی ویاس زندگی مردم راتحت تاثیر برده است.  ازاین جهت است که مردم بدین باوراند که با سپری شدن دوران حکومت کنونی،  نا امید ی ها ودلسردی ها وبی قانونی ها نیز به پایان برسد وآرزو مند هستندکه هرچه زود تر عمراین حکومت ننگین خاتمه پیدا کند وجای خودرا به یک حکومت مطلوب تر بسپارد تا شاید اندکی ازاین جراحت های بی شمارالتیام یابد.

ادامه نوشته

تشدید حملات تروریستی، آینده صلح وبازی های چند گانه

   خبر ها وگزارش های منتشرشده حاکیست که حملات تروریستی بر کارمندان دولتی افزایش یافته است. در تازه ترین حملات، فرمانده پولیس ولایت نیمروز در بم گذاری کنار جاده کشته شد وهم چنان سر پرست امورزنان ولایت لغمان در یک حمله تروریستی جان باخت. این در حالی است که در هفته قبل اسدلله خالد رئیس امنیت ملی کشور در یک حمله تروریستی جراحت برداشت وطالبان ارتکاب این خشونت ن را به دوش گرفتند. گفتنی است که حمله به جان خالد نشان داد که طالبان با هیچ معیار انسانی سرساز گاری نداشته وندارند واین همه مصداق همان سخن معروفی است که از هر وسیله ای برای رسیدن به هدف سود می برند. در حالی که هر دینی معتقد ان ومومنان به آن دین وآئین  را ملزم می دارد که اخلاقیات وهنجار های پذیرفته شده از سوی آن دین را بپذیرند وعمل کنند. حمله بر جان اسدلله خالد وجابه جایی مواد انفجاری در شرمگاه خودنشانگر آنست که این گروه مزدور نه ازدین چیزی می دانند ونه از اخلاق دینی فهمی دارند .همانندآدم کشان ووحشیان جنگلی به هر وسیله ای دست می برند که رقیب یا دشمنان خودرا شکار کنند. به هر حال این حوادث نشان می دهد که رفت آمد وهایی که در چند ماه گذشته میان اسلام آباد وکابل صورت گرفت به بار ننشست وتغیر رویکرد نظامیان پاکستان که از سوی برخی تحلیل گران گفته می شد چندان به واقعیت قرین نبوده است .

ادامه نوشته

  آیاپس ازاین نوبت روز نامه نگاران است؟

 چند روز قبل بود که کمیته حمایت از روز نا نگاران ، از کشور های نام بردکه بیشترین روز نگاران زندانی را دارند. اما حکومت افغانستان به خود بالید وبر دنیا فخر فروخت که به رغم آن که گام هایی نخستین را درراه حکومت داری برداشته است وهنوز در فساد گستری رکوردار است. اما این افتخاررا دارد که روز نا مه نگاران درکشورما زندانی نیستند وقانون رسا نه های افغانستان نیز یکی از قوانین پیشرو درمنطقه گفته می شود.اما متاسفانه خبری منتشر شد که یکی از روز نامه نگرن کشور مورد حمله قرار گرفت.به هر حال حساسیت در برابر روز نامه نگاران واصحاب مطبوعات به تناسب آگاهی عامه ونقش رسا نه های چاپی درایجاد روند ها وانگیزش های سیاسی واجتماعی مورد داوری قرار می گیرند.بدین معنا که هر قدرنقش رسا نه های گروهی درایجاد آگاهی عمومی پررنگ تر باشد،حساسیت حکومت ها نیز بیشتر است؛ زیرا یکی ازنهاد های دموکراتیکی که می تواند افکار عمومی را جهت دهد وحکومت هارا تحت فشارافکار عمومی قرار دهد رسا نه های گروهی ومطبووعات است.کشور هایی که به بند وزندانی کردن روز نامه نگاران می پردازند ،زبان هارا می بندند وقلم هارا می شکنند به معنای آنست که آن زبان ها وقلم ها می توانندبرای حکومت هاخطر به بار آورند .نگاه وطرز نگرش مردم را نسبت به حکومت تغیردهند.

ادامه نوشته

کرزی دربرابر جهان

 هفته گذشته  اسدالله خالد رئیس امنیت ملی کشور مورد سوی قصد قرار گرفت وزخمی شد. این عمل جنایت کارانه را طالبان به عهده گرفتند . بعد ازاین حادثه رئیس جمهور کرزی در یک نشست خبری گفت که عمل تروریستی به جان خالد در خاک پاکستان ساز ماندهی شده است واو پاکستان را متهم به دست داشتن در چنین رویداد های تروریستی کرد. وهم چنان  از نشستی خبر داد که قرار است در ترکیه بر گزار شود وگفت که درآن نشست پرسش هایی را در مورد حملات تروریستی اخیر،از مقامات پاکستانی خواهد پرسید.

ادامه نوشته

نفرت پراگنی های رئیس جمهوروپی آمد ها

  حکومت کنونی بر بنیاد فلسفه مدرن سیاسی بنایافته است . مبنایی که هیچ حکومت افغانستان در گذشته بر آن بنا نیافته بود. انتخابات آزاد وعادلانه، حقوق شهروندی، ازادی بیان، ازادی رسانه های جمعی از مهم ترین بنا هایی است که حکومت جدید خودرا ملزم به رعایت آن می داند.مبنای نظری و کار کرد حکومت نیز با درنظر داشت همین مبانی پذیرفته شده وقانونی  قابل نقد است، بدین معنا نقد هایی که منتقدان تا کنون بر این حکومت وارد آورده اند - گذشته از نقد های بی مبنا وروشی که گاهی اتفاق افتاده است - غالب نقد ها  اگر ریشه یابی شود بر دو پایه استوار گشته است . یا ناظر به عملکرد حکومت  ودست گاه های مرتبط  این نظام بود است. یا آن که مبانی تیوریکی را  که حکومت خودرا ملتزم به رعایت آن می دانسته است نشانه رفته ا ست .به سخن دیگر گاه عملکرد حکومت منفصل یابریده از مبانی تیوریک آن مورد نقد قرار گرفته است وگاهی هم آن عمل ازآن جهت مورد پرسش گری ونقد  منتقدان واقع شده است که مبانی نظری آن دارای نواقص بوده است. نقد حکومت وپرسش از کار کرد آن یک تعارف خشک وتهی از بار تیوری- فلسفی نیست که حکومت در حق مردم لطف کرده باشد واین حق را به رسمیت شناخته باشد. بلکه این حق بر اساس فلسفه سیاسی جدید  طراحی شده است.

ادامه نوشته

ایا حکومت کنونی اصلاح پذیر است؟

     با گذشت هرروز ازعمر حکومت آقای کرزی، هم انتقاد های منتقدان سیاسی ورسانه های گروهی براین حکومت  افزایش می یابدوهم میزان وعمق فساد حکومت بیش از پیش اشکار ترمی شود.آشکار شدن فساد دردستگاه های اداری حکومت، این ذهنیت را به وجود آورده است که در صورت وجود فسادی چنین گسترده، باز هم می توان به اصلاح پذیری این نظام امید وار بود یا آن که  منتقدان سیاسی واصلاح گران رویکرد دیگری در پیش گیرند وامید را از خود واصلاح پذیری را از حکومت برگیرند؟

ادامه نوشته

امضای قرار داد استراتژیک نشانه اعتماد یا نمودبی اعتمادی؟

 در حاشیه نشست مجموع عمومی ساز مان ملل متحد که چند ماهقبل بر گزار شده بود اعلام شد که رئیس جمهور کرزی با همتای پاکستانی خود دیدار داشته وآن دواز امضای پیمان راهبردی میان دو کشورسخن گفته اند.  ازآن زمان بدین سوی گفت وگو هایی دراین رابطه شنیده شده بود. در هفته گذشته بود که جانان موسی زی سخن گوی وزارت خارجه افغانستان اعلام کردکه پیش شرط های امضای پیمان راهبردی با پاکستان را به آن کشور فرستاده است. سخن گوی وزارت خارجه  هم چنان گفته است که حکومت افغانستان بر پذیرفته شدن پیش شرط ها ازسوی پاکستان مصراست. عمده پیش شرط های حکومت افغانستان برای پاکستان ؛ تلاش در جهت صلح در افغانستان مبارزه با تروریزم وآزاد کردن سران طالبان اززندانهای آن کشور است که این پیش شرط ها قبلا نیز در قالب دیگر، بار ها از سوی نهاد های گونا گون حکومت افغانستان چون وزارت خارجه وشورای عالی صلح مطرح شده بود وپاکستان نیز برای ایجاد صلح تاکید نهاده بود وحتا دراین اواخیر که اشفق کیانی به کابل مسافرت کرد اعلام داشت که عدم دست یابی پاکستان به صلح، ممکن است آن کشوررا تجزیه کند. این گونه گفت وگو ها بیانگر اهمیت وارزش صلح میان طرفین است وگفته می شود که پاکستانی ها درک کرده اند که صلح راه بی باز گشتی است که با هیچ چیزدیگر نمی توان معاوضه کرد.

ادامه نوشته

حکومت تیر به تاریکی می زند!

    زلمی رسول وزیر امور خارجه افغانستان به پاکستان رفت تا با مقامات پاکستان از جمله وزیر خارجه آن کشوردیدارو ملاقات کند. گفته می شود که زلمی رسول دراین دیدار از حکومت پاکستان خواهد خواست که به روند صلح در افغانستان کمک کند. هم چنان گفته شده است که اقای رسول برای رهایی سران طالبان از زندان های پاکستان تلاش خواهد کرد زیرا حکومت افغانستان گمان دارد که رها یی سران طالبان تشویقی است برای سایر طالبان تا آنهارا به پای میز مذاکره بکشاند. اما ناظران وتحلیل گران سیاسی بدین نظر اند که آنچه حکومت افغانستان انجام می دهد وتلاش هایی که دراین جهت صورت می گیرد همانند رها کردم تیربه تاریکی است ؛زیرا حکومت افغانستان ارزیابی دقیق وکار شناسانه نداشته است که ایا رها کردن طالبان به روند صلح کمک می کند یا خیر؟ هم چنان درخواست از پاکستان در طی یازده سال گذشته همواره صورت گرفته است وپاکستانی ها متقابلا وعده سپرده اند که با افغانستان درراه ایجاد صلح وهم چنان مبارزه با تروریزم همکاری خواهند کرد، این در خواست وقتی تکرار می شود که هیچ یک از سخنان مقام های افغانستان در گذشته به بار ننشسته است وحتا نتایج معکوس نیز داده است .اما حکومت افغانستان به جای آن که به آسیب شناسی  رفت و آمد های یازده سال گذشته بپردازد وعیب های دیپلوماسی خودرا بداند همیشه یک مسئله را مطرح کرده است وآن در خواست از پاکستان برای ایجاد صلح است . آنچه کار شناسان سیاسی بدان باور دارند آنست که حکومت افغانستان بدون آن که خواست های اصلی پاکستان از یک سوی وکانون های قدرت تصمیم گیری از سوی دیگر را بشناسد این گونه در خواست هارا مطرح می کند ازاین روی است که این تلاش ها به مقصد منتهی نمی شودو دریازده سال گذشته بدون پاسخ عملی باقی مانده است . باور آنست که حکومت افغانستان برای  یک بار هم که شده است چشم باز کند و موارد اختلاف میان دو کشوررا به صورت آشکار بشناسد ودر پرتو شناخت جدید به تلاش های خود ادامه دهد. از جانب دیگر باید حکومت افغانستان بداند که کانون قدرت در پاکستان ساز مان استخبارات آن کشور است . اگر آن ساز مان دست به کودتا نمی بردووجود حکومت ضعیف غیر نظامی را پذیرفته است به معنای آن نیست که قدرت را به آن وانهاده وخود پای پس کشیده است بلکه شرایط منطقه ونظام بین المللی امکان کودتا ی نظامی را ازآنها سلب کرده نه آن که آنها از مسند تصمیم های مهم سیاسی کنار رفته باشند. با توجه به دو پارامتر مهمی که ذکرشد،حکومت افغانستان تا هنوز این دوفکتور مهم را نا دیده گرفته است یا ان که بهای کمتری به ان داده است ازاین جهت است که تلاش ها به نتیجه نمی سد وحتا روزنه ای نیز دراین رابطه گشوده نمی شود واین رفت آمد ها چنان در اذهان متبادر می شود که گویا حکومت افغانستان این گونه رفت آمد هارا هدف  می داند نه رسیدن به صلح را وبه مردم افغانستان نیز می خواهد القا کند که در جهت صلح تلاش می کتد. بنابراین اگر موانع به صورت درست شناخته نشود، اختلاف های مرزی میان دو کشوررفع نگردد واگر کانون قدرت تصمیم گیری شناخته نشودبه نظر می رسد که این رفت آمد هابه نتایج ملموسی نخواهید انجامید وسرانجام بعد از مدتی فضای سنگین وغیر قابل اعتمادی میان دو کشور حاکم خواهد شدوگشودن دروازه های صلح بیش از گذشته سخت تر خواهد گشت.

فساد مرگ می آفریند!

 یکی از محورهای نقد ها بر حکومت افغانستان در سالهای گذشته واکنون فساد لجام گسیخته در دستگاه های حکومت است ،که اینک به یک پاردایم تبدیل شده است. این فساد چنان ابعاد وسیع وگستره یافته است که حد و حصری نمی توان برای آن تعین کرد ومصداقی برای آن یافت . از رشوه ستانی یک مامور دون پایه

تا دزدی های چند ملیارد دالری، از فروش وسایل شفاخانه تا ورود داروهای تقلبی از نرسیدن تجهیزات طبی مناسب تا پذیرفتن بیماران با پول یاواسطه؛ همه انواع واقسام فساد را به نمایشپمی گذارد.  اگر باز هم نتوان مقیاس ومیزانی برای فساد بدست داد به برخی گزارش های رسا نه های گروهی جهان  واظهار نظر های برخی مسئولان حکومتی توجه کرد که خود به میزان فساد در حکومت اعتراف دارند ووجود فساد را فاجعه بار می دانند. به گزارش وبسایت بی بی سی ازبرخی نشست  های تخصصی درشهر کابل،

شماری از متخصصان تلاش‌های حکومت افغانستان برای کاهش مرگ کودکان را ناکافی دانسته و گفته که فساد از موثریت این تلاش ها کاسته است..

 

شرکت کنندگان کنفرانس دو روزه‌ای که از سوی انستیتوت فرانسه برای کودکان و دانشگاه آغاخان کراچی، در کابل برگزار شده، بر شدت بخشیدن تلاش‌های دولت افغانستان در این زمینه تاکید کرده‌اند.

 

این متخصصان می‌گویند که بیماری‌های داخلی و به ویژه قلبی و عفونت‌های دوران نوزادی از عوامل عمده مرگ و میر کودکان و نوزادان در افغانستان شمرده می‌شود..

 

صابره کمال، از شرکت کنندگان این کنفرانس گفته است: "وضعیت صحت (بهداشت) اطفال در افغانستان در کل و مخصوصا در مناطق روستایی رضایت بخش نیست."

 

او افزوده: "اولین مشکل فساد اداری است. وقتی که وسایل برای بیمارستان‌ها خریده می‌شود، وسایل درست خریده نمی‌شود یا قراردادهایی که در این مورد بسته می‌شود، به درستی عملی نمی‌شود. دومین مشکل نبود کارمندان مناسب است."

 

اما مقام‌های وزارت صحت افغانستان می‌گویند که دستاورد دولت در ده سال اخیر در زمینه کاهش مرگ و میر کودکان و نوزادان قابل توجه است.

 

براساس آمار رسمی، در حال حاضر از هر صدهزار نوزاد ۹۷ تن پیش از رسیدن به پنج سالگی می‌میرند، در حالی که ده سال پیش این آمار به بیش از ۲۵۰ کودک می‌رسید

 این گونه آمار وارقام بیانگر این موضوع است که فساد نباید دستکم گرفته شود یا  تنهابه عنوان یک اهرم سیاسی علیه حکومت استفاده شود. زیرا آنچه فساد نا میده می شود ودر شریان های دستگاه های حکومت جریان دارد مستقیمابه حیات انسان این سرزمین مربوط می شود. به سخن دیگر این گونه می توان بیان داشت که فساد  دردست گاه های حکومت حیات وزندگی این مردم را نشانه رفته است وحکومت ودستگاه حاکم همانند کرم یا موریانه ای است که بر جسد مردم جای خوش کرده اند خون مردم را می مکند، زندگی مردم را می ستانند تا خود به حیات ننگین خود ادامه دهد لذا این گونه می توان باور داشت که فسادچنان ابعاد فاجعه باری به خود گرفته است که پای مرگ وزندگی در میان است وباید از هر اهرمی سود جسته شود تا این گرگ درنده مها رشود. اگر چنانچه این وضعیت کماکان ادامه داشته باشد ممکن است بخش هایی از کشور عملا دردام ودامن مافیا قرار گیرند آنگاه ایجاد یک نورم می تواند امر سخت دشوار باشد. وقتی نورم ها وهنجار ها تبدیل به یک نا هنجاری شود آنگاه است که هیچ روند سیاسی سالم شکل نمی گیرد وقتی روندی شکل نگرفت مبارزه سیستماتیک وآرام وساختار مند با فساد وبیرن رفت ازدام این بلا امکان نمی یابد..

 

امید های واهی ازوزن سیاسی رئیس جمهورراکاهش می دهد

  هفته گذشته رئيس جمهور كرزي در محفل گشايش نمايشگاه صنايح ملی افغانستان شركت جست وسخناني نیزبر زبان راند که گرانيگاه آن سخنا ن اين بود كه افغانستان بعد از سال 2014 با هيچ چالشي مواجه نخواهد بود به سوي ترقي وپيشرفت گام خواهد نهاد . از جمله مواردي كه اغلب به آن عطف توجه كرده اند ونگراني دارند بد تر شدن اوضاع امنيتي كشور بعد ازاين سال است . اين كه ده هزار نيروی ايالات متحده چقدر مي تواند از ميزان چالش ها بكاهد خود جاي تامل دارد. به هرروي اين ديد خو ش بينانه رئيس جمهور كرزي مورد نقد رسا نه هاي گروهي وكارشناسان سياسي قرار گرفت و نگارنده میان سخنان رئیس جمهور وتحلیل گران سیاسی کشور شکاف عمیقی می بیندو نخست اين پرسش را مطرح مي كند كه چرا اين تقابل وتباین میان سخنان رئیس جمهور کرزی وسایر تحلیل گران وجود دارد واین تباین ها مردم افغانستان را درسر درگمی وبلا تکلیفی قرار نمی دهد؟ ممكن است گفته شود كه ازادي هاي موجود درکشور اين تقابل هارا نا گزير ساخته وديد گاه مخالف ومتباین را پرورده است ؛اما براين نكته بايد توجه کردکه واقعیت های موجود وروند سیاسی، اقتصادی وامنیتی کنونی در کشور ما چنان متن فلسفی نیست که خوانش های گونا گونی به وجود آورد وديد گاه هاي چنين متبايني را بپرورد، بلكه اين تقابل ها ازاين نكته پرده بر مي دارد كه رئیس جمهورواقعيت هارا بر زبان نمي راند يا‌ان كه با مسامحه بيان مي دارد يا‌آن كه به دلایل سیاسی،منافع فردی وگروهی کتمان می کند. برخي ها بدين باوراند كه آن چه كار شناسان سياسي بدان مي پردازند ناشي از واقعيت موجود دركشور است. هيچ كس  قادر نبوده است آینده رابدون در نظر گرفتن گذشته واکنون پیش بینی کند يا به سخن ديگر هيچ تحليلي به دور از واقعيت هاي تاريخي وموجود نمی تواند قرین به واقعیت باشد. آنچه كه در ديد كار شناسان مي اید روند كنوني است كه متاسفانه که این آئینه آينده را تاريك وتار نشان مي دهد،نيرو هاي خارجي افغانستان را ترك مي كنند،نيرو هاي امنيتي افغانستان از يك سوي با دشواري  نبود آموزش های لازم استاندار مواجه است ؛از سویی هم تجهیزات واداوات لازم را ندارند ؛ازسویی هم انگيزه هاي لازم مقابله با شورشیان را که یکی ازنقاط قوت نیرو های امنیتی کشور باشد متاسفانه وجود ندارد. مهم تر از همه نفوذ شورشيان در ميان صفوف نيرو هاي امنيتي اين بيم را به وجود آورده است كه ممكن است آَشفتگي ها بيش از پيش بيني ها باشد.گذشته ازاین پارامتر ها، حكومتي كه به جاي حكومت آقاي كرزي خواهد نشست وارث يک ساختار فاسد ونا كار آمد خواهد بود كه اصلاح آن اگر نا ممكن نباشد بسيار دشواراست. تحقيق در كابل بانك نشان دادكه حكومت موجود بيش ازان كه تصور رود فاسد است ونه تنها شباهت به يك حكومت مدني مدرن ندارد كه به يك باند مافيايي بسيار شبيه تر است. با وجود اين پارا مترهاي منفي ،چگونه مي توان انتظا ربرد که افغانستان بعد ازسال 2014روي به بهبودي گذارد وبه گفته اقاي كرزي راه ترقي را بپيمايد. ان چه آقاي كرزي مي گويد به يك آرمان وآرزو شباهت دارد تا واقعيت. ازاين رواست كه ميان ديد گاه هاي رئيس جمهور كرزي وتحليل گران سیاسی شكاف عميقي وجود دارد دواين هوشداررا مي دهد  كه نبايد به سخنان خيالي رئيس جمهوردل خوش داشت وبايد تمهیداتی بيشتری در نظر گرفته شودتا افغانستان رو به قهقرا نرود. اما ميزان ومعيا رخوش بيني رئيس جمهور كرزي چيست وبر كدام فاكتور ها استوار است ؟ گرچه آقاي كرزي مدلول ها ی اين خوش بيني هارا بیان نکرده  است ممكن است با انگيزه اميد دادن به مردم باشد ؛زيرا اميد دادن به مردم وآنان را به اينده اميد وار كردن خود مي تواند يك شگرد سیاسی باشدکه برخی سیاست مداران  دست به چنین ترفند هایی می برند تامردم براي مقابله با حوادث خورد وبزرگ خودرا آماده كنند .اما برخي گما ن دارند كه آقاي كرزي جز اين كه مردم را اميد  واهی دهدچه كاري مي تواند انجام دهد که امید توام با پشتوانه کاری او باشد؟ اگر او واقعيت هاي كنوني كشوررا با  مردم باز گو كند ونقطه هاي منفي اي كه وجوددارد اشكار كند هم مشروعيت سياسي او زير سوال مي رود وهم مردم به فرد مورد نظراو در  انتخابات آينده راي نخواهند داد وهم در كشور نا اميدي وهرج ومرج ايجاد مي شود لذا او مجبور است وبراي حفظ حيثيت خود تحليل اميد وار كننده ارایه دهدومردم را به هيچ خوش دارد. شايد رئيس جمهور دل به بودن ده هزار نیرو خارجی خوش داشته است ومي داند كه نيرو هاي خارجي تمام وكمال خاك افغانستان را ترك نمي كنند  ازاين جهت است كه او ديد گاه خوش بينانه ابراز مي دارد ومردم را به اينده اميد وار مي سازد يا ان امضای پيمان امنيتي با  ايالات متحده اين خوش بيني را براي او ايجاد كرده است .يا‌هم آنکه مذاكرات ورفت آمد هاي او با طالبان وپاكستاني ها تا يك سال ديگر به ثمر خواهد نشست ودست مداخله گر پاكستان از افغانستان كوتا ه خواهد شد. به هرروي سخنان رئيس جمهوركرزي به دل هيچ كسی چنگ نينداخت وهمه با بي اعتنايي با آن بر خورد كردند . ازرئیس جمهور کشورامید می رود که اینده را بر اساس واقعیت های موجود کشور بیان دارد. اگر نقطه های مثبت را بیان می کند باید نقاط منفی را نیز بیان دارد تا مردم اورا باور کنند وبرای آینده خودر آمده سازند آنچه او بیان می دارد امید های واهی وپای در هوا است که نا امیدی ر افزایش می دهد ووزن سیاسی اورا کاهش.

پيمان امنيتي، چالش های منطقه ای ومنافع ملی

  هفته گذشته رئيس جمهوركرزی در مراسم گشایش نمايشگاه صنايع افغانستان شركت جست که زحماتي براي شهروندان کابل فراهم آورد وراه  های آمد وشد مردم بند آمد. همان گونه كه وجود رئيس جمهور درارگ رياست جمهوري متاسفانه منافع چندانی براي کل مردم افغانستان ایجاد نکرده است؛ شرکت او در مجالس ومحافل نيز هميشه زحمت مردم را فراهم آورده است. در مراسم هفته گذشته نيز حضور او در گشایش نمایشگاه صنایع ملی باعث شد كه  شهروندان كابل با عذاب اليم رفت وآمد مواجه شوند وجود رئيس ر جمهوررا نقمت وفلاكتي براي خود بدانند.  اين مقدمه رابا داستاني از گلستان شيخ اجل سعدي به پايان مي برم كه پادشاهي عابدي را گفت كه برايم دعا كن. عابد روي به اسمان كرد وگفت ،خدا وندا جانش را بستان،که خلق از ظلم او در امان بماند وبرگناهان او نيز بيش ازاين افزوده نشود. مردم  افغانستان شاید راضی نباشند که دعای عابد را در حق رئیس جمهو رتکرارکننداما دعا خواهند کردكه رئيس جمهور زنده باشد كه رياست خانواده اش را به عهده گيرد نه آن كه بر خلق مظلوم اين ديار حكم براند كه او دراين سالها زحمت هاي فراواني براي مردم فراهم آورده ونعمت هاي فرواني را از مردم  ستانده است او براي مردم مفيد نبود شايد براي خانواده اش مفيد باشد.

ادامه نوشته

صلح نیاز مند یک راهبرد است تاتعارف های میان تهی

 حکومت افغانستان درده سال گذشته بارها اعلام کرده است که خواهان صلح با طالبان است . از چند سال بدین سوی صلح یکی از شعار های محوری اقای کرزی بوده است او در هر نشست وبرخاستی از طالبان می خواهد که دست از جنگ بردارند وقانون اساسی افغانستان را به رسمیت بشناسند وبه حکومت بپیوندند. از مدتی بدین سوی پاکستانی هانیز این شعاررامزمزه می کنند ودر هر گفت وشنودی از صلح دم می زنند وبه حکومت افغانستان نیز وعده می سپارند که گروه های کمین کرده در خاک آن کشوررا ترغیب خواهند کرد که به جرگه صلح با حکومت افغانستان بنشینند ودست از مجادلت ومخاصمت بردارند وراه مفاهمت را درپیش گیرند.در اخیرین نشست رئیس ستاد مشترک آن کشور با آقای کرزی نیز سخن از صلح وبررسی پی آمد های جنگ در دو کشور بوده است. 

ادامه نوشته

نقد دردید گاه سیستمی وتوتا لیتر

   یکی از کار ویژه های نقادی، بیرن رفت از خطا هایی است که یک حکومت، یک جامعه یا یک نهاد سیاسی گرفتار آن می باشد. ونقد ها نظر به ساختار نظام سیاسی به دو صورت انجام می پذیرد. دریک نظام سیاسی مبتنی بر سیستم گاهی بخشی از سیستم دچار اسیب می گردد ونقد ها معمولاموضعی وبر بخشی از بدنه سیستم وارد می آید.ممکن است عواملی از خارج برآن نفوذ کند و بخشی از سیسستم را دچار آسیب شودونقد برای آنست که آن آسیب بر طرف گردد وسیستم کارکرد اصلی خودرا باز یابد. در نظام هایی که به صورت فردی اداره می شود ،کمال ونقص نظام به شخص اول یا رهبر آن نهاد بر می گردد دراین صورت اگر نقدی واردمی شودمتوجه شخص رهبر می گردد. دراین دو نظام انتقاد ها دو گونه صورت می گیرد ودو پی آمد نیز دارد. اگر نقد ها متوجه نظامی باشد که بر یک سیستم مبتنی است تلاش می شود که نقد ها متوجه آن نقطه شود اصلاح سیستم نیز منوط به اصلاح ان نقطه است وپی آمدی که این گونه نقد هادارد  آنست که اصل سیستم آسیب نمی بیند وفقط نقطه هایی از سیستم دچار اختلال می شود. اگر چنانچه کل بدنه سیستم فعال باشد این موضع با فعالیت کل سیستم ترمیم می شود. اما در نظام های ی سیاسی یا نهاد هایی که مدارونقطه اتکای آن بر اراده ونظر شخص بنایافته است وقتی نقدی صورت می گیرد به کل سیستم نقد صورت می گیرد واگر آسیب می بیند کل نظام دچار آسیب می گردد. اگراراده ای برای اصلاح وجود داشته باشد یا آن که به وجود اید برای اصلاح باید کل سیستم تغیر پیدا کند.در دنیا ی کنونی این دو نوع نظام سیاسی قابل مشاهده است . نظام های سیاسی مبتنی بر دید گاه وارای مردم ودارای سیستم انتخاباتی  منظم است که افراد بر اساس رای ونظر مردم انتخاب می شوند.  ممکن است هر از چند گاهی انتخاباتی صورت گیرد رئیس جمهور تغیر پیدا کند. اما سیستم تغیر پیدا نمی کند وهم چنان پای بر جای واستوار باقی می ماند.  نقدی که صورت می گیرد بر بدنه این گونه نظام ها است واگر کل بدنه از سلامت برخوردار باشد مکانیزم ویا ساز وکاری که دراین سیتسم وجودد ارد می تواند این کمبود را جبران کند. ویژگی دیگری که این گونه نظام ها دارد آنست که رهبر یا شخص اول کشور در همه امور دخالت نمی کند یا آن که قوانین حاکم چنانست که دست فرد اول کشوررا در همه امور سیاسی واداری کشور باز نمی گذارد،بر عکس اگر شخص اول کشور بخواهد دخالت کند وبرای اصلاح  گامی فرا پیش بگذارد .ویا دستی بگشاید کوشش می کند دید گاه اصلاحی خودرابا درنظر گرفتن کل سیستم واحترام به آن ارایه دهد و به اصلاح مورد نظر خود بپردازد.سلسله مراتب را که قانون تعین کرده است مراعات می کند. اما در نظام های سیاسی توتالیتر که همه  سیتسم ها با رای ونظر شخص اول کشور کار می کند این گونه نظام ها به یک ماشین بزرگ شباهت د ارند که با یک کلید روشن وخاموش می شود، از یک جای فرمان می برد به یک سوی سوق د اده می شود ویک هدف را دنبال می کند وبه سوی مقصدی حرکت می کند که شخص اول کشور می خواهد وبر گرد منافع شخص یا تعدادی اندکی می چرخد . این گونه نظام های سیاسی وقتی دچار اختلال یا اسیب می شوند کمتر قابل ترمیم وباز سازی هستند واصلاح آن جز با از میان رفتن آن ممکن نیست. یکی از علت های انقلاب های اجتماعی – سیاسی فاسد شدن وعدم کار آیی این گونه سیستم ها است. نمونه های این گونه نظام های سیاسی به صورت احزاب وگروه های سیاسی نیز تبارز یافته است .  احزاب وگرو ه هایی که مبتنی بر رای اعضای گروه  هستند ،معمولا خصلت دموکراتیک دارند. شخص اول به معنای سنتی آن وجود ندارد و بیشتر بر اساس لیاقت وشایستگی خود انتخاب می شود، مدتی معینی رهبری نهاد را بر عهده می گیرد وتداوم رهبری منوط به رای ودید گاه افراد آن نهاد است . این گونه نهاد ها پایداری وماندگاری از بیش از نهاد های توتالیتر وتمامیت خواه دارند؛ زیرا مبتنی برآرای ونظر اکثریت هستند. البته باید به این نقطه نیز توجه کرد که هریک ازاین گونه سیستم ها وحتا احزاب سیاسی بر خاسته ازیک ساختار اجتماعی نیز هستند. در کشور هایی که هنوز دانش عمومیت نیافته است و اقتصاد ازرشد قابل قبول بر خوردار نگشته است؛ رهبران سیاسی از قداست بر خوردا رهستند. دراین گونه جامعه ها نه تنهانظام سیاسی باز وسیستمی ایجاد نمی شود که احزا ب سیاسی مبتنی بررای ونظر شهروند ان نیزشکل نمی گیرد .دوام این گونه نهاد ها نیز تا آن گاه است که اندیشه های جدید شکل نگرفته ومعیار های نوینی در نقد وتحلیل مسایل ایجاد نشده باشد. دردیگاه دموکراتیک، نقد برای اصلاح سیستم وحق شهروندان به حساب می اید؛ درنگره توتالیتر؛اما نقد معنای دیگری دارد وذهنیت توتالیتر ان را دشمنی وضدیت معنا می کند وازان معنای اصلاح گری مستفاد نمی شود که حملی بر تخریب می گردد.ومنتقد نه معنای دلسوز که دشمن تلقی می گردد.این که در افغانستان به رغم ادعا ها، نه نظام سیاسی مبتنی بر سیستم به وجود آمده است ونه احزاب سیاسی مدنی شکل گرفته است؛ دلیل اصلی را باید بر ساختار اجتماعی دید اما این به آن معنا نیست که نقش ذهنیت های فردی نا دیده انگاشته  شود ویاوتاثیر آن برروندایجاد وایجاب احزاب سیاسی مدنی کم بها داده شود.زیرا در بسیاری از کشور های بعد از جنگ دوم جهانی این احزاب سیا سی مدنی بوده اند که نقش آوان گارد را بازی کرده اند ونظام های توتالیتر را به سوی یک نظام مردم سالار رهبری کرده اند .امادر افغانستان احزاب سیاسی عمدتا وعملا برذهنیت توتالیتر بنایافته. این ذهنیت یا بر گرفته  از نظام سیاسی مستقر بوده یا ان که ایدیو ولوژی های تمامیت خواهانه  برطرز دید واندیشه ای این احزاب حاکم بوده است.  نظام های توتالیتر گاهی جامه ی پاد شاهی به تن  داشته اند وزمانی لباس جمهوریت پوشیده اند وزمان دیگری قبای دموکراتیک(حزب دموکراتیک خلق) به تن کرده اند. در مجموع این نظام ها نه تنهاامکان ظهور وبروز اندیشه های جدید ودموکراتیک را فراهم نیاورده اند که مانع رشد ونضج آن نیزشده اند . نهاد هایی سیاسی- نظامی ای که درتقابل نظام دموکراتیک خلق به صورت احزاب وگروه های اسلامی شکل گرفتند؛ با نظام توتالیتر تفاوت چندانی نیافت .دردو دهه ای که احزاب سیاسی اسلامی – جهادی بر افکار واندیشه های مردم نفوذ داشتند، به اندیشه های مردم کمتر احترام نهادند وبه رای مرد م بها  وارزشی قایل نشدند درزمان جهاد اولین واخرین سخن باید اززبان رهبر حزب شنیده می شد از کوچکترن ویا بزرگترین تصمیم ها از سوی رهبر گرفته می شد .کوچکترین سخن با فرمان رهبر اجرا می گردید. این گونه دید گاه نوعی تمامیت خواهی ودیکتاتوری تعریف ناشده را ایجاد کرده بود ودر میان مجاهدان به نوعی فرهنگ تبدیل گشته بود. جهاد به پایان رسید اما این فرهنگ هم چنان زنده و باقی مانده است وامروز با آن که فاصیله ی فراوانی با آن ایجاد شده است اما رهبران جهادی به نحوی در پیچیده به ان فرهنگ هستند وعقل خودرا عقل کل می دانند ودید گاه مخالف را بر نمی تابند . پی آمد ملموس ومحسوس این نوع فرهنگ وتلقی، پرورش نوعی جامعه تملق زاوچاپلوس پرور است.  .برعکس  گذر از نهاد فرد محور به نهاد سیستم محور کمترین حسنی که دارد آنست که راه تملق وچاپلوسی را می بندد ویک جامعه اخلاقی استواری بنا می نهد. نظام های توتالیتر تنها ازاین جهت منفور نیست که حق دیگران را ضایع می کند بلکه ازاین جهت منفور است که  زاینده نوعی جامعه بد اخلاق وتملق پرور است .اما لازمه رسیدن به یک حکومت باز ودموکراتیک آماده کردن اذهان واراده ها برای پذیرفتن انتقاد های سازنده است. هر نهادی که می خواهد حکومت مطلوب به وجود آورد ؛نخستین گام آنست که ذهنیت خودرا همگام وهماهنگ با پارادایم های دموکراتیک کند؛ بپذیرد که او فردی بهتر از دیگران نیست همان قدر که نقد بر دیگران وارد است؛ ممکن است  او نیز مشمول آن باشد. البته رسیدن به این حد می طلبد که افراد یک تشکل سیاسی ونهاد مدنی ملتزم به نوعی اخلاق فضیلت محور باشدوبر شخص رهبر ورئیس آن تشکیلات است که راه رسیدن به این گونه فضیلت هارا هموار کند.

    به هرروی انتقاد کردن درنظام های سیاسی توتالیتروسیستمی دوگونه واکنش به همراه دارد. در نظام ها ونهاد های سیستمی راه برای رهیدن از خطا ها هموار می گردد وبدنه سالم نظام خود می کوشد به ترمیم خود بپردازد. اما در نظام های توتالیتر نظام بسته تر می شود راه نقد مسدود می گردد وامکان اصلاح از میان می رود ودر نتیجه ممکن است به سقوط نظام منجر گردد. در نتیجه اصل نقد نیست که منجر به ایجاد اصلاح در نظام ویا نهاد های سیاسی می شود بلکه نوعی واکنش نسبت به نقد است که می تواند نظام سیاسی را باز تر ومطلوب ویابسته تر کند.

 

تاثیر پیروزی اوباما بر افغانستان

 اوباما  ازرقیب جمهوری خواه خود پیشی گرفت . درکاخ سفید ماند ورقیب جمهوری خواه او این پیروزی را برای او تبریک گفت وبراودعا کرد. پیروز ی اوباما وقتی جشن گرفته می شود که طوفان شدید درهفته های اخیر تعداد ی از امریکایی هارا به کام مرگ سپرد وحدود شصت ملیون  شهروند امریکایی را از رفتن به پای صندوق های انتخابات باز داشت. گرچه گفته می شود که در کشور های دموکراتیکی همانند امریکا سیستم های سیاسی است که حکومت می کند، رفتن وآمدن افراد چندان تاثیر ونقشی نمی تواند د اشته باشد. اما برخی با آن که نگرش سیستمی را بر حکومت آن کشور ها تائید می کنند بدین نظر هستند که درست است نهاد های گونا گون در تصمیم گیری های خارجی وداخلی آن کشور ها نقش اصلی واساسی را دارا است. اما بی گمان خصوصیت فردی ومیزان درایت وکاردانی فرد اول آن کشور ها نمی تواند بر سیاست گزاری ها بی تاثیر باشد ویا نقش آنها نا دیده انگاشته شود.  موضع گیری های جانب دارانه از سوی لابی های برخی کشور های بیرونی در امریکا به معنای آنست که ویژگی های فردی رئیس جمهور ها نمی تواند کم اهمیت باشد ودر سیاست گزاری ها دخالتی نداشته باشد.حال که اقای اوباما بر راس نظام سیاسی امریکا نشسته است گمان غالب برآنست که سیاست های  داخلی وخارجی امریکا همانند چهار سال گذشته ادامه خواهد یافت وتغیر چشم گیری به وجود نخواهد آمد . عمده ترین سیاست  خارجی اوباما در چهار سال گذشته ،پرهیز از جنگ بوده است؛ یعنی رئیس جمهور کنونی(پیروز) امریکا نه خواسته است همانند سلف خود بهانه ی بتراشد وجنگ رابه نقاط مختلف دنیا گسترش دهد. گرچه از دخالت های آن کشور در امور لبیا وکمک های آن کشوررا به مخالفان حکومت اسد درسوریه  رانمی توان نا دیده گرفت ولیکن این کمک ها به صورت مستقیم انجام نیافته است وامریکا یی ها نه خواسته اند با اتباع این دو کشور به صورت رو دررو وارد جنگ شوند . به هر حال حال پرسش آنست که پیروزی مجدد اوباما چه تاثیری بر اوضاع افغانستان خواهد گذاشت آیا اقای اوباما کج قلیقی زمامداران کنونی افغانستان  راجدی خواهند گرفت .به تدریج ازمیزان کمک های خود را کاهش خواهد داد ودرنتیجه افغانستان را با تمام فرازو فرود تنها خواهد گذاشت یا آن که بر تعهدات خود عمل خواهد کرد؟  این پرسش ازاین جهت قابل طرح است که حکومت افغانستان در سال های اخیر به ویژه ازمان قدرت یافتن دموکراتها در امریکا،سیاست نا ساز گاری را در پیش گرفته وکوشیده است امریکایی هار اهمواره متهم دارد واشتباهات آن کشورراعمده جلوه دهد وحتا گاهی بزرگ نمایی کند. این گونه موضع گیری هاگاهی تحت عنوان منافع ملی انجام یافته است  گاهی هم تحت عنوان گرایش های منطقه ای. این سیاست ها شاید بدین امید در پیش گرفته شده باشد که پنداشته می شددر انتخابات ریاست امریکا جمهوری خواهان قدرت را به دست گیردو حکومت اوباما از قدرت کنار رود. حال که اوبا  بار دیگر سکاندار سیاست آمریکا شده است  این پرسش ایجاد می شود که تاثیراین انتخاب بر منطقه وافغانستان چه خواهد بود؟

   گرچه گفته می شود که سیاست های راهبردی امریکارا استراتژیست های کاخ سفید تعین می کننداما سیاست های ایالات متحده در قبال افغانستان بی تاثیر از سیاست افغانستان در قبال آن کشور نبوده است. حکومت افغانستان در سال های اخیر کوشیده است سیاست تهاجمی علیه امریکا داشته باشد. گرچه این سیاست با منافع ملی توجیه می شود اما اکثر کار شناسان بدین باوراند که آنچه حکومت افغانستان را وادار به این گونه رویکرد ها کرده است نه منافع ملی، بلکه نا کار امدی  دستگاه های سیاسی واداری حکومت از یک سوی وانتقاد های شدید زمام داران امریکا بر حکومت افغانستان از سوی دیگر است .البته اقای اوباما چهار سال قبل وپیش ازرسیدن به کاخ سفید حکومت افغانستان را به باد انتقاد گرفت که ناکار آمد وفاسد است این انتقاد در زمان حکومت او اززبان سیاست مداران امریکا به انحاوالحان گونا گون شنیده شد وحکومت افغانستان نیز تمام توان خودرا به دکار بست تا به عنوان های گونا گون سیاست های امریکارا مورد نقد قرار دهد وگاهی هم برآن خورده گیرد ولیکن ازان جایی که ضعف ونا کارا مدی بر بدنه این نظام سایه افگنده است، سیاست تهاجمی نیزنتوانست به یک پاردایم تبدیل شودوافغانستان دریک مسیر ثابت سیاسی قرار گیرد به سخن دیگر سیاست های حکومت افغانستان هیچ گاه به یک استراتژی تبدیل نشد. .به طور مثال  به رغم انتقاد های حکومت از سیاست های امریکا لویه جرگه تدویر یافت و قرار داد استراتژیک با امریکا مورد تائید قرار گرفت  وامضا شدوهم اکنون نیزروی قرار داد امنیتی بحث وتبادل نظر صورت می گیرد تا این قرار داد نیز به امضا برسد.حال پرسش آنست که اگر حکومت افغانستان سیاست گذشته خود در قبال امریکارا در پیش بگیرد چه اتفاقی خواهد افتاد واگر دست بکشد چه سرنوشتی متوجه افغانستان خواهد شد؟

     این پرسش وقتی پاسخ می یابد که عمده ترین چالش فراروی حکومت مورد تحلیل قرار گیردوبا نگاهی به آن چالش ها است که می توان آینده به اینده گمان  برد که چگونه خواهد شد. دریک تقسیم بندی می توان بیان داشت که حکومت افغانستان با دو چالش عمده مواجه است که هر کدام دارای مواد وپارامتر هایی است. اولین چالش، وجود خود حکومت است . با توجه به سیاست های امریکا در قبال حکومت افغانستان ورابطه لرزانی که وجوددارد، حکومت افغانستان وشخص کرزی می پندارد با داشتن چنین رابطه ای وبا پیروزی مجدد اوباما، شانسی برای انتخابات سال 2014 نخواهد د اشت؛ زیرا مقام های کاخ سفید از کسی که مورد تائید حکومت آقای کرزی باشد پشتیبانی نخواهد کرد.  این که اقای کرزی مخالف حضور خارجی ها در کمیسیون سمع شکایات انتخاباتی است بدین منظور است که بدون حضور ناظران بین المللی انتخابات را به نفع خود مصادره کند وکسی را بر قدرت بنشاند که مورد تائید او باشد؛ بنابراین  ماندگاری اقای اوباما در کاخ سفید خوش آیند حکومت اقای کرزی نیست و ماندن او یا طرفدار او درراس قدرت دشوار شده است . پیش بینی هایی که صورت می گیرد انست که بعد ازاین مواضع اقای کرزی نسبت به حکومت امریکا زننده تر وتند ترخواهد شدواتهام های بیشتری را به آن کشور وارد خواهد کرد. دومین وعمده ترین چالش افغانستان ایجاد امنیت در کشور است . آیا افغانستان قادر است که بدون حضور موثر نیرو های بین المللی به ویژه امریکا امنیت خودرا تامین کند؟ به رغم ادعاهایی که صورت می گیرد ایجاد ثبات وامنیت در کشور با چالش های عمده ای مواجه است واین چالش بدون حضور قدرت های بزرگ قابل حل نیست . گرچه همسایگان افغانستان اظهار تمایل می کنند که در صورت خروج نیرو های بین المللی در ایجاد ثبات افغانستان همکاری خواهند کرد اما پرسش انست که ایا این توانایی برای همسایگان افغانستان وجوددارد یاخیر ؛زیرا ایجاد امنیت در افغانستان نیازمند هزینه های هنگفت ازیک سوی وتعهد دوام داراز سوی دیگر است. به نظر می رسد که همسایگان افغانستان فاقد این توانمندی وتعهد است لذا افغانستان باید رابطه خود با ایالات متحده امریکارا حفظ کند واز بار انتقاد های خود بکاهد ودر کمند وعده هایی قرار نگیرد که هیچ پشتوانه ای برآن متصور نیست.با آن که ایالات متحده امریکا در افغانستان حضور دارد وپاکستان تحت شدید ترین فشار های مالی وسیاسی آن کشور قرار  دارد دیده می شود که پاکستانی ها دست از شرارت وآدم کشی بر نداشته اند اگر چنانچه رابطه افغانستان وامریکا کم رنگ شود وپاکستانی ها تصور ببرند که بعدازاین دست حکومت افغانستان به جایی بند نیست، بی گمان فشار های پاکستان بر افغانستان شدید تر خواهد شد ونا امنی افزایش خواهد یافت. نتیجه ای که می توان گرفت آنست تا حکومت آقای کرزی بر سر قدرت باشد رابطه نزدیکی میان افغانستان وامریکا به وجود نه خواهد آمد وانتقاد های طرفین از یک دیگر شدید تر خواهد شد.اما این انتقاد ها شانس پیروزی طرفداران اقای کرزی را در انتخابت سال 2014 کاهش خواهد داد وامریکایی ها از کسی پشتیبانی خواهند کرد که توانی برای ایجاد تحول ودستی برای کاهش فساد داشته باشند؛ زیرا بدون به وجود آمدن اراده ای قوی برای مهار فساد  تلاش های آن کشور نیزبه ناکامی منجر خواهد شد وسرمایه های آن هدر خواهد رفت.

تا تفسیر های تمامیت خواهانه!   ازدست بردها

  در فردای تصویب قانون اساسی دست برد هایی در قانون اساسی کشور صورت گرفت.

 این سند ملی که با حضور نمایندگان مردم به تصویب رسیده بود در نخستین  روز های تصویب آن مورد دست برد قرار گرفت .برخی رسا نه های گروهی، فعالان سیاسی وبرخی نهاد های مدنی این دزد ی اشکار را نکوهش کردند ونسبت به عواقب آن هوشدار دادند. اما این هوشدار ها از سوی حکومت  وارباب سیاست با بی تفاوتی بر گزار گردید وواکنش های جدی به این بدعت ها  نشان داده نشد؛  برخی  ها منافع خودرا در سکوت دیدند ولب فرو بستند وبرخی ها سکوت را نوعی مصلحت تلقی کردند وبدین گمان رفتند که مصلحت عموم اقتضا دارد که  اشتباهات اندک را نشاید  که بزرگ شود ومصلحت عموم نا دیده انگاشته شود. بی خبر ازاین که شتر دزدی ها با تخم مرغ دزدی آغاز می یابد.
ادامه نوشته