ایا حکومت کنونی اصلاح پذیر است؟
اگر بتوان حکومت را بر اساس قوانین جامعه شناختی تاویل وتفسیر کرد؛ ازمنظرجامعه شناسی، جامعه ی را می توان هنجارمند ونورمال گفت که داده های فرهنگی -اصلاحی تناسب با خروجی آن داده ها داشته باشد. هر گاه میزان فعالیت های اصلاح گرانه با میزان تاثیر گزاری ان مقایسه شود؛ اگر میان ورودی وخروجی داده ها تناسبی وجودداشته باشد دران صورت می توان گفت که جامعه روی به سوی اصلاح دارد وفقط کافی است که رهبران سیاسی جامعه تغیر پیدا کنند واین داده هارا هدایت کنند تا راه اصلاح گری با شیب تند تری ادامه یابد. اما اگر چنانچه داده ها نسبت بر عکس با خروجی یا باز دهی داشته باشد دراین صورت وضعیت آن جامعه را می توان نا هنجار توصیف کردوراه اصلاح پذیری تدریجی اگر نا ممکن نباشد نهایت دشوار است. با توجه به این اصل جامعه شناختی آیا حکومت افغانستان در کدام دسته قرار می گیرد؛ می توان یک حالت نا هنجاری در آن مشاهده کرد ونقد هارا کار ساز دانست یا آن که وضعیت چنا ن آشفته واسفبار است که امیدی به اصلاح درآن وجود ندارد؟ برداشت ازاین دو حالت، طالب دو رویکرداست.
بی تردیدوضعیت کنونی حکومت افغانستان شباهت به یک جامعه ی نا هنجار دارد بدین معنا که نا هنجاری به هنجار تبدیل شده است وراه اصلاحگری مسدود گشته است. میزان فساد از چنان گستردگی وعمقی برخوردار گشته که حد وحصری نمی توان برای آن تعین کرد.تحقیق در کابل بانک ودست داشتن اراکین حکومتی در دزدی های آشکار ازآن بانک یکی از موارد فساد گسترده ولجام گسیخته وسازمان یافته در کشور است. این در حالی است که گزارش هایی که از جانب منابع خارجی در چند سال گذشته منتشر شده است نشا می دهد که دست سران حکومتی در قاچاق مواد مخدر نیز کمتر از کابل بانک نبوده وثروت های کلانی که امروز بازار کابل وبرخی شهرهای افغانستان را می گرداند ،بخش عمده آن به سران حکومت کنونی تعلق دارند در حالی که سرمایه های نا مشروع فراوانی نیز در خارج از کشور برده شده یا سرمایه گزاری شده است یا آن که دربانگ های کشور های خارجی گذاشته است که هر کدام می تواند موضوع تحقیق مفصل ومطول باشد . چندی قبل آماری از سوی یکی از رسا نه های تصویری کابل پخش شد گه ازواریز شدن پول به حساب بانکی یکی از وزیران کابینه اقای کرزی خبر می داد با آن که کثیری از رسا نه های حکومت آن را بر ملا کردند اما ازسوی حکومت چندان واکنش نشان داده نشد وحکومت آن حادثه رابا سکوت بر گزار کرد وهیچ واکنشی نسبت به آن نشان داده نشدوزیر مذبور نیز آن را به اختلاف های سیاسی ای که میان او وبرخی سران حکومت وجوددارد نسبت داد. این نمونه ها ونمودار ها به نحوی خبر از نا هنجاری ای شدید ی می دهد که در کشور ودردستگاه های حکومت جریان دارد وتوقف آن آنگاه ممکن می شودکه این بدنه فساد به کلی برداشته شودوبه جای آن مدیران مدبرو دلسوزی بنشینند. حال پرسش آنست که چگونه این امر ممکن است؟ یکی ازراه های بیرون شدن ازاین گونه نا هنجاری ها، دست زدن به انقلاب های اجتماعی - سیاسی است تا نظام های حاکم توسط مردم بر کنار شود وهیا ت حاکمه تغیر پیدا کند، اما در افغانستان این کار چندان آسانی نیست؛ زیرا از یک سوی مردم آمادگی ذهنی وعینی ندارند تا به صحنه بیایند و هزینه های یک انقلاب دیگررا تحمل کنند،از جانب دیگر اگر چنان کاری به فرض محال صورت گیردوانقلابی برپای داشته شود،معلوم نیست که ثمره آن بار دیگر به جیب چه کسی خواهد رفت؛ ایا مردمی که دراین راه هزینه کرده اندوتاوان داده اند، دست آوردی خواهند داشت یا خیر؟ مردم افغانستان هم در تاریخ خود دیده اند وهم از تجارب دیگران آموخته اند که انقلاب ها همیشه بر خواسته های مردم استمرار نیافته است یادر نیمه های راه توسط باند هایی مصادره شده ودر نهایت در جهت نفع تعدادی قرار گرفته است یا آن که قبل از پیروزی سرکوب شده اند. لذا اگر چنانچه راهی به سوی انقلاب گشوده شود ومردم برای کندن شر حکومت کرزی دست به انقلاب بزنند هیچ معلوم نیست که ثمره نیکی ازاین کار به دست آورند. راه دیگری که ممکن است بر این فساد مهر خاتمت زند ،کودتای نظامی است که معمولا از بالا توسط نظامیان یا به همکاری نظامیان صورت می گیرد. متاسفانه این فرایند نیز چندان ثمره ودست آوردی در افغانستان به بار نیاورده ونتیجه مطلوبی نداشته است هر کودتایی به بسته شدن بیشتر نظام های سیاسی واستبدای شدن بیشتر انجامیده ودر نتیجه راه صلاح گری را مسدود کرده است.
راه دیگری که ممکن است مد نظر قرار گیرد وگمان برده می شوددر حال حاضر مطلوب ترین راه باشد همانا اصلاح گری تدریجی ودموکراتیک است. حال این فرایند چگونه باید ایجاد شود؛آیا در افغانستان چنین امری ممکن است یا خیر؟
آنچه راه اصلاح گری تدریجی را مطلوب می سازد توجه به ساختار ذهنی جامعه افغانستان از یک سوی وپیشینه انقلابی وبدست نیاوردن نتایج مطلوب از سوی دیگر است .مدلول این سخن آنست که در کودتا ها وانقلاب ها، تغیرات علی القاعده وعلی الاغلب به صورت آنی رخ می دهد در حالی که افغانستان به ویژه حکومت با یک فرهنگ خشونت پرور وفساد انگیز آلوده است .از بین بردن فرهنگ فساد پرور نه کار یک سال دوسال وچند سال است بلکه تلاش های مستمری در قالب آموزش های کلاسیک ومدرن باید انجام یابد . آموزش های کلاسیک وسنتی باید روحیه دین باوری را درمیان مردم زنده کند؛ اعتقاد به خداوند، روز جزا ومرگ می تواند زندگی را به سمت وسوی دیگری سوق دهد، زیاده خواهی ها را مهار می کند. در آموزش سنت دینی دروغ گویی، ریا کاری ، رشوه ستانی حرام گفته شده است. اما این گفتمان های اخلاقی چنان نا زیبا بیان می شود که تاثیر اندکی براذهان مردم برجای می نهد. اگر چنانچه این گونه آموزه ها در قالب جدید وبا روش های جامعه شناختی وروان شناسی مدرن بیان شود به سخن دیگر این شیوه های مدرن با متن ومحتوای سنتی- دینی در آمیزد؛ بی تردید نتایج قابل قبولی خواهد داشت . انچه در غرب اتفاق افتاده است وجامعه های غربی به آن رسیده اند وجود قوانین کار آمد وساختار نظارتی سخت وسنگین آنست که سقف فساد را به حد اقل رسانده است . اگر درکشورهای همانند افغانستان از آموزه های دینی برای رفع ودفع فساد به کار گرفته شود از سوی دیگر برای حد اقل زندگی مادی مردم تلاش صورت گیردبی تردید که تاثیر خودرا خواهد گذاشت وجامعه را از حالت نا هنجاری بیرون خواهد برد.اما متاسفانه در افغانستان نیز همانند بسیاری از جوامع دیگر دین با سیاست در آمیخته ونگاهی به قدرت انداخته واین نگرش چنان پررنگ ورونق گشته است که جنبه های معنوی واخلاقی آن به کلی فراموش شده یا چنان کم رنگ شده که اززندگی مردم رخت بر بسته است. بنابراین کسانی که با در آمیختن سیاست ودیانت درصدد بودند دین را بسط دهند وبه دین خدمت کنند، بر عکس ازجنبه های معنوی واخلاقی دین مغفول ماندند در نتیجه دین وسیاست در نیامیخت ولی جنبه های معنوی وروحانی خودرا نیز فروهشت. در افغانستان به عنوان یک کشور مسلمان ومردم معتقد وباور مند به دیانت، علاوه بر آن که باید ساختار های قانونی ایجاد شود باید نهاد ها ی دینی به وظایف دین باورانه خود عمل کنند واخلاق دینی را به مردم باز گویند تا نا هنجاری ها ی اجتماعی کاهش پیدا کند. آنچه مربوط به حکومت می شود . مدیریت قوی ونیرو مند است . نخستین قدم دراین راه داشتن راهکار های تیوریک دراین زمینه است ناگفته نماند که داشتن تیوری سیاسی به معنای سیر در دنیای ذهنی نیست بلکه برخوردار شدن از مسایل تیوریک عین سیاست کردن ووارد شدن در جامعه است وهر که بیشتر بداند بهتر عمل خواهد کرد.دومین گام ،داشتن افراد آگاه ومتعهد ومعتقد به قانون وارزش های ملی ودینی است. ولازمه مدیریت قوی داشتن کادر ورزیده وشایسته و نظارت همیشگی ومستمراست که می تواند اصلاحات تدریجی را به وجود آورد. نهاد های آمورزشی می توانند پشتوانه قوی برای مدیریت باشد. آنچه در حکومت آقای کرزی مشاهده می شود حاوی وحایز هیچ یک از مولفه های مثبت وموثر نیست ازاین جهت است که کمیسیون بازی های آقای کرزی خود به بدنه فاسد تبدیل می گردد.