آنچه دراین گونه نشست ها دیده نمی شود صداقتی است که میان دوطرف وجود ندارد.  ممکن است هردو طرف صلح را مطلوب خود بدانند اماحاضر نیستند هزینه های آن را بپردازند .نه پاکستنانی ها می خواهد رک وراست، شرایط خود برای همکاری نزدیک تر با افغانستان را مطرح کنندونه هم حکومت افغانستان تا هنوز شجاعت کرده است که خواسته های مشخص خودرا مطرح کند. هفته های اخیر وقتی صلاح الدین ربانی به پاکستان رفت ودم از صلح زدویا آن که اشفق کیانی به کابل آمد هردو طرف بر یک نقطه تاکید کردندوهردو یک سخن گفتند آن تمجید وتکریم صلح وبرشمردن پی آمد های جنگ بر هردو طرف بود. البته این بار اول نیست که چنین سخنانی بر زبان رانده می شود بلکه در سال های اخیر بار ها تکرار کرده اند که خواهان صلح هستند اما پیشرفتی صورت نمی گیرد وگامی عملی دراین راه برداشته نمی شود. زمانی که دو طرف با حرارت سخن از صلح  می گویند که بیشترین هزینه روی جلو گیری از جنگ صورت می گیرد حکومت افغانستان با همه نا توانی خود می کوشد تا بیشترین هزینه را برای کشف وجلو گیری از نفوذ گروه های شورشی انجام دهد وپاکستانی ها نیز هرروز شاهد آماج گروه های تروریستی در خاک خود هستند درچنین زمانی وقتی سخن از صلح گفته می شود به یک طنز شباهت دارد تا یک سخن جدی.ازاین روی است که هرقدر زمان می گذرد بی باوری به صلح بیشتر می شود و صلح به یک ابزار سیاسی بدل شده است تا یک هدف مقدس ومطلوب. اما این که پیش زمینه های ایجاد صلح چیست وچه راهکار هایی را باید مد نظر قرار داد نیازمند تامل فراوانست اما دریک دید زود گذروسطحی می توان زمینه های ایجاد صلح رابه نرم افزار ی وسخت افزاری تقسیم کرد. .وقتی نرم افزار ی گفته می شود سخن بر سر ذهنیت صلح خواهی است . این پرسش مطرح می گردد که آیا حکومت افغانستان دراین رابطه چقدر هزینه کرده است ؛ تبلیغات ضد جنگ به چه پیمانه صورت گرفته است وچند درصد طالبان صلح را به عنوان مطلوب ترین راه زندگی بر گزیده ووآنان که به حکومت پیوسته اندتحت هیچ شرایطی به جنگ پناه نخواهند برد؟ گرچه تحقیق مفصل ومنسجمی انجام نیافته است اما گزار ش ها وخبر هایی که گاه وبیگاه منتشر می شود وگله هایی که از پیوستگان به حکومت شنیده می شود آنست که افراد اندکی که به اصطلاح به روند صلح پیوسته اند نه بر اساس باور های قلبی ویک امر دینی وملی بلکه چشم  داشت های مادی از حکومت بوده است که آنان را واداشته تا به حکومت بپیوندند .اگر چنانچه این خواست ها عملی نگردد - کما این که  کثیری عملی نیز نشده اند- ممکن است افراد ملحق شده بار دیگر به دامن طالبان  پناه ببرند وهمان عملی را انجام دهند که سال ها انجام می  داده اند؛ بنابراین  حکومت افغانستان آن گونه که لازمه رسیدن به صلح دوام دار وپایدار بوده عمل نه کرده است وتغیر ذهنیت جنگ جویان وطالبان را جدی نگرفته است وهنوزبه این واقعیت تن درنداده است که اولین انگیزه های گروه های شور شی ذهنیتی است که آنها نسبت به حکومت ، دین وخارجی ها  دارند.حکومت افغانستان بار ها از شستشوی مغزی طالبان سخن گفته اند اما وقتی گرو ه هایی از طالبان دست گیر شده اند وماه ها حتا سالها درزندان ودر نزد حکومت بوده اند حکومت هیچ برنامه ای برای روشنگری نداشته وقتی طالبان از زندان رهایی یافته اند اکثریت رها شدگان دوباره به دامن تروریسم در غلطیده اند وبه روی مردم خود اسلحه کشیده اند. ایا فقط کشش وجاذبه طالبان در حدی بوده است که آنهامجذوب شده اند وبه دامن آنها پناه برده اند یا آن که تلاش حکومت محدود وکم رنگ  وبی رمق بوده که نتوانسته  است تغیری در ذهنیت آنها ایجاد کند؟ در حالی که امکانات حکومت به مراتب بیشتر از گروه های شورشی بوده ودست حکومت در گماشتن مبلغان دینی وبه خدمت گرفتن استادان دانشگاه نیز باز تر بوده است . چگونه می توان باور کرد که روحانیان وملاهای کشور در زمان جهاد توانستند ملیون ها مردم را تحریک کنند وبه صحنه آورند ولیکن امروز نمی توانند مشتی طالبان دگم ونادان را ترغیب به گذاشتن اسلحه کند؛ بی تردید که عدم توجه حکومت وبه کار نه گرفتن افکار واندیشه های روحانیان ضد طالبان دراین ره سبب باز گشت طالبان به اغوش طالبان شده است .

 درابعاد سخت افزاری نیز متاسفانه  حکومت عمل نیکی انجام نداده است .آقای کرزی بار ها وبار ها طالبان را مورد خطاب ف قرار داده که درخدمت بیگانه ها نباشند وکشور خودرا خراب نکنند اما هیچ گاه وا ضح نکرده که چرا آنان در خدمت بیگانه درامده اند ومزدور آنها شده اند؟ نگارنده تصور نمی کند که علت حمایت پاکستان از طالبان در نزد خیلی طالبان روشن ومشخص باشد وباید حکومت افغانستان از طرق رسا نه های گروهی بیان می کرد که علت به استخدام در آمدن طالبان،یکی  اختلاف مرزی دو کشور بر سرمرز دیورند است وحکومت پاکستان آن گروه را وسیله دست یابی به اهداف سیاسی خود قرار داده است .حکومت افغانستان گاه خط دیورند رابدون پایه حقوقی دانسته وگاهی دیورند تیری دانسته که از قلب پشتون ها عبور کرده است اما هیچ گاه از پشتون های ان طرف مرز نپرسیده است که چه می خواهند؟ مگر پشتون ها دارای اراده واختیار نیستند؛ مگر آنها سر در آستان حکومت افغانستان وشخص کرزی  دارند که او همواره سنگ آنان را بدون خواست آنها به سینه بکوبدوازانها هیچ نپرسد که چه می خواهند؟ اگر چنانچه این مرز برای حکومت افغانستان قابل قبول نباشد وحکومت هیچ دلیلی را نپذبرد وآن مرز را تحمیلی از سوی حکومت وقت انگلیس بداند ولیکن باید بپذیرد که ازان زمان تا کنون بیش از صد سال گذشته است ؛ ونسل جدید ی به وجود آمده وخواسته های جدید یمطرح شده است  وانها دارای اراده  ودرکی جدید هستند  وبی تردید کثیری ازان مردم بر خلاف ذهنیت سنتی  اقای کرزی می اندیشندومی  توانند سرنوشت خودرا خود تعین کنند. این که آقای کرزی دل ریش  می دارد وبرای سر نوشت پشتون های آن سوی مرز اشک بریزد اما آنها این اشک ریختن را هیچ درک نکنند ازاین دلسوزی های چه عاید مردم ما خواهد شد، جز تدام جنگ وخشونت وخون ریزی. این گونه سخنان سوز ناک وآتشین عاشقانه چه فایده که معشوق ازان بی خبر باشد.

 گویند دل را به دل رهی است...  دل من زغصه خون شد دل او خبر ندارد

 لذا گام نهادن درراه صلح می طلبد که حکومت افغانستان مجموع گزینه های نرم افزاری وسخت افزاری را به کار بندد وآنگاه کمر ببندد تا گامی فرا پیش نهاده شود. به نظر می رسد امر ی دشواری نیز نخواهد بود. در منطق دنیای امروز اختلاف های مرزی با مراجعه به ارای مردم مرزنشین حل می شود. فقط این نکته مهم است که حکومت های دو طرف به عقلانیت پای بند باشند وبه انتخاب مردم احترام نهند . ایا مردم آن طرف مرز چیرگی حکومت افغانستان بر خاک خودرا می پذیرند یا حکومت پاکستان را؛ یا ان که می خواهند مستقل باشد؟ متاسفانه تا هنوز ذهنیتی برای رفتن به سوی این گونه راه حل ها به وجود نیامده وحکومت افغانستان غیر از گرد آوری سرد مزاجانی به نام شورای عالی صلح، تمهید موثری  به کار نه بسته است.  ازاین روی است که این آمد وشدها ونشست وبرخاست های مکررمنجر به صلح نمی شود. هر گاه روند کنونی سالهای ممتد دیگر نیز ادامه د اشته وتغیری دررویکرد ها به وجود نیاید، صلح به وجود نخواهد آمد.