تا تفسیر های تمامیت خواهانه! ازدست بردها
به هرروی قا نون اساسی ای دردید مردم قرار گرفت که عملا دست خورده و معوج شده بود.بعد ازاین مرحله نوبت به تفسیر قانون اساسی رسید که تفسیر آنهم متاسفانه با سلایق ومنافع حکومت در آمیخت ودرارایه آن هیچ گاه اصل بی طرفی وعدالت مراعات نه گردید. به سخن دیگر عدالت در تفسیر قانون اساسی لگد مال خواسته های حکومت شد وعملا تفسیری مبنای عمل قرار گرفت که خواست حکومت وشخص رئیس جمهور کرزی بود. نمونه های فراوانی این گونه تفسیر به رای را می توان دید ویکی از نمونه های برجسته آن تفسیری بود که بر اساس آن اقای کرزی دردور دوم ریاست جمهوری بر مسند قدرت نشست که متاسفانه این تفسیر معوج وممسوخ بر تداوم فساد افزود وامروز افغانستان در ردیف فاسد ترین وفقیرترین کشور ها قرار دارد وحتا گوی سبقت را از فاسد ترین کشور ها نیز ربوده است. آنچه فساد نیز نامیده می شود دردنیا به دو صورت نمودوظهوریافته است. نخستین مرحله فساد، فساد ساده است که در میان کثیری از کشور ها وجوددارد وکسی هم مدعی نیست که می تواند همه گونه این گونه فساد هارا ریشه کن ونا بود سازد. گرچه تمهیداتی به کار گرفته می شو.د تا این گونه فساد ها به حد اقل کاهش پیدا کند اما گویا بودن حد اقل آن نا گزیر است .
بدترین وزننده ترین شکل فساد نیز آنست که به صورت یک پارادایم و نظام فکری در آمده باشد وهمه داوری ها بر مبنای آن صورت گیرد. با این وصف فساد می تواند دو گونه وجود داشته باشد یکی فسادی که در همه نظام ها ودر همه حکومت ها کم یا بیش وجوددارد وخاستگاه های گونا گون می تواند داشته باشد اما نهاد های مستقل ومسئولی وجودارند ومی کوشند حد اقل عدالت را درداوری ها مد نظر قرار دهند. این وضعیت در صورتی باقی می ماند که قانون اساسی از تفسیر ها وتوجیه های غیر عادلانه مصئون مانده باشد. اما وقتی قانون اساسی دریک کشور در معرض دست برد قرار می گیرد یا چنان تفسیر کج ومعوجی ازان صورت می گیرد که منافع مادی ومعنوی شهروندان را در معرض تهدید وخطر قرار می د هد آنگاه فساد خود حاکم و ومحک داوری ها قرار می گیرد. آنچه که در افغانستان ودر حکومت کنونی مایه نگرانی است ونفس هارا در سینه حبس کرده وزندگی را دشوار نموده است تبدیل شدن فساد به یک پارادایم اجتماعی وسیاسی است. این فساد چنان گسترده ودرازدامن است که امکان اصلاح از میان رفته است ورژیم رابه یک رژیم خود کامه تبدیل کرده است . این گونه فساد گستری وفتنه انگیزی در حکومت های دموکراتیک غیر ممکن است که ایجاد شود؛ زیرا در نظام های دموکراتیک اگر نظام سیاسی به سوی تمامیت خواهی رو کند، نهاد های مستقل رسانه ای با آگاه کردن مردم نمی گذارد که پای حکومت در همه امور گشوده شود و دست حکومت در تغیر همه امور گشوده باشد. اما در نظام توتالیتروشبه توتالیتر وتمامیت خواه که همه دست گاه های سیاسی واجرایی از قدرت شخص حاکم تبعیت می کند این نوع فساد به وضوح وآشکار دیده می شود. آنچه در افغانستان مایه نگرانی است فساد از نوع دوم آنست که امروز دامن گسترده وچون اختا پوسی بر همه زاویه ی زندگی مردم نفوذ ورسوخ کرده است .وقتی تفسیری یک جانبه نسبت به وجود اقوام افغانستان از جانب اکادمی علوم افغانستان - که نهاد پیوسته به حکومت است - دیده وشنیده شد برخی گمان بردند که این دید گاه نفرت انگیز از ذهنیت افراد آن اکادمی سر زده است ودامن حکومت را از آلودگی پاک کردند ودر نتیجه افرادی از کار بر کنار گردید. دستگاه حکومت توانست ذهنیت مردم را محک بزند وهم نام خودرا نیک جلوه دهد که توهین به قومیت هارا بر نمی تابد .اقای کرزی با چنان چابکی وچالاکی دست به تصفیه زد که همه باور کردند که اقای کرزی وتیم او با تفسییر آن اکادمی مخالف اند ونمی خواهند این گونه تفسیر های غیر علمی در کشور باب شود . این موج فرو نشست؛ کثیری نیز دل خوش داشتند وبر اقای کرزی افرین ها گفتن در حالی که این تفسیرچندمین گامی بود که در تثبیت قوم گرایی برداشته می شد. بعد ازآن ماجراهای ریز ودرشتی دیگری به وقوع پیوست که چندان مورد توجه قرار نگرفت . اما این بار قدم دیگری برداشته شد ودستگاه قضایی کشور دست به تفسیر قانون اساسی برد وواژه های زبان پشتورا به عنوان وآژگان غیر قابل تغیرخواند ودست برد واستعمال وآژگان معادل آن را بر خلاف قانون اساسی دانست. چند نکته دراین زمینه قابل تامل است. اولین نکته آنست که مجموع این ماجرا ها در دور دوم ریاست جمهوری اقای کرزی اتفاق می افتد.دوم آن که همه این حرکت ها بار سیاسی دارد سوم آن که دارای پیام سیاسی نیزاست . اگربه چالش کشیدن زبان فارسی وزیر سوال بردن آن در نظام آموزشی کشور مطرح باشد واین گونه گفت وگو ها در مراکز آکادمیک مطرح شود نه تنها جای نگرانی وتشویش نیست که باید این گونه بحث هارا بیشترعمق بخشید که به غنا مندی زبان ها ی رایج کشور می انجامد. اما در یازده سال گذشته اقای کرزی ونهاد های وابسته به حکومت نشان داده اند که هیچ گاه رشد زبان های کشوررامورد توجه آنها نبوده است وعملا گامی نیز دراین راه برنداشته اند. اما این که چرا این گونه اختلاف انگیزی ها دردور دوم حکومت کرزی صورت می گیرد خود قابل تامل وتوجه است. برخی گمان دارند که استفاده ابزاری ازز بان پشتو نه برای پرباری آن زبان؛ بلکه برای بدست آوردن رای مردم است . اقای کرزی می داند که درده یازده سال گذشته برگ برنده ای دردست ندارد تا با آن بتواند بر ذهنیت مردم تاثیر بگذارد ودردور دیگری انتخابات ریاست جمهوری که در سال 2014 بر گزار می گردد رای مردم را برای طرفدار خود جذب کند لذا نا کامی او در سال های ماضی شانس انتخاب طرفداراورا به شدت کاهش می دهد لذا دست به این گونه بازی های سخیف می برد تا بتواند ازاین راه کسب مشروعیت کند ودر بازی های انتخابات برگ برنده ای دردست داشته باشد.مطلوب ترین موضع دراین زمینه آنست که افراد آگاه ورسا نه های گروهی به جای واکنش منفی وایجاد حسایت انگیزه های نهفته پشت این سناریوهارا بشناسد وبه مردم معرفی کند تا هم این گونه تفسیر های نا موجه ونا موزون باعث اختلاف میان شهروندان کشور نشود وهم انگیزه های سیاسی این کار آشکار گردد وهم مردم بدانند که دردام این گونه ترفند ها قرار نگیرند ودر انتخابات اینده به کسی رای دهند که بتواند منافع آنا ن را برآورده کند وکشوررا ازاین همه نکبت فساد وبد بختی فقر نجات دهد.