نقد دردید گاه سیستمی وتوتا لیتر
یکی از کار ویژه های نقادی، بیرن رفت از خطا هایی است که یک حکومت، یک جامعه یا یک نهاد سیاسی گرفتار آن می باشد. ونقد ها نظر به ساختار نظام سیاسی به دو صورت انجام می پذیرد. دریک نظام سیاسی مبتنی بر سیستم گاهی بخشی از سیستم دچار اسیب می گردد ونقد ها معمولاموضعی وبر بخشی از بدنه سیستم وارد می آید.ممکن است عواملی از خارج برآن نفوذ کند و بخشی از سیسستم را دچار آسیب شودونقد برای آنست که آن آسیب بر طرف گردد وسیستم کارکرد اصلی خودرا باز یابد. در نظام هایی که به صورت فردی اداره می شود ،کمال ونقص نظام به شخص اول یا رهبر آن نهاد بر می گردد دراین صورت اگر نقدی واردمی شودمتوجه شخص رهبر می گردد. دراین دو نظام انتقاد ها دو گونه صورت می گیرد ودو پی آمد نیز دارد. اگر نقد ها متوجه نظامی باشد که بر یک سیستم مبتنی است تلاش می شود که نقد ها متوجه آن نقطه شود اصلاح سیستم نیز منوط به اصلاح ان نقطه است وپی آمدی که این گونه نقد هادارد آنست که اصل سیستم آسیب نمی بیند وفقط نقطه هایی از سیستم دچار اختلال می شود. اگر چنانچه کل بدنه سیستم فعال باشد این موضع با فعالیت کل سیستم ترمیم می شود. اما در نظام های ی سیاسی یا نهاد هایی که مدارونقطه اتکای آن بر اراده ونظر شخص بنایافته است وقتی نقدی صورت می گیرد به کل سیستم نقد صورت می گیرد واگر آسیب می بیند کل نظام دچار آسیب می گردد. اگراراده ای برای اصلاح وجود داشته باشد یا آن که به وجود اید برای اصلاح باید کل سیستم تغیر پیدا کند.در دنیا ی کنونی این دو نوع نظام سیاسی قابل مشاهده است . نظام های سیاسی مبتنی بر دید گاه وارای مردم ودارای سیستم انتخاباتی منظم است که افراد بر اساس رای ونظر مردم انتخاب می شوند. ممکن است هر از چند گاهی انتخاباتی صورت گیرد رئیس جمهور تغیر پیدا کند. اما سیستم تغیر پیدا نمی کند وهم چنان پای بر جای واستوار باقی می ماند. نقدی که صورت می گیرد بر بدنه این گونه نظام ها است واگر کل بدنه از سلامت برخوردار باشد مکانیزم ویا ساز وکاری که دراین سیتسم وجودد ارد می تواند این کمبود را جبران کند. ویژگی دیگری که این گونه نظام ها دارد آنست که رهبر یا شخص اول کشور در همه امور دخالت نمی کند یا آن که قوانین حاکم چنانست که دست فرد اول کشوررا در همه امور سیاسی واداری کشور باز نمی گذارد،بر عکس اگر شخص اول کشور بخواهد دخالت کند وبرای اصلاح گامی فرا پیش بگذارد .ویا دستی بگشاید کوشش می کند دید گاه اصلاحی خودرابا درنظر گرفتن کل سیستم واحترام به آن ارایه دهد و به اصلاح مورد نظر خود بپردازد.سلسله مراتب را که قانون تعین کرده است مراعات می کند. اما در نظام های سیاسی توتالیتر که همه سیتسم ها با رای ونظر شخص اول کشور کار می کند این گونه نظام ها به یک ماشین بزرگ شباهت د ارند که با یک کلید روشن وخاموش می شود، از یک جای فرمان می برد به یک سوی سوق د اده می شود ویک هدف را دنبال می کند وبه سوی مقصدی حرکت می کند که شخص اول کشور می خواهد وبر گرد منافع شخص یا تعدادی اندکی می چرخد . این گونه نظام های سیاسی وقتی دچار اختلال یا اسیب می شوند کمتر قابل ترمیم وباز سازی هستند واصلاح آن جز با از میان رفتن آن ممکن نیست. یکی از علت های انقلاب های اجتماعی – سیاسی فاسد شدن وعدم کار آیی این گونه سیستم ها است. نمونه های این گونه نظام های سیاسی به صورت احزاب وگروه های سیاسی نیز تبارز یافته است . احزاب وگرو ه هایی که مبتنی بر رای اعضای گروه هستند ،معمولا خصلت دموکراتیک دارند. شخص اول به معنای سنتی آن وجود ندارد و بیشتر بر اساس لیاقت وشایستگی خود انتخاب می شود، مدتی معینی رهبری نهاد را بر عهده می گیرد وتداوم رهبری منوط به رای ودید گاه افراد آن نهاد است . این گونه نهاد ها پایداری وماندگاری از بیش از نهاد های توتالیتر وتمامیت خواه دارند؛ زیرا مبتنی برآرای ونظر اکثریت هستند. البته باید به این نقطه نیز توجه کرد که هریک ازاین گونه سیستم ها وحتا احزاب سیاسی بر خاسته ازیک ساختار اجتماعی نیز هستند. در کشور هایی که هنوز دانش عمومیت نیافته است و اقتصاد ازرشد قابل قبول بر خوردار نگشته است؛ رهبران سیاسی از قداست بر خوردا رهستند. دراین گونه جامعه ها نه تنهانظام سیاسی باز وسیستمی ایجاد نمی شود که احزا ب سیاسی مبتنی بررای ونظر شهروند ان نیزشکل نمی گیرد .دوام این گونه نهاد ها نیز تا آن گاه است که اندیشه های جدید شکل نگرفته ومعیار های نوینی در نقد وتحلیل مسایل ایجاد نشده باشد. دردیگاه دموکراتیک، نقد برای اصلاح سیستم وحق شهروندان به حساب می اید؛ درنگره توتالیتر؛اما نقد معنای دیگری دارد وذهنیت توتالیتر ان را دشمنی وضدیت معنا می کند وازان معنای اصلاح گری مستفاد نمی شود که حملی بر تخریب می گردد.ومنتقد نه معنای دلسوز که دشمن تلقی می گردد.این که در افغانستان به رغم ادعا ها، نه نظام سیاسی مبتنی بر سیستم به وجود آمده است ونه احزاب سیاسی مدنی شکل گرفته است؛ دلیل اصلی را باید بر ساختار اجتماعی دید اما این به آن معنا نیست که نقش ذهنیت های فردی نا دیده انگاشته شود ویاوتاثیر آن برروندایجاد وایجاب احزاب سیاسی مدنی کم بها داده شود.زیرا در بسیاری از کشور های بعد از جنگ دوم جهانی این احزاب سیا سی مدنی بوده اند که نقش آوان گارد را بازی کرده اند ونظام های توتالیتر را به سوی یک نظام مردم سالار رهبری کرده اند .امادر افغانستان احزاب سیاسی عمدتا وعملا برذهنیت توتالیتر بنایافته. این ذهنیت یا بر گرفته از نظام سیاسی مستقر بوده یا ان که ایدیو ولوژی های تمامیت خواهانه برطرز دید واندیشه ای این احزاب حاکم بوده است. نظام های توتالیتر گاهی جامه ی پاد شاهی به تن داشته اند وزمانی لباس جمهوریت پوشیده اند وزمان دیگری قبای دموکراتیک(حزب دموکراتیک خلق) به تن کرده اند. در مجموع این نظام ها نه تنهاامکان ظهور وبروز اندیشه های جدید ودموکراتیک را فراهم نیاورده اند که مانع رشد ونضج آن نیزشده اند . نهاد هایی سیاسی- نظامی ای که درتقابل نظام دموکراتیک خلق به صورت احزاب وگروه های اسلامی شکل گرفتند؛ با نظام توتالیتر تفاوت چندانی نیافت .دردو دهه ای که احزاب سیاسی اسلامی – جهادی بر افکار واندیشه های مردم نفوذ داشتند، به اندیشه های مردم کمتر احترام نهادند وبه رای مرد م بها وارزشی قایل نشدند درزمان جهاد اولین واخرین سخن باید اززبان رهبر حزب شنیده می شد از کوچکترن ویا بزرگترین تصمیم ها از سوی رهبر گرفته می شد .کوچکترین سخن با فرمان رهبر اجرا می گردید. این گونه دید گاه نوعی تمامیت خواهی ودیکتاتوری تعریف ناشده را ایجاد کرده بود ودر میان مجاهدان به نوعی فرهنگ تبدیل گشته بود. جهاد به پایان رسید اما این فرهنگ هم چنان زنده و باقی مانده است وامروز با آن که فاصیله ی فراوانی با آن ایجاد شده است اما رهبران جهادی به نحوی در پیچیده به ان فرهنگ هستند وعقل خودرا عقل کل می دانند ودید گاه مخالف را بر نمی تابند . پی آمد ملموس ومحسوس این نوع فرهنگ وتلقی، پرورش نوعی جامعه تملق زاوچاپلوس پرور است. .برعکس گذر از نهاد فرد محور به نهاد سیستم محور کمترین حسنی که دارد آنست که راه تملق وچاپلوسی را می بندد ویک جامعه اخلاقی استواری بنا می نهد. نظام های توتالیتر تنها ازاین جهت منفور نیست که حق دیگران را ضایع می کند بلکه ازاین جهت منفور است که زاینده نوعی جامعه بد اخلاق وتملق پرور است .اما لازمه رسیدن به یک حکومت باز ودموکراتیک آماده کردن اذهان واراده ها برای پذیرفتن انتقاد های سازنده است. هر نهادی که می خواهد حکومت مطلوب به وجود آورد ؛نخستین گام آنست که ذهنیت خودرا همگام وهماهنگ با پارادایم های دموکراتیک کند؛ بپذیرد که او فردی بهتر از دیگران نیست همان قدر که نقد بر دیگران وارد است؛ ممکن است او نیز مشمول آن باشد. البته رسیدن به این حد می طلبد که افراد یک تشکل سیاسی ونهاد مدنی ملتزم به نوعی اخلاق فضیلت محور باشدوبر شخص رهبر ورئیس آن تشکیلات است که راه رسیدن به این گونه فضیلت هارا هموار کند.
به هرروی انتقاد کردن درنظام های سیاسی توتالیتروسیستمی دوگونه واکنش به همراه دارد. در نظام ها ونهاد های سیستمی راه برای رهیدن از خطا ها هموار می گردد وبدنه سالم نظام خود می کوشد به ترمیم خود بپردازد. اما در نظام های توتالیتر نظام بسته تر می شود راه نقد مسدود می گردد وامکان اصلاح از میان می رود ودر نتیجه ممکن است به سقوط نظام منجر گردد. در نتیجه اصل نقد نیست که منجر به ایجاد اصلاح در نظام ویا نهاد های سیاسی می شود بلکه نوعی واکنش نسبت به نقد است که می تواند نظام سیاسی را باز تر ومطلوب ویابسته تر کند.