ببنیم وقضاوت کنیم!
واقعیت آنست که اگر قدرت های غربی بخواهند که داعش والقاعده را شکست دهند توان مقابله با این گروه ها را دارند. هم تجهیزات نظامی در اختیار دارند وهم اطلاعات کافی از جا به جایی ها ونقل وانتقال های عناصر وابسته به تروریست ها را در اختیار دارند.اما آنچه که قدرت های غربی را از تلاش باز داشته است نبود انگیزه های لازم برای مبارزه با گروه های هراس افگن واز جمله داعش است. انگیزه لازم هم وقتی به وجود می آید که تغیری در استرا تژی قدرت های غربی به وجود آمده باشد. ازجمله طرح بلند مدت کشور های غربی، تجزیه کشورهای مثل عراق وسوریه به قطعه های کوچک است . این طرح قبلا کلید خورده اما حضور برخی قدرت های منطقه ای مانع تحقق این طرح شده است. اگرتحقق این طرح هم چنان دردستور کار کشور های غرب به ویژه امریکا قرار داشته باشد بسیار بعید است که استراتژی جدید آن کشورها توام با موفقیت باشد. نکته دوم آنست که غربی ها ازاین اندیشه برون آیند که به جای القاعده گروه های طرفدار خود را حاکم سازند . انچه درسوریه شاهد آن هستیم گروه تروریستی ازمنظر کشورهای غربی به تند رو ومیانه رو تقسیم شده اند. میانه رو ها در نگاه غربی ها به گروه هایی اطلاق می شود که بعد از پیروزی هم چنان اطاعت بی چون و چرا از حکومت های غربی داشته باشند، نسبت به منافع اسرائیل متعهد باشند، برتری های نظامی وسیاسی آن کشوررا در خاورمیانه بپذیرند وهیچ مشکلی دررابطه با آن کشور ایجاد نکوند وهم چنان سرزمین هایی که توسط اسرائیل در جنگ های گذشته اعراب واسرائیل غصب شده هم چنان در تحت کنترل و سیطره اسرائیل باقی بماندوهیچ ادعایی هم از هیچ طرف صورت نگیرد.
اما گروه هایی که مجموع این شرایط را واجد باشند وقدرت تشکیل حکومت راداشته با شند هنوز در خاورمیانه به وجود نیامده اند گرچه غربی ها تلاش هایی فراوانی به خرج دادند تا این گونه گروه ها را ایجاد و تقویت بخشند اما نه حمایت های سیاسی غرب ونه هم حمایت های مالی آن کشورها نه توانسته به ایجاد وتقویت این گونه گره ها بیانجامد.ازاین جهت نمی توان به استراتژی غرب چندان اطمینان یافت. نکته سومی که باز ابهام آفرین است واستراتژی غرب را با مشکل مواجه می سازد متحدات غرب در منطقه خاورمیانه است که حامی تروریزم منطقه ای بوده و هستند . غربی ها در مجموع وامربکایی ها به ویژه می دانند که یکی از کشور های مهمی که منبع تولید تروریزم ویکی از منابع مهم نا امنی درعراق ،افغانستان ویمن عربستان سعودی است.اما وابستگی ایالات متحده امریکا به منابع نفتی این کشور باعث شده است که هیچگاه این کشور در مظان اتهام قرار نه گرفته وتحت فشار قرا داده نشود. در حملات تروریستی یازدهم سپتامبر درسال 2001 در امریکا که سازه های تجارت جهانی فرو ریخت 19 نفر شرکت داشته اند که از جمله این تعداد 15 نفر آنها اتباع عربستان سعودی بوده اند. اگر این تعداد یا نیمی ازاین تعداد شهروند یک کشور فقیر جهان سومی بود تا هنوز غربی ها انواع فشارها را برآن کشور تحمیل می کردند، وبه انواع داد گاه بین المللی ارجاع می دادند وانوع اتهام های نقض حقوق بشر وارد می آوردند.اما کسی تا هنوز به یاد ندارد که کشورهای غربی نسبت به عربستان سعودی خم به ابرو آورده باشند ویا این کشوررا تهدید کرده باشند.. لذا تا وقتی این نگاه ها تغیر پیدا نکند وکشورهای غربی منافع خود را با وجود تروریسم گره زده بیابد بسیار بعید می نماید که این گونه استراتژیها قرین موفقیت باشد.پس نتیجه می شود که تعین استراتژی نمی تواند کار سازباشد مگر این که نگاه غربی ها تغیر پیدا کند درانتظار گروه های وابسته به خود نباشند، اراده و خواست شهروندان کشورهای آسیب دیده از تروریسم والقاعده را به رسمیت بشناسد وبه اسرائیل هم توصیه کند که هاضمه فراخ خودرا تنگ تر کند ودرصدد بلعیدن سایر کشورها نباشد. دراین صورت می توان به شکست تروریسم در منطقه اطمینان حاصیل کرد وآینده نکویی راپیش بین بود ودرغیر آن صورت تعین استراتژی هیچ دردی را درمان نه خواهد وبه رنج مردم منطقه پایان نه خواهد بخشید.