راه نا هموار و مقصد نا تمام!
یکی از ویِژگی های دیگر اصلاح گری آنست که اصلاح گران خود به اهمیت اصلاحات وقوف یافته باشد وبداند که بدون ایجاد اصلاحات در جامعه تمام تلاش ها عقیم خواهند ماند . در حقیقت اصلاحات می تواند موتور محرک اجتماعی برای رشد و توسعه کشور یا یک جامعه تلقی گردد. از سوی دیگر اصلاح گر باید بداند که پروسه ای را که کلید زده است اگربه حد اکثرمقصد خود منتهی نشود حد اقل دست آورد های آن چه خواهد بود هدف وهزینه هایی را که اصلاحات حد اقل به وجود می آورد ارزش ریسک را دارد یاخیر؟
در مجموع نگاه اصلاح گر نگاه دقیق کار شناسانه وتوام باعقل مندی وخرد ورزی های موشگافانه است. اگر اصلاح گرخود به ابعاد و زوایای کاری که می کند وقوف نداشته باشد و از مجموع آگاهان وکار شناسان مدد نه جسته باشد، راهی را که در پیش می گیرد قرین موفقیت نه خواهد بود. بااین مقدمه نسبتا طولانی نگاهی انتقادی به اصلاح گری حکومت گران افغانستان می اندازیم و می توان مجموعه این گزینه ها را در نگاه اصلاح گران سیاسی افغانستان مورد تحلیل وبررسی ونقد قرار داد. اگر به صورت مشخص روی گفته ها واشاره های کوتاه وبلند دکتر عبدالله درنگ شود این پرسش را می توان مطرح کرد که آیا دکتر عبدالله می داند که هدف او از اصلاحات چیست وچه چیزی را ازاصلاحات مراد کرده ومی کند، اهداف حد اکثری او چیست وبه حد اقل هایی که می خواهد برسد کدام ها است؟
گرچه او هیچ گاه از اصطلاحات حد اکثری وحد اقلی سخن به میان نیاورده است؛ اما آنچه مسلم است این که که غرض دکتر عبدالله از اصلاحات بسیار سطحی نگرانه وفاقد درون مایه فکری واندیشگی است در حالی که اصلاحات بدون اندیشه ورزی غیر ممکن است . دلیل عمده هم آنست که نگاه اصلاح گرانه او ازذهنیت شخص وتیم انتخاباتی او نه جوشیده است یعنی او نه به مقصد اصلاحات اشراف دارد ونه حد اقل هایی از اصلاحات را پیش بینی کرده است.
وی در جریان انتخابات افراد وگروه های کوچک و بزرگی را فراخواند تا با او همکاری کنند تا در انتخابات پیروز شود.برخی گروه ها با اما و اگر هایی با او به همکاری پرداختند که یکی ازاین اما ها ایجاد اصلاحات درسیستم سیاسی کشور وتغیر نظام از ریاستی به پارلمانی بود و تیم اصلاحات وهم گرایی برای این که عبدالله را به کرسی ریاست جمهوری بنشاند پذیرفت که اصلاح نظام سیاسی کشور را اززمره شعار های انتخاباتی خود قرار دهد، بدون آن که عبدالله نقطه عزیمت این شعاررا دانسته باشد وبه کنه این ذهنیت آگاهی یافته باشد و بر پی آمد های مثبت ومنفی آن وقوف حاصیل کرده باشد.
وقتی او که بعد از دوسال حکومت وحدت ملیٰ زبان به انتقادگشوده وجناح دیگرحکومت را مورد شماتت قرار داده است هیچ گاه به معنای التزام به اصلاحات ومتعهد بودن به این پروسه ودرک ودریافت جدید ازاصلاحات نه کرده است او در شکایت نامه ای خود نیزاشاره نه کرده که اصلاحات عقیم مانده یا آن که ازاو دور شده است. بسیاری ازآگاهان بدین نظر اند که آنچه عبدالله را به واکنش واداشته است تصمیم های یک جانبه شخص اشرفغنی در مسایل روز مره حکومت است. اگر چنانچه رئیس جمهور اشر فغنی اندکی تسامح به خرج می داد وتصمیم گیر ی های شخصی را در عزل ونصب های حکومتی مد نظر قرار نمی داد و در برخی امور او را شریک تصمیم گیری های حکومتی می ساخت. دکترعبدالله هیچ گاه زبان اعتراض نمی گشود . نکته دوم آنست که اگرچنانچه رئیس شورای اجرایی حکومت تعهدی به اصلاحات داشت می توانست درک کند که اصلاحات با یک فرد ودو فرد نمی تواند انجام رسد درنیتجه افراد توان مندٰ صاحب اندیشه لازمست که بعد از انتخابات وبی توجهی او به خواسته های آنها از گرد او رفته اند .
کسانی که امروز در کنارعبدالله باقی مانده اند بیشترینه دید استراتژیک به حکومت وآینده کشور ندارندٰ حتا برخی افراد آن چنان با دید سطحی ونگاه کم عمق در کنار او هستند که او وحکومت او را در حد یک وسیله ناچیز پرکردن شکم تنزل داده اند.
بنابراین بدون داشتن یک نگاه ژرف وعمیق به اصلاحات واین که با اصلاحات به کدام مقصدی می توا ن دست پیدا کرد، سخن گفتن از اصلاحات جز آب در هاون کوبیدن وسوار شدن بر موج احساسات مردم نیست. امید که تیم اصلاحات وهم گرایی(واگرایی) به این نکته توجه کند ونخست ازهمه اصلاحات را درذهن خود درست تحلیل وحلاجی کند.