حملات انتحاری وچشم انداز صلح
یک بار دیگر شهر کابل شاهد هجوم وحشیانه طالبان بود. این بارساختمان ریاست ترافیک کابل مورد حمله قرار گرفت وبخش هایی ازاین ساختمان آتش گرفت. جمعی از هم وطنان عزیز، بی دفاع وبی گناه ما جان باختند وجمعی نیز مجروح شدند. این در حالی است که از نشست پاریس که به ابتکار یک نهاد فرانسوی تدویر یافته بود وقت زیادی نمی گذرد. طالبان درآن نشست گرچه از صلح سخن نگفتند اما خوش بینی وجودداشت که حد اقل در نشستی که درباره آینده صلح وثبات در افغانستان ایجادشده است شرکت جسته اند ونقطه نظرات حکومت افغانستان ،مخالفان سیاسی وجامعه ی جهانی را شنیده اند وبه این نکته پی برده اند که جهان خواهان ایجاد صلح در کشور هستندومی خواهند جنگ درافغانستان به صورتی خاتمه پیدا کند که طالبان نیز در آن سهم و نقشی داشته باشند.
طالبان در آن نشست نیز می توانستند وزن سیا سی خودرا ارزیابی کنند وبدانند که اراده ی جهانی در جهت استقرار صلح در افغانستان است .ازنظر یک کنشگرسیاسی وکسانی که خواهان تاثیر گذاری در فرایند های سیاسی هستند، مهم است که بداند که نبض جهان به کدام سوی می زند.وبرای طالبان فرصت های بی شماری فراهم آمده است -از جمله در پاریس- که به ارزیابی خود بپردازند و به اهمیت این موضوع پی ببرند که با افکار وانیشه های مجردوانتزاعی ودور از واقعیت ها نمی توان زندگی کردوبازیگر سیاسی بود. اما دست زدن دوباره آنها به خشونت آنهم به صورت بسیار وحشیانه، دو گزینه را فراراه تحلیلگران می گذارد. نخست این که طالبان هنوز وضعیت جهان را نمی دانند وهنوز باورپیدا نکرده اند که جهان دیگر خواهان خشونت ورزی از نوع طالبانی آن نیستند . اگر طالبان با هوش بودند وضعیتی که در افریقا ولشکر کشی های فرانسه در مالی وهم چنان برخوردباگرو گان گیری القاعده در الجزایر نشان داد که جهان ساختار متفاوتی یافته است دیگر نمی توان به نام اسلام خشونت ورزید وبا نام اسلام عمل خشونت ورزانه ی خودرا توجیه کرد. بزرگترین وموثرترین حزب سیاسی- اسلامی در یک قرن گذشته اخوان المسلمین مصر بود که بسیاری ها بیم داشتند که با به قدرت رسیدن آن حزب ،ممکن است حوادث غیر قابل پیش بینی پیش اید که جهان را متالم ومتاثر سازد؛اما دیده شد که آن حزب ازراه های دموکراتیک وقانونی بر سر اقتدار آمد و آب ازآب تکان نخورد .حتا قرار داد هایی که با اسرائیل بسته بود وسالها برای آن حزب بهترین سوژه ودست مایه انتقاد ازرژیم مبارک بود هم چنان استوارباقی ماند وهیچ اقدامی از سوی اخوان المسلمین صورت نگرفت تا آن قرارداد هار فسخ کند.در سایر کشورهای عربی نیز وضعیت به گونه ی متفاوت رقم خورده است . اسلام گراها در تونس نیزاه خشونت ورزانه را طی نکردند وبه سوی زیست مسالمت آمیزوعاری از خشونت راه پیمودند. این نمونه ها، گویای واقعیت های جهان است.زندگی دراین جهان بدون در نظر گرفتن هنجار های بین المللی نا ممکن است . البته این قاعده تنها متوجه طالبان نیست هررژیمی که بخواهد در مسیر توسعه وپیشرفت گام بردارد نا گزیر است که این هنجار هارا مد نظر قرار دهد در غیر آن صورت با واکنش جامعه ی جهانی وهنجارهای پذیرفته شده بین المللی مواجه خواهد شد. نگاه دیگر به این هنجار آنست که منافع کشورها چنان در هم تنیده وگره خورده هستند که نمی توان بدون در نظر گرفتن منافع دیگران ،منافع خودرا تعریف کرد.لذا به دست آوردن منافع درپاسداشت منافع سایر کشورها مضمر ومستتر است. نشست پاریس حد اقل باید این ذهنیت را برای طالبان ایجاد می کرد که حکومت افغانستان، مخالفان سیاسی حکومت وجامعه ی جهانی همه به دنبال استقرارصلح در کشور هستند.دراین راه سرمایه گزاری کرده اند وتلاش می کنند که به هر نحوی ثبات در کشور استقرار پیدا کند اما گویا این روندو این هنجار بین المللی وملی برای طالبان قابل فهم نبوده است.
ذهنیتی دومی که القا می شود آنست که، طالبان اراده واختیاری از خود ندارند -هم چنان که این ذهنیت وجودداشته ست - اقای کرزی یک بار گفته بود که ملا عمردریک قرارگاه اردوی پاکستان به سر می برد این گفته خود نمایانگر وضعیت آشفته ی طالبان را نشان می دهد.البته این واقعیت بارها به شکل های دیگری نیز مطرح شده است، که طالبان فاقد اراده ی سیاسی وتصمیم گیری هستند.قراین وشواهد نیز این برداشت را تائید می کندکه طالبان مزدور های بی اراده ی سازمان استخبارات پاکستان هستند؛ هر تصمیمی گرفتند طالبان بدان عمل خواهند کرد. شرکت آنان در نشست های داخلی یا خارجی بیانگر آنست که آنان مترسکی بیش نیستند هرچه برای آنها بگویند بگو می گویند. این ذهنیت دوراه را فراراه حکومت افغانستان وجامعه ی جهانی قرار می دهد. نخست فشار نظامی وسیاسی بر پاکستان وبه زانون در آوردن حکومت آن کشوربرای پذیرش صلح در افغانستان. ودست کشیدن از مطالبات نا به جا وناحق علیه افغانستان.دومین گزینه آنست که حکومت افغانستان دریک تلاش مشترک با جامعه ی جهانی نقاط اختلاف با پاکستان را آشکار کند وروی این اختلاف ها مذاکره صورت گیرد تا راه حل سیاسی پیدا شود .اما متاسفانه ،نه حکومت پاکستان تا هنوز نقاط اختلاف با افغانستان را مطرح کرده است ونه هم حکومت افغانستان توان مطرح کردن این مشکل را داشته است ونه هم جامعه ی جهانی فشار لازم را وارد آورده است. نتیجه آن شده است که می بینیم .هرروز انتحار وانفجار صورت می گیرد ، جمعی جان می بازند وجمعی کثیری نیز مجروح می شوند، بخش های فعال جامعه رو به کاهش می گذارد. فرار جوانان از کشور افزایش می یابد. ناامیدی ویاس روز به روز گسترش پیدا می کند،خشونت ودرنده خویی باز تولید می شود. این چرخه هم چنان می چرخد. نتیجه آنست که جنگ وخشونت بی پایان هم چنان جان، ومال وتوان وظرفیت های مردم را می گیرد. اگر قرار باشد که عمل به قراراد های استراتژیک میان حکومت افغانستان وکشورهای جهان الزام آور باشد ؛ بر کشور های جهان است که بر ای کاهش هزینه های خود بعد از سال 2014 از همین حالافشار بر حکومت پاکستان وافغانستان را افزایش دهد تا هردو کشور با میانجیگری مجامع جهانی دررفع اختلاف میان دو کشور کوشش کند واین بیماری مزمن بعد از سال 2014 که سربازان خارجی ازافغانستان خارجی می شوند باقی نماند. حکومت افغانستان اگرازعقلانیت سیاسی برخوردا ربود، حد اقل هزینه های مادی وانسانی ای که دراین چند سال تلف شده می سنجید در می یافت که ادامه ی این وضعیت به نفع کشور نیست وباید اراده ای به وجود اید تا درصدد رفع اختلاف ها بر آیدوجنگ وخشونت برای همیشه پایان یابد.