نا همخوانی های صلح با راه حل ها
. آنچه منهای این هدف شمرده می شود در حاشیه تشکیل طالبان قرار دارد. به گفته ای دیگر؛ طالبان یک کار ویژه کانونی یا محوری داردباقی آنچه گفته می شود در حاشیه قرار دارد.اما حاکمان کشورما کوشیده اند ازکارویژه اصلی طالبان چشم بپوشند نگاه حاشیه ای به طالبان داشته باشند وهمین نگاه باعث شده است که دست به ابزار های گونا گون ببرند وراه های حل مختلفی را به تجربه بگیرند. گرچه به کار گیری هیچ یک ازین ابزار ها کار گر نبوده وراهی به سوی صلح نبرده است اما کنشگران سیاسی وحکومت گران کشور به جای آن که دست از لجاجت بردارندوراهی به سوی حل بحران از جنس خود آن پیدا کنند بر سرعهد خویش ایستاده اند وهم چنان به بر نامه های ناکام خود مصرانه ادامه می دهند.
همه می دانند که مصالحه با طالبان یکی از مشکل ترین تلاش ها بوده است. این تلاش های نفس گیر راهی به دهی نگشوده وطالبان را از سنگر های خود بیرون نیاورده است؛ بی تردید یکی ازاین مشکلات راه حل ها یی بی تناسب وبی قواره ای است که بدوندر نظر گرفتن اصل وکنه مشکل ارایه می شود که به جای رفع مشکل خود به مشکل تبدیل می گردد.تشکیل لوی جرگه ونشست های منطقه ای ،ایجاد شورای عالی صلح وکمیسیون تحکیم صلح، از سازو کارهای مهم حکومت افغانستان در چند سال گذشته بوده است. این بار،اما اهرم دیگری به کار گرفته شدو حکومت افغانستان امیدمی برد که این اهرم کار گر افتد وطالبان از خر شیطان پائین بیایند واین راه حل را قبول کنند. همان گونه دست عالمان دینی دراین چند سال درسفره سیاست دراز بوده اما کاری از پیش نبرده اند این بار اما اقای کرزی می کوشد حضور روحانیان وفتوای دینی را هرچه پررنگ تر کندوازعالمان دینی برای ایجاد صلح با طالبان استمداد جوید.
بعدا ازعزیمت جناب کرزی از لندن ودیدار سه جانبه ای که با نخست وزیر بریتانیا ورئیس جمهور پاکستان داشته است اینک او مصمم شده است که از اهرم فتوای دینی برای بیرون رفت ازبحران استفاده کنند. قضیه ازاین قرار است که چند نفر از عالمان دینی راهی پاکستان شدند وبا جمعی از علمای دینی آن دیار نشستند وقراربرآن گذاشتند که در یکی دو ماه بعد تعداد پنجصد نفر ازاین عالمان دورهم آیند وفتوایی را منتشر کنند تا بتوانند با این فتوا سدی در برابر نیرو های طالبان قرار گیرندودست آنهارا در انفجار وانتحار که ببندد. البته به کار گیری عالمان هم نیکی هایی دارد وهم بدی هایی
حسن این کار درانست که عالمان به عنوان مبلغان ومروجان دین دست به کار سیاسی می برند ورفت آمد ها ونشست برخاست های سیاسی را می آموزند ودر حقیقت می توان نوعی تمرین سیاسی به حساب آورد. اما قبح این کاردر کجا است ؟
برخی تحلیل گران بدین باوراند که حسن این کار بسی کمتر از قبح آنست؛ زیرا نخست آن که جنگ کنونی میان مردم افغانستان وطالبان یک جنگ دینی نیست که بتوان عنصر مذهب را دراین جنگ بر جسته ساخت واز خشونت طالبان فرو کاست .دوم آن که وقتی می توان از فتوای دینی سود برد که هردو طرف جنگ باور مند ومعتقد به دین باشند وفتوای عالمان را فصل الخطاب خود بدانند . در حالی که طرف مقابل جنگ افغانستان که طالبان باشد گرچه سخن ازدین ومذهب بر زبان می آورد ونام حکومت خودرا امارت اسلامی طالبان نام گذاشته اند اما واقعیت آنست که هیچ حرکت این گروه مبنای مذهبی ودینی نداشته است .آنچه دیده شد قبل ازان که عالمان دینی گرد هم ایند وفتوایی صادر کنند، طالبان با آن نشست مخالفت کردند. این مخالفت به معنای مخالفت با اجماع عالمان دینی است که فتوای آنها می تواند بار دینی داشته باشد.سوم آنکه به کار گیر آموزه های دینی برای حل منازعات سیاسی همان استفاده های ابزاری ازدین را نشان می دهد . به هیچ وجه به نفع دین ودینداران نیست از سوی طالبان اگر خودرا دیندار هم می دانند عالمان ویژه ی خودرا دارند وگمان نمی رود که آنها حرمت فتوای سایر عالمان پاسدارند ودسا از خشونت بکشند لذا گمان بر آنست که این تلاشس حکومت هم به جایی نخواهد رسید وگرهی از مشکلات کنونی کشور گشوده نخواهد گشت. به جای این کار اگر حکومت از دو اهرم فشا نظامی وسیاسی کار می گرفت به نظر می رسد کارساز تر از اهرم دینی بود. نا گفته نباید گذاشت تنها سودی که حکومت افغانستان از اجماع علا خواهند برد تنویرافکار عمومی مردم است که حد اقل این ذهینت در نزد مردم عوام ایجاد می شود که طالبان پایبند دین وشریعت نیستند.