گفتارمشوش از ذهنیت مشوش است
دوم آنست که می گوید حاکمانی که برگزیده می شود علاوه بران با میکانیزم عقل جمعی بهق درت رسیده باشند باید از عقلانیت متوسطی نیزبرخورداباشند . در سیاست، عقلانیت نقطه مقابل سفاهت یا دیوانگی نیست؛ زیرا آن که سفیه است نباید ونشاید که درراس امور یک جامعه وکشوربر کشیده شود.در سیاست، احساسات دربرابر عقلانیت قرار می گیرد.
فیلسوفان علوم سیاسی به این نقطه تاکید کرده اند که اگر حاکمان از بارعقلانی برخوردار نباشند؛ ممکن است دو خبط عمده گریبان جامعه وکشوررا بگیرد.نخست این که عدالت هرگز بر قرار نخواهد گشت؛ زیرا نظامی که بر بنیاد احساسات بنایافته باشد، حاکمان به جای آن که زیر دستان خودرا از افراد پاک، تحصیل یافته وکاردان تعین کنند به گماردن افرادی می پردازند که نزدیک(یا نسبی یا سببی) به او باشد دراین صورت عدالت لگد مال احساسات می گردد ودر نتیجه این مردم است که صدمه می بینند وکمترین عدالت نیزپایمال می شود . دوم، آنست که منافع سیاسی که باید بفراهم گردد،هرگز به آن نمی توان رسید وحکومتی که حامی منافع مردم است بدان دست پیدا نمی کند.
اما درافغانستان متاسفانه هردو مبنا مورد توجه قرار نگرفته است ولذا است که گذشت زمان آسیب های جدی تری را متوجه مردم افغانستان کرده است .سخنان تناقض آمیز اقای کرزی در چند سال گذشته ودر موارد متعدد بیانگرخام اندیشی وعقل ناباوری او در امور سیاسی است. ازان جایی که اوسال های ناکام سیاست ورزی را تجربه کرده است هر قدر زمان می گذرد نه تنها او به کمبودها کاستی های خود وآسیب های آن توجه نکرده است که میان او ویک سیاست عقلانی شکافی عمیق تری نیزبه وجود آورده واو ثابت کرده است که در سیاست ورزی نه پای منافع مردم ایستاده ونه هم به دنبال حد اقل عدالت بوده است. آشفته گویی های او بیانگر ذهنیت غیر شفاف و وابستگی قبیله ی اورا نشان می دهد او حتا از درک این که چه سرنوشتی ممکن است کشوررا تهدید کند عاجز است .گذشته از سخنان احساساتی او که در سال های گذشته بار ها وبار ها تکرار کرده است.
اگر به سخنان هفته ی گذشته ی او توجه صورت گیرد که او دربزرگداشت سال روزجهانی آب ابراز کرد می تواند بیانگرآشفتگی ذهنی وعدم پای بندی او به عقلانیت سیاسی باشد. اگراز مجموع سخنان او بگذریم وبه یک نقطه آن توجه کنیم می توان به آشفتگی ها ی ذهنی او متوجه شد ودانست که ذهن او چقدر پریشان ونا همگون است . او دربخشی از سخنان خود گفت، که خارجی ها رااجازه نمی دهد که د رمورد صلح افغانستان مداخله کنند وصلح باید از طریق شورای عالی صلح افغانستان به پیش برده شود. این سخنان قبل ازآن که تحلیل گران ونویسندگان را وادار به تامل کند به این نکته توجه می دهد که افغانستان بیش ازهمه چیز به یک سیاست مدار عقل اندیش نیاز دارد که بتواند وضعیت کشور وجهان را درک کند ورابطه ی خود با جهان را موزون و مشخص سازد.
آنچه در گفتار آقای کرزی دیده می شود نه تنها بیانگر نابرخورداری او از حد اقل عقلانیت است که او حتا دردنیایی زندگی می کند که از درک وضعیت خود عاجز است . وقتی اوخارجی هارا هشدار می دهد که در امورصلح دخالت نکند به این نکته توجه نکرده است که چگونه ممکن است خارجی هادر مبارزه بر ضد تروریستان وهراس افگنان نقش داشته باشند ونقش آنها پررنگ باشد. اما در مورد صلح دست آنها بسته باشد وتنها حکومت افغانستان ونهاد های وابسته به آن بتوانند دراین امر دخالت کنند؟ اقای کرزی این پرسش را از خود نمی پرسد که چرا خارجی ها در کشور حضور دارند، ایا ضرورتی این نیرو هارا واداشته است تا در کشور ماحضور داشته باشند یا آن که بر خلاف میل افغان ها وحکومت افغانستان آمده اند؟بسی بیش ازین ها می توان پرسش کرد.
با در نظرداشت مجموع این گونه پرسش ها برز بان راندن سخنان اقای کرزی را بر دو مبنا می توان تفسیر وتوجیه کرد. نخست آن که او به تدریج به چنان خبط وقبض ذهنی گرفتار آمده است که وضعیت کنونی دنیا وکشور خودرا نمی تواند تفسیر کند. دوم آنست که غرض ازبه میان آوردن این گونه سخنان، بازی با افکار عمومی وحتا اغفا ل آنست ومی خواهد ازاین نمد کلاهی بسازد تا در انتخابات آتی از آن سود ببرد. برخی تحلیل گران به این نکته توجه کرد اند که اقای کرزی همانند بسیاری از سیاست مدارن ناکام که نمی تواند ازراه شفاف ومشروع وبا بازی های مرسوم وموزون نظام های دموکراتیک به تداوم قدرت خوادامه دهد،می کوشد تا بازی کردن با افکار عمومی به این هدف دست پیدا کند . اوبراین نکته توجه دارد که با گفتن این گونه سخنان بخشی از ذهنیت های طالبان وگروه حکمت یار را با خود همراه سازد تادر انتخابات آتی برنده شود. ولیکن باورآن بسیار سخت است که سیاست مداری دم از دموکراسی بزند، اما برای رسیدن به قدرت ازهروسیله ی استفاده کند.میان یک حکومت دیکتاتوری ویک نظام مردم سالار همین مرز نببندی ها است که آنهار از هم ممتاز ومتمایز می سازد . در نظام های مردم سالار هدف رسیدن به قدرت ازراه مشروع وبا آرای مردم است ومراجعه به ارای عمومی بهترین وگزیده ترین راه است در حالی که در نظام های دیکتاتوری ماندن به قدرت هدف است واین هدف نا موجه دست هارا باز می گذارد تا بازیگران به هر وسیله دست ببرند.
به هر حال غرض این نوشته آن بود که آشفتگی های ذهنی اقای کرزی رسیدن به صلح را هرروز بیش ازروز دیگر دشوار می سازد واین رنج جانکاهی است که در نهایت متوجه مردم افغانستان است. همان گونه که جنگ افغانستان بدون حضور جامعه ی جهانی ممکن نبوده است روند صلح نیز بدون مشارکت کشورهای تاثر گذارجهان غیر ممکن است .بردولت افغانستتان است که به جای مخالفت کردن یا کوتاه کردن دست خارجی ها ، سازو کاری آماده کند تا خارجی ها نقش پررنگ تری بتواند به عهده گیرند تا افغانستان به سوی ختم جنگ وایجاد صلح پایداربه پیش رود. حکومتی که در همه زمینه ها ناکام بوده است چگونه می توان باور کرد که در امر رسیدن به صلح موفق باشد؟؟