سه رکن مهم حکومت های دموکراتیک
2- تقسیم ثروت
وقتی سخن از توزیع عادلانه ثروت به میان می آید، ذهن ها معمولا به سوی جوامع سوسیالیستی سیر می کند. زیرا یکی شعار ها وحتاشعورهای زیر بنایی نظام سوسیالیستی ایجاد جامعه ی عادلانه بر اساس توزیع عادلانه ثروت بود. در آن سیستم سیاسی ،شعار،به اندازه توان کار وبه اندازه ی کار مزد مطرح بود. اما آنچه در نظام های دموکراتیک عدالت اقتصادی نامیده می شود اصل واساس دیگری دارد. احترام به مالکیت خصوصی اصلی است که دموکراسی را با نظام سوسیالیستی جدا می کند. در نظام های سوسیالییستی سخن از نفی مالکیت خصوصی گفته می شد اما به تدریج حکومت خود به عنوان عمده ترین مالک سربرآورد وبرسایر طبقات حکومت کرد. گرچه گاهی نظام های دموکراسی به نوعی نظام سیاسی نخبه گرا تقلیل پیدا می کند وبرخی چنین باور دارند که نظام دموکراسی برتقسیم قدرت بنایافته است که نسبت به ثروت ومالکیت سخنی برای گفتن ندارد. اما واقعیت آنست که نظریه پردازان نظام های دموکراتیک یکی از پایه های اساسی این نظام را توزیع عادلانه فرصت ها می داند ونوعی عدالتی که زمینه های رشد همه افراد وطبقات را فراهم آورد.این نکته قابل تذکر است که وقتی از نظام دموکراسی سخن می رود در تقابل با بسیاری از رژیم های خود کامه وقدرت سالار قرارمی گیرد که گاهی در قالب وقواره نظام های استبداد سنتی می نشنید وگاهی هم در شکل نظام های آیدئولوژیک سوسیالیستی یا شبه سوسیالیستی وغیره قرار می گیرد. درهردو نظام های استبدادی ازآنجایی که قدرت متمرکز وجوددارد قدرت وثروت توام با یک دیگر در یک جای تجمع می کند ودرنتیجه فساد بزرگی را به وجود می آورد. در نظام های دموکراتیک برای آن که این نظام بر پای ومستدام بماند راهبرد هایی در نظر گرفته شده وآن رهبردها، تقویت طبقه ی متوسط جامعه است . برخی تیوری پردازان دموکراسی از جمله ساموئل هانتینگتون بدین نظر است که برای ایجاد یک نظام دموکراتیک باید طبقه ی متوسط ایجاد شود، این طبقه گرچه وجوه مختلف دارد اما بی گمان یکی از وجه های برجسته ی آن اقتصادی است، یعنی رشد اقتصادی جامعه به گونه ی باشد که گرسنگی ازآن جامعه رخت بربندد وگروهی فراگیری به نام طبقه متوسط ایجاد شود. این طبقه متوسط وجود یک نظام دموکراتیک رابه نفع خود بداند ودفاع ازان نظام را دفاع از طبقه خود به شمار آورد ودر موقع خظر بتواند برای دفع آن مبارزه کند. برای آن که این طبقه پایدار بماند ورشد متناسب با دموکراسی داشته باشد حکومت های دموکراتیک خودرا موظف می دانند که ازاین طبقه حمایت کنند .در سخن رانی اخیری اقای اوبا -درزمان تحلیف ریاست جمهوری -به نحوی حمایت ازاین طبقه را وظیفه ی حکومت خود دانست. البته حمایت حکومت به معنای پرداخت امتیاز های اضافی به این طبقه نیست بلکه کاستن از مسئولیتها وبار هایی است که به دوش طبقات اجتماعی در دموکراسی ها گذاشته شده است. بنابراین ایجاد وپایداری طبقه متوسط به معنای پایداری یک نظام سیاسی دموکراتیک شمرده می شود. آقای هانتینگتون وقتی از موج های دموکراسی سخن ی می گوید یکی از نقطه ضعف های عمده ای که نظام های دموکراتیک نوپارابا آن مواجه هستند وباعث می شود که بعد از مدتی فرو بپاشند ؛نبود همین طبقه متوسط است.بنابراین توزیع عادلانه فرصت ها وحمایت طبقه متوسط یکی ازعمده پایه های نظام مردم سالار ودموکراتیک است.فلسفه ای که پشت سراین دید گاه وجود دارد آنست که معمولا در جوامع سه طبقه وجوددارند. یکی طبقه فقیراست که گرفتار زندگی بخور ونمیری هستند که وجود یاعدم حکومت ها چندان تاثیری برسرنوشت آنها نخواهند کردودیگری طبقه برخوردار ومرفه اجتماعی است که با سرمایه خود زیست می کند به قول معروف هر جای روند قدر بینند وبر صدر نشینند و وجود حکومت ها تا جایی برای آنها ضرورت دارد که بتوانند سرمایه ی خودرا حفظ کنند. اما زمانی که قدرت سیاسی به خطر مواجه می شود سرمایه داران زودتر از دیگران گلیم خود از ورطه می کشند وگلیم عافیت جای دیگر می گسترند وتنها طبقه ای که می تواند حامی نظام سیاسی باشد طبقه ای است که زندگی وبودن خودرا رابا بودن واستواری نظام سیاسی گره خورده می بینندواین طبقه طبقه ی متوسط است . این طبقه متشکل از کسانی است که نه فقیر هستند که به نان بخور نمیر وابسته باشند نه هم سرمایه دار هستند که از طریق سرمایه خود بتوانند به هر جای دنیا رحل اقامت افگنند. این طبقه یا از طریق کاسبی های بازار زندگی می کنندیا آن که تحصیل کرده وتعلیم یافته هایی هستند که از طریق حکومت تغذیه می شوند . گذشته از مبانی تیوریکی که اندیشمندان ونظریه پردازان دموکراسی بدان اشاره داشته اند؛ در جامعه ی افغانستان نیز اگر نیک نگریسته شود یکی از نقطه های ضعف های حکومت های گذشته نیز نبود همین طبقه ی متوسط در افغانستان بوده است. درهه ی چهل خورشیدی وقتی قانون اساسی مشروطه به تصویب رسیدونظام فردسالاربه شاهی مشروطه تبدیل شد،این دهه را دهه دموکراسی نام نهاندند اما این دهه پایدار نماند با کودتایی سقوط کرد.گذشته از التهاب های سیاسی ای که گروه ها واحزاب وابسته به خارج به وجود آوردند؛ یکی از عمده ترین چالش ها ویا نبودها وجودهمین طبقه متوسط بود. دهه ی دموکراسی با کودتایی سر نگون شد بدون آن که گروهی به حمایت ازآن بر خاسته باشند ویا آن که خودرا وابسته به آن بدانند.همان مشکلی که در آن زمان وحدود نیم قرن قبل وجودداشت امروز نیز به نحوی وجوددارد . حکومت افغانستان درده سال گذشته نتوانسته است از خرده سرمایه گذاران کشور حمایت کند واین سر مایه گزاران باسرمایه اندک ،خودرا به وجود حکومت تنیده وگره خورده بنگرند. بیش از ده سال از عمر حکومت می گذرد .اما پایه های حکومت بیش ازهر زمانی لرزان وفاقداعتنا واعتبار است. نه آن که فساد دردرون این حکومت چنان رخنه ونفوذ کرده است که حکومت را ازدرون خورده است بلکه سرمایه گزاران حمایت حکومت را با خود نداشته است . کار خانه های کوچکی که به همت همین گروه متوسط ایجاد شده بود بعد از مدتی دچار ورشکستگی شدند ودروازه های خودرا بستند. آنانکه سرمایه های بیشتری داشتند به خارج از کشور سرمایه های خودرا منتقل کردند. طبقه متوسط دانشگاهی، به علت فساد گسترده در حکومت کنونی اعتماد خودرا ازاین نظام بر گرفته اند وکثیری ازان ها راه فرار به خارج را در پیش گرفتند وکوله بار سفر بستند. وامروز پایه های این حکومت روی شانه های افرادی استواراست که این حکومت برای آنها نردبانی برای دزدی ، فساد وقاچاق مواد مخدر است وقتی امکان تقلب ودزدی فراهم نیاید همه بیرون از کشور فرار می کنندو حکومت برهنه از همه چیز وهمه وقت خواهد ماند.بنابراین توزیع ثروت در نظام دموکراتیک به معنای ایجاد یک نظم عادلانه وساختار مند است که بتواند زمینه های شگوفایی را برای همه طبقات اجتماعی فراهم آورد وتقویت کننده طبقه متوسط باشد که حامیان حکومت هستند.