اولین پاسخی که درذهن متبادر می شود آنست که ممکن است طرف های درگیر صداقت لازم را برای یافتن یک راه حل مناسب ومطلوب نداشته باشند یا آن که پاکستانی ها هنوز مجاب نشده اند که می توانند بدون خشونت به اهداف خود دست پیدا کنند.گرچه این پاسخ می تواند مورد توجه باشد ولیکن مهمتر آنست که طرف افغانستان وپاکستان می خواهند نزاع تاریخی میان دو کشوررا در قالب گفتمان گذشته حل وفصل کنند. ازاین رو است که این گونه نشست ها به جایی نمی رسد وراه حلی هم پیدا نمی شود.

  این که گفتمان گذشته چیست وازچه ویژگی هایی دبرخوردار است خود نیازمند مجال ومقال دیگری است اما یکی از ویژگی ها آنست که امنیت ، اقتصاد وفرهنگ کشور ها در هم تنیدگی وتاثر گزاری فوق العاه یافته اند. در حالی که در گذشته ها هویت ها، فرهنگ اقتصاد وسیاست کمابیش در قالب جغرافیای واحد تحلیل می شد، ومشکلات میان کشور ها نیز با  همان دید موردنگریسته می شد وراه حل هم نیزبا همان پارادایم صورت می گرفت. اما واقعیت آنست که این روابط کاملا تغیر یافته است. مشکلات میا ن کشور ها نیز باید با دید جدید از جهان مورد توجه واقع شود وراه حل هایی که جست جو می شود نیزبا توجه به همین دید به وجود آید. زیرا توسل جستن به آن گفتمان ها وپاردایم های کهنه نه تنها راه حلی را فراراه ما قرار نمی دهد که  گمراه کننده نیزاست ونمی گذارد که مشکلات میان کشورها راه حل مطلوبی پیدا کند.با توجه به همین نگاه گفتمانی برای ایجاد راه حل میان افغانستان وپاکستان باید ازیک نگره ی گفتمانی جدید به مشکل میان دو کشور پرداخته شودو براین نکته تاکید رود که برای ایجاد راه حل مناسب میان افغانستان وپاکستان لازم است هم حکومت پاکستان وهم حکومت افغانستان دید گاه خودرا تغیردهند وبا رویکرد جدید ودر قالب گفتمان دنیای معاصر به حل وفصل مشکلات خود بپردازند . تصور نگارنده آنست که اگر چنانچه این تغیر نگرش ایجاد نشود، هردوکشور با چالش های سخت تری مواجه خواهند شد،زیراچالش ها ی بالقوه ای وجودارد که قدرت های هردو طرف را با هما وردی فرا می خواند ومی تواند زنگ خطری برای هردو کشور باشد. دوم آنکه تاکید برنزاع تاریخی میان دو کشور وجست جوی راه حل با پارادایم گذشته هیچ گاه چراغی را دراین راه روشن نخواهد کرد.

 نگاه گفتمانی به معنای آنست هر پدیده ای وقتی در قالب گفتمانی ریخته می شود نتایج وپی آمد های گونا گونی نیز به همراه می آورد زیرا دردو پارادایم پیش فرض ها تغیر پیدا با لطبع پی آمد ها نیز دگرگون می شود. که منظور ازگفتمان  سنتی، سنت پیامبر نیست بلکه سنت مجموعه از روابطی پیجیده ای است که دریک فرایند تاریخی شکل گرفته است  وبه صورت امرپذیرفته شده  اجتماعی یا سیاسی درآمده وتفسیر کننده ی بسیاری ازفرایند ها اجتماعی یا سیاسی است.گاهی برای تبین واقعیتی یا تحلیلی رخداد ی لازم است تا مبانی ومبادی گفتمانی آن مورد توجه وتحلیل قرارگیرد تا باز شناخته شودوبه گفته دیگر،این گونه می توان بیان داشت که هر مفهومی در قالب گفتمانی تعین پیدا می کند. مهم آنست که بازیگران سیاسی بدانند که مشکل سیاسی چیست ودر کدام گفتمان می تواند مورد توجه قرار گیردوراه حل پیدا کند.هر مشکل در قالب ظرفیتی شکل می گیردشناخت ظرفیت ها برای ایجاد راه حل آن مهم است.اگر چنانچه مشکل نیاز مند ظرفیت های جدید باشد نمی توان در مراجعه به گذشته به حل وفصل آن پرداخت .   آنچه برای امروز چالش عمده در برابر ما قرا گرفته است همین نگاه سنتی دو طرف جنگ به مفهوم  وراه حل ها یی است که در پیش گرفته اند. ممکن  است  رسیدن به صلح پایدار مستلزم سازو کار های گونا گونی باشد. اما بی تردید یکی از مهم ترین آنست که هردوطرف طالب صلحی هستند که با گفتمان دنیای جدید بیگانه است.برا ی پاکستان اهداف مشخصی وجود دارد واز گذشته های دور شکل گرفته است ومی خواهد به آن دست پیدا کند. ولیکن دست رسی به این اهداف با نگاه قدیم وسنتی صورت می گیرد.ساختن وپروردن طالبان با همان رویکرد سنتی به منافع صورت گرفته است وهمین نگاه است که بن بست نا گشودنی را فراراه رسیدن به صلح ایجاد کرده است. ااگرچنانچه پرسیده شود که این نگاه چیست ؟ پاسخ آنست که پاکستان می خواهد منافعی در افغانستان داشته با شد.از جمله رسمیت یافتن خط مرزی دیورند وکاهش نفوذ هند در افغانستان ازخواسته های آن کشوراست .  همین دید ونگاه سنتی به مشکلات دو طرف وباز خورددر برابر آنها می تواند دو گونه تعریف شود ودو راه حل هم نیز ایجاب کند . نگاه سنتی آنست که پاکستان تمام هم خویش را به کار می بندد تاافغانستتان فاقد قدرت نیرومند وتاثیر گزار مرکزی باشد، تشدید روحیه های قومی به منظور تشدید بحران قومیت، تشنج آفرینی وتاکید بر عدم ثبات پایدار در افغانستان ازجمله روش هایی است که پاکستانی ها از دیر زمانی بدین سو در قبال افغانستان در پیش گرفته اند. این نگاه سنتی به سیاست واعمال نفوذ سیاسی ورسیدن به منافعی که پاکستان را درنشست های دو جانبه یا چند جانبه دچارآشفتگی می کند وهیچ گاه صداقت ودرستی اززمامداران آن کشور بر نمی اید .اما متاسفانه حکومت افغانستان نیز نتوانسته  ویا نخواسته است با تغیرگفتمان  ومطرح کردن آن با زمامداران پاکستانی به حل وفصل مشکلات کنونی کشور با پاکستان بپردازد. همان اصراری که پاکستان برای تاثیر بر افغانستان به کار برده ومی برد ؛حکومت افغانستان نیز به نحوی همان راه را رفته است. در سخنانی که اقای کرزی چندی قبل ابراز واظها ر کردویا نوشته ای که  اوبه بی بی سی فرستاده بیانگر همان دید گا ه سنتی حکومت در قبال صلح است . اگر این نگاه وجودداشته باشدوبراین دید گاه اصرار ورزیده شود؛ بی گمان صلحی برقرار نخواهد شد. اما گفتمان جدید چیست؟ سخن گفتن ازگفتمان جدید امر بدیعی نیست اما متاسفانه مورد توجه قرار نگرفته است .جست جوی صلح با گفتمان جدید نیاز مند تامل  ودرک جدید از سیاست ودنیای جدید است . گفتمان جدید اولین بارتوسط اقای اشرف غنی احمد زی درمناظرات انتخاباتی سال 2009مطرح شدو او گفت که مشکل افغانستان وپاکستان با درنظر گرفتن منافع  اقتصادی دوطرف قابل حل است . آقای  غنی براین نکته تاکید ورزید که اگر مبادلات تجارتی میان افغانستان وپاکستان گسترش پیدا کند ودو کشور ازاین گونه روابط بیشتر منتفع شوند اختلاف ها می تواند با افزایش این گونه روابط بر طرف شود(نقل به مضمون). این دید گاه دید گاه جدید است ومی تواند قالب مطلوبی برای ایجاد روند صلح قرار گیرد.  این قالب گفتمانی انتزاعی وذهنی نیست بلکه آنچه امروز در جهان می گذرد به نحوی متاثر از همین گفتمان جدید وبه گفته دیگر سپهرسیاسی جدید ی است که در کشور های گونا گون جهان به وجود آمده است .دراتحادیه اروپا یی حدود بیست وهفت کشور دور هم آمده اندو پول واحد را در مبادلات تجارتی خود پذیرفته اند،این تسهیلات برروابط سیاسی آنها نیز تاثیر مثبت بر جای می گذارد. روابط سیاسی کشور های آسیای میانه باچین در قالب اتحادیه های اقتصادی" شانگهای "نیز یکی دیگر از عرصه های تبلور این گفتمان است .که آن کشور با توجه به منافع دراز مدت اقتصادی به حل وفصل مشکلات خود پرداخته اند. کشور های جنوب شرق اسیا نیز بر محور" آ سی آن" توانسته اند منافع خودرا با تشکیل این اتحادیه رفع کنند وبه منافع بیشتری دست بیابند. بدون آن که خشونتی میان شان رخ دهد. افغانستان نیز با ایجاد اتحادیه ای یا قرار دادی این نزاع خونین را می تواند به فرصت تبدیل کند؛اما متاسفانه لازمه رسیدن به این امر مهم آنست که هردو طرف منازعه به تجدید دید گاه خود نسبت به اختلاف تاریخی خود بپردازند وبه این امر تفطن بیابند که نمی توان در سپهر اندیشه های کهن به منافع جدید دست یافت. هم حکومت پاکستان نخواسته یا نتوانسته است روابط سیاسی جدید را درک کندوهم حکومت افغانستان نتوانسته است نبض سیاست های جهانی رابفهمد وبکوشد تا راه حل ها بر اساس گفتمان جدید شکل بگیرد. ازاین جهت است که نشست وبر خاست ها نیز چندان مصادره به مطلوب نمی شود هرکدام ساز خودرا می زنند.گرچه در نشست سه جانبه ای که میان رئیس جمهور کرزی، زرداری ودیوید کامرون بر گزار شد، هر سه طرف به توافق رسیدند تا شش ماه دیگر طرح صلح تدوین شود و راه حلی پیدا شود اما چشم انداز روشنی را نمی توان دید؛ زیرا  تغیر نگرشی در رهبران این دو کشور ایجاد نشده است تا وقتی این تغیر ایجاد نشود نمی توان امید وار بود که این گونه نشست ها به راه حلی بیانجامد.