. در گذشته کشور گشایی به منظور یافتن امکانات بیشتر وبه دست آوردن منافع زیاد ترصورت می گرفت اما در زمان انقلابی ها کشور گشایی با همان محتواوبه نام دفاع از اندیشه های سوسیالیسم جهانی صورت می گرفت. یعنی زمامداران اتحاد شوروی دفاع از اندیشه های سوسیالیستی را مجوزی بر ای دخالت در سایر کشور ها می دانستند .تجاوز ازاین دست در تاریخ شوروی ها قبلا نیز تکرار شده بود.یکی از نمونه های برجسته وانکار نا پذیر آن دست درازی در اروپای شرقی از جمله بر چکسلواکیا بود درسال 1968صورت گرفته بود.



به هر حال شوروی ها به عنوان الهام بخش اندیشه های کمونسیتی خودرا ملزم می دیدند  که ازآن اندیشه دفاع کنند وهر خطری را برای بقای اندیشه سوسیالیسم به جان بخرند.تجاوزدر افغانستان نیز با همین بهانه وهم به بهانه ی  این که شوروی با افغانستان رابطه دوستی دارد وحکومت افغانستان خواستار کمک به حزب دموکراتیک خلق شده است صورت گرفت. به هر حال هربهانه ای بود شوروی همراه با ببرک کارمل وارد افغانستان شدند. این زمانی بود که مبارزات مردم افغانستان همانند کودتای هفت ثور وارد مرحله جدیدی شد. قبل از ششم جدی 1358،جهان قیام های مردمی را  جنگ داخلی می خواندند و جنگ میان مردم وحکومت افغانستان می نامیدند وچندان جدی نمی گرفتند. اما با ورود ارتش سرخ در افغانستان دنیا یک بار متوجه شد که افغانستان به اشغال بزرگترین امپراتوری در آمده است .

 

بعد ازاین ورودیاتجاوز، تلاش ها ی جامعه بین المللی دردو جهت به کار گرفته شد. هم در جهت سیاسی وهم در جهت نظامی.در جهت سیاسی مخالفان حکومت شوروی به ویژه کشورهای غربی در جهت فشار بر شوروی ها برآمدندوتلاش ها دراین جهت بود که افکار عمومی را علیه شوروی ها بسیج کنند.در بعد نظامی هم کشورهای غربی کوشیدند انواع کمک هارا به عنوان مجاهدین گسیل دارند. تا سال1358 اگرتعدد انگشت شماری احزاب وگروه های جهادی وجودداشت؛ بعد ازاین سال گروه های جهادی یکی پی دیگری تشکل یافت ودفتر ودستکی برای خود فراهم آوردند.باآنکه تنها مردم افغانستان بود که دربرابر اتحاد شوروی ایستاد ودراین راه هزینه کرد اما در مذاکره های سیاسی اکثرمجاهدین غایب بودند ونقش پررنگ را ایالات متحده امریکا،پاکستان وشوروی ها به عهده داشتند.


پشت پرده یا علنی به چانه زنی وبده بستان می پرداختند. به هر حا ل در مدت بیش از یازده سالی که ارتش شوروی رویاروی مردم افغانستان وگروه ها ی جهادی قرار داشت چند حادثه ی مهم در جهان به تدریج شکل گرفت. یکی آن که غربی ها که دشمن اصلی سوسیالیسم بودند واتحاد شوروی را بزرگترین تهدید برای خود می دانستند، تمام قد دربرابر اتحاد شوروی ایستادند. تمام توان خودرا به کار بستند تا شوروی را در افغانستان باشکست مواجه سازند.برخی ها مدعی هستند که غربی ها به ویژه امریکا یی هامی خواستند انتقام شکست جنگ ویتنام را بگیرند که سر انجام موفق شدند .


   برخی هااما  چنین  تصور می برند که غربی ها به ویژه امریکا رژیم سوسیالیستی شوروی را بزرگترین دشمن خود می دانست واین تصورنزد امریکایی ها وجود داشت تا وقتی آن کشور وجودداشته باشد مانع جدی درراه بسط استیلای غرب در جهان خواهد بود. وقتی شوروی ها وارد افغانستن شدند.غربی هابه آرزو های دیرینه خود رسیده بودند و دشمن رادردامی گرفتار کرده بودند که آسیب پذیری بالایی داشت  وهزینه های کمتر. حادثه دیگری که اتفاق افتاد ،آن بود که بعد از در گذشت رهبران کهن سال اتحاد شوروی زمینه برای فرد جوانی به نام "گورباچف" آماده شد که هم از نظر سنی جوان بود هم از نظر فکری مشکلات ودشواری های اتحاد شوروی را درک می کردوبا مقایسه خود با دنیای آزاد ومشکلات سخت وطاقت فرسایی که شوروی ها درداخل با آن مواجه بوند اورا به این واقعیت رسانده بود که حفظ اتحاد شوروی بدون تغیردر ساختار درونی آن غیر ممکن است . این رهیافت  جدید گورباچف از وضعیت آن روزاتحاد شوروی  ناظر به واقعیت های درون شوروی بود وهم ناظربه دنیای خارج از شوروی. اودریافته بودکه موتور محرکه سوسیالیسم از کار افتاده است، انگیزه برای دهقانان وکشاورزان شوروی باقی نمانده ،دروغ ونیرنگ وبزرگ نمایی به جای واقعیت به خورد مردم داده می شود، آزادی اندیشه وفکر وجود نداشت وشوروی بهشت روی زمین نموده می شداما در واقعیت جهنمی بیش نبود،همه اخبار ،گزارش ها وخبر رسانی ها از طریق حزب کمونیست کنترل وسانسورمی شد.


  اندک روزنه ای وقتی به وجود می آمد ومردم شوروی خودرا با سایر کشور ها مقاسیه می کردند شکافی عمیقی میان خود با دنیای ازادرا درمی یافتند. این گونه زندگی روز به روزبرای  شوروی ها دشوارتر وجانکاه ترمی شد . گورباچف با شناخت دنیای پیرامون خود دو سیاست در پیش گرفت که یکی به نام "پروستریکا" ودیگری "گلاسنوست " یاد می شد.گورباچف می خواست دروازه های اتحاد شوروی را به روی جهان بگشاید. وعم اقتصاد آن کشور را متحول کند وبه بازا رها آزاد راه یابد. اما این گشایش  این مجال رافراهم کرد که گرد باد  تند  اطلاعات چنان بوزد که نظام شوروی را در هم نوردد.   تغیر دردید گاه رهبران شوروی باعث شد که روابط خارجی اتحاد شوروی دچار دگر دیسی جدی شود. یکی ازاین دگر دیسی ها دررابطه میان شوروی وافغانستان بود. وسرانجام رهبران جوان شوروی را به این نتیجه رسیدند که گذشتگان اشتباه کرده اند و تداوم واستمرار لشکر کشی در افغانستان به نفع آن کشور نیست. گرچه مذاکره برای خروج نیروهای اتحاد شوروی ازمدت ها قبل جریا ن داشت؛ اما گویا رهبران شوروی تصمیم داشتند که هرچه سریع تر خودرا از این مهلکه بیرون ببرند. سرانجام بیست ششم دلو 1367 هجری خورشیدی اولین دسته از واحدهای ارتش شوروی خاک افغانستان را ترک کردندواین روزدر ذهنیت تاریخی مردم افغانستان به مثابه پیروزی بر بزرگترین قدرت زمان به یاد گار باقی ماند.

  

بیرون شدن ارتش شوروی با نگاه وادبیات گونا گون بیان شده است که به کارگیری هر کدام از این واژگان  بیانگر دید گاه هاوجهت گیری های گونا گون تحلیل گران است . برخی واژه ی خروج را به کار می برند؛ زیرا بدین باوراند که ارتش شوروی طی یک توافق سیاسی خاک افغانستان را ترک کرد.برخی اما واژه اخراج را مناسب می دانند وبدین گمان اند که این مردم وجهاد گران افغانستان بودندکه عرصه را بر شوروی ها چنان تنگ کردند که آنهاروادار به خروج  از افغانستان کردند. یعنی این مردم افغانستان بود که با مجاهدت ها وسخت کوشی هاوپایمردی های خود توانستند ارتش تا دندان مسلح را اخراج کنند. به هر حال چه این حادثه ی مهم تاریخی را خروج نامیده شود چه اخراج در اصل رخداد تاثیرینمی کندولیکن باید در نظر داشت که هیچ پدیده ی تاریخی علت واحد ندارد. نمی توان همه علل ودلایل را به یک علت فروکاست .کار شناسان مسایل بین المللی دو عامل عمده را علت خروج شوروی ها از افغانستان می دانند؛ یکی مشکلات داخلی اتحاد شوروی ودرک این مشکلات توسط رهبران جوان آن کشور. دوم فشار های توان فرسای غربی ها بر شوروی ها. البته این دید گاه ها به معنای کم اهمیت دانستن جهاد مجاهدان افغانستان نیست .شاید بتوان جهاد مردم افغانستان  رانقطه عطفی درآگاهی یافتن رهبران شوروی دانست. به هر حال برای مردم افغانستان این روز بزرگی است، اما متاسفانه خروج یا اخراج اتحاد شوروی ازافغانستان به معنای ختم بحران در افغانستان نشد که بحران به صورت دیگر وبه رنگ دیگر ادامه یافت.با آن که بیش از بیست سال ازآن هنگام می گذرد اما بحران کاهش نیافته است اینک که در آستانه خروج نیرو های بین المللی از افغانستان هستیم آینده هم چنان مبهم است واین بیم وجود دارد  که سرنوشت حکومت کنونی قرین سرنوشت حکومت نجیب نشود.