.گرچه آ قای کرزی در سخنانی چند هفته قبل خود هشدارداده بودکه پای خارجی هارا در مصالحه با طالبان نکشانند ونگشایند؛ اما گویااین هشدارها متوجه خوداونبودزیرا اولین کسی که سفره ی مصالحه با طالبان را درحضور خارجی ها گشود خود او بوده است. حال بیگانه ای که بر سر این سفره نشسته ا ست  ودرد دلهای دو همتای جویای صلح را می شنودنخست وزیر  انگلستان است. سخن دراینست که


  آ یا ای دیداربا مدار آن گفتاردر تناقض قرار دارد یا آن که آنچه در شهر حرامست حلال است این جا؟

  مگر آن که آقای کرزی تعریفی جدیدی ازاین نشست ارایه دهد ویاآن گفته هارا اشتباه بخواند یا آن که نخست وزیر بریتانیارا از خود بشمارد. ازاین جهت است که رفتن آقای کرزی ونشست و با نخست وزیر بریتانیا  تناقض نما به نظر می ر سد. برخی بررئیس جمهور کرزی خرده می گیرند که اگربا خارجی ها دریک میز نشستن  ودرباره صلح سخن گفتن صواب  ونیکواست برای همه چنین است. چرا حکومت برای دیگران این همه منع وتهدید به کار می بندد؟

  

برخی اما حکومت افغانستان را ناگزیر ازاین گونه نشست ها می دانند وبراین باورهستند که افغانستان برای رسیدن به صلح پایدار جزازطریق مشارکت کشور های جهان وهماهنگی وهم گامی قدرت های تا ثیر گزار درمنطقه به صلح پایدار نخواهد رسید؛زیرا این جنگ، جنگ میان دو افغان نیست که پنداشته شود افغان ها چون باهم  اختلاف دارند باید هم بر سر میز مذاکره بنشینند ومشکلات خودرا خود حل کنند. آقای کرزی نیز خوب می داند که این جنگ فرسایشی ابعاد گسترده وپیچیده ای دارد. گرچه اقای کرزی در نوشته ی  که به وبسایت "بی بی سی" فرستاده گفته است که جنگ را خارجی ها آغاز کردند واین افغان ها است که باید خاتمه دهند؛ اما این گفته ها چنین است که گویا آقای کرز درشناخت درد دقت کرده ولیکن درمان متناسب با درد ارایه نکرده است. زیرا از یک سوی این حکومت چنان نا توان است که ازعهده ی بسیاری از کارهایی که برای او تعریف شده بر نمی آید، از سوی دیگر ادعای بسیار کلان دارد. حکومتی که در چند سال گذشته کار نامه سیاهی داردودر هیچ نقطه ای نتوانسته است برازندگی وفرزانگی از خود به نمایش بگذارد، چگونه می توان انتظار برد که  مدیریت  جنگی را به دوش گیردکه دارای وجوه و ابعاد پیدا وپنهان فراوانی است .


اگر حکومت دریک دهه واندی توانسته بوددرخشندگی وبرازندگی از خود به نمایش بگذارد، می توانست مدعی باشدکه اکنون ازمدیریت جنگ نیز می تواند به در آید. از سوی دیگر بر خلاف برداشت وتعریف اقای کرزی، این جنگ چنان پیچیده وابعاد نا روشنی دارد که بدون بازیگران بزرگ بین المللی، گره از کار فرو بسته ی آن گشوده نمی شود. ازاین روی است که سفر اقای کرزی به انگلستان نه تنها امر مذموم ودور از ذهن نیست وکسی یا گروهی این سفررا مطعون وممسوخ نمی بینند ونمی دانند که برخی تحلیل گران، این رفت وآمد ها ونشست وبر خاست هار امر ممدوح ومحترم نیزمی شمارند وبراین دید گاه هستند که آقای کرزی وحکومت او.باید به چنین سفر هایی مبادرت ورزد واین گونه نشست هارا بر گزار کند وبا شخصیت های مهم جهان ومنطقه بیش ازاین دیدار گفت وگو داشته باشد تا راهی به سوی روشنایی گشوده شود. آقای کرزی این سخنان خودرا شاید فراموش نکرده است که گاهی اززبان او بیرون رفته که گفته است غربی ها آمده اند تا دشمنان خودرا در خاک افغانستان شکست دهند. اگر پولی مصرف می کنند وزحمتی را تحمل وتقبل می کنند، نباید منتی بر افغان ها بنهند وروحیه ی طلب کارانه داشته باشند.  این سخنان اگر حکیمانه نباشد پر بیراهه نیز نیست. واقعیت جهان این درهم تنیدگی وآمیختگی را نشان می دهد.به قول شاعر اگر یک ذره را بر گیری از جای   خلل یابد همه عالم سراپای. افغانستان وقتی محل آمد وشد تروریزم بین المللی قرار گرفت، آتش خشونت تروردرآن سوی دنیا بر افروخته شد.آسمان خراش های تجارت جهانی در ایالات متحده آمریکا مورد تعرض قرار گرفت. قطار زیر زمینی لندن آماج حمله واقع شدیا سفارت های آمریکا در برخی کشور های آفریقایی  دیگر مورد تعرض قرار گرفت. مجموعه حوادث نشان می دهد که دنیا بیش ازان چه تصور می رود در هم تنیده وتاثیر گزار بر یگ دیگر است .

 

گرچه دیر گاهی است که صدای خشونت ها در کشور ها ی غربی بلند نیست ،اما این خاموشی ازان جهت نیست که تروریستان پاک مرده اند بلکه زحمات وسرمایه های بی شماری است که دراین راه مصرف می شود تا از بروز حوادث  همانند گذشته جلوگیری صورت گیرد ازاین جهت است که صدا ها خفته وچراغ ها خاموش به نظر می رسد .بنابراین هنوز خشونت ورزی وتروریزم به عنوان یک آتش زیر خاگستر در جهان باقی است . گاهی خشونت ورزی جان هایی عراقی هارا می گیردوگاهی هم در مالی بروزمی کندوجمع بی گناهی قربانی امیال خشونت ورزان می گردد. این ها بیانگر فعال بودن این شعله های شیطانی است.به هر حال گرچه مذاکرات سه جانبه تا هنوز میان افغانستان وچند کشور همسایه وجهان با کمترین نتیجه بر گزار شده وخاتمه یافته است ولیکن برای رسیدن به صلح پایدار جز این راهی نیست وباید حکومت افغانستان در این مسیر بسیار قدم نهد تا راه برای رسیدن به صلح هموارتر شود. اما مشکلی که حکومت افغانستان دارد آنست که این مسیررا چنان تنگ می بیند ومی شمارد که دوست نمی دارد که رقیبان سیاسی او نیز دراین راه گامی بردارند. اما حکومت باید هاضمه خودرا چنان فراخ کند واین راه را موسع بنگرد که جایی برای همه باشد؛ زیرا جنگی که در جریان است برای همه زیان بار است ازاین روی باید همه دراین جهت تلاش ورزندتا راهی به سوی صلح گشوده شود.


  حکومت افغانستان به جای تنگ کردن راه ومانع شدن دیگران ولگام صلح را به دست چند آدم بی خاصیت دادن باید در مدیریت سیاسی خود تجدید نظر کند، کاستی های خودرا بشناسد وآن را باگماشتن افراد آگاه جبران کند. مدیریت آن نیست که دیگران از کارها نهی شود بلکه مدیریت سالم وتوانمند آنست که از توان وظرفیت های همه بازیگران به نفع کشور وایجاد صلح سود برده شود.حکومت افغانستان می تواند از مقولیت گرو های سیایس مخالف حکومت سود ببرد وآنان در مذاکره با طالبن ترغیب کند هر قدر دامنه مذکره با طالبان بیشتر وفراختر گردد، شناخت بیشتری فراهم می آید وتاثیر گزاری بر روحیه طالبان افزون تر می شد در نتیجه تسهیلاتی در جهت رسیدن به صلح آماده تر می گردد؛


بنابراین این که اقای کرزی تاکید می ورزد که فقط حکومت افغانستان باید با طالبان مذاکره کند معنای این سخن آنست که این روند هیچ گاه به نتیجه نخواهد رسید؛زیرا حکومت مقبولیت ومشروعیت نر نزدطالبان ندارد که سبب جلب افکار مخالفان شود وطرفی نیزازتوان وظرفیت های سایرین نیزاستفاده صورت نمی گیرد درنتیجه این روند یا هرگز به وجود نخواهد آمد یا آن که به کندی بدودن نتیجه به پیش خواهد رفت تا آن هنگام که کشور های خارجی افغانستان را ترک کنند وزمینه برای جولان دوباره ی طالبان فراهم اید.