حاشیه ها پر رنگ تر از متن
در افغانستان اما، جوازی به تکرار و تداوم انتحار صادر کردند. این فتواهای دوگانه، معلوم می دارد که بیش از آن که حرمت دین و شریعت نگه داشته شود، سیاست قدر دیده و به صدر نشسته است و دین، خوار و زبون شده و در حد توجیه گر اعمال سیاسی حاکمان تنزل یافته است. این گونه فتواها، قبل از آن که دینی و شرعی باشد، یک فتوای سیاسی است. بدین معنا که عالمان دینی چون مومی به دست سیاست مداران است و هر وقت خواسته باشند «رز» می دهند و مطابق میل خود به کار می بندند. این فتوا چون برخاسته از شریعت نیست، نه درد سیاسی را درمان می کند و نه هم می توان از این گونه فتواها منتظر معجزه بود. این گونه ملاها، متاسفانه چشم شان به جیب حکومت دوخته شده و هر از گاهی، دین و شریعت را به دنیا می فروشند و در خدمت سیاست و منافع سیاسی یا حتا خباثت سیاسی قرار می دهند. بنابراین، تکیه بر این گونه فتواها، راهی به دهی نمی برد و گرهی را باز نمی کند.
بگذریم، از این گونه «دین به دنیا فروشان» که در تاریخ کم نبوده اند، اما آن چه در حاشیه ی نشست لندن به دید آمد، قابل بحث است؛ همان حاشیه هایی که بعدا از سوی برخی رسانه های کشور آشکار شد. برخی وبسایت ها نوشتند که آقای «زلمی رسول» وزیر امور خارجه گفته است که در آن نشست، خط مرزی دیورند نیز میان سران دو کشور مورد بحث قرار گرفت. حال این سخنا ن به چه بار و ثمر بوده، هنوز آشکار نشده است؛ ولیکن برخی حتا مدعی شدند که خط دیورند از سوی حکومت افغانستان به رسمیت شناخته شده است. از این روی، برخی ها آقای کرزی را مورد نفرین قرار دادند که چرا تابوی دیورند را شکسته است و به سوی این میوه ممنوعه دست گشوده است؛ اما پرسش اساسی این جا است که اگر چنان چه آقای کرزی روی خط دیورند سخن گفته باشد، بر این نکته تاکید کرده که این اختلاف دوجانبه برای همیشه حل شود، در آن صورت حکومت افغانستان قابل لعن و نفرین است یا قابل تقدیر و تشکر؟
این که خط مرزی دیورند نقطه اختلاف مزمن میان دو کشور است، تردید نیست؛ حل و فصل آن هم بار حقوقی و قانونی دارد و هم بار اخلاقی: برای بار حقوقی آن معمول و مروج آن است که به نهادهای بین المللی مراجعه صورت می گیرد، یا از طریق «رفراندوم» به حل و فصل این گونه دعاوی پرداخته می شود، که متاسفانه در طی بیش از نیم قرن این امر صورت نگرفته و اختلاف ها بر سرخط هم چنان باقی و پا بر جای باقی مانده است؛ و شکی نیست که هزینه های بسیار سنگین و کمرشکنی را بر مردم افغانستان تحمیل کرده است.
شاید بدیهی ترین آسیب های آن این باشد که امروز مردمان دو طرف مرز زندگی بدوی و قبیلوی خود ادامه می دهند. آنان از علم و سواد و ثروت که از عمده ترین ویژگی های جوامع توسعه یافته است، محروم هستند. تنها چیزی که به دست آورده اند جنگ و خشونت و عدم تحمل نسبت یک دیگر است و بس. البته، این تنها به مردمان دو طرف خلاصه نمی شود، بلکه تمامیت افغانستان به نحوی متاثر از این زیست بدوی و قبیلوی است و حتا بی هیچ شبهه ی، می توان گفت که یکی از علت های دست درازی های ابرقدرت شرق در افغانستان، ناشی از همین دشمنی دیرینه میان افغانستان و پاکستان بوده است.
اگر بعد قانونی آن را به یک سوی نهیم، تنها به بعد اخلاقی آ ن توجه صورت گیرد، این پرسش مطرح می شود که آیا تداوم وضعیت کنونی می تواند به نفع مردم افغانستان باشد یاخیر؟ در بعد اخلاقی، می توان به دو نکته اشاره داشت: اول، این که عمده بهانه ای که پاکستان بر دخالت مستمر و مستتر و علنی خود در افغانستان دارد، یکی هم همین لاینحل بودن اختلاف مرزی میان دو کشور است. این اختلاف سبب شده است که دست پاکستانی ها در کشور ما دراز باشد، همواره کوشش کرده اند که تاثیر مستقیم و غیرمستقیم بر کشور ما داشته باشد. در ده سال گذشته، مردم افغانستان صدمات و لطمه های فراوانی دیده اند و این ها همه ناشی از اختلاف دیرینه میان دو کشور همسایه است. اما حالا، آیا این وضعیت آشفته ادامه یابد تا سال های دیگر مردم افغانستان هم چنان درگیر جنگ و خشونت در کشور باشند، یا آن که همتی به کار بسته شود و اراده ی به وجود آید تا این خط خونین به مرز صلح و دوستی میان دو کشور تبدیل کند؟ در این گونه داوری ها، اخلاق به سراغ سیاست مداران و کنشگران سیاسی می آید که پای بندی آن ها را به حرمت انسان و خون آدم ها محک می زند.
آقای کرزی گاهی نشان داده است - آگاهانه یا نا آگاهانه - که بر اصول اخلاقی پای بند بوده و کوشیده است «بداخلاقی» های پاکستانی ها را در مقابله به مثل، پاسخ ندهد. در همین سال گذشته، وقتی نیروهای پاکستان با توپ های دوربرد به مناطق مرزی افغانستان حمله کردند که در نتیجه هم، جان هموطنان بی گناه ما قربانی خواسته های پاکستانی ها شد و هم با بداخلاقی زمامداران این پاکستانی، کوچ اجباری مرزنشینان کشور را به بار آورد، فشاری که از سوی رسانه های گروهی و نمایندگان مجلس بر حکومت افغانستان و بر شخص آقای کرزی وارد آمد تا مقابله به مثل کند، اما پاسخ آقای کرزی این بود که «حمله ما سبب کشته شدن افراد بی گناه آن طرف مرز می شود.» این دقیقا همان پای بندی به اخلاق است که حکومت افغانستان خود را به آن ملزم دید که در برابر بی اخلاقی حکومت پاکستان سکوت کند و دست از پای فرا نگذارد. گرچه این عمل حکومت تحسین برانگیز بود، اما تداوم تجاوزهای حکومت پاکستان هم چنان بی پاسخ خواهد ماند؟
بی شک که افکار عمومی، حکومت افغانستان را وادار خواهد کرد که دو کار در پیش گیرند: یا آن که مقابله به مثل کند، یا آن که تلاش ورزد که اختلاف های مرزی دو کشور به صورت مسالمت آمیز و از راه های گفت و گو برای همیشه حل شود.
گرچه سخنانی که پیرامون دیورند شنیده می شد، از سوی سخنگوی وزارت امور خارجه تکذیب شده است، ولیکن حکومت افغانستان هم به لحاظ اخلاقی و هم به لحاظ قانونی مکلف است که با حکومت پاکستان راه مذاکره در پیش گیرد و کوشش کند که این معضل برای همیشسه حل و فصل شود. شاید آقای کرزی نگرانی داشته باشد که ممکن است به رسمیت شناختن خط مرزی دیورند، قبایل دو طرف را ازهم جدا کند. باید گفت که در چهار طرف افغانستان اقوام هم نژاد و هم فرهنگ زیست می کنند، آیا باید این مرزها نادیده گرفته شود؟
افغانستان با کشورهای آسیای میانه و ایران، هم مرز مشترک دارد و هم سنخیت های فرهنگی وقومی؛ ولی بدین معنا نیست که مرزها نادیده انگاشته شود. از سوی دیگر، حکومت افغانستان می داند که امروز پیوندها و ارتباط ها بسیار وسیع تر و گسترده تر از آن است که بتوان با خطوط مرزی آن را محدود و محصور کرد. حکومت افغانستان با توجه به وضعیت کنونی کشور، می تواند این مرز چالش برانگیز را از راه مذاکره سیاسی حل و فصل کند و هم چنان رابطه ی نیک هم جواری و قومی میان دو طرف برقرار باشد. ما الگوهای بسیار واضیحی را در جهان امروز می بینیم که «اتحادیه اورپا» یکی از آن ها است. در آن اتحادیه کشورها دارای مرزهای مشخص است، ولیکن رفت و آمدها میان همه کشورهای اتحادیه جریان دارد و هیچ مشکلی را هم ایجاد نکرده است.
افغانستان هم می تواند این مشکل را حل کند، تا ثبات و استقرار در دو طرف مرز حاکم شود؛ اما تسهیلاتی فراهم آید تا رفت وآمد ها جریان پپدا کند.