هر سیاست خوانی لزوما یک سیاست مدار خوب نیست وهرهنرمندی نیز امور جامعه را بدون داشتن دانش سیاسی نمی تواند خوب اداره کتد. به گفته ی دیگر، علم وهنر توام باید ودر کنار هم بنشینند تا اموریک جامعه آن گونه که شایسته است سامان پذیرد. ازآنجا که مدیریت یک جامعه کار چندان آسانی نیست ازاین جهت است که  حکومت های دموکراتیک بهترین ومطلوب ترین حکومت ها دردنیای امروز پنداشته می شود زیراکه عقل جمعی در سیاست ومدیرت جامعه به رسمیت شناخته شده است. حکومت دموکراتیک هرچه باشند وهر تعریفی بپذیرند، یکی نیز آنست که بر عقل جمعی بنایافته است وحاکمان را از تکیه بر عقل فردیبر حذر می دارد. هر جامعه وکشوری که ازعقل جمعی بیشتر سود ببرد کم خطا تر است واعتماد بیشتر می توان کرد. دردموکراسی علاوه بر رای مردم، سازو کاردیگری نیز مطمح نظر قرار گرفته است که آن به رسمیت شناختن مخالفان سیاسی است. با آن که دموکراسی ها بر بنیاد رای مردم استوار گشته است ومیزان خطا وجلو گیری از تمر کز قدرت جدی گرفته می شود؛ اما با آنهم به رسمیت شناختن مخالفان سیاسی حکومت برای حکومت های دموکراتیک امر الزامی است . یعنی حکومت های دموکراتیک ،مخالفان خودرا به رسمیت می شناسند ، تقویت می کنند وبه سخنان ونقد های آن هارا جدی می گیرند. بنابراین منتقدان در چهار چوب یک نظام سیاسی دموکراتیک ارج واهمیت خاص خودرا دارند. حکومت ها ی دموکراتیک  هم از نگاه اخلاقی باید حرمت منتقدان خودرا نگهدارد چون آنها شهروندان آن کشور هستند وحق دارندکه حکومت را مورد نقد قرار دهند وهم از نظر قانون منتقدان حکومت محترم هستند. اما این پرسش مطرح می شود که پای بندی به این حق واخلاق به صورت یک طرفه است یا ان که باید هردو طرف خودرا ملزم به این دو اصل انسانی وسترگ بنگرد وبدان احترام نهد؟

    واقعیت آنست که حکومت ها بر مبنای قانون شکل گرفته اند .قانون فصل الخطاب همه گروه های سیاسی درون حکومت وخارج ازحکومت است. تا وقتی این میثاق ملی مراعات می شودوجامعه به صورت روشن در پرتو قانون به حقوق خویش دست می یابند، الزامی بر مخالفان سیاسی نیست که به نقد حکومت بپردازند اما زمانی که دیده شود که قانون ازجانب حکومت مراعات نمی شود یا قانون به دیده تحقیر نگریسته می شود وکنش گران حکومت فرا قانونی عمل می کنند درآن صورت بر مخالفان سیاسی حکومت است که با دقت عالمانه ،دور از حب وبغض های شخصی وگروهی به نقد حکومت بپردازند . حکومت با آگاهی ازاین گونه  نقد ها براشتباهات خود وقوف یابد ،دست ازخطای خود بردارد. گرچه دراین صورت نقد حکومت امر مطلوب والزامی تلقی می گردد اما این پرسش بی پاسخ می ماند این که مخالفان سیاسی حق دارند با هر وسیله وابزاری بکوشند حکومت رابه کاستن از اشتباهات  وفروهشتن از خطاها ی خود وادار سازد؟

 این پرسش به این مبنا ی اخلاقی بر می گردد که آیا می توان دربرابر یک عمل غیر اخلاقی عمل به مثل کرد یا آن که باید در برابر بی اخلاقی ها اخلاق را محترم داشت؟  اگر مخالفان سیاسی به این نتیجه دست پیدا کنند که بدون خشونت ورزی وهنجار شکنی به اصلاح حکومت پرداخت دراین صورت هرعمل غیر اخلاقی مجاز شمرده می شود. اما اگر چنانچه منتقدان بدین باور باشند که آنچه حکومت انجام می دهد یک عمل غیر قانونی وغیراخلاقی بوده است وبا ید اخلاق حکومت اصلاح شود دراین صورت عمل به مثل، شایسته ی مخالفان ومنتقدان حکومت نیست.

   آنچه در افغانستان(عمدتا) میان حکومت ومخالفان سیاسی می گذرد، متاسفانه هنجارهای اخلاقی در نظر گر فته نمی شود.مخالفان سیاسی خودرا موظف می دانند که دست به هر وسیله ای ببرند تا حکومت را ناکام جلوه دهند. البته این امر به معنای دفاع از حکومت نیست بلکه دفاع از یک هنجار ویک اخلاق است که هر کس در هر مقامی باید آن را مراعات کند. به نظر می رسد که مخالفان، میان سیاست ورزی و"سیاه نمایی" خلط کرده اند ومرز این دورا به هم در آمیخته اند. در سیاست ورزی سالم هم هدف مشخص ومقدس است وهم وسیله ی رسیدن به هدف . هرگاه حکومت این مرز بندی هارا نا دیده انگارد ویا زیر پای بگذارد بر مخالفان سیاسی او است که با  استفاده از قانون ،حکومت را ازفتن به وادی خطا باز دارد. آنچه بیشتر ازهمه قابل توجه است آن که سیاست کردن ونقد سیاسی مبتنی بر عقلانیت ابزاری است. یعنی مخالفان سیاسی وقتی به نقد حکومت می پردازند منفعت ویا مصلحتی را مد نظر دارند ؛اما آنچه در افغانستان جریان دارد بیش ازآن که سیاست باشد "سیاه نمایی" است .سیاه نمایی در یک تعریف عبارت از چشم بستن به همه واقعیت ها وگناه همه را به دوش حکومت افگندن است و این روند هم سوی فهم هایی را به دنبال دارد وهم سوی عمل را نهادینه می سازد. درنقد حکومت آنچه منتقدا ن حکومت فاقد آنست درک درست از سیاست ونقد سیاسی است. هنوز مشخص نشده است که سیاه نمایی وگناه همه اعمال به گردن حکومت افگندن یک کار اخلاقی نیست.

    دوم آن که راهی به جایی نمی گشاید وهدف نقد اصلاح گری حکومت است. اما سیاه نمایی ها به فراموشی سپرده می شود،زیرا بر مبنای عدالت گفته نشده است. سوم آن که  سیاه نمایی،زمینه های عمل غیر اخلاقی فراهم می اورد. منتقدان وقتی در مقتام نقد می نشینند باید به این امر توجه کنند که روزی خود در مسند قدرت تکیه خواهند زد درآن صورت منتقدا ن به نقد آنها خواهند پرداخت. اگر توقع دارند که مخالفان سیاسی آنها عدالت رارعایت کنند وپای از جاده انصاف بیرون نگذارند.باید عدالت ورزی رابر خود الزام کنند که از هم اکنون آن مقام راحفظ کنند. در مقام نقد ، چنان به نقد بپردازند که توقع نقد ازمخالفان سیاسی خود دارند.علاوه براین هایی که بر شمردیم.عمده ترین کار ویژه ی گروه های سیاسی، ترویج نوعی فرهنگ نیز است اگر چنانچه در نقد حکومت معیار های اخلاق نا دیده انگاشته شودیابه نحوی هنجار های اخلاقی دچار تخفیف یا تحقیرشود. درآن صورت خود دعوت مردم به نوعی ناهنجاری است .ترویج نا هنجاری نه برای حکومت مطلوب است ونه برای مخالفان حکومت . بنابراین برای آن که سیاست ، امر اخلاقی بماند ، برای آ ن که هدف و وسیله هماهنگی وهمگونی داشته باشدوهم برای آن که از نقد قدرت بداخلاقی اجتماعی حاصیل نشود، باید مرزهای نقد عاقلانه با سیاه نمایی های احساسی یا غرض ورزانه تفکیک شود. بر مخالفان سیاسی است که سخن گویان وگویندگان مواضع خودرا آن گونه انتخاب کنند که به بار عقلانی گفته های خود بیشتر توجه کنند تا به گفتارهای احساسی وعاطفی.