دموکراسی با دوچهره!
بعد از گذشت پانزده سال ازآن زمان و بوجود آمدن رسا نه های گروهی متعدد و گونا گون واطلاع یافتن مردم از سیاست های کشور های غربی و بِازی چند گانه امریکا در منطقه و جهان این ذهنیت را به کلی تغیر داده است و نگاه نوی به دموکراسی وسیاست بوجود آمده است.
اگر دیروز امریکا با دموکراسی، شعار حقوق بشر شناخته می شد ،امروز مردم می پرسند که چرا نظام دموکراتیک امریکایی از نبود دموکراسی، نقض حقوق بشر وجامعه مدنی وامثالهم در کشور های خاورمیانه عربی چون عربستان سعودی، کویت، قطر و... خاموش است وهیچ سخنی برزبان امریکایی ها جاری نمی شود . امروز رسانه های گروهی غرب در تحقیقات خود دریافته اند که دست سیاست مداران غربی درایجاد داعش دخالت داشته است.
این پرسش مطرح است اگر دموکراسی به معنای رعایت حقوق بشرباشد واحترام به حقوق فرو نهادنی انسان یعنی حیات او را تشکیل دهد،چرا تیغ دموکراسی دراین مواقع از برندگی بازمی ماند و سیاست مداران غربی را وادار نمی سازد که دست ازپشتیبانی تبه کاران وقاتلان مردم بردارند؟
حتا تجربه تلخی که مردم ما در پانزده سال گذشته خود به چشم دیده و یا خبر هایی که از گوشه وکنار جهان شنیده اند ذهنیتی جدید نسبت به امریکا ودموکراسی پیدا کرده اند . حتا معنای سیاست به معنای عوامانه آن تقلیل یافته است.روزی گفته می شد که سیاست به معنای تدبیر اموریک جامعه ویا یک کشور است، اما حالاهمین معنای انسانی از سیاست به کلی تغیر یافته است . وقتی مردم میان کنش سیاسی سیاست مداران غربی وتعریف سیاست مقایسه می کنند تناقض آشکاری را می بینند که قابل پرشدن نیست .مردم می بینند که امریکا برای رسیدن به هدف های خود هم به حکومت افغانستان سلاح می فرستد وهم حامیان طالبان را مورد حمایت قرار می دهد، تناقض بیشتر می شود مردم نمی توانند میان تعریف خود از سیاست وکنش های سیاسی سیاست مداران غربی را درک کنند. کدام را سیاست بنامند وکدام را ضد سیاست به حساب آورند؟
در همین چند روز گذشته که جان کری وزیر خارجه ایالات متحده امریکا وارد افغانستان شد و مقام های حکومت افغانستان دیدار وگفت وگو کرد وجایگاه حکومت افغانستاان راتثبیت نمود، با واکنش منفی فراوانی مواجه شده است که و بیانیه ای که از سوی دو وزیر خارجه صادرشد بیش ازاین که مردم به سیاست های مقام های غربی اعتماد کرده وآن گفته ها را پشتوانه مهمی دانسته باشند، بیشتر احساس تردید ودودلی کردند وآمدن مقام های امریکایی را دخالت به حساب آوردند.
اگر مقام های امریکایی در پانزده سال گذشته سیاست شفافی را در قبال تحولات افغانستان درپیش گرفته بودند، دست زمامداران پاکستانی را دردخالت درامور افغانستان باز نمی گذاشتند وضعیت افغانستان به مراتب بهتر ازاین بود و باور عمومی آنست که هرگز پاکستان نمی توانست این همه دخالت آشکارکند وبرای برهم زدن امنیت در افغانستان به غیر اخلاقی ترین وغیر انسانی ترین شیوه عمل کند.
آنچه مردم ما بدان دست یافته اند آنست که اگرامردایرشود که سیاست مداران امریکا میان ارزش های انسانی ومنافع امریکا یکی را انتخاب کنند بی تردید منافع امریکا را ترجیح خواهند داد. کشتار وخشونت را بر می تابند اما چشم پوشی از منافع امریکا را هرگز!
هر سیاست وکنش منافع محورنمی تواند بر پایه اخلاق بنایافته باشد ونمی تواند یک سیاست انسانی تلقی گردد. گرچه برخی آگاهان سیاسی بدین باوراند که در سیاست نمی توان از منافع دست شست، امابدین نکته نظر دارند که اگر امر دایر شود میان قتل عام تعدادی ازانسان ها ومنافع، دراین میان باز هم اولویت رابه منافع باید داد؟
آنچه در میان سیاست مداران غربی معمول است وتا هنوز هم بر همین معیار عمل کرده ومی کنند. وقتی فضای داوری بدین صورت بوجود می آید اعتبار سیاست مداران غربی به پائین ترین حد اخلاق تنزل می کند.
ویک چهره خشن وضد انسانی را به نمایش می گذارند. چشم گشودن به واقعیت های موجود درجهان این پرسش را ایجاد کرده است که آیا می توان یک نظام سیاسی دموکراتیک اخلاق مدار بنیاد نهاد یانه؛ یا آنکه رفتن و رسیدن به چنین نظامی همانند آب درهاون کوبیدن است؟
دیدن این عرصه ها وصحنه ها است که می طلبد که مردم ونخبگان افغانسان بیشتر تامل کنند واین ذهینت را در خود ایجاد کنند که برای چه چیزی تلاش می کنند و در نهایت به چه چیزی می خواهند برسند؟