بخش دوم

در بخش گذشته به این مطلب اشاره کردم که ما اصولا به ارزیابی خود هیچگاه می پردازیم یانه یا این که خود را عقل کل می دانیم وهیچ مویی به اصطلاح ایرانی ها لای درز ما نمی ورد، همیشه خودرا عاری از هر عیب ونقص می دانیم. یکی از مشلات عمده ما افغنها همن همین است ه فرصت خود پرداختن را ازیاد برده ایم  این چنین است وضع دوحال ما هیچ تغیر ایجاد نمی گردد.حال که ازا یران گفتم بد نیست که به ناته ای قابل تاملی اشاره کنم.            درنخستین روز های سالهای جدید، فرصت کردم دو جلد کتاب ب کم حجمی را که قبل هم خوانده بودم ورق بزنم. یکی جامعه شناسی خودمانی تالیف "حسن نراقی ".ودگری چرا "عقب مانده ایم" تالیف دکتر "علیمحمد ایزدی".  این دونویسنده به خصلت ها منفی جامعه ایران از منظر جامعه شناختی نگاه کرده است . خصلت ها منفی جامعه ایران بسیار موشگافانه زیر ذره بین نقد قرار داده است. جالب است، وقتی هرورق این کتاب را می خواندم به مشابهت ها ی جامعه خود وجامعه ایران بیشتر پی می بردم، به وضح می دیدم که ما میراث مشترک داریم، تاریخ مشتر داریم واین مشترکات ود روجوه منفی بیشتر نموده یافته است. من ده عنوان از کتاب آقای حسن نراقی را(جامعه شناسی خودمانی) انتخاب کردم ودیدم عینا به جامعه افغانی خود ما نیز تطبیق می کند.1- ماباتاریخ بیگانه ایم.؛ 2-حقیقت گریزی وپنهان کاری.3-ظاهر سازی.4-قهرمان پروری5-خود محوری وبرتری جویی.6- بی برنامگی.؛7 - ریا کاری8-احساساتی وشعاری بودن9- توهم توطیه.10- مسئولیت نا پذیری وقانون گریزی. با چند عنوان دیگر که هر کدام این عناوین تحلیل وبسط فراوانی یافته است وهرکدام این ها در جامعه افغانی ما بر جستگی خاصی دارد.  جاعه ایران بسیار خشو اقبال ونیک بخت هستند ه نویسندگان ومنتقدات زپبردست ریزبنی دارند که درد وبیماری جامعه خودراا تشخیص داده .واین جرات وشجاعت را به خرج داده اند که برای برون رفت از وضعیت کنونی ختحقیق کنند، کتاب بنویسندودر د ها خودرا بیان کنند تا درمان گرانی پیدا شوند وراه دحل هایی ارایه دهند .هیچ دردد بدون شناخت درمان نمی پذیرد، خنک آن جامعه ای که دردشناس داشته باشد واین درد هارا تشخیص دهد.

   در مقدمه کتاب هم آمده است که این کتاب ها هرکدام به چاپ های نیز رسیده اند یعنی که مورد استقبال مردم ونخبگان آن کشور قرار گرفته است.

   معنای این سخن آنست که جامعه ایران و به صورت محدود ترنخبگان آن کشور توانسته داند ضعف ها ی اخلاقی خودرا بشناسند ودرصدد مداوای آن باشند. هر جامعه ای که بتواند واین توان را در خود ایجاد کندکه بیماری خودرا تشخیص دهد یک گام بسیاری بلندی درراه کاهش بد اخلاقی ها اجتماعی برداشته است.

   بررغعم این شباهت ها، آنچه جامعه مارا از جامعه ایران متفاوت می سازد یکی آنست که ما هنوز بیماری خودرا نشناخته دایم تا صدرصدد بیماریزدایی باشیم. این ضعف اندکی نیست وهمین ضعف سبب می شود که به بیماری ها گونا گون دیگری نیز گرفتارشویم.نته ای قابل توجه آنست ه تنها جامعه نیست که بیمار است بله نخبگان وفرهنگیتان کشور بیش از همه به بیماری مزمن گرفتار هستند که

در بخش بعدی این نوشته به عمده ترین تفاوت ها خود با جامعه ایرانی اشاره خواهم کرد.

تا بخش بعدی خدا حافظ

ادامه دارد