بخش پنجم

 روشنفکر چه کسی است ودارای چه مشخصاتی است، می توان روشنفکر را در هر جامعه ای یافت؟

یک؛مقوم روشنفکری، فکراو است. یعنی روشنفکر مولد فکر است.بزرگی ، پیامر را به زنبود عسل تشبیه کرده است .زنبورعسل با مکیدن شیره گیاهان عسل تولید می کند.روشنفکر نیز به نحوی همین کار پیامبرانه را انجام می دهد،ازهمین جهت است که روشنفکران را" پیامبران بی مسند" گفته اند. تنها روشنفکر با اندیشه های خود شناخته نمی شود،که درتفکر سنتی ما انسانیت با فکر خودتعریف می شود وعمده ترین شاخص انسانیت انسان فکر او است همان که مولانا گفت:

 ای برادر تو همان اندیشه ای؛ مابقی خود استخوان وریشه ای

 اما فکر روشنفکر از نوع دیگر است. روشنفکر مشروعیت خود را از فکر خود می گیرد فکری که مبتنی برخردآزاد وخود بنیاد است. یعنی برای روشنفکر خرد(عقل) مرجع است واین عقل هم مبتنی بر هیچ پیش فرض دیگر نیست وعقل رافقط می توان با عقل سنجید ونقد زد. در حالیکه در تفکر سنتی، عقل را با دین یا آموزه ش پنجم

 ها دینی می سنجیدندویا نقد می زدند.

   عقل تاآنجا میدان و سیلان داشت که دین(آموزه های دینی) اجازه می داد.بنابراین مرجعیت روشنفکر تنها عقلانیت نقاد او است. این سخن را با بیان دگر نیز می توان ارایه داد این که، روشنفکر رهیده ازدام ودامن مرجعیت های سیاسی، اجتماعی ودینی است وتنها مرجعیتی که روشنفکر به رسمیت می شناسد "عقل" است.

 روشنفکر کسی است که دیوارهای سخت وزمخت سنت را شکسته وبه جنبه ها  و وجوه درونی اونفوذه کرده وسطح وسو یه های غیر عقلانی او را درمعرض نقادی قرار داده و بر آفتاب افگنده است.روشنفکربا نقد سنت به فهم تازه ای از سنت نایل آمده است.

لذا دریک کلام می توان گفت که شناسنامه روشنفکر فقط فکر او است نه هیچ چیزدیگر.

دومین ویژگی روشنفکر، نگاه منتقدانه اوبه سنت است . سنت تنهابه معنای سنت دینی نیست که سنت دینی جزیی از سنت است. سنت آنچه از گذشته های دور ویا نزدیک  ازنسلی به نسلی به میراث مانده است .روشنفکر به سنت دینی( همان گونه ک اشاره شد) هم با نگاه منتقدانه می نگرد وبه آنچه ازگذشته به او به ارث رسیده است  را بدون حلاجی ونقد نمی پذیرد.

سومین ویژگی روشنفکر، اشراف اوبر مفاهیم سنتی ومدرنیته است. یعنی هم از سنت  دینی واجتماعی وفرهنگی خود فهمی دارد وهم ازمفاهیم مدرن سررشته. روشنفکر به باز خوانی مفاهیم هردو دور معرفتی می پردازد.روشنفکر به معنای اعم آن از دینی وسکولاربا دید جدی به سنت دینی واحتماعی بنگرد(یا باید بنگرد) وبه عنوان سرمایه بزرگ معنوی مورد نقد وباز خوانی قرار می دهد. .وقتی به تقسیم بندی روشنفکران ازدین توجه شود مفهوم نقد بیشتر دراذهان جای می گیرد.مفهوم "ذاتی "و"عرضی" دین یک تقسیم بندی روشنفکرانه است، در حالی که در نزد سنتی ها، دین یک مجموعه مقدس  است که از جانب خداوند به بندگانش فرستاه شده است ،وکسی را یارای ورود به آن ساحت نیست. اما روشنفکران میان دین وقرائت دینی تفکیک کرده اند. آنچه ما با آن مواجه هستیم، قرائت یا قرائت هایی از دین است نه لزوما خود دین.  در تقسیم ذاتی وعرضی دین نیز روشنفکران می خواهند بگویند که دوساحت دردین وجود دارد که باید از هم باز شناخته شوند یکی آنست که ذات دین را تشکیل می دهد ودین اگرتهی ازآن باشد دین نیست. دوم ساحتی است که دردین آمده است اگر چنانچه دردین نبود،دین ازدین بودن تهی نمی شد وپیام جاودانی دین هم چنان می ماند.

چهارمین ویژگی روشنفکر ،روشنفکر انقلابی نیست ، مردم را به انقلاب فرا نمی خواند. این هم ازاین جهت است که روشنفکر خود را ملزم به پیروی از عقل نقاد می داند وهم چنان باور مند است که انقلاب،-لزوما- به برپایی یک جامعه سالم وصالح نمی انجامد. بهترین وگزیده ترین کار روشنفکری دعوت به اصلاحات تدریجی وگام به گام است و برخی روشنفکران با صراحت گفته اند که" انقلاب شیوه آدم های بی خریا کم خرداست". یعنی آنجا که گفت و گو های خردمندانه به بن بست می رسد، انقلاب ضرورت می یابد. تا آنجایی که عقل کاربرد دارد ومی تواند با نقد بتوان به اصلاحات دست پیدا کر، نباید دست به انقلاب برد ویک سیستم سیاسی را دگرگون کرد،و هیچ تضمینی وجود ندارد که حکومت سالم تر وصالح ترودموکرات تر بر جای آن بنشیند.

   این رویکرد روشنفکری هم یک صبغه پدیدارشناسانه دارد و روشنفکران با مراجعه به تاریخ انقلاب ها دریافته اند که هیچ انقلابی به یک جامعه آیده آ ل نرسیده است، وهم جنبه معرفتی دارد وباورمند است که انقلاب به تخفیف عقل می انجامد وخشونت را بر صدرمی نشاند. هر جای خشونت باشد تیغ عقل از برایی فرو می ماند وزمام امور بدست بی عقلان وکم خردان جامعه می افتد..

پنجمین ویژگی روشنفکر هدایت جامعه ،به سوی مدرنیته است مدرنیته به معنای داشتن لوازم واسباب مدرن ولوکس نیست که فهم ودرکی از فلسفه وعلم مدرن است.روشنفکر آگاه به ساحت معرفتی سنت ومدرنیته است . برخی بزرگان روشنفکری، روشنفکر را زیست در شکاف سنت ومدرنیته تعریف کرده اند. معنای این حرف آنست که روشنفکر بر هردو ساحت معرفتی اشرف دارد.

ادامه دارد..

در بخش آتی به این پرسش پاسخ خواهیم گفت که چرا روشنفکر جهان سومی روی به سوی مدرنیته داشه با شد؟.