یک سوزن به خود یک جوالدوز به دیگران!
اما اگرحکومت وحدت ملی کمترین کاری برای جوانان نکرده ، وکوچک ترین گامی در راه بهبود وضعیت معیشت و امنیت جوانان بر نداشته است که هیچ که روز گار جوانان هرروز بد تر ازروز گار پیشین می شود جوانان را باید حق داد که به صورت دسته جمعی برای فراهم آوردن حد اقل های زیست انسانی، وطن مالوف وزاد گاه محبوب خویش را رها کنند و به دامن غرب پناه ببرند و یا غرب را قبله آرزو های خود بدانند؟
واقعیت آنست که نه اشرفغنی گامی دراین راه پیش نهاده است ونه حکومت سابق برای بهبود جوانان تلاش وکوشش کرده است.
گمان می ورد که فاصیله زمانی از یک طرف وشکاف فرهنگی میان نسل کنونی ورئیس جمهوراشرف غنی باعث شده است که او وضعیت کنونی جوانان را درک کرده نتواند. یکی از ویژگی های دوران جدید بعد از سقو ط حکومت طالبان، فراهم آمدن امکانات آموزش های عالی برای بسیاری از جوانان افغانستان بوده است . درزمان حکومت گذشته ده ها باب مرکز آموزش عالی در کشور گشوده شد و هزاران جوان به این آموزشگاه ها مراجعه کردند و با تلاش وتقلا درس خواندند، جهان جدیدی بروی این جوان ها گشوده گشت. ازطرف دیگر ارتباط یافتن بادنیا ازطریق انترنیت ودیدن زندگی های پرزرق وبرق دیگران و مقایسه خود با آنها، هر انسانی را به تکاپو می افگند تا برای رسیدن به حد اقل های زندگی تلاش ورزد. به گمان غالب کسانی که کمر بستند، خطر کردند، دریا وخشکی را درنوردیدند، ریسک مردن وغرق شدن را پذیرفتند ،برای رسیدن به یک زندگی آرام، بی دغدغه و نگرانی و به نیل یک زندگی مرفه و رویایی غربی نبودند، این زحمت های توان فرسارا برای آن تحمل کردند تاحد اقل های زندگی انسانی را بدست آورند، آنچه که در افغانستان بدست آوردن آن غیر ممکن است.
اگر اشرفغنی نمی داند باید وقوف یابد که حکومت وحدت ملی حتا کمترین امیدواری ها را دردل مردم از میان برده است، واکثر مردم کمترین امیدی به این حکومت وبهبود وضعیت خود ندارند .
به آمارهایی که برخی نهاد های بین المللی ارایه می دهد می توان به این واقعیت بیش از پیش پی برد. درهمین هفته گذشته یک نهاد تحقیقاتی اعلام کرد که بیش از هشتاد درصد مردم افغانستان از حکومت وحدت ملی نا امید هستند. انسان ناامید به دو کار دست می برد، یا خود کشی می کند چون امیدی به آینده خود نمی بیند یا آنکه کمر می بندد، ریسک مرگ می کند تابه حد اقل هایی اززندگی دست پیدا کند. نکته دومی که بی توجهی حکومت را نسبت به جوانان بویژه جوان های تحصیل یافته نشان می دهد آنست که، اعلام شده است که بیش از بیست وپنج هزار فرصت شغلی در دولت افغانستان وجود دارد، این در حالیست که هزاران جوان جویای کار خواهان رسیدن به حد اقل های زندگی ودست مزد هستند. اما حکومت وحدت ملی نمی تواند به جذب همین جوانان بپردازد واز صف طولانی بیکاران بکاهد؟
هرگاه این حد اقل ها از جوانان کشوردریغ داشته شود، جوان سرخورده ازحکومت ،جامعه ورهبران فاسد به کجا باید پناه ببرد؟
نکته ای دیگری که شاید رئیس جمهور اشر ف هرگز به آن پی نبرده باشد و پی نبرد آنست که، جوانان کنونی که با دنیای جدید آشناشده اند و دنیارا از منظرومرای بلند تری می نگرند. دل در گرو رهبران قومی نسپرده و درآن مقام آرامش نمی یابند. اکثرآنهایی که با آموزش های جدید آشناشده اند، زندگی دردامن ودام قومیت را کمال مطلوب نمی دانند وتوقع دارند که حکومت کشور را ازاین تاریکی فرساینده گذر دهد و در وازه های نور و روشنایی یک حکومت عادلانه را باز کند. وقتی می نگرند که پاسداران ارزش های حکومت دموکراتیک خود دزدانی دغلبازی از کار در می آید وهمین دزدان در دامن حکومت آرام می گیرند ودر کنف حمایت حکومت در می آیند ، رئیس جمهور چه توقع دارد که یک جوان تحصیل یافته وچشم به جهان گشوده چه عکس العملی از خود نشان دهد، ودربرابر عملکرد حکومت چه واکنشی نشان دهد؟ طبیعی است که نه دل در گرو حکومت دارد ونه به آینده خود امید وار است ونه هم از حکومت توقع می رود، دراین گونه شرایط اگر ازرئیس جمهور پرسیده شو.د که اگر او به جای یک جوان باشد واین همه بی مهری را بنگرد به کجا ی این شب تاریک بیاویزد قبای ژنده خود را ؟