سلام به نوروز و سلام به سال نو
بخش هفتم
) افغانستان وداستان روشنفکری(2)
سه، خشونت پر هیزی، تا وقتی خشونت ستایی سخن اول نخبگان وبا سوادان باشد، روشنفکری اقبال ظهور نخواهد یافت .درجامعه ما،فرهنگ خشونت هم ستوده می شود وهم تولید می گردد. فرهنگ خشونت تنها از جانب طالبان یا سایر گروه های تروریستی تولید وتکثیر نمی شود، بلکه کثیری از رسانه های گروهی ونخبگان فکری وسیاسی تولید خشونت می کنند وبر طبل خشونت می کوبند. قشرباسواد وتحصیل کرده ما،در ایجاد ونشر مفاهیم جدید رقابت نمی کنند، بلکه درباز تولید مفاهیم خشونت زا رقابت تنگاتنگ دارند
این پرسش که چرا ازحبیب الله کلکانی تجلیل صورت می گیرد؟ دریک نظام اجتماعی قبیله محور وقم گرای معنا پیدا می کند زیراکه،ساختارقومی و توسعه نایافتگی فرهنگی اجتماعی ما نیاز به قهرمان های زنده یا مرده دارد تا به یک روشنفکر..
هرقدر ازاین گونه قهرمان ها بیشترباشد،افتخار اجتماعی افزون تر می شود. قهرمانی که این همه ستوده می شود با تنها شاه دموکرات کشور درافتاده ، در نظام شاه امان الله اولین قانون اساسی مدرن تدوین یافت وآن قانون درزمان خود درمیان کشورهای منطقه وجهان سوم بی مثل ومانند بوده است. شاه امان الله افزون بر تدوین قانون اساسی، نظام آموزش های جدید را گسترش داده،.فرهنگ روزنامه نگاری به سبک و سیاق جدید درحکوت او رونق یافته وحقوق شهروندی درنظام امان الله خانی معنا پیدا کرده. حقوق زنان وارد قانون اساسی کشورشده است. نظام تبعیض آمیزواستبدادی سلف او به یک نظام انسان محور تغیر یافته است .
این دست آورد های مهم تاریخی با سقوط او به محاق رفته است . کسی که با این همه دست آورد مبارزه کرده باشد وبرای محو ونابوی آن تلاش ورزیده باشد، چگونه می تواند مورد تکریم وتجلیل قرار گیرد؟
قومیت پایدارترین نظام اجتماعی درکشور ما است که ازبدو تشکیل هویت سیاسی به نام افغانستان وجود داشته و بعد از گذشت سه قرن هم چنان پا برجای واستوار مانده است. تحلیل های سیاسی ما وموضع گیری ها اجتمایع ما برهمین مبنا صورت رگفته ومی گیرد.
را به عنوان منبع معرفت هم به حساب نمی آوریم. یا آنکه بازار تعصب قومی ازچنان گرمایی برخوردار است که واقعیت های تاریخی نیز در آتش تعصب می سوزد وخاگستر می شود.
کسانی که تاریخ می خوانند ،حتما انگیزه های پیدا وپنهان بسیاری از تحولات تاریخ را زیر ذره بین نقادی قرار می دهند .و با نگاه نقادانه وموشگافانه به قیام حبیب الله کلکانی وامثالهم می نگرند. ما استعمارواستعمار گران را مذمت ونکوهش می کنیم وفکر می کنیم که چه بسا از مصبیت های سیاسی ما از دوران استعمارگران ودرنتیجه جنگ هایی است که میان ما وآنها صورت گرفته باقی مانده است . حق هم داریم - اما کسانی را که آب به آسیاب استعمار ریخته است تجلیل می کنیم وموردتکریم قرار می دهیم. واین تناقض آشکاری است که فقط ویژه این جامعه ومردم است.آیا در چنین جامعه روشنفکر تولید می شود؟
ستایش ازعبدالخالق هزاره بخاطر قتل نادرشاه،از موارد دیگر این گونه تاریخ نا خوانی ها است. از انگیزه های درونی قتل نادر شاه کسی نمی پرسد که چرا اوبه چنین قتل سیاسی دست گشوده این چنین جنایتی آفریده است؟.کسی که طرحی برای پایان استبداد ندارد،نفس کشتن وخشونت ورزیدن هدف او باشد چه ارزشی را خلق می کند وکدام گامی را برای محو استبداد برمی دارد که عبدالخالق برداشته باشد؟.
چرا به جای آنکه علل ودلایل این گونه خشونت ورزی ها شکافته وباز نموده شود وقتل ها وخشونت های بی هدف مورد نکوهش قرار گیرد ستایش می شود؟
اگر ستایشگری از جانب عوام وبی سوادان کشور صورت گرفته بود، سخنی نبود بلکه قشر با سواد ودانشگاه رفته وتحصیل کرده ما این ستایش ها را به عمل آورده بردم خشونت دمیده وتنور خشونت را گرما می بخشند. در میان فرهنگیان وفرهیختگان گذشته وحال کشور ما چون استاد خلیل الله خلیلی زحمت فراوای تقبل می کند که نام حبیب الله کلکانی را درعداد عیاران قرار دهد، در حالیکه نظام عیاری بسی قبل ازعصر حبیب الله کلکانی مرده است، هر قهرمانی در یک بستر وزمینه تاریخی واجتماعی بوجود می آیدنه دریک خلا..
مرحوم قسیم اخگر روز نامه نگارسرشناس کشورما، تمام همت خود را به کار می بندد تا از عبدالخالق یک چهردراما تیک واسطوره ای ترسیم کند.چنان توصیف کند انگاراوکدام حماسه بزرگ انقلاب را آفریده باشد یا درپایان دادن به یک نظام سلطه خون داده باشد. بی تردید ه آگاهی سیاسی درآن زمان چنان گسترده نبوده است که یک نوجوان به این آگاهی رسیده باشد که دست به قتل سیاسی بزند؟.
ادامه دارد...