سلام به بهار و سلام به نوروز
سلام به شما دوستان عزیز فرهیخته
بخش چهارم
در بخش های گذشته این سلسله یاد داشت ها از مشابهت های مردم افغانستان وایران گفتم وهم چنان از تفاوت های مهمی که میان دوکشور وجود دارد.گفتم که ایرانی ها با همه کاستی های اخلاقیی که دارند؛ اما یک ملت هستند ودر جغرافیای ایران زندگی می کنند. نخبگان فرهنگی آن کشور با تحقیق وتتبع وریزبینی توانسته اند این کاستی ها را بر آفتاب افگنند وراه حلهایی نیزارایه دهند.
تا جایی که نگارنده به آثار بزرگان آن دیار آشنایی دارد،با آن که همه آنها به مردم خود احترام نهاده ومی نهند، اما هیچگاه چشم از کاستی های اخلاقی آن مردم نبسته وهرکدام به قدر دریافت های خود تذکر داده اند. این فرایند بهترین نمود پویایی آن مردم وبویژه فرهنگیان ونخبگان آن فکری واندیشگی آن کشور است.
مردمی که بر ضعف های خود وقوف بیابند وبرای علاج آن راه حل های مستمر ارایه دهند،آتیه نیکویی در انتظار شان خواهد بود. این خودآگاهی ملی در همه سطوح وجود دارد،در میان تحصیل یافتگان آن کشور اعم از حوزوی ودانشگاهی می توان این احساس ملی را مشاهده کرد.
اگر روحانیان(شیعه) افغانستانی با روحانیان ایران مقایسه شود- که هردو حوزه درس مشترک دارند- درخواهیم یافت که در میان (اکثر)روحانیان ما چیزی به نام "ملت" معنا نیافه است. مگراستثناهائی. منافع ملی از مفاهیم غریبی در میان روحانیان ما است حتا آنهایی که درراس احزاب وگروه های جهادی نیز قرار داشتند ودارندوعمر ی را در سیاست گذرانده اند تا کنون نیز از منافع ملی ذهنیت قابل قبولی ندارند. آگاهی ازمنافع ملی هویت ملی برای اکثر ما امر غریبی است.یافتن هویت ملی، نخستین اثری که دارد آنست که به آدم نوعی"غرور" می دهد وباعث می شود که تن به هر ذلتی ندهد. این غرور همسنگ خود خواهی وبرتری طلبی نیست که به نوعی خود باوری وپی بردن به واقعیت خود است..
بگذریم،گفتم که تفاوت های زیادی میان ما افغان ها وایرانی وجود دارد، یکی هم در تعریف مفاهیم فرهنگی وفکری در دوکشور است..
به هرحال،ازجمله مفاهیمی که افغان ها در سطح ذهنیت قبیله ای خود تنزل داده اند مفهوم روشنفکری است.
. بعداز داستان دریفوس(دوقرن قبل) که مفهوم "روشنفکر" دردنیا تولید شد تا هنوزهیچ کشور ومردمی نسبت این واژه فاخروفخیم این همه معنای منسوخ وممسوخی ارایه نکرده اند. مگر آن اوایل بوجود آمدن این مفهوم،که برخی نحله های فکری،که از روشنفکر معنای منفی را مراد می کردند وباورمند بودند که دفاع ازدریفوس به معنای زیر پای نهادن عدالت است وکسانی که پای اعلامیه دفاع ازدریفو س را امضا کرده اند عدالت رازیر پای نهاده است.
. به هرروی، مفهوم "روشنفکر" برساخته ما نیست ،باید بهئ معنای متعهدماند که بر ساختگان ازان مراد کرده اند.روشنفکری رسیدن به آگاهی هایی است که ممکن است بسیاری ها به آن نرسیده باشند، اگر به این آدم ها روشنفکر هم خطاب نشود هیچ مشکلی ایجاد نمی کندوهیچ توهینی به کسی صورت نمی گیرد آن فرد را با القاب وعنوان های دیگر می شود یاد کرد، کما این که این گونه است. مثلا دانشمند، اندیشمند ونخبه وامثالهم .اما؛ "روشنفکر"دارای بار معنایی خاصی است که مصادیق خاص دارد، وبر کسی باید اطلاق شود که حد اقل این بار را داشته باشد.
امایکی از خصلت های منفی ما آنست که زیربار حرف دیگران نمی رویم ولو این که حق باشد، حتا به نحوی با خود لج بازی می کنیم، اگر تذکر داده شود انگار به آنها توهین شده است. تنها این مفهوم نیست بسا از مفاهیم روزمره وکم اهمیتی است که درست استفاده نمی شود درنتیجه،بد فهمی ویا کژفهمی بوجود می آید.. "تذکره الکترونیکی"یکی ازآنها است..
"الکترونیک" را هیچ کس به معنای "برق" ترجمه نکرده ونمی کند، اما روز نامه ها، هفته نامه ها ورسانه های چاپی وغیر چاپی ما،پر است از تذکره برقی!
چه کسی ودر کجاوکدم فارسی زبانی، الکترونیک را به برق ترجمه کرده است؟ فکر نمی کنم کسی بداند، اگر ترجمه کرده باشد خطایی را مرتکب شده است. اما ما(روز نامه نگاران واهل رسانه های ) مرتب تذکره برقی استعمال می کنیم وهیچگاه درصدد رفع خطای خود هم نیستیم.حتا مقام های سیاسی کشور همین خطارا مرتکب می شوند. متوجه نیستند آنچه معنای "برقی" را می دهد الکتریکی است نه "الکترونیکی".
ادامه دارد...
روشنفکر کیست،چه ویژگی هایی دارد نسبت آن با جامعه قبیله ای چیست، آیا نسبتی وجود داردیانه؟ در بخش دیگربه آن خواهم پرداخت
ادامه دارد..