وی در مصاحبه ای که با یک رسانه چاپی درکابل انجام داد ، وجود معادن سرشار وبکر افغانستان را یک تیغ دولب خواند که هم می تواند سبب رشد وتوسعه اقتصادی افغانستان شود وهم می تواند باعث جنجال وکشمکش ها ی فراوانی میان صاحبان قدرت شود.

   اوتصمیم براین گرفته بود که دست مافیای قدرت را  ازمعادن افغانستان کوتاه کند.حال وقتی او استعفا داده است چند نکته دراذهان متبادر می شود.

    یکی این که وقتی مدیر کار آمد وتحصیل کرده ای دریک وزارت می خواهد انجام وظیفه کند، خواهانگشوده بودن دست خود در تغیرات درون وزارت است، این که مانعی دراه تغیر وتبدیل ها درون وزارتی وجود نداشته باشد واو براساس نیازمندی های آن وزارت تغیراتی را انجام دهد.افراد مورد نظر خود را به سمت ها یی که خود مناسب می داند تعین کند.

    اما در حکومت وحدت ملی متاسفانه این ظرفیت بوجود نیامده است که به وزارت خانه صلاحیت تغیر وتبدیل داده شود، بلکه هردو تیم حکومت می کوشند افراد مورد نظر خود را در سمت ها ی مختلف بگمارند.لذا وزارت ها نه برای خدمت رسانی ویا رونق اقتصادی بلکه به عرصه کشمکش های عنیف هردوتیم تبدیل شده است.

   گزارش هایی که به بیرون درزمی کند، بیان می دارد، که مشکلات میان هردو تیم حکومت بیش ازآنست که تصور شود. وقتی رئیس اجرایی حکومت، فردی  رابه سمتی می گمارد با مخالفت رئیس جمهورمواجه می شود. این سر آغاز یک کشمکش درانتخاب یک رئیس میان رتبه در حکومت وحدت ملی است. بنابراین قصد وغرض هردو تیم در نهایت جا به جا کردن افراد وطرفداران خود در سمت های حکومتی است.

   دومین علت استعفای اقای صبا ممکن این باشد، که رئیس جمهور غنی نتوانسته است ،مشکلات فراراه اقای صبا را در امر خدمت رسانی مرتفع کند. البته وجود اختلاف های دو تیم برای کسانی که چشم طمع دوخته و درصدد دست یابی به منافع شخصی هستند ،این گونه کشمکش نه تنها نا پسند نیست بلکه زمینه وفرصتی است برای سوی استفاده های بیشتر.

   اما برای کسانی که تکیه بردانش وتجربه وتوان مدیریتی خود دارند،دزندگی با نام نیک را مقدم می دارند و وجود این گونه در گیری های توان فرسا را باعث ضیاع وقت ومستهلک شدن توان وقدرت خود می داند.

   آنچه و ضعیت کنونی راغیر اخلاقی ساخته  آنست که کشمکش های موجو میان دوتیم حکومت نه بر اساس دریافت وفهم از منافع ملی که  بر اساس ذهنیت قومی صورت می گیرد.

   اگر چنانچه اختلاف دوتیم همانند اختلاف میان دو جریان سیاسی بود، این اختلاف ها چندان استخوان سوز وکمر شکن نبود . اختلاف میان جریان های سیاسی بیشترینه درتعریف وفهم وبه دست آوردن منافع ملی است .یعنی هدف مشترک میان هرجریان های سیاسی  وجود دارد، اما نگاه های متفاوت به منافع ملی ممکن است اختلاف هایی بوجود آورد.

   وقتی نگره وبینش قومی درحکومت حاکم باشد، منافع ملی در کشمکش های سیاسی به فراموشی سپرده می شود.

   در حکومت قومی، منافع  وخواست شخص است که به جای منافع ملی می نشیند. در حکومت کرزی هم وضعیت بدین گونه بود. هنوزخاطرات مهندس حصاری از یاد ها نرفته است. مهندس حصاری معاون وزارن شهرسازی در حکومت کرزی،گرچه از قوم هزاره بود، اما تابع هیچ شخصیتی ازهزاره ها نبود. فرمان از سواد ودانش وتخصص خود می برد نه ازفرد، در نتیجه فشار های آقای خلیلی چنان او را در منگنه قرار داد و او چنان عرصه را برخود تنگ دید که ناگزیر استعفا کرد،وخاطره تلخ ودر ناکی ازکار شکنی ها خلیلی وکرزی به یاد گار گذاشت واز کشوری که آمده بود دوباره بر گشت.

     رفتن نیرو های متخصص ومتعهد و معتقد به منافع ملی کشور، که باور به حکومت قومی ندارند امر دور از انتظاری نیست. باور های قومی نتیجه ذهن های عقب افتاده واحساس های تحقیر شده وعقده های فرو خورده است، نه در خور آدمیان باسواد وبا تجربه که دنیا را از منظر ومرای بلند تری می نگرند. بنابراین آنچه افغانستان را در معرض تهدیدجدی قرار می دهد تنها ناامنی هایی نیست که ازسوی طالبان بر مردم افغانستان تحمیل می گردد.

  بلکه ازدید نگارنده آنچه افغانستان  رادرسراشیب سقوط قرا داده است. امکان فروپاشی می رود وجود بازیگران قومی درعرصه سیاست افغانستان است.

   در حکومت قومی منافع وامیال وآرزو های شخص، جای منافع ملی، تخصص، تعهد کار آیی  رامی گیرد. یعنی کسی می تواند به سمتی انتخاب شود که به شخص وفادارباشد.لذا تا آسیاب قدرت بر محور قومیت می گردد باید منتظر ریزش های بیش ازاین بود که در کابینه حکومت بوجود آید وکابینه از افراد متعهد ومتخصص وکار آزموده ودلسوز تهی