سلام به بهار و سلام به نوروز
بخش ششم
روشنفکر وضروت پرداختن به مدرنیته
چرا باید روشنفکر جهان سومی به مدرنیته غربی بیاندیشد و گذار به مدرنیته را پروژه ا ی اصلی برای خود تعریف کند؟
این پرسش یک لایه عمیق ترنیز دارد آن اینست که بدون مدرنیته اصلا روشنفکر ی می توانست وجود داشه باشد یانه؟ پاسخ آنست ه این مدرنیته غربی است که شکافی میان دو دنیا ودو سطح زندگی آمیان پدید آورده است.وبحرانی درسنت ایجاد کرده و دیوارستبر سنت شکاف برداشته وروشنفکر دردل این شکاف بوجود آمده است.
اگر مدرنیته نبود ومفاهیم مدرن وارد دنیای سنت نشده بود وسنت را با چالش های مرد افگنی مواجه نکرده بود، مفهومی به نام روشنفکر پدید نمی آمد.
بنابراین ، روشنفکران زاده دنیای مدرن اند ودر دل بحران سنت زاده می شوند، وبرای گذار ازاین شکاف راه های رسیدن به مدرنیته رانشان می دهند. پس تولد روشنفکری رایک تولد ازروی اضطرار باید دانست.
اما این که چرا باید روشنفکران به مدرنیته دعوت کنند، پاسخ آنست که مدرنیته غربی در فرهنگ ما درسیاست ما وحتا درفهم مفاهیم دینی ما نفوذ کرده است ،واین فرهنگ مهاجم می خواهد دنیارا همرنگ خود کند . مفاهیم وارزش های مدرنتیه چنان درونی ترین لایه های زندگی ما رخنه کرده که نمی توان آنرانا دیده گرفت ویا انکا کرد. اگر نیک بنگریم،ما دردل یک فرهنگ مثلثی زندگی می کنیم. فرهنگ غربی یک ضلع انکار نا پذیر این مثلث است.
با این اوصاف، جهان سومی سه گزینه پیشرو دارد. یک، تسلیم محض دربرابر فرهنگ مهاجم غربی شود وپذیرفتن آنچه درغرب پدید آمده است را در جامعه خود کمال مطلوب بداند وبه تعبیر یک روشنفکر ایرانی "سراپا ی غربی" شدن جامعه خود رانهایی ترین راه حل بداند وکما ل مطلوب(ایده ال تایپ) را رسیدن به جامعه غربی ورها ساختن سنت ستبر خود به شمار آورد.دو، یا آنکه رویکرد ستیزه جویانه در پیش گیرد، بدون آنکه غرب را تجزیه وتحلیل کند، نقطه های قوت وضعف غرب را نشان دهد ،غرب را دشمن تلقی کند وهمیشه در پی تحقیر فرهنگ غرب برآید، احساس دشمنی پدید آورد و در افتادن باکثیری از مفاهیم وارزش های جهان شمول وانسانی فرآورده های غربی را توصیه کند و یا آنکه گزینه سوم را در پیش گیرد و تعامل وبده بستان را عاقلانه ترین راه بداند،وبه تجزیه وتحلیل غرب بپردازد واز کلی گویی ها، دشمن خویی ها، دشمن تراشی های عقل کش حذر کند واقعیت های نفوذ فرهنگ را فرآورده های ذهن بشری بنگرد وآن را بپذیرد و راه های کنار آمدن وتعامل با این مفاهیم وارزش ها را ارایه دهد. گزینه سوم است که ضرورت روشنکفری را ایجاب می کند.
کسانی که رویکرد نفی غرب را درپیش گرفته اند –بیشترینه -همانند، داعش عمل می کنند و حرکت پرشتاب فرهنگ وارزش های غرب رامی خواهند با میله های تفنگ وخشونت نفی کند.
نگاه روشنفکران نگاه منتقدانه وحلاجی به فرهنگ غرب است . همان گونه که با سنت خود مواجه می شوند، به نقد فرهنگ غرب نیز می پردازند ،برگرفتن لایه های انسانی آنرا توصیه می کنند.
دراین رویکرد نه نفی مدرینته مد نظر است ونه دفاع تمام قد از سنت. که پذیرفتن واقعیت های انکار نا پذیر دنیای موجود وسازگار کردن این مفاهیم با سنت های جوامع خوداز پروژه های روشنفکری است.
امروزه پالایش سنت های دینی واجتماعی با ترازوی مدرنیته میسر وممکن می شود. روش های نقد مفاهیم اجتماعی ، نقد انسان شناسی های سنتی، نقد فلسفه های گذشتگان ومفاهیمی که دردل آنها شکل گرفته است فقط وفقط با شیوه هایی که علوم اجتماعی، وفلسفه های مدرن بوجود آورده اند صورت می گیرد
.آشکار کردن سطوح گونا گون دینداری وبخش پذیری دنیداری به دینداری "معیشت اندیش" "معرفت اندیش" و"تجربت اندیش" با پارادایم معرفتی مدرن شکل گرفته است.
رویکرد های روشنفکرانه به سنت دینی که بسی از ناسازگاری های معرفتی سنتی را گشوده وبه سنت دینی ما تواضع وفرتنی بخشیده وبه ذهن های فروبسته ما انبساطی فراهم آورده وسیات مارا صبغه و وجهه انسانی داده است در پرتو فکر روشنفکران پدید آمده است. شاید برای برخی ها این پرسش بوجود اید که این سازگاری ها اصولا چه فایده به حال ما دارند؟
پاسخ آنست که ایجاد آرامش روانی وگذار ازیک تشویش ذهنی دایمی ارزشی نیست که آن را دست کم گرفت وبه آن بها نداد،واین کم ترین کاری است که درظل تلاش های روشنفکرانه میسر شده است ومی شود.
کسانی که میان دنیای جدید وگذشته خود نمی توانستند پل بزنند و مفاهیم جدید رابا دنیای خود سازگارکنند ، گفتمان های روشنگرانه روشنفکرانه به این آشوب های ذهنی خاتمه بخشیده وزندگی آرام تری رابه ارمغان آورده است.
سازگار مفاهیمی چون دموکراسی، حقوق بشر وبسا ارزش های انسانی دیگر در جامعه ما حضور یافته اند اما روشن فکران بوده اند که با نقادی خود این مفاهیم را پذیرفتنی ترودلپذیر تر کرده اند.
ادامه دارد
در بخش بعدی به مفهوم بلا مصداقی به نام روشنفکران افغانی خواهیم پرداخت!
تا بخش دیگر خدا حافظ