تعلل مقام های حکومتی افغانستان ابهام زیاد را بوجود آورده ومردم را در حال نگرانی قرار داده وپرسش های بی شماری ایجاد کرده است.

     گزارش شده است که بیش از هفتاد خانواده داعش در برخی ولایت های جنوب مستقرشده اند ودرآینده نزدیک ممکن است مخاطرات زیادی رابوجود آورند. اما این پرسش درنزد نمایندگان مردم بوجود آمده است که چرا حکومت افغانستان با سهل انگاری به این قضیه می نگرد وبا راه اندازی عملیاتی شر این هارا از سر مردم کوتاه نمی کند. عمده ترین توجیهی که در نزد بسیاری بوجود آمده آنست که افغانستان همانند گذشته قربانی رقابت های قدرت های جهانی است وهنوزکه هنوزاست  در همان پارادایم گذشته زندگی می کند، یعنی نزدیک شدن داعشیان به مرزهای تاجیکستان وتهدید روسیه از خواسته های قدرت های غربی بویژه ایالات متحده امریکا است وحکومت افغانستان چون موضع نزدیک با غرب وامریکا دارد می خواهد سکویی برای این نیت امریکایی ها قرار گیرد وپلی شود برای مقاصد امریکایی ها.

      به هر حال هرقدرحکومت دربرابر افکار عمومی ونمایندگان مردم بی تفاوت بوده وسهل انگاری خود را نسبت به حضور داعشیان وهم چنان طالبان در ولایت ها قندهار، هلمند ،زابل وغزنی نشان دهد، سوی ظن ها بیشتر می شود وحکومت بیشترازاین در مظان اتهام قرار می گیرد.

   نکته ای دیگری که در تحلیل ها نمی توان نا دیده انگاشت، خود شیفتگی سران حکومت است.  اشرفغنی درحین تبیلغات انتخاباتی گفته بوکه: اگر عبدالله ومحقق الفبای مدیریت را خوانده باشند من دکترا دارم! این سخن یعنی این که من بیشتر از دیگران می فهمم . وقتی فردی با این گمانه زندگی کند، فهم خود را بیشتر از سایرین بداند. هم به یک بیماری خود شیفتگی گرفتارمی آید وهم اذهان دیگران را حقیر می شمارد.

   این ذهنیت ازآن یک انسان نورمال ومتکی به آرای مردم وعقلانیت جمعی نیست. تحقیر عقلانیت جمعی در یک نظام دموکراتیک ومردم سالار نا پذیرفتنی وحتا غیر اخلاقی است. دراین دنیا هیچ کسی عقل کل نیست وهر کس به قدرتوان خود  از عقلانیت نسبی برخوردار است و در حکومت های مبتنی بر عقلانیت جمعی هیچ عقلی تحقیر نمی شود واز اندک امکانات عقلانی در جهت بهبود کشور استفاده صورت می گیرد.

     اگر خدای نا کرده این خصلت منفی در مدیریت سیاسی کشور به کار بسته شود،بی گمان نه تنها داعشیان مکان های امنی خواهند یافت که کشور به سوی از هم گسیختگی به پیش خواهد رفت. حکومت ها دردنیای کنونی در هر موقعیتی که قرار داشته باشند، نیازمند  مشارکت تدبیر جمعی دراداره امور کشورخود هستند. واین توتان وپوتانسیل ها استفاده می برند، زیرا مدیریت یک کشور دشاور تر ازاآنست  که فردی به تنهایی وبدون مشورت با دیگران بتواند گره گشای همه مشکلات باشد، لذاحکومت نیاز دارد که ازطریق رسانه های گروهی حرف مردم را بشنود و بدان ها عمل کند.

     اما وقتی کشوری مثلی افغانستان که با بلایای گونا گونی مواجه است بیش از سایر حکومت نیازمند تدبیر جمعی است. بنابراین  بر حکومت  است که بیشتر از سایر حکومت ها به آرای مردم توجه کند ،پیشنهاد های مردم ونمانیدگان آنهارا جدی بگیرد ودرمدیریت سیاسی کشور به کار بندد.  

    متاسفانه حکومت گذشته وکنونی افغانستان ، هردوعقلانیت مردم را نا دیده انگاشته اند.در یک سال واندی که از عمر این حکومت می گذرد، وزارت دفاع، که یکی از مراکز کلیدی در مبارزه با تروریسم است، هنوز با سرپرست اداره می شود، ده ها مطلب ،سخن رانی ومقاله تا هنوز نوشته شده است ،مخاطراتی که ازاین ناحیه امنیت کشور را تهدید می کند گوشزد شده است، اما هیچ گوش شنوایی وجود نداشته است.

  امنیت ملی هنوز با سرپرست اداره می شود وهم چنان وزارت داخله. اما متاسفانه گوش رئیس جمهور یا سخنان مردم را نمی شوند یا آن که بهای لازم را نمی دهد، یا آن که خودرامستغنی از شنیدن سخنان مردم ونمایندگان مردم ورسانه های گروهی می داند هر چه باشد باید نتیجه ی پنهان کاری وعدم شفافیت حکومت را مردم عادی کشور بپردازند و در حقیقت مردم فدای خود خواهی ها وندانم کاری های حکومت می شود.