در میان این افراط وتفریط ها هر کدام ازاین رویکردها دارای انقطه های تاریکی های است که می تواند قابل تقد باشد.

     آنهایی که حکومت وحدت ملی را قبول ندارند وخواهان سرنگونی آن هستند افراد ناشناخته ای نیستند که تجربه حکومت داری نداشته اند و یا با ذهنیت صاف وصیقلی و با اراده خدمت رسانی بر اریکه قدرت تکیه زنند وحکومتی بوجودآورند که درد مردم را مداوا کند.

    اُمیدواران به سقوط حکومت وحدت ملی ،ازکسانی  تشکیل شده اند که درسفره حکومت کرزی حضورداشتند تا توانستند دست به تقلب بردند وکیسه ها دوختند وانبان ها انباشتند. دراین یک سال ونیمی که از حکومت وحدت ملی می گذرد، گویا کسیه ها به تهی شدن نزدیک شده وحال دست به اسمان افراشته وکمر با ریسمان طمع بسته اند که حکومت سقوط کند بار دیگر بر اریکه قدرت تکیه زنند، انبان ها ی تهی را پر کنند.

. کسی نیست که  ازاین جماعت بپرسد که شما در گذشته کدام کار نیک به انجام رسانیده اید که درآینده انجام دهید.

  با دیدن عرصه های رقابت امیز می توان آمدن جان کری  را بستن دهان مدعیان سقوط حکومت دانست و یک گام به پیش تلقی کرد. زیرا حکومت ها در افغانسان ساختار مطلوب پیدا نمی کند مگر این که تحولی در نظام اجتماعی کشور بوجود اید وحکومت گران از یک منظرفراقومی به حکومت بنگرند واهداف حکومت خدمت رسانی به مردم باشد و نه حکم رانی برای خود و یا قوم خود.

    اما از منظر دیگر نیز می توان آمدن جان کری را مورد نقدقرار داد، آن این که حکومت وحدت ملی دریک سال ونیم گذشته نتوانسته است پایه های مشروعیت خویش راچنان محکم کند که کسی نتواندانتظار سقوط حکومت را داشته باشد ویا نیازی به یک مقام خارجی باشد که ازتداوم حکومت سخن گوید ونگرانی هارا بر طرف کند.

    اگر چنانچه حکومت دارای یک دینامیزم پویا و پر تحرک بود و می توانست به تعهد های خود در قبال مردم عمل کند، نه نیازی به آمدن جان کری بود ونه هم مدعیان، خواب سقوط حکومت را درسر می پروردند.

    بنابراین اگر کسانی خارج از گود قدرت دست به دعا می برند و سقوط حکومت را انتظار می کشند ناظر به ضعف ها ونا کارآمدی ها وسهل انگاری های این حکومت نسبت به تعهدات خود به اصلاحات است.طبیعی است وانتظار هم آنست که حکومتی که نتواند به هیچ کدام از تعهد های خود عمل کند باید  از مسند قدرت به زیر کشیده شود.

    اگر چه جان کری به این حکومت بیمار جان تازه بخشیده وتا مدتی حد اقل از برخی مخاطرات مصئون داشته است، اما اگر جسمی به بیماری مهلک مبتلا باشد وآن بیماری به تمام وجود او تسری یافته باشد، هیچ درمانگری نمی تواند او را از مرگ نجات دهد. برای حکومت وحت ملی زمان در حال گذر است و بیماری آن روزبه روز حاد تر می شود،اگر وضعیت بدین منوال باشد و تغیری در رویکرد اصلاحی حکومت بوجود نیاید، این حکوت سقوط خواهد کرد و از سقوط آن هیچ قدرتی جلو گری نخواهد توانست.

  لذاحکومت به جای تکیه کردن به جان کری وکسی دیگر بهتر است به فکر تعهد های خود در قبال اصلاحات باشد،این که حکومت تعهدی  را که به مردم داده عملی کند،راه اصلاحات  را که می تواند پایه های حکومت را تحکیم ببخشد درپیش گیرد.

   لذا گرچه سخنان جان کری لبخندی رضایتی برلبان مقام های حکومتی افغانستان نشانده است، اما  این لب خند ها دیری نخواهد پایئد و زود است که  به گریه تبدیل گردد.

هم چنان بدتر شدن اوضاع  معیشتی مردم نمی تواند بر حکومت بی تاثیر باشد که هرروز دامن بیشتر افغان ها را می گیرد ومضیقه های طاقت سوزی رابر مردم تحمیل می کند.

    سخن آخر این که اگر آقای جان کری در مجموع حکومت ایالامتحده امریکا خواستار تداوم این حکومت است، می تواند کمک بیشتری برای تقویت آن انجام دهد وآن برداشتن دست از بازی های دوگانه است.

    اگر حکومت ایالات متحده امریکا پاکستان وطالبان را زیرفشار قرار دهد که هرچه سریعتر به میز مذاکره حاضر شوند و با دولت افغانستان مذاکره کنند.کمک بزرگی برای بقای حکومت انجام می دهد.اما  حکومت امریکااین گونه کمک ها را درسالیان گذشت نکرده است وحالا هم شواهدی دردست نیست. به هرحال اگر امریکایی ها بخواهند که روند صلح در افغانستان ایجاد شود باید از توصیه های اخلاقی دست بردارد و طالبان وحامیان آن گروه را تحت فشار قرار دهد دراین صورت بی تردید روندی بوجود خواهد آمد و معضل نا امنی کاهش خواهد یافت. آن گونه که تا هنوز آشکار شده است  حکومت ایالات متحده امریکا خواستار نا امنی وخشونت مدیریت شده در افغانستان است که هم حکومت افغانستان سقوط نکند وهم نتواند سرپای خود ایستاده شود. این نگاه بعد ازسقوط طالبان وجود داشته وهنوز هم ادامه دارد.