افغانستان،بعد از ده سال حضور نظاميان خارجي
وقتي نيرو هاي بين المللي وارد افغانستان گرديدند كه قبل ازان، نيرو هاي طالبان به عنوان دست پروردگان سا زمان استخبارات پاكستان در كشور زمام حكومت را دردست داشتند. با تمام قساوت ودرنده خويي وحرمت شكني حكومت خودرا بسط داده بودند. كشتن ،تهديد ، تحقير وتوهين از ويژگي هاي بارز آن حكومت بود. در هر جا قدم مي گذاشتند، ابتدا به تحقير مردم مي پرداختند ومي كوشيدند شخصيت انساني وديني مردم را ازانها بگيرند وآنان را از گذشته هاي شان تهي كنند آنگاه توهين روا مي داشتند ودست به خون ريزي وقساوت مي بردند. مردي كه به جرم كم كردن ريش مورد توهين قرار مي گرفت وزني كه به جرم بيرون شدن از خانه توهين مي شنيد بدترين وسخت ترين شكنجه اي بود كه روا د اشته مي شد. حكومتي كه همه چيز را شبيه خود مي خواست. همه ظاهر وهم باطن . از صورت ظاهري كه همان پوشيدن لباس وريش باشد تا طرز ديد وتفكر،واين ها روال عادي زندگي مردم اين سرزمين بود. ، دانش و دانايي كه لازمه ي دنياي امروز است به محاق رفته بود. در حكومت طالبان ممنوع بود رسا نه هاي جمعي خبري ولثري ديده نمشد دستگاه هاي تلويزيون همانند آدم هاي مجرم به دامجازات آويخته شده بود. شايد برخي گمان برند كه دوران حاكميت طالبان شبيه به قرون وسطاي اروپا بود؛ وليكن درنده خويي ودد منشي اي كه در حكومت طالبان وجودداشت شايد منحصر به حكومت طالبان بود. اقتصاد وتجارت ،صنعت ،حرف هاي مفتي شده بود.وقتي در شهر ها نگريسته مي شد جز لباس هاي يك نواخت چرب وچرك ، چهره هاي غبار آلود وخاك آندود وبوي ناك، جز ريش هاي ناشسته وانبوه چيزي به ديد نمي رسيد. آدم ها شبيه بهادم هاي قرن حجر شده بودند. اين شبه انسان ها د ادعاي هاي كلاني نيز داشتند؛ اين كه كشورهاي پيراموني را از كفر ازاد مي كنند! وحكومت ديني تشكيل مي دهند وعد ل بر قرار مي سازند! جز خود اين ها همه كفر بودندوبيدين، واين ها همه را به دين خود فرا مي خواندند وقصد ونيت شان نيز آن بود كه هركه بدين گروه شباهت نيابد بايد ازد م تيغ بگذرند. اسلام يك روي ويك رنگ داشت. ظاهر ژوليده وخاك آلود وباطن نژند وپريشان وسخت وانعطاف نا پذيروخشونت جو. افغانستان شده بو لانه وجولانگاه تروريزمي كه خودرا منصوب به دين مي كردند. سازمان تروريستي القاعده با تمام توان مجالي فراخي براي خود يافته بود، تا افراد خويش آرا تربيت وتجهيز كند تا به ساير كشور ها ضربه وارد اورند. جنوب وشرق كشور شده بود مراكز آموزش تروريست ها. ساز مان تروريستي القاعده هم به لحاظ فكري با طالبان پيوند يافته بود وهم به لحاظ خويشاوند ي. بنابراين، اين پيوند ها بود كه انهارا به هم نزديك كرده بودند وملاعمر حاضر نشد دست از حمايت اسامه بر دارد واورا تسليم نيرو هاي امريكايي كند. لذا اولين ذهنيتي كه ايجاد مي گردد آنست كه درصورتي كه حادثه ي يازدهم سپتامبر اتفاق نيافتاده بود افغانستان به حال رها شده بود وبه تدريج حكومت طالبان در تمام نقاط افغانستان تسلط مي يافتند وافغانستان به يك تكه از شرارت طالباني تبديل مي گشت. اگر وضعيت چنانچه گفته شد ادامه مي يافت وحكومت طالبان بر تمام افغانستان سلطه پيدا مي كرد نتيجه اين تسلط به كجا مي انجاميد؟
گرچه طالبان وجهه د يني د اشتند وبرخي آگاهانه يا نا آگانه امروز هم از طالبان به دفاع مي پردازند وبررفتن شان وشكست حكومت آنان افسوس مي خوردند، اما آنچه در حكومت طالبان ضربه ديد حيثيت وابروي دين بود. اگر وضعيت ادامه مي يافت و دين ودينداري امروز به شكل ممسوخ ومنفورآن بدون كمترين كشش وجود مي داشت. دين تحريف شده خشونت ورز وبي تحمل رنگ ورونق مضاعف مي يافت. برعكس ديني كه صفا وصميميت وصداقت از ويژگي هاي آنست نا پديد مي گشت. به جاي مذاهب اسلامي كه هر كدام بر پايه هاي محكم منطقي استورا اند وبعد از گذشت قرن هاي ممتد دردل مسلمانان نفوذ دارند اما در حكومت طالبان اين كشش هاي معنوي هرگزديده نمي شد. اگر حال روزانه صد ها نفر به اين دين حنيف روي مي اورند امادوام حكومت طالبان نه تنها آن جاذبه معنوي ازاين دين الاهي مي ستاند بلكه چهره ي خشن وانعطاف نا پذيري ازان به نمايش مي گذاشتند كه به جاي جاذبه، دافعه ايجاد مي كرد. بنابراين، آْمدن نيرو هاي بين المللي در افغانستان وسقوط حكومت طالبان علاوه بر همه دشواري هايي كه فراهم اورد وانتقاد هاي سخت وسهمگيني را بر انگيخت اما اين بار مثبت را نير به همراه داشت كه فضاي رعب آور وخشونت ورز طالباني بر چيده شد وبستري براي دين ورزي آگاهانه وازادانه فراهم آمد.
علاوه برآن، باحضور جامعه ي جهاني كثيري از مردم افغانستان بدين نكته پي بردند كه داراي حق هستند، اين حق خواهي در چهار چوب ازادي بيان ورسانه، ازادي اعتراض هاي مدني، ازادي حق گفتار ونقد حكومت، تجلي يافت اين ها مجموع مولفه هاي اندكي نيست. اگر نا هنجاري هايي دراين زمينه ديده مي شود وگاهي هم ازار دهنده وغير قابل تحمل هستند به معناي انست دكه ما هنوز دراول اين راه طولاني وپر از مخافت وخطر قرار داريم بايد افت وخيز هايي صورت كيرد ممارستي به عمل ايد، شايد بتوانيم حق اين همه حق را بشناسيم وادا كنيم. بنابراين با حضور نيرو هاي غربي در افغانستان با آنكه همه انتقاد ها قابل احترام هستند وليكن آن انتقاد ها باعث نمي گردد كه اين همه موهبت ها ناديه گرفته شود وبه هيچ انگاشته شود. البته اين داوري نيز وقتي صورت مي گيرد كه ما با يك ديد نو به دنيا وبه خود بنگريم با ديد گاه هاي گذشته وبا پارادايم هاي كهنه، نمي توان به داوري جديد رسيد.دنياي امروز دنياي به هم تنيده است هيچ كشوري در هيچ كجاي دنيا نمي تواند به پاي خود ايستاده شود بنابراين دسته بندي هاي كهنه بايدبه چشم جديد وباعينك جديد نگريسته شو. آنگاه وجود نيرو هاي خارجي قابل تحمل وپذيرش است.