موج هاي بي اوج بخش چهارم
کنار رفتن داود خان و موج دموکراسی خواهی یا مشروطه طلبی
دوران سلطنت ظاهرشاه را به سه دوره تقسیم می کنند؛ دورة حکومت عمو های شاه، دورة پسرعموها و دورة اقتدار شخص خودش، در سال 1963م داود خان از عرصة قدرت کنار رفت و دهة دیگری در کشور آغاز یافت که به نام دهة قانون اساسی یا دهة دموکراسی یا مشروطه طلبی نام گرفته است، اما مشروطه طلبی در این دوره بر خلاف دوره های گذشته که خارج از دربار پادشاه آغاز می شد، این بار توسط دستگاه سلطنت به راه انداخته شد؛ پرسشی که ایجاد می شود آنست که آیا ظاهر شاه براساس خواست درونی و نیاز های کشور به این خواسته ها تن در داد و در صدد کم کردن نقش خاندان سلطنت در امور کشور گردید یا آنکه عوامل دیگری دخیل بود و او را مجبور بدین امر ساخت ؟
صباح الدین کشککی در "افغانستان در دهة قانون اساسی"اظهار می دارد که:
پادشاه افغانستان می خواست با آوردن مشروطه در حقیقت دو هدف[را] به دست آورد؛ از یک سو در مقابل شیوة دیکتاتوری بدیل نو بدهد و بگوید که نظام مشروطه و دموکراسی که خواستة نسل جوان است برای شان داده می شود و از طرف دیگر به یک ترتیبی افغانستان را از زیر ادارة مرکزی سردار یعنی پسر عم خود و همچنان از وابستگی هایی که پیدا شده بود آهسته آهسته نجات بدهد. (16)
بدین ترتیب دهة قانون اساسی یا همان موج دموکراسی خواهی با تصویب قانون اساسی در 1343ه آغاز یافت، گرچه قانون احزاب همزمان با قانون اساسی تصویب و توشیح نشد؛ اما احزاب سیاسی به صورت گروه های نیمه مخفی به فعالیت پرداختند، تعداد زیادی نزدیک به بیست نشریه نشر شد که بعضی ازآنها بیشتر از دو شماره نبود.
مشروطه خواهی یا دموکراسی طلبی در افغانستان را میتوان از دو دید گاه مورد نقد قرارداد، یکی همان است که مورخان افغانستان به صورت مبسوط بدان پرداخته اند از جمله در "افغانستان در قرن بیستم" آمده است: " درحکومت های دوران دموکراسی ناپایدار، اکثر وعده های آنها (حکومت) اجراء نشد، آرزو ها برای ثبات سیاسی و پیشرفت اقتصادی تا اندازة زیادی به تحقق در نیامد(17)؛ دید گاه دیگر آنست که یکی از شرایط تحقق دموکراسی در تمام کشورها، ایجاد ذهنیت دموکراتیک و درک فلسفة دموکراسی است، اما آیا وقتی دوران مشروطیت به نقد کشیده می شود مؤلفه ها و پارامتر های پذیرفته شده مد نظر قرار گرفته اند یاخیر ؟ آیا شرایط عینی و ذهنی در افغانستان مساعد بوده است؟ آیا حکومت ها نتوانسته اند از شرایط ایجاد شده سود ببرند و در جهت ثبات و استقرار حکومت دموکراتیک ناکام بوده اند؛ یا آنکه هیچگونه شرایط وجود نداشته است؟ وقتی شرایط وجود نداشته باشد، تلاش حکومت نیز چندان ثمر بخش نخواهد بود، اگر نقدی هم بر حکومت های آن دوران وارد باشد از این جهت نیست که آنها از شرایط سود نبردند و در نتیجه افغانستان را به سوی قهقرا سوق دادند؛ بلکه از این جهت است که مجموع کنشگران سیاسی خود باورمند به دموکراسی نبوده اند یا آنرا به صورت ناقص و ابتر می فهمیدند، یکی از عوامل ناپایداری ها و شکنندگی ها در نظام های دموکراتیک در جهان سوم ناشی از آنست که نه کارگزاران حکومتی دارای ایده و اندیشه های دموکراتیک بوده اند و نه هم شرایط بیرونی اقتضای استحکام یک نظام دموکراتیک را داشته است، بنابر این دموکراسی همانند موجی آمده و رفته است .
مهم ترین عوامل بازدارندة دهة مشروطه
شاید این پرسش ایجاد شود که مهمترین عوامل شکست دموکراسی خواهی یا همان دهة دموکراسی چه بوده است ؟ برای یافتن پاسخ، یکی آنست که بر روی عوامل شکست دموکراسی ها در جهان باید درنگ کرد که آن عوامل را می توان هم در کشورهای آسیایی مشاهده نمود و هم در کشور های افریقایی و امریکای لاتین؛ آنچه هانتینگتون بدان ها اشاره می کند، عامل دیگر را باید در ساختار درونی نظام سیاسی افغانستان و بازیگران عمدة سیاسی در کشور مشاهده کرد؛ گرچه تاریخ آن دوره به عوامل گونا گونی اشاره دارد اما ما به عنوان مثال به چند نمونة از آنها اشاره می کنیم .
1. مداخله خاندان سلطنت: گرچه قانون اساسی افغانستان مصوب 1343ه اختیارات شاه را محدود کرده بود؛ اما تمام قدرت نظامی و قسمت زیادی از قدرت سیاسی دراختیار خاندان سلطنتی باقی ماند، یکی از ایراد هایی که به شخص شاه وارد می باشد اینست که نگذاشت قدرت از خاندان سلطنتی به کلی انتقال یابد، او علاوه بر آنکه خود در امور کشور مداخله می کرد اعضای خانوادة او نیز در امور کشور مداخله می کردند.(18)
2 . گریز ازمسئولیت: بزرگترین عامل نا کامی قانون اساسی در سطح ملی، اهمال حکومت های آن دوره در تطبیق احکام مثبت بویژه آن احکامی بود که بر زندگانی مردم اثر می گذاشت .(19)
3 . مشکلات ناشی از نارسایی قانون اساسی: هنگام تسوید قانون اساسی دلایل کافی از نگاه تاریخی، جغرافیایی و مردم شناسی افغانستان موجود نبود، تا نظام مرکزگرای موجود در کشور به نظام اتحادی یا فدرال تبدیل گردد و زمینه برای سهمگیری مردم در ادارة کشور، توسعة اقتصادی آن مهیا گردد، تسوید کنندگان قانون، زمانی بطلان آن را اشکار ساخته و از طرح و بررسی آن موضوع خود داری کردند، این امر همراه با رعایت نشدن در تعیین حوزه های انتخابی، قانون را از پشتیبانی عدة بزرگی از مردم محروم ساخته در ناکامی بعدی آن مؤثر افتاد. (20)
4. پادشاهِ فاقد تصمیم : به نظر آقای کشککی، در قانون اساسی 1964م در حالیکه اعضای خاندان سلطنتی از اشتراک در سیاست باز داشته شده بودند اما در عمل محور قدرت باقی ماند و این اختیارات حتا در قانون اساسی نیز درج گردید.(21)
5. تشنج دایمی میان شورا و حکومت یکی از عوامل دیگر نا کامی حکومت ها در دهة دموکراسی بوده است.
6. نبود اشتراک فکری میان بازیگران قدرت سیاسی، نبود تمرین دموکراتیک و عدم پذیرش حکومت ها ازسوی مردم.
7. عدم درک ارزش های دموکراسی غربی از سوی مردم که قانون اساسی به آن متکی بود از مشکلاتی دیگری به شمار می رود که دهة دموکراسی با آن مواجه بود.(22)
عده ای از فیلسوفان سیاسی بدین باور اند که علاوه بر عوامل فرهنگی و اقتصادی، وجود نخبگان حاکم، تصمیم گیرندگان(23) کارگزاران دموکرات و باورمند به اصول و ارزش های دموکراسی از محرک های مهم تحول سیاسی در مسیر دموکراسی خواهی به حساب می آید، برخی دموکراسی ها همانند کشور بزرگ هندوستان از اقتصاد و فرهنگ رُشد یافته برخوردار نبوده است، ولیکن کارگزاران دموکرات باعث شده اند که دموکراسی به عنوان یک نظام سیاسی نیرو مند در آن کشور نهادینه شود و بعد از شصت سال که از استقلال آن کشور می گذرد؛ نظام سیاسی دموکراتیک جایگاهِ وسیعی در میان مردم هند پیدا کند و امروز از چنان پا برجایی و استحکام برخوردارگردیده که به عنوان یک الگوی دموکراتیک در جهان سوم درآمده است .
درا فغانستانِ دهة قانون اساسی، علاوه بر آنکه فرهنگِ دموکراتیک وجود نداشت و اقتصاد رُشد یافتة نیز دیده نمی شد؛ اما عامل مهمی دیگری که باعث شکست آن دهه شد، دست درازی ها و افزون طلبی های حاکمان افغانستان بود؛ قانون اساسی کشور درسال 1343ه به تصویب رسید بر اساس آن، قدرت شاه، محدود شده بود، حتا متمم قانون اساسی خاندان شاهی را از دخالت در امور کشور منع می کرد؛ اما آن قانون باعث نشد که شاه و خاندان او از دخالت در امور کشور باز مانند و دخالت نکنند .
واقعیت آنست که خاندان سلطنتی، حکومت و حتا کشور را مِلک شخصی خود به حساب می آوردند و برای بدست گرفتن زمام امور کشور از هیچگونه تلاش غیر قانونی نیز ابایی نداشتند، همین حس استیلاء جویی بی چون و چرا، در ادارة کشور بود که شاه را وا داشت تا تلاش ورزد، ابتکار ایجاد دهة قانون اساسی را خود در دست گیرد تا از مداخلات بیرونی ها جلوگیری کرده باشد، اما وقتی او خود ابتکار این امر را بدست گرفت، نه تنها کاری از پیش برده نتوانست بلکه موانع متعدد در برابر بسط و توسعة دموکراسی درکشور را نیز بوجود آورد.
مادة 24 قاونون اساسی در شش فقره به تصویب رسید، در اول، پنج فقره داشت و فقرة ششم از طرف لویه جرگه به آن اضافه شد که مطابق به فقرة ششم اعضای خانواده سلطنتی به شمول محمد داود خان از احراز مقام صدارت، وزارت، عضویت در شورا یا ستره محکمه محروم می شدند.(24)
این کشمکش های خاندان سلطنتی بر سر قدرت باعث شد که نفوذ عوامل خارجی فزونی یابد و در نتیجه دهة دموکراسی بر اثر کوتای 26 سرطان سال 1352 بر چیده شود و بار دیگر کشور در محاق اختناق و استبداد خشن فرو رود، حوادثی که بعد از آن دوره شکل گرفت زمینه های فتور تاریخی را برای کشور فراهم آورد.
در دوران اقتدارگرایی داودی که نام جمهموری بر آن گذاشته شده بود نه تنها قدمی در راه حقوق مردم افغانستان گذاشته نشد، بلکه شرایط اجتماعی و سیاسی روز تا روز تنگ تر نیز می گردید و کثیری از شخصیت های سیاسی و فرهنگی که اختلاف اندکی با سردار داشتند سر به نیست شدند، حکومت داود خان بسی افراد میهن دوست را به قتلگاه فرستاد، در هر حال گرچه نقد ها و تحلیل های گونا گونی راجع به حکومت داود خان نوشته شده است اما هنوز هم واقعیت های آن دوران، آن گونه که شایسته است آشکار نگردیده و اشتباهات بزرگی را که داود خان مرتکب شده است در زیر گرایش های قومی و اتنیکی تاریخ نگاران کشور مکتوم و مخفی مانده اند، البته وارثان حکومت محمد داود که در کودتای دیگر بساط حکومت او را بر چیدند نیز ترازوی انصاف از کف فروهشتند و در داوری های خود راه افراط پیمودند، تمام جنایت ها را به خاندان آل یحی نسبت دادند، به هر حال کودتای داود خان هیچ قدمی به پیش نداشت و افغانستان را رو به سوی عقب و قهقرا سوق داد، گرچه برخی از مورخان، او و حکومت او را می ستایند ولیکن آنچه مورخان به صورت تلویحی بیان می دارند آنست که حرکت های او به نفع کشور تمام نشد بر عکس دست های شوروی سابق را در امور داخلی کشور بیش از پیش گشود و زمینه سازِ کودتای بعدی گردید که حزب دموکراتیک خلق روی کار آمد و سر انجام افغانستان مسیر دیگری در پیش گرفت که با زمان گذشته کاملاً متفاوت بود .