اما آنچه تا هنوز به ديد رسيده است، بارديگرواكنش هاي منفي نمايندگان مردم را به دنبال داشته است. پاره اي از نمايندگان مردم وبر خي رسا نه هاي گروهي بدين امر توجه كرده اند كه‌اقاي كرزي مي كوشد با بي اعتبار كردن نهادهاي قانوني ودر گير شدن با‌انان، راه را براي مجالس سنتي، نا كار آمد ،فاقد مشروعيت وبار قانوني بگشايد واز اهميت نهاد هاي قانوني بكاهد.  از تشكيل مجلس نمايندگان نزديك به يك سال مي گذرداما بخشي از  نمايندگان  به دليل مخالفت با سياست هاي اقاي كرزي در جلسات آن مجلس حاضر نمي شوند. اگر چنانچه تدوير لويه جرگه به زعم اقاي كرزي قانوني هم باشد وميكانيزم لويه جرگه آن گونه كه قانون اساسي افغانستان پيش بيني كرده است تشكيل شود باز هم حكومت از ميكانيزم پيش بيني شده توسط قانون اساسي عدول خواهد كرد وبه يك اقدام غير قانوني متوصل خواهد شد؛ زيراهنوز شوراي ولسوالي ها تشكيل نشده است تا حكومت با فراخوان ها آنها بتواند لويه جرگه را تدوير نمايد.با توجه به محدوديت ها ومخالفت هايي كه از سوي بسياري از نهاد ها ابراز مي گردد؛ پرسش اين جا است كه چرا اقاي كرزي بر انديشه هاي نا موجه خود تاكيد مي گذارد وبراي عملي شدن آن پاي مي فشارد؟. رئيس جمهوركرزي بايد به اين واقعيت پي ببرد كه همان گونه كه گذشت زمان استراتژي صلح با طالبان را به بن بست كشانيد واينك اقاي كرز ي راهي ديگري را درپيش گرفته است. تكيه كردن بر افكار نا سنجيده نيز به بن بست مي رسد ودراين مدت همه شاهد وناظر انديشه هاي نا سنجيده او بودند. وقتي مذاكره با طالبان اغاز يافت،اكثر رسا نه هاي كشور وبرخي تحليل گران سياسي، تشكيل نهاد هاي صلح ، مانند شواري عالي صلح وكميسيون تحكيم صلح را نا كار آمد وفاقد راهبرد صحيح مي دانستند وسر انجام ديديم كه هزينه هاي هنگفتي بر مردم تحميل گرديد بدون انكه نتايج قابل قبولي به دست‌ايد. واين بار نيز وقتي لويه جرگه مطرح گشت كار شناسان ازديد گاه هاومناظر گونا گوني آن را مورد توجه قرار داند ولويه جرگه را فاقد كار آيي خواندند.

    برخي تحليل گران روحيه جرگه خواهي اقاي كرزي را ناشي از حس نوستالژيك او نسبت به گذشته مي بينند ومي گويند به رغم آن كه اقاي كرزي حاصيل يك انتخابات پرتقلب است اما با‌آنهم مشروعيت نظام سياسي افغانستان ورياست جمهوري او نشات گرفته از همان انتخابات است. انتخابات درحقيقت فصل جديدي از شيوه هاي حكومت داري است كه مبتني بر قانون اساسي وساز و كارهايي ويژه است.  لذا حكومت كنوني افغانستان را مي توان يك دولت مدرن نا ميد ونقدي هم كه صورت مي گيرد بيشترينه با همين پيش فرض است. حال وقتي قانون اساسي وجودداشته باشد وميكانيزم ارتباط با حكومت هاي بيروني در قانون اساسي  افغانستان مطرح شده باشد،وزارت خارجه اي با همه طول وعرض آن موجود باشد واختيارات رئيس جمهور نيزدر قانون اساسي، مشخص ومسجل شده باشد چه نيازي به تشكيل لويه جرگه وجوددارد. لذا اين طيف تحليل گران بدين عقيد ه اند كه اقاي كرزي بار ديگر خواسته يا خواسته در گير اختلافات داخلي ونقد هاي رسانه هاي مي شود در حالي كه هنوز اختلاف با مجلس نمايندگان بر سر جاي خود باقي است.گرچه اين حس اقاي كرزي قابل درك است اما قابل توجيه نيست.زيرا آن گونه كه پيدا است اقاي كرزي با انكه نهاد هاي قانوني وجوددارد اما راه حلي كثيري از مشكلات سياسي واجتماعي را در مر اجعت به گذشته مي نگرد.دانشمندان علوم اجتماعي بدين انديشه اند كه راه گذار ازگذشته به‌اينده وقتي صورت مي گيرد كه گفتمان مسلط اجتماعي دچار بحران شده باشد وهويت هاي شكل گرفته دران گفتمان  نتوانند خودرا تعريف كنند لذا براي تعريف هويت جديدبه گفتمان هاي ديگري  روي مي آوند. اما واقعيت انست كه ما به رغم داشتن حكومتي كه درگفتمان مدرن قابل تعريف است هنوز بر هويت هاي گذشته خود تاكيد مي گذاريم وبا گذشته ها خودرا تعريف مي كنيم وحس بر گشت به گذشته براي ما قوي تر وپررنگ تر از رفتن به سوي اينده است لذا مي كوشيم به گذشته بر گرديم يا نا خود آگاه به گذشته كشانيده مي شويم ومشكلات خويش را نيز مي خواهيم با گفتمان گذشته حل كنيم. چندي قبل يكي از نمايندگان مجلس در اظهارات نادري بيان داشت كه اقاي كرزي در چند سال گذشته تلاش كرده است تا روحيه خوان خواني را زنده كند وخودرا به عنوان يك خان بزرگ تثبيت كند. براي بسياري اين تعبير وتعريف كمي غريب بود؛ اما اگر نيك نگريسته شود بي ترديد چنين بوده است. البته براي اقاي كرزي وهمانند او هيچ مشكل نيست كه بتوانند خودرا در گفتمان هاي سنتي بازيابي كنند اما آنچه  دشوار است؛ يكي آنست كه او رئيس جمهور يك كشور است كه قانون اساسي به شكل مدرن نوشته شده ودران حقوق شهروندان مد نظر قرار گرفته است ورئيس جمهور در برابر حقوق شهروندن بايد احساس وظيفه كنند ودر جهت خواسته هاي مشروع مردم گام بگدارند. دوم آن كه اوبا طرز ديد گذشته وبا تاكتيك هاي كهنه به سوي مشكلات جديد مي رودو هر مشكلي با راه حل هاي فراخورخود قابل حل است براي حل هرمشكل اولتر ومهم تر از همه شناخت مشكل است وبعد رفتن به طرف راه حل وميكانيزم آن. ما با پاكستان اختلافات مرزي داريم حد اقل يكي از وجوه اختلاف ما با پاكستان بر مي گردد به همين اختلافات كهنه اي كه ميان افغانستان وپاكستان وجوددارد.اين اختلاف با مراجعه به‌اراي عمومي حل نمي شود؛زيرا اكثريت مردم با ذهنيت مشابه اقاي كرزي زندگي مي كنند.گذشته گرايي وشكوه موهوم گذشته ذهنيت عام مردم ما است. حال با اين گونه ذهنيت چگونه مي توان به اراي عمومي مراجعه كرد وراه حل را ازآنها جست وجو كرد؟ گرچه ازآقاي كرز ي انتظار نيست كه به يك بار دل از گذشته بر كند ودر حال بينديشد اما اين انتظار وجوددارد كه او كوشش كند كه به عنوان رئيس جمهور يك كشور حامي قانون اساسي كشور باشد وبكوشد پاي از حريم قانو ن بيرون نگذارد. اگر چنانچه به همين يك امر صادقانه عمل كند وقانون اساسي را موردتوجه قرار دهد، كثيري از مشكلات كشور حل خواهد شد. حال كه حكومت افغانستان اين تجربه ناكام وتلخ را در اختيار دارد كه مذاكره با طالبان به جايي نرسيد.حال براي رسيدن به نتايج مطلوب كوشش صورت گيرد كه از افرادآگاه به مسايل بين المللي سود جسته شود تا مذاكره با پاكستان به نتايج مطلوب دست يابد. سخن آخير آن كه اگر فرض را براين بگيريم كه مشوره با لويه جرگه وبه نتايج مطلوب نيز خواهد رسيد بايد به اين امر تفطن كرد كه اغاز مذاكره با پاكستان وهر كشور ديگر‌اغاز يك پروسه است در پروسه هادر هر مقطعي ممكن است مشكلي ويا مشكلاتي غير قابل پيش بيني ايجاد شود براي حل اين مشل باز هم بايد اقاي كرزي دست به تدوير لويه جرگه بزند ؛ ايا اين كار درستي خواهد بود؟ بدون شك كه اين كار نه ممكن است نه مقدور. لذا بر حكومت است به مذاكره به ديد يك روند بنگرد كه در هر مقطعي ممكن است پرسش هايي پيش ايد وبر اي يافتن پرسش بايد ساز و كار هاي مناسب ايجاد كرد وبر آن نظارت داشت. لويه جرگه اسپريني نيست كه به مدواي همه بيماري به كار‌ايد.