موج هاي بي اوج بخش پنجم وپاياني
گرچه دهة قانون اساسی یا موج دموکراسی خواهی در افغانستان با شکست مواجه شد و مردم افغانستان حدود ده سال زیر و بم های فراوانی را تجربه کردند، اما ده سال تمرین دموکراسی گرچند به صورت ناقص و ابتر انجام یافت با آنهم دست آورد هایی داشته است که عمده ترین آنها را می توان به صورت فهرست وار چنین برشمرد. 1. قدرت از خاندان سلطنتی بیرون رفت( بصورت نسبی ) 2 . دیکتاتوری فردی خاتمه یافت؛ قبل ازدهة دموکراسی قدرت در خاندان سلطتنی متمرکز بود و افراد خانوادة سلطنتی از قدرت و نفوذ فراوان برخوردار بودند، تا هنگامی که هاشم خان در محور قدرت قرار داشت، تمام قدرت در دست او بود؛ اما وقتی برادرش به جای او نشست در حقیقت قدرت توسط او قبضه شد و سایرین را مجالی برای احراز قدرت نبود، اندک زمانی که فضای سیاسی کشور در زمان او باز گردید نسیم آزادی خواهی از هر سو وزیدن گرفت و باعث شد که شاه محمود خان را بیم فراگیرد لذا برای آنکه با چالش عمدة مواجه نشود دروازه ها را بار دیگر بر روی آزادی های مردم بست و به بهانة اینکه هنوز مردم آمادگی آزاد بودن را ندارند(!)، محدودیت های فراوانی در برابر حقوق سیاسی و مدنی مردم بوجود آورد. 3 . زمینه های اعتراض و انتقاد از حکومت فراهم آمد. 4. آزادی بیان و عقیده تا حدی تضمین گردید در سایة همین آزادی نسبی بود که برخی احزاب سیاسی در افغانستان بوجود آمدند. 5 . در روابط خارجی افغانستان تغییراتی مهمی بوجود آمد؛ زمینه های تفاهم با همسایگان افغانستان فراهم گردید، رابطة افغانستان با همسایگان که قبل از آن به حد دشمنی رسیده بود تر میم گردید، از اتکاء یک جانبه به شوروی وقت که در زمان داود خان شکل گرفته بود کاسته شد، شاه طی مسافرتی به امریکا، اهداف مشروطه خواهی را تشریح کرد. 6. تفکیک قوای سه گانه یکی از دسـتاورد های بسیار مهم دیگری بود که در دهة مشروطیت بوجود آمد، گرچه مقدمات آن در زمان امان الله خان فراهم آمده بود. افغانستان بعداز موج دوم دموکراسی برای رسیدن به موج سوم دموکراسی، ناگزیریم گذری شتاب آلودی به حوادث بعد از موج دوم داشته باشیم؛ بعد از سر نگونی رژیم داود خان حزب دموکراتیک خلق به قدرت تکیه زد؛ آن حزب در کشتن و بستن و دریدن مردم هیچ کوتاهی نکرد که همین بستن وکشتن ها عکس العمل شدید مردم را در پی داشت؛ قیام های مردمی از هر سوآغاز گردید که بعد ها همین قیام های مردمی نام انقلاب اسلامی به خود گرفت و سران جهاد با کارت های حزبی از راه رسیدند و قیام مردم را به نفع خود مصادره کردند، اما اینکه چرا سران جهاد که در اکثر قیام های مردم نقش نداشتند در میان مردم نفوذ داشتند خود داستان دیگری است ولیکن عمده ترین آنرا می توان ساختارِ اجتماعی سنتی جامعة افغانستان از یک سو و داشتن پول های هنگفت رهبران را از سوی دیگر بر شمرد، همین ویژگی ها باعث شد که سران جهاد با تکیه بر این دو فاکت در رأس قیام مردم قرار گیرند و قیام مردم را در خدمت اهداف سیاسی و مادی خویش قرار دهند. مادامی که شوروی ها کشور را اشغال کردند و توجه کشور های غربی بیشتر به افغانستان معطوف شد، این رهبران خود خواندة جهاد بودند که از این قیام سود بردند و هر یک برای خود شوکت و شهرتی کمایی کردند و به تدریج به عنوان یک طبقة ممتاز و برخوردار از همه چیز تبارز یافتند، کسانی هم که در زیر مجموعة سران جهاد قد بر افراشتند برخورداری های شان به تناسب نزدیکی یا دوری به این رهبران بودند، به هر حال چهارده سال با همه مرارت و تلخی سپری شد، قوای شوروی از افغانستان خارج گردید، زمینه برای حکومت مجاهدین فراهم آمد، البته تحلیل این دوران خود بحث مفصل و مطولی می خواهد که در این مجال نمی گنجد، در این نوشته به مواردی اشاره می شود که با قدرت گرفتن مجاهدین چه فاصله میان افغانستان و یک رژم مطلوب و انسانی افتاد . بی شک دورا ن جهاد یکی از دوره های مهم در تاریخ کشور ما به شمار می رود، آن دوره را معمولاً از دو منظر مورد مطالعه قرار می دهند، یکی از این جهت که جهاد به عنوان یک امر قدسی والهی در دین اسلام مورد توجه و امعان نظر قرار می گیرد، مسلمان ها برای رفع ظلم و استبداد خارجی علاوه بر این که دفع ظلم می کنند و زمینه های رهایی خویش را فراهم می کنند یک امر الهی را انجام می دهند و در قبال " ثواب" می برند، جهت دوم نگاه به نتیجة جهاد است، ثمرات جهاد در افغانستان چه بوده است ؟ اگر جهاد از منظر نخست نگریسته شود بی شک مردم افغانستان از تمام امکانات مادی و غیر مادی خود استفاده کردند تا از این موهبت عظیم الهی بهره ببرند و مردم مسلمان جهاد را دروازة از دروازه های بهشت می دانستند و رسیدن به بهشت موعود را ایستادگی در برابر تجاوز و زیاده خواهی های حزب دموکراتیک خلق و تجاوز گران خارجی می شمردند، در این حد جهاد امر ستودنی و قابل تقدیر است تا جهان است مردانگی ها و رشادت های مردم افغانستان از صفحة تاریخ محو نمی گردد، اما از نگاه دوم اگر به جهاد نگریسته شود مردم افغانستان در خسران و زیان کاری آشکار به سر برده اند و نتایج جهاد جز خشونت، نا هنجاری و بد اخلاقی های سیاسی و اجتماعی چیز دیگری به همراه نداشته است، مردم نه تنها به آنچه می خواستند دست پیدا نکردند که فرسنگها فاصله ایجاد شد و اگر به وضعیت اجتماعی افغانستان بعد از دوارن جهاد نگریسته شود جامعة ما نه تنها از نظر مادی در سطح نازل از معیشت قرار گرفت بلکه در معنا و محتوا نیز به یکی از نا هنجارین ترین جامعه ها از نگاه جامعه شناسی تبدیل شد. حالا که دروغ، ریا کاری، تهمت زنی، رشوده ستانی و بسیاری از بد اخلاقی های دیگر درکشور نهادینه شده است و رهایی از چنگ آن نا ممکن به نظر می رسد، بی شک یکی از عمده ترین علت هایش همانا جنگ و خشونت ورزی هایی است که بستر سازی های مناسب برای نظام دموکراتیک را با مشکل جدی مواجه کرده است. دردهة چهل خورشیدی در کشور گفتمانی به نام دموکراسی مطرح شده بود و اگر تداوم می یافت، بی تردید نتایج بسیار نیکویی به دنبال می آورد؛ اما جنگ نه تنها ذهنیت های مثبت این دوران را زدود بلکه ما را سال ها حتا قرن ها به عقب راند؛ امروز جامعة ما بسی عقب تر و پسمانده تر از دهة چهل خورشیدی است، تساهل که از محوری ترین ارزش های دموکراتیک در جوامع به شمار می رود در شرایط کنونی افغانستان واجد هیچگونه جایگاهی نیست؛ گذار از قوم گرایی به معنای پشت سر گذاشتن دوران طفولیت و چشم گشودن به ارزشهای فردی انسانی است و فلسفة دموکراسی نیز بر همین پایة قویم استوار می باشد، در دوان جنگ ذهنیت قبیلوی بار دیگر زنده شد، او ج گرفت و امروز به عنوان یک فاکتور عمده در زندگی سیاسی ما نقش بازی می کند و بازیگران سیاسی ازکارت قومیت در بازی های روزمره شان سود می برند. حکومتی هم که پس از دوران جنگ شکل گرفت نه تنها بر حقوق ملی مردم تأکید نداشت، بلکه گسست دیگری در رُشد اجتماعی جامعة ما ایجاد کرد و سرانجام با روی کار آمدن طالبان در افغانستان و تأسیس "امارت اسلامی" قدم های دیگری نیز به عقب گذاشته شد و سیر قهقرایی شتاب بیشتر گرفت تا آنکه برج های تجارت جهانی توسط حملات تروریستی فرو ریخت و افغانستان در پارادایم دیگری قرار گرفت و مسیر تاریخ ما به کلی دگرگون گشت. موج سوم دموکراسی در افغانستان دموکراسی خواهی کنونی را از یک منظر می توان موج سوم دموکراسی خواهی در افغانسان دانست، در دید دیگر می توان آنرا موج چهارم گفت، اگر نهضت مشروطة دوران حبیب الله را بتوان تحت عنوان مشروطه طلبی مورد تحلیل قرار دهیم، دموکراسی خواهی کنونی را می توان موج سوم گفت و اگر مشروطیت اول و دوم به عنوان دو دورة جدا گانه مورد مطالعه قرار گیرند می توان دوران کنونی را موج چهارم دموکراسی خواهی عنوان کرد، البته با این تفاوت که در موج چهارم، افغان ها نبودند که با خواست خود به سوی دموکراسی روی آوردند و آنرا بهترین گزینه برای حکومت می دانستند؛ بلکه این موج خارج از افغانستان گزیده شد، البته بدین معنا نیست که افغان ها موج جدید را نمی پسندند و با آن مشکل دارند، بلکه غرض آنست که موج کنونی بنا بر وضعیتی که در کشور بوجود آمده بود در تصور افغان ها نیز نمی گنجید، درجامعة که همه تلاش ها برای زنده ماندن صورت گیرد؛ بسیار دشوار خواهد بود که کسی برای حکومت و نحوة ایجاد آن اندیشه کند. موج سوم دموکراسی خواهی؛ با سفارش قدرت های برتر جهانی ایجاد شد و از سوی مجامع بین المللی نیز مورد پشتیبانی وحمایت قرار گرفت و مردم افغانستان از آن استقبال بی سابقه کردند؛ اما به تدریج و با گذشت زمان موج ایجاد شده عقب نشست و هر روز مردم بیش از روز دیگر نا امید و سرخورده گردیدند؛ این نا امیدی از دموکراسی نیست بلکه از کارگزاران حکومت و بازیگران قدرت سیاسی است که شعار های اولیه را فرو هشتند، رو به سوی قبلة قبیله کرده اند. اگر بتوان علل این فراگشت را ارزیابی کرد چنین می توان نگاشت: 1 . فقر اقتصادی وفرهنگی : تاریخ افغانستان با فقر اقتصادی و فرهنگی تعریف می شود، در هیچ برهة از تاریخ نمی توان یافت که اکثریت مردم با فقر دست وپنجه نرم نکرده باشند(25) گاه فقر صد ها هزار نفر را در کام خود کشیده و از زندگی ساقط کرده است و گاهی به کشتن تدریجی مردم پرداخته است؛ محاط بودن کشور به خشکه، نبود خطوط ارتباطی میان شهر ها و روستا های کشور، عدم تعامل خرده فرهنگ های موجود در کشور باعث گردیده است که فرهنگ ملی هیچ گاه شکل نگیرد؛ هر گاه بازدارندگی قوی و نیرومند حکومت های فاسد و قبیله گرا نیز بدان افزوده گردد پارادایم آن تکمیل می گردد؛ از آنجا که ملت بودن خود گامی مثبت در رسیدن به یک حکومت دموکراتیک و مدنی محسوب می شود لذا اولین و عمده ترین مشکل کشور، نبود فرهنگ ملی، فقر اقتصادی و فرهنگی بوده که وجود حکومت های فاسد و قبیله گرا سبب تحکیم و تثبیت این پارادایم در کشور شده است . موج دموکراسی خواهی در دهة چهل خورشیدی نیز زمانی ایجاد شد که کثیری از فاکت های منفی بازدارنده در کشور وجود داشتند، بحث های مفصلی که در لویه جرگة تصویب قانون اساسی در 1964م میان نمایندگان مردم بر سرِ رسمیت یافتن زبان فارسی و هویت ملی صورت گرفته است بسیاری از وجوه منفی آن دوران را آشکار می کند (26) البته گسست های قومی در هر حکومتی وجود داشته است؛ اما حزب دموکراتیک خلق هنگامی که به پیروزی رسید گمانه ها بر آن بود که آن حزب بر رغم همه کاستی ها و نا همگونی ها، شاید سیاست های ملی در پیش گیرد و برگفتمان های خورد قومی مهر خاتمه بزند؛ اما گذشت زمان به اثبات رسانید که آن حزب بر رغم پیوند با کمونیزم بین المللی، با تفکر ملی فاصلة عمیقی دارد و در زمان زمامداری دکتور نجیب الله، آن حزب، عملاً در چهار چوب قومیت حرکت می کرد و سرانجام آن شد که توسط گروه قومی دیگری از قدرت به زیر کشیده شد و آتشی که در زمان خلقی ها شعله ور شده بود، توسط گروه های مجاهدین هیمه ریخته شد و تشکلات آنها قبل از آنکه دارای صبغة مذهبی و دینی باشند، رنگ قومی به خود گرفتند؛ برخی بدین باور اند که گرایش سران جهاد به سوی قومیت ناشی از تأثیر آنها از سران حزب دموکراتیک خلق بوده است، اما واقعیت های دوران جهاد نشان می دهد که تفکر قومی در میان مجاهدین پرورده شده بود، ترکیب احزاب جهادی خود مبین آن واقعیت است، رویکرد های مجاهدین نیز بیش از آنکه صبغة دینی داشته باشد، رنگ قومی به خود گرفته بود، تنش ها و خشونت هایی که بوجود آمد ریشه در همین قوم اندیشی سران جهاد داشت؛ از اینکه سران قومی به قطب های قدرت اقتصادی تبدیل شده و توانسته اند هر یک با استفاده از ثروت های باد آورده برای خود بلند گوهای نیز داشته باشند و از این بلند گوها به تبلیغ قومیت بپردازند زمینه های گسست را افزایش می دهند و بستر ایجاد روحیة ملی را کم رنگ تر می کنند، شاید نفس تکثر و تنوع قومی دارای بار منفی نباشد چه بسا پارة از متفکران اجتماعی وجود تنوع های قومی را نوعی مزیت به شمار می آورند؛ اما آنچه در افغانستان اتفاق افتاده است بار منفی آن بسی افزودن تر از بار مثبت ان بوده است. 2 . حکومت های افغانستان: حکومت های افغانستان همواره تهی از بار و ارزش های دموکراتیک بوده اند، حکومت کنونی نیز بر رغم شعارهای اولیه و الزام جامعه جهانی نتوانست در جهت ارزش های دموکراتیک گام نهد و فرصتی را برای تحقق آرزو های واقعی مردم فراهم سازد؛ حکومت ها در دو جهت می توانند زمینه را برای ایجاد و بسط ارزش های دموکراسی فراهم آورند، اول با کم کردن بار فقر از دوش مردم و بسط رفاه عمومی می توانند زمینه های تحقق یک جامعة عاری از خشونت را فراهم آورند که خود بستر ساز مطلوب برای تحقق دموکراسی ها می باشد، دوم اینکه با تقویت نهاد های مدنی و بسط آزادی های سیاسی و احترام به حقوق شهروندی به عنوان راهنمای دموکراسی عمل می کنند؛ اما حکومت ها در افغانستان همواره فاقد این دو ویژگی بوده اند. حکومت کنونی افغانستان که حاصل تلاش های بین المللی و برخی عناصر تکنوکرات و پاره ای از سران جهادی است، در کنفرانس بُن شکل گرفت و یکی از مفاد سند بُن آن بود که حکومت باید در ایجاد یک نظام دموکراتیک و ملت سازی تلاش ورزد؛ گویا مجامع بین المللی عمده ترین و محوری ترین مشکل افغانستان را که همانا گسست اجتماعی بود نیک دریافته بودند ولیکن با گذشت زمان نه تنها الزام ها و التزام های قانونی و اخلاقی حکومت افغانستان سست تر شد که خود درکمند قومیت گرفتار آمد، نمکی که باید گندگی ها را می زدود خود گندید و امروز در میدان مسابقة قومی به نفس نفس افتاده است . گرچه داوری دربارة فرو افتادن این موج هنوز زود است ولیکن روندی که هم اکنون در کشور طی می شود بعید به نظر می رسد که این موج با صخره های اتنیکی و قومی برخورد نکند؛ زیرا وضعیت کشور ما به نمک زاری همانند شده است که هرکس و هر چه در آن بیافتد به نمک تبدیل می گردد، بسی از نیرو های سیاسی که در غرب تربیت یافته و آموزش دیده اند، دموکراسی و فرهنگ آزادی و بسا از نقاط مثبت و منفی آن فرهنگ را دریافته اند و توقع از آنها آنست که در کشور خود نیز رو به سوی ارزش های دموکراتیک داشته باشند، اما آنگونه که شاهد هستیم این طیف فکری نیز چندان برتری نداشته است، همان سخنانی را بر زبان می رانند که قوم گرا های درس ناخوانده و تحصیل ناکرده بر زبان می رانند. به هر حال موج کنونی نیز با دشواری های فراوان دست و پنجه نرم می کند، از یک سو بازیگران حکومتی فاقد روح دموکراتیک هستند، از سوی دیگر مخالفان سیاسی حکومت نیز فاقد درون مایه و درک دموکراتیک می باشند؛ مخالفان سیاسی حکومت تا هنوز به شکل و شمایل گونا گون تبارز یافته اند اما هر یک فاقد توانمندی لازم برای رهبری جامعه و خلق ارزش های نوین و دموکراتیک بوده اند، جبهة تفاهم ملی، جبهة ملی، شورای متحد ملی و ائتلاف تغییر و امید؛ عمده ترین گروه های اپوزیسیون سیاسی حکومت می باشند که در عرصة سیاست افغانستان ایجاد شده اند؛ اما دیده شد که مجموع این ها به شئون دموکراتیک شان بی پروا بوده و در جهت هنجار های دموکراسی گام های جدی بر نداشته، حامی و حامل فرهنگ دموکراتیک نیز نبوده اند، بیشتر این گروه ها مسحور بازی های مقطعی قدرت و بی توجه به فرهنگ سازی برای گسترش ارزش های دموکراسی اند، حال برای مردم افغانستان نیز بارقۀ امیدی باقی نمانده است، آنچه امروز در افغانستان می گذرد نه دموکراسی و نه حرکت به سوی آن است، حکومت و بازیگران قدرت کشور را به سوی نا کجا آباد می برند.
منابع: 1
.1- هانتینگتون ساموئل، موج سوم دموکراسی در پایان سدة بیستم، ترجمة احمد شهسا( تهران:انتشارات روزنه1373)، ص 345 .
2-هانتینگتون ساموئل، سامان سیاسی در جوامع در دستخوش دگرگونی، ترجمة محسن ثلاثی (تهران: نشر علم 1370)، ص83 3.
3-طنین ظاهر، افغانستان در قرن بیستم(تهران: نشر عرفان 1384(، ص20
4-. غبار غلام محمد، افغانستان در مسیر تاریخ (تهران: مركز نشر انقلا ب اسلامی1366)، ص717
5-. همان، ص716 6. 4-سعدی مصلح الدین بن عبدالله ، گلستان سعدی، مصحح مهدی معینیان( تهران: نشر گنجینه 1382)،ص26 7.
6-حبیبی عبدالحی، جنبش مشروطیت(قم: نشر اسمعیلیان 1372)، صص58و59 .
آلموند گابریل- پاول جی بینگهام، جامعه پذیری سیاسی و فرهنگ سیاسی، ترجمة علیزضا طیب (تهران: اطلاعات سیاسی و اقتصادی، شمارة 113 و 114 )، ص30 .
7-کشککی صباح الدین، دهۀ قانون اساسی( پشاور: شورای ثقافتی جهاد افغانستان1365)، ص 78 10. هانتینگتون ساموئل، سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی، همان، ص 269 11.
فرهنگ میر محمد صدیق، افغانستان در پنج قرن اخیر (قم: نشرمؤسسۀ مطبوعاتی اسماعیلیان 1371)، ص6 12
. طنین ظاهر، همان، ص63 13.همان ص86
14-همان ص91
15. همان، ص 98
16. همان،ص12
17. همان، ص142
18.فرهنگ میر محمد صدیق، افغانستان در پنج قرن اخیر، همان، ص793
19. همان، ص122 20. طنین ظاهر ، همان، ص164
20. صباح الدین کشککی ، دهۀ قانون اساسی، همان، ص161
21. طنین ظاهر، همان، ص 164
22. همان، ص162 23
23-. بشیریه حسین، گذار به دموکراسی- دفتر نخست(تهران: نشر نگاه معاصر 1384)، ص41
24. فرهنگ محمد صدیق، همان، ص753
25. طنین ظاهر، همان، ص 160
. فرهنگ میر محمد صدیق، همان، 752