پیما ن راهبردی ونخبگان دینی
این مقدمه واين پرسش را مطرح كرديم ، تا به این مطلب اشارت رود که در میان مفاهیم زیادی که دراین سال ها مطرح شده است وگفت وگو های فروانی را ایجاب کرده است. یکی هم پیمان استراتژیک با امریکا است . البته دراین وادی بسیار ی کمیت اندیشه به جولان آورده اند واظهارنظر کرده اند. یکی آن را مطروو و ملعون ومنفوروضد دين دانسته وديگری آن را لازم وواجب شمرده. این ها همه سخنان ضد ونقیضی بوده که برزبان ها جاری شده است.
یکی از قشرهایی که به صورت قشری دراین مورد اظهارنظر کرده است ،قشر روحانیت است این گروه برگرد دو محور مذهبی،شیعه و سنی فراهم امده اند وهردو گروه تقریبا مواضع هم سان وهم گونی دارند. چنین فهمیده می شود که در شناخت مفاهیم سیاسی ومنافع ملی شباهت های فراوانی باهم يافته اند چنانکه دربسا از تفاسیر دینی نیز شباهت های فراوانی باهم دارند . آنچه که مواضع ودید گاه این جماعت را قابل نقد می سازد دو مسئله است نخست این که این جماعت در تحلیل های سیاسی خویش از دین سود می جویند ومی کوشند که پای دین را در بسا از امورسیاسی باز کنند این هم با این تفسیر توجیه می شود که دینداری عین سیاست ورزی است یا به تعبیر عالم ایرانی که گفته بود دین ما عین سیاست ما است روحانیان ما نیز با استفاده از فضای بازي که امروز ایجاد شده است می کوشند دین را عین سیاسیت بدانند وبسی از مقولات سیاسی را تفسیر دینی می کند .
دوم ،اصل دیگری که باعث می گردد که سخنان این جماعت جدی گرفته شود ومورد نقد قرار گیرد نفوذ ورسوخ این جمع در میان مردم است. بر اساس ترکیب اجتماعی مردم افغانستان این جماعت را به دید دین می نگرند. دین یعنی روحانیون.نگارنده به عنوان یک شهروند این کشور می خواهم این پرسش را مطرح کنم که روحانیان ما وقتی با این گونه مفاهیم به مخالفت بر می خیزند ایا معنا ومفهوم آن را می دانند یا ان که همین که پای امریکا به میان کشیده می شود وپیمان با ایالات متحده امضا می گردد حساسیت نشان می دهند؟ رهبرهمسایه غربی ما گفته است كه امریکا شیطا ن است .توصيف كردن يك كشور بزرگ وتاثيرگزار با اين اوصاف بايد دانست كه يك توصيف سياسي ايديولوژيك است. غرض آنست که گرچه میان ما وهمسایگان ما سنخیت های فراوان وجودارد اما منافع ما عین هم نیستند.منافع آنان در چهار چوب جغرافیای کشورشان تعریف می شودو منافع ما در چهار چوب جغرافیای ما. بنابراین این گونه مفاهیم تقلید بردار نیست که کسی ازايرذان تقليد كند وهر آنچه آنها گفت برزبان براند. دردورا ني كه مردم ما با شوروی سابق واقمار آن می جنگیدند واز کيوبایی ها -که درقتل وکشتار مردم ما دست برده بودند- نفرت داشتند اما جمهوری اسلامی ایران با کيوبا رابطه ی بسیار گرم وصمیمی داشت ویک بار اقای دعایی مسئول موئسسه اطلاعات ایران در کيوبا رفت، فیدل کاسترو را در آغوش فشرد وتوجیه هم داشت، منافع کشور شان ایجاب می کرد می توانست با هر کشوری که به نفع خود بدانند رابطه سیاسی داشته باشند امروز هم وقتي منافع شان ايجاب كند مهاجرين وپناه جويان افغانستان را از كشور شان اخراج مي كنند اما اخراج را نيز حق خود مي دانند بنابراین پیمان استراتژیک هیچ ربطی به دین واسلام ندارد که کسی مدعی باشد که با امضای پیمان، اسلام دچار نوسان ویا نقصان می گردد. آنانکه دین وسیاست را عین چیز می دانند وبرآن پای می فشارند باید بدانند که درصورت مطابقت دین وسیاست با هم این دین است که ضرر می کند؛ زیرا سیاست هیچ گاه ثابت نیست . اصل مهمی که درسیاست وجود دارد وبه عنوان یک قاعده مطرح است آنست که در سیاست دشمن دایم ودوست هميشه وجود ندارد. وکشور ها، یک روز دشمن هم هستند روز دیگر دوست هم می شوند. اگر دین وسیاست عین باشند این دین است که تابع منفعت وسیاست می شود ودر خدمت اهداف سیاسی قرار مي گيرد. کار سیاسی کردن حرکت در جهت به دست اوردن منفعت است اگر دین نیز چنین باشد لاجرم هرروز به یک جامه در خواهد آمد وآن پیام معنوی که آدمیان را به سوی خدا بخواهد زیرمنافع سیاسی گم وگور می شود لذا نشاید و نباید که روحانیون وعلمای دین، این عمده ترین ودیعه الاهی را در سطح منافع زود گذر مادی تنزل دهندودر سطح خواسته های حزبی پائین اورند.قطعنامه اي که از سوی شورای علما صادر شده بوداز استقلال افغانستان سخن رفته بود گویا امضا کنند گان آن قطه نامه، بدین باوراند که با امضای پیمان گویا استقلا ل افغانستان به خطر مي افتد. با آنكه حق اظهار نظر را قانون اساسي افغانستان به رسميت شناخته است.شورای علما وهر کس دیگی محق اند که ابراز نظر کنند اما لازم است به چند نکته اشاره شود
اول این که علمای محترم بایدتعریفی ازاستقلال د اشته باشند آنچه دردید می رسد انست که در چهار چوب اصول درسی عالمان دینی ازاین گونه مقولات خبری نیست ،یعنی استقلال وآزادی یک کشور در فقه دینی تعریف نمی گردد. لذا لازمست عالمان دین وقتی اعلامیه صادر می کنند باید بدانند که چه می خواهند وچه نمی خواهند این که دم از استقلال زده شود بدون ان که چهار چوب استقلال مشخص گردد تحریک احساساست مردم خواهد بود ونیل به مقصود نیست.استقلال به معنی بسته کردن دروازه های خود برروی دیگران نیست اگر در گذشته چنین معنایی را مراد می کردند امروز اما نا گزیر از ایجاد پیمان با کشور ها هستند ونبایدچنین پنداشته شود که با امضای پیمان استقلال كشور به خطر می افتد.
دوم،من این پرسش را از روحانیون وعلمای دینی مطرح می کنم که به نظر آنها درده سال گذشته دین ودینداری محترم شمرده شده است یا درزمان طالبان؟
بدون شک که دینداری اگاها نه وآزادانه بهتر ازدینداری ازروی اکراه واجبار است. گزارش هايي ك همين رمضان گذشته منتشر شد نشان مي دهد كه گرایش جوانان به دین ودینداری افزایش یافته است . از سوی دیگر افغانستان با امریکا پیمان امضا می کند نا زمینه های رشد اقتصادی فراهم گردد همان گونه كه با حضور امریکا چاپان، کوریا، هانکانگ تركيه به رشد اقتصادی مطلوب رسیده اند امید است که افغانستان نیز با استفاده از فرصت این راه را طی کند وبرای همیشه مردم در سطح یک توسعه مطلوب برسد.لذادرسایه رشد اقتصادی مطلوب می توان دیندار بود و مرفه زندگی کرد واز جانب دیگر امضای پیمان با امریکا در لاک فرو رفتن نیست که همین که پیمان امضا شد تمام مقدرات کشور دردست امریکا سپرده شود بلکه امضای پیمان مسئولیت بیشتر می طلبد ووتلاش مضاعف روحعلماي ديني وقتي نگران دين مردم هستند بايد مسئولیت بيشتري به دوش گيرند. زیرا امضای پیمان به معنای باز شدن دریچه های نو اوری ها ی جدید است نو آوری های جدید پرسش های جدیدی ایجاد می کند ولازمست که روحانیون وعالمان دینی با بینش باز با این گونه پرسش ها مواجه شوند وبا صدور فتوا نمی توان مشکلات دینی مردم وبه ویژه نسل جوان را حل کرد. هاضمه دین آن قدر هم تنگ نیست که نتواند با مشکلات جدید وپرسش های نو مواجه گردد به شرط انه مفسران دینی با وسایل جدید اشنا شوند وپرسش هارا بدانند آنگاه به دنبال راه حل باشند
به هرحلا انتقاد حق همه است اما این انتقاد باید توام با بردباری ، درك همه جانبه اینده نگری ومافع ملي وسایر ملزوما ت باشد. همین که کسی گفت کلاه شماراگربه برد، نباید به دنبال گربه رفت اول باید سررا دید بعد دنبال گربه دوید.
رستم لعلي