موج هاي بي اوج بخش دوم
اولین موج دموکراسی خواهی در افغانستان
عبدالرحمن، امیر مستبد افغانستان در سال 1901م فوت کرد و جایش را به خلف اش سپرد، حبیب الله به عنوان جانشین پدر که ردای امارت را از او به میراث برده بود، میراث های دیگری نیز برایش بر جا ماند که برخی از آنها مطبوع و دلپذیر به نظر می رسید و برای تداوم حکومت او مطلوب شمرده می شد؛ لیکن برخی دیگر علاوه بر اینکه برای خود او چالش برانگیز بود برای مردم نیز غیر قابل تحمل تلقی می شد.
از جمله میراث های مطبوع و مقبول، دستگاه سلطنت، اردوی قوی، کشورِ آرام و حکومت نیرو مند بود(3) که بسیاری از شورش ها را سر کوب کرده بود و یک ادارة قوی مرکزی بعد از صد و پنجاه سال از ایجاد حکومت افغانی در کشور را بوجود آورده بود، اما برای او میراث نامطبوعی نیز رسیده بود، یکی از آنها تحت الحمایگی حکومت افغانستان بود که سیاست خارجی آن از سوی استعمارگران انگلیسی تعیین می گردید، میراث دیگر او امضای خط دیورند در سال 1893م بود که بخشی از افغانستان به هند بریتانیایی تعلق می گرفت، این میراث در حالی از امیر بر جای مانده بود که مردم افغانستان تلفات و خسارات عظیم دو جنگ با انگلیس ها را تحمل کرده بودند و بر رغم تلفات و خسارات، هنوز ادارة سیاست خارجی کشور را زیر نظر مقام های هند بریتانیایی می نگریستند .
با فوت عبدالرحمن و به کرسی نشستن خلف او فضای سیاسی کشور اندکی باز شد و دیگر از بگیر و ببند زمان امیر خبری نبود، امکان نفس کشیدن نسبی فراهم آمده بود، این فضای به نسبتاً باز می طلبید که جوانان و افراد ملی، منویات خویش را بازگو نمایند، آرزو های دل شانرا مطرح کنند و در نتیجة تراکم و تجمع خواست های شان در قالب تشکل هایی دورهم آیند و نخستین هماهنگی سیاسی - مدنی را ایجاد نمایند.
گرچه برخی از مورخان بدین باور اند که ایجاد مکتب حبیبیه در سال 1903م و ورود معلمان هندی باعث گشته اند که نخستین تشکل سیاسی با راهبرد های مشخص ایجاد گردد، اما مکتب حبیبیه تنها می توانست ظرفیت ها را بپروراند نه آنکه اصل انگیزه ها را بوجود آورد، بنا براین می توان ایجاد مکتب حبیبیه را کانون ظرفیت سازی دانست که شاگردان و استادان مکتب ازآن سود بردند و تشکیلاتی ایجاد کردند.
تشکیلات جدید از سه قشر تشکیل شده بود که به گفتة غلام محمد غبار:
دستة اول لیبرال های درون دربار، دوم آن، جمعیت سری ملی خواهان تبدیل نظام مطلق العنان به رژیم دموکراتیک که در اطراف مکتب حبیبیه می چرخیدند، و دستة سوم روشنفکرانِ منفردی بودند که در خارج حلقة دربار قرار داشتند، این حزب سری ملی در حلقه های ده نفری تقسیم شده بودند و هردسته، دیگری را نمی شناختند.(4)
مرام های عمدة این جمعیت که تحت عنوان نهضت دموکراسی خواهی مطرح شده است چه بود؟ پرداختن به همه مرام های جمعیت ممکن است سخن را به دراز بکشاند و ما را از مقصد دور کند، لذا به برخی از آن مرام ها اشاره می شود:
1. اطاعت از اصول اسلام، تقدیس قرآن مجید و قبول تمامی احکام اسلامی.
2. کوشش مداوم در به دست آوردن حقوق ملی و مشروط ساختن حکومت تحت نظر نمایندهگان ملت و تأمین حاکمیت ملی و حاکمیت قانون.
3. سعی در راه تلقین عامه به درستی امور معاشرت و نکوهش عادات ذمیمه.
4.آشتی و حسن تفاهم بین تمام اقوام افغانستان و تحکیم وحدت ملی.
5. سعی در اصلاح ملت از راه صلح و آشتی و نه دهشتافکنی و استعمال سلاح و زور.
6. تعمیم معارف و مکتب و وسایل بیداری مردم و مطبوعات.
7. تأسیس مجلس شورای ملی از راه انتخابات آزاد نمایندهگان مردم.
8. تحصیل استقلال سیاسی و آزادی افغانستان و گسترش روابط سیاسی و اقتصادی، با دنیای خارج.
9. تأمین اصول مساوات و عدالت اجتماعی.
10. بسط مبانی مدنیت جدید از صنعت وحرفت و ساختن شوارع، بلاد، ابنیه و منابع آب و برق و ...(5)
مشروطیت دوم و به حکومت رسیدن امان الله خان
مشروطیت اول، توسط امیر حبیب الله خان به شدت سر کوب گردید، گرچه مورخان گفته اند که حبیبالله خان نسبت به پدر از خوی نرم تری بر خوردار بود ولیکن:
عاقبت گرگ زاده گرگ شود گر چه با آدمی بزرگ شود".(6)
خشونت از عبدالرحمن به او به ارث رسیده بود و سبب شد که بیرحمانه با جنبش مشروطیت برخورد کند و در نتیجه باعث قلع و قمع آن شود، آنچه از اهمیت برخوردار است و می توان عملکرد خشن امیر را بر اساس آن تحلیل کرد، آنست که میکانیزم تحدید قدرت که یکی از مؤلفه های افکار و اندیشه های دنیای جدید به شمار می رود در زمان امیرحبیب الله در افغانستان آن روزگار و تا مدت ها شناخته شده نبود، لذا مبارزه با قدرت حاکم در واقع مبارزه با " فره ایزدی" شمرده می شد و شاهان در بسیاری از کشور ها نماینده های خدا در زمین به شمار می رفتند که از سوی عالمان دینی نیز پشتیبانی می شدند.
جنبش مشروطیت در واقع برای تحدید قدرت شاه ایجاد شده بود، این تحدید قدرت نیازمند بستر سازی مناسب بود که در افغانستان وجود نداشت؛ هدف جنبش مشروطه آن بودکه قدرت شاه را در چهارچوب قانون محدود کند؛ اما از آنجا که این مفاهیم برای شاه شناخته شده نبود؛ مشروطه خواهان را سرکوب نمود و مشروطیت اول را به خاک و خون کشید.
حرکت ملی مشروطیت اول، با زور آزمایی، خون ریزی و استبداد امیر و در باریانش که می گفتند "همه چیز را از اصولش قبول داریم اِلا مشروطه را، ظاهراً از بین رفت، ولی بعداً در قلوب ملت اندر خفا ریشه دوانید و مشروطیت دوم را بوجود آورد که استقلال افغانستان و طرز نوین اداره و تحول افکار را در دورة امانی ثمر داد".(7(
مشروطیت دوم ،که در اوایل دهة دوم قرن بیستم بوجود آمد همزمان بود با دور دوم نشرات جریدة سراج الا اخبار که اولین شمارة آن در سال 1906م به چاپ رسید بود و بعد از چاپِ اولین شماره متوقف شد، انتشار جریدة سراج الا خبار به مدیریت شخصیت فرهیخته محمود طرزی آغاز به کار کرد که به گفتة عده ای از مورخان، یکی از رویکرد های مهم فرهنگی- سیاسی در افغانستان اوایل قرن بیستم به شمار می رود؛ درایجاد مشروطیت دوم فکر و اندیشة دیگری غیر از آنچه در اهداف مشروطیت اول ذکر شده است دیده نمی شود، با آنکه جنبش، از عنوان مشروطه خواهی برخوردار بود ولیکن فضای حاکم برکشور آنرا نیز به خشونت وا داشت؛ اولین حرکت مسلحانة جنبش در سال 1918م صورت گرفت و شخصی بنام عبدالرحمن لودین بر حبیب الله خان شلیک نمود، اما گلوله به هدف اصابت نکرد و در نتیجه امیر از این حادثه جان سالم به در برد؛ حادثة دوم، کشتن حبیب الله خان بود که غبار از آن تعبیر به کودتا می کند، با کشته شدن حبیب الله، امان لله خان بعد از فراز و فرودی به قدرت تکیه زد، در واقع می توان مطرح نمود که برآیند تلاش های هر دو جنبش، به حکومت رسیدن امان الله خان در سال 1919م بود، اما ن الله خان در راستای اهداف جنبش حرکت کرد، اولین قدم ها را در راه استقلال افغانستان برداشت، قدم دوم اصلاحات داخلی بود که با ایجاد قانون اساسی که از آن به" نظام نامه" تعبیر می شد توسط شاه برداشته شد، در مجموع در زمان حکومت امانی تغییرات زیادی در داخل کشور اتفاق افتاد، اما با سفری که شاه به خارج از کشور نمود تحت تأثیر ظواهرِ تمدن غربی قرار گرفت، وقتی که برگشت، کوشید با پیروی از کشور های غربی بنیاد ترقی افغانستان را بگذارد، چون فرایند اصلاحگری با مبانی و مبادی اندیشه های تمدن غرب همراه نبود با واکنش منفی مردم مواجه شد، از جهت دیگر تحریکات استعمار انگلیس که در مرز های افغانستان حضور داشت باعث گردید تا شورش هایی علیه حکومت امانی آغاز گردد و در نتیجه پلان های توسعه ای او ناکام ماند، شاه امان الله از کشور فراری شد و وضعیت افغانستان به حال اول برگشت.
شاخص های عمدة اصلاحات امانی را می توان در سه محور خلاصه نمود : آزادی زنان، تدوین قانون اساسی و تفکیک قوای سه گانه؛ که هرکدام از ارکان مهم دموکراسی شمرده می شوند.