پيمان استراتژيك؛ نگراني ها وضرورت ها
جايگاه انديشه درسانه ها بخش سوم
مجاهدين وروياي قدرت دوباره
شماري از سران جهادي نيز از گذشته با تاسف ياد كردند وآن را مايه تاثر خواندند . اين سخن رانان بدين باورا ند كه حكومت حق جهادي ها بوده است اين ها (مجاهدين)كرسي هاي حكومت راوانهادند ودر حقيقت از حق خود دست كشيدند. اين جماعت سخن دانان وضعيت اشفته ي كشوررا به كساني نسبت دادند كه ازغرب آمده اند وچوكي هاي قدرت را تصاحب كرده اند وافزودند كه تعداد اندكي ازاين غرب باوران آمدند تمام اموررا تصاحب كردند ومجاهدين را به استخدام خويش دراوردند . اززمره سخنرانان يكي هم داكتر عبدالله بود كه اينك درفش جبهه تغير واميد را به دوش مي كشد او توبه نامه اي را به قرائت گرفت واز همكاري با حكومت كرزي سخت ابراز ندامت كرد وهم كاري با حكومت كرز ي را از گناهان نا بخشوني دانست. او افزود كه اگر او نبود اقاي كرزي به حكومت وموقعيت كنوني دست نمي يافت.
يمان استراتژيك .ونگراني هاي نا موجه همسایگان
حملات انتحاري؛ انگيزه ها
حکمت یار به بن می رود؟
با نزدیک شدن کنفرانس بن دوم، بسیاری از گروه های اجتماعی و سیاسی، چه آنان که در داخل افغانستان حضور دارند چه آنها که خارج از کشور به سر می برند و تا هنوز علم مخالفت علیه حکومت را به دوش داشته اند، خواهان حضور در نشست بن دوم می باشند و امیدوار اند که بتوانند از این نمد کلاهی براي خودبسازند.
گلب الدین حکمت یار رهبر حزب اسلامی نیز یکی از همان گروه هایی است که خواهان اشتراک در بن دوم شده است. پرسشی که مطرح می شود آنست که در پس این پیش نهاد چه نهفته است، آیا آقای حکمت یار خواهان آنست که بار دیگر در معادلات سیاسی افغانستان نقش بازی کند یا اين كه او اهداف و مقاصد دیگری را دنبال می کند؟
تحلیل گران دو عامل عمده را در تمایل آقای حکمت یار می نگرند، یکی، داخلی ودیگری خارجی.
يازدهم ستامبر براي افغان ها وامريكايي ها
ما در اموزه هاي ديني خود داريم كه هيچ شري وجود ندارد كه خيري در آن نهفته نباشد؛ حادثه يازدهم سپتامبر شري بود كه بر امريكا وبرسر شهروندان آن كشورفرود آمد. اما خيري نيز داشت كه براي افغانها رسيد وان سقوط حكومت دست نشانده ومزدور طالبان بود.
جايگاه انديشه دررسا نه هاي گروهي( بخش دوم)
جاگاه انديشه دررسا نه هاي افغانستان
اسیب شناسی اندیشه های حاکم بررسانه ها
نتیجه گیری
جایگاه اندیشه دررسانه های گروهی: 1-
در مقدمه ای این مقال اشارت رفت که وقتی از نسبت میان اندیشه ورسانه یا جایگاه اندیشه در رسانه ها سخن می رود،بدین معنا نیست که گاه اندیشه دررسانه های افغانستان
رسانه ها فاقد اندیشه اند. ازبدو تولد رسانه ها در دنیا تا امروز همواره رسانه های گروهی در خدمت اندیشه ای قرار داشته اند. به سخن دیگر اندیشه راهنمای عمل رسانه ها بوده است ؛اما پرسش این جاست که این اندیشه ها از چه دریچه ومنظری به انسان می نگریسته اند؛ نگاه ابزاری به انسان وحقیقت وجودی او داشته است یا آن که به گفته ایمانوئیل کانت ، انسان به عنوان هدف تلقی می شده است . نگاه به انسان وسرنوشت اوبوده است که بنای ساخت رسانه هارا شکل بخشیده است. این دید یا مادی محض بوده وغایات انسان را بر خورداری های مادی او تعریف می کرده است،یا این که انسان را آمیزه ای از ماده ومعنا می دیده است. در هردو صورت رسانه ها یا یک جانب را اختیار کرده است یا این که میان هر دو نیاز مندی ،تناسبی رادر نظر داشته است یا این که منافع مادی صاحبان رسانه بوده که رسانه هار شکلبخشيده است. در هر حال پرسشی که مطرح می شودآنست که منظور از اندیشه دراین گفتمان کدام یک ازاین گزینه هااست ودارای چه پارامتر هایی است؛ زیرا اندیشه يك مفهوم کلی است که می تواند بر ابعاد وسیعی از اندیشه ها دلالت داشته باشد. گاه مطرح شدن اندیشه این ذهن را القا می کند وگمان می رود که مقصود اندیشه هایی است که برای ساخت سخت افزار های رسانه ها به كارگرفته شده ومی شوند و رسانه هارا به صورت های گونا گون و صورت بندی های متنوع ومختلف بوجود آورده اند وسبب تنوع وتکثز رسانه ها شده است. یا ان که مراد ومقصود ازاندیشه ، اندیشه های علمی است که در حوزه های گونا گون امکان بروزو ظهور یافته اند وزندگی آدمیان را سخت تحت تاثیر برده اند ؟
اظهارات جديد؛آيا تغيري ايجاد خواهد كرد؟
شهید و جاودانگی آن
سخن گفتن از شهید وشهادت کار اسانی نیست زیرا آنچه ما آدمیان با آن می توانیم پیوند وپیوستگی بر قرار کنیم وآن را بشناسیم بیبشترینه از جنس وسنخ خودما است؛ اما وقتی این آدم خاکی رو به سوی افلاک می نهد ودل در کمند عشق خدا می گذارد، زمین راوآنچه دراو هست کوچک وبی مقدارمی شمارد. آنگاه این موجود را نمی توان با زبان این جهانی وصف کردوبا متر وتراز این دنیا به سنجش گرفت که او از سپهر معرفت های این جهانی پای فراتر نهاده و راه به سوی جهان برتربرده است. شاید همین تعریف نا پذیری شهید توسط ما آدمیان باشد که خدا خود دست در وصف او گشوده ومقام اورا باز گونموده است. وقتی می گوید:کسانی که درراه خدا کشته می شوند مرده مپندارید؛ زیرا انها زنده اند ونزد پروردگا رشان متنعم ."در واقع تعریف نا پذیری شهید را وا می گوید وبه این خاک نشینان می فهماند که مبادا لب در وصف ملکوتوتیان بگشایند وبازبان الکن به توصیف لاهوتیان بپردازید. در نگاه ظاهر این تعریف عجیب می نماید که چگونه خداوند خود این جان را به انسان هدیه کرده واز بخشایش او است که این جان ارزش یافته ،حال می گوید کسانی که این متاع را درراه او دهد مرده نیست . این وصف شهید است "کل من علیها فان ویبقی وجه ربک ذالجلال ولا اکرام "همه فانی شونده ومیرااست، همه از میان می روندو نا بود می شوند مگر کسانی که رو به سوی آو دارند.بی گمان این شهیدان است که رو به سوی او کرده وجان را به او تسلیم نموده است. این ها وصفی است که ذهن وزبان آدمیان در نیابد وعظمت شهید وشهادت را کسی جز ذات باری ومشتری این متاع قدر نداند . او خود گفته است که من مشتری جان ها ومال هایی هستم وبهای آنهارا می دهم وآن بهشت است . متاعی که خود داده است ومتاع خویش را به بهای بسیار گزافی که درذهن نگنجد می خرد. این مقام شهید نزد پروردگار عالمیان است .وقتی خدا وند خود در وصف شهید این چنین سخن می گوید ومقام اورا بیان می دارد برای ما خاکیان چه جای آن دارد که گستاخانه زبان بگشائیم ودر وصف شهیدان سخن گوئیم. اما آنچه مارا وا می دارد که سخن از ماندگاری مقام شهیدان گوئیم ازاین جهت نیست که مارا توان گفتن ووصف کردن آنانست؛ بل ازاین جهت است که یاد وخاطره شهیدان برای ما راه بگشاید ومارا از ظلمت های این جهان فراتر برد.واگرنه چه جای آنست که زبان گشائیم ودر وصف شهید سخن گوئیم.اماشهیدی که خداوند در وصف اوسخن گفته است ومقام اورا توصیف کرده است شهیدی است که با اندیشه باشد وآن اندیشه نیز در خدمتن رهایی انسان قرار گیرد وقتی خداوند می گوید ان تقرضالله قر ض حسن" این قرض خدا می خواهد چه کار کند او که بی نیاز مطلق است چرا به جیب ما چشم می دوزد ومرا وا می دارد که به او قربض دهیم؟ مفسران گفته است که دراین ایبت خدا وند بندگان خویش را منظور داشته است. این که شهیدان این همه قدر دیده اند وبر صدر نشسته اند وعزیز بار گاه الاهی اند، بی تردید دلیل انست که شهید برای نجات بندگان او کمر بسته اندک این همه عزیز درگاه او قرار گرفته اند. زیرا شهید وشهادت معنای عامی دارد وکثیری از کشته شدگان در سپهر شهادت جای می گیرند؛ یک بار ما شهید به کسانی می گوئیم که در جبهه ها حضور یافته اندد وجان در کف نهاده ودراین راه نیز کشته شده اند شهید اند، کسانی هم که درراه کسب روزی حلال تلاش ورزیده اند همانند مجاهدان راه خدا هستند این ها نیز اگر کشته شوند مقام شهید را دارند وهم چنان کسانی دردفاع از اهل وعیال وخانواده خود کشته می شوند باز هم در نزد پردگار از مقام وموقعیت بالایی برخوردار اند مقام ها نزد پروردگار محفوظ است که ان را ما درنیابیم . اما آنچه شهید درقاموس دینی گفته می شودوتعریف می گردد واز مقام انها تجلیل می شود؛شهیدانی نیستند که نام بردیم بل شهید به کسانی اطلاق می شود که در معامله با خدا،نجات بندگان خدارا وجهه ی همت خود ساخته اند وبا نام خدا رهایی انسان را فریاد کرده اند؛ این ها علاوه بر آن که پیمان با خدا بسته وجان رادرراه معبود گذاشته اند، این ها وقتی کشته می شوند شهیدند ودر پیمان خویش با خدا استوارا بوده اند ودر جوار رحمت حق در تنعم به سر می برند اما نام ویاد این ها گرامی تر، مقدس تر وعزیز تر است وخلق خدا ازان جهت یاد آنهارا گرامی می دارد که آنان عزیز ترین سرمایه خویش را درراه رضای خدا ونجات خلق او نثار کرده داند. محبت این ها رادر دلهای مومنان خدا افگنده است. پس علت یا دلیل جاودانگی شهیدان داشتن اندیشه های انسانی آنانست. هراندیشه ای که انسانی باشد وبرای رهایی انسان ها به کار رفته باشد ماندگار می شود.شاید این گمانه ایجاد گردد که نام کثیری از دانشمندان وفیلسوفان تاریخ زنده وجاودان هستند پس تفاوت میان شهیدان وآن بزرگان در کجا است ؟ پاسخ آنست که اندیشه های انسان مدار، می تواند جاودانه باشد وهمانند نوری بر تارک تاریخ بدرخشد اما آنچه شهیدان را ممتاز ومتمایز می سازد،داشتن اندیشه توام بایاد ونام خداوند است.در میان اندیشمندانی که تاریخ نام آن هارا ثبت وضبط کرده است فیلسوفان بزرگی همانند ارسطو وافلاتون هستند که نام شان بر بلندای تاریخ انسان می درخشد؛ وقتی هم که ازانها سخن می رود چنان دراذهان جلوه می کنند گو این که هنوز زنده اند.رمز جاودانگی آنا ن نیز همین گرایش انسانی آنها وتوجه آنها به نجات انسان بوده است که نام آنهارا جاودانه کرده است. غیر از اندیشمدان، پیامبران الاهی نیز بوده اند که گذشت زمان نام آنهارا از یاد ها نبرده است؛ گرچه آدمیان به کثیری از رموز واسرار دنیا دست یافته اند اما کشفیات جدید احساس نیاز به پیامبران رافزونی بخشیده وامروز ادمیان بیشتر می کوشند اززلال اندیشه های آنها جرعه هایی بر گیرند وعطش خویش را فرو بنشانند پس جوهر ماندگاری اندیشه های انبیا در گرایش انسانی – خدایی است که وجود دارد به سخن دیگر پیامبران الاهی با دعوت به سوی خدا آدمیان را به سوی خود اوفراخوانده اند تا خودرا بشناسند به تعبیر یکی از دین پژوهان محور حرکت انبیا این بوده است که ای مردم شما بنده ای خدا هستید نه خدا. بنابراین کار خدایی نکنید و بندگی در پیش گیرید، دست از زیاده طلبی وفزون خواهی بردارید ومحدودیت های خویش را در نظر اورید وبدانید که قدرت قاهره ای وجوددارد که باید روزی در برابر او زانو بزنید این جمله ها وخواسته ها بیانگر آنست که پیامبران انسان را به خود شناسی می خوانده اند وبه ادمیان گوش زد می کرده اند که خودرا بشناسید تا خدارا بشناسید، پیام پیامبران این بوده است که خدا محور زمین و اسمان است؛ جز او کسی را نپرستید ونخوانید. رمز ماندگاری آنا ن نیز همین روح خدا خواهی وخود شناسی است که آنهاراپایدار نگاه دشته است.
اما پرسش این جا است که در میان آدمیان معمول ومتعارف چه ویژگی های سبب پایایی نام شان می شود؟
داشتن اندیشه ی نیک وانسان مدارقدر مشترک همه آدمیان اعم از کافر ومسلمان است که سبب ماندگاری نام شان می گردد. اما آنچه نام شهید را از همه نام ها برتری بخشیده واورا جاودانه ساخته است تنها اندیشه نیست بلکه صفات نیک وبرجسته ای دیگری است که از پیامبران الاهی به ارث برده اند که همانا اخلاص در عمل است. اگرکسانی ازاین خا کدان می روند؛ اما دیری نمی گذرد که نام شان از خاطره ها محو می گردد، باید دانست تناسبی میان عمل وخلوص آن نبوده است. در معامله ای که با خد ا انجام داده دچار غش بوده اند . خدا وند خود در کتاب عزیزش می گوید آنان که جان شان ومال شان را در راه خدا به فروش گذاشته اند بهای آنها بهشت است . که بهشت جاودانگی او است که به بهای فروختن جان خویش از خدا گرفته است.
اخلاص در عمل همان کم خواستن از دنیا در برابر اجر وپاداش معنوی است که از سوی خدا وند برای مجاهدان در نظر گرفته شده است. بی تردید پایایی نام مجاهدان به میزان اعراض آنها از دنیا است.
هر شهیدی که درراه خدا جان داده ونیت خالصانه اش را فوز عظیم الاهی دانسته رمز ماندگاری خویش را با دستان خود نگاشته اند. گذشته ازین که اخلاص ومراتب آن در کتب دینی گفت وگو های مفصل ومستوفایی صورت گرفته در زندگی روز مره ما آدمیان نیز می توان مشاهده کرد آنکه از دنیا کم گرفته اندویا به سخن نیکو تر فوز عظیم جوار رحمت حق را به بهای اندک دنیا نفروخته اند،به تناسب این نیت جاودانه گشته اند. کسانی در صف جهاد بوده اند ، پیکارها کرده اند، شمشیر ها زده اند ،دست وپا ی خویش را درراه جها د داده اند اما قبل ازان که بمیرند مرگ به سراغ شان امده است؛ نام شان حتا به نفرت وانزجار برده می شود وروزی هم که ازاین دنیا رخت بربندند نه چشمی بر نم می نشیند ونه دلی بر غم . چنان آدم های عادی ومعمولی می روند. این آدمیان ممکن است متاع فراوان از خود به یاد گار گذاشته باشند اما نام ماندگار بر جای نمی گذارند زیرا گرایش به دنیا ومتاع آن بیشتر از گرایش به خدا بوده است. کسانی هم هستند که یاد شان چشم را هم نشین اشک می کند ودلهارا مملو از ماتم ، این طایفه ماندگاری شان به میزان خلوص شان است . طیف سومی هم هستند که ازدنیا هیچ نخواسته اند و بر نگرفته اند تنها رضای پروردگاررا در نظر داشتنداین ها مردانی بزرگ بودند به ازادی،آدمیان می اندیشیدیده اند مال ودارایی دنیا در نگاه شان بی مقدار بوده است فریفته دنیا نه گشته اند ودل به آن نه بستند، برق دنیا چشم شان راخیره نکرده، تصمیم شان را سست نه ساخته ازرفتن فرو نماندند؛ اینان وقتی رفتند جاودانه گشتند. این ها قبل ازان که بمیرند مرده بودند. مردن این ها مردن امیال وارزو های دور ودراز آنها بوده است و هوس های زود گذر دنیارا در خود کشته بودند. این جماعت عظمت خدا وند را در برابر کوچکی دنیا نفروختند. این گروه به آنچه خداوند گفته است ایمان اورده بودند ،این جماعت سخن پرودگار را شنیده بودند وبدان ادسپرده وباور کرده بودند که خداوند بهای جان آآنهارا می دهد ازاین جهت جاودانه گشتند تا ابد نیز در دل مومنان خواهند ماند ونام ویاد شان همیشه گرامی خواهد بود.
پس می توان رمز پایایی مردان بزرگ را نخست دراندیشه های رهایی بخش انها جست وجوکرد، اندیشه هایی که برای رهایی انسان ابوده اند.این نخستین راز ماندگاری نام آدمیان است هر قدر اندیشه پر بار وپر شکوه باشد وقدر وقیمت انسان در آن تجلی یافته باشد پایدار تر است. عمل نیگو برای رهایی آدمیان از چنگال ظلم واستبدا می تواند نشانه دیگری از پایایی نام آدم ها باشد.
اگر نام ویاد شهید مسعود هگرامی داشته می شود وهر سال روز شهادت اورا اولین روز از هفته شهید نام گزاری کرده اند ومردم به نام او افتخار می کنند جز این نیست که او دل در گرو خدا داشت وبرای خدا مبارزه کرد وبرای خدا زیست وسرانجام برای خدا نیز کشته شد، هر که با این ویژگی ها زندگی کند وبمیرد جاودانه است.
یاد وخاطره همه شهیدان وطن گرامی باد.
سیاست های منطقه ی افغانستان وانتظار از کشور ها ی منطقه
شهید وگرامی داشت یاد شهدا
این که زندگی بایاد مرگ چه نتایج اخلاق به دنبال دارد خود گفت وگوی مفصل می خواهد. بعد دیگر یاد شهدا آنست که باید میان وضعیت کنونی خود وارمان شهدا مقاسیه صورت گیردتا دانسته شود که ارمان شهدا چه بوده است وآنان چه می خواسته اند وما در کجای آن قرار ادریم. اگر چنانچه نتوانسته ایم به ان ارمان ها دست پیدا کنیم چه موانعی باعث گشته است. و.قتی از شهدا تجلیل می کنیم این پرسش کماکان درذهن ما ایجاد می گردد که ایا مردم ما به ارمان شهدا نزدیک شده اند؟
واقعیت انست که ما با ارمان شهیدان فاصیله گرفته ایم، اهداف شهیدان را به فراموشی سپرده ایم،خدا جوییی وخدا خواهی که ازآرمان های بزرگ شهیدان بوده است ازیاد ما رفته است .فساد اجتماعی ، سیاسی ،اداری واخلاقی گریبان مار اگرفته است . خود خواهی های قومی، خویش خوری های طایفوی به جای ارزش های بلند انسانی نشسته است. مگر شهیدان ما ارزش های خدایی را فریاد نکرده اند، مگر شهیدان ما، مارا به سوی خدا نخوانده اند؟ این همه نابسامانی های اجتماعی نباید مارا وادارد که در هفته تجلیل از شهدا به خود باز گردیم وبه زندگی اجتماعی خویش اندیشه کنیم، ضعف ها ،کاستی های خویش را در نظر آوریم،وبرای زدودن این همه فلاکت باری ها قدمی به سوی بهبود وضعیت روحی وروانی خویش برداریم.
اگر امروزبا این همه نا امنی مواجه هستیم وده ها کشور خارجی برای بهبود امنیت ما امده اند ولیکن گامی به سوی امنیت پایدار برداشته نشده است؛ بی گمان یکی از عمده علت های آن همین دور شدن ازآرمان شهیدان است. دوئیت ها ودوگانگی ها ، بی اعتنمادی ها نسبت به یک دیگر همه سبب رخنه ی بیشتر دشمن در میان ما شده است.
اگر به فساد افسار گسیخته اداری در ادارات دولتی چنان غده های سرطانی ریشه کرده است، مامورین حکومتی با گرفتن رشوه نسبت به حلال وحرام آن لحظه ای التفات نمی ورزند، مال حرام را چنان حلال مصرف می کنند بدون آن که به عواقب وعوارض آن وگناهی که مرتکب می شوند توجه کنند بی تردید راه شهیدان کشور فراموش کرده اند واهداف شهیدان را ازیاد برده اند.وجود فساد اداری واخلاقی وسایر گونه های فساد به معنای کاهش ضریب های اخلاقی در یک جامعه وفراموش کردن خدا درزندگی است.تا وقتی این خدا فراموشی وجود داشته باشد خود فراموشی وجوددارد تا وقتی خود فراموشی وجودداشته باشد آدمیان تنها جوهر خود شکم خودرا می دانند وهمه راه هارا منتهی به ان می پندارند واین گونه دید وبینش غیر اخلاقی فساد وتباهی را به دنبال می آورد.
اصحاب رسانه ها همیشه حکومت را مورد نقد قرار می دهند که حکومت در کاستن از فساد اداری نا کام بوده است. اما اگر حکومت کامیاب باشد باید منتظر بود که زندان ها پر شود هرروز کسی کیرد ومحاکمه ومجازات کند .ایا واقعا در جامعه ای که ادارات آن پر از خلاف کار ورشوه ستان باشد وهرروز نیز مجازت شوندآن کشور وان جامعه مطلوب است ؟
بی تردید درهر جامعه ای زندان های آن مملو از آدمیان خطا کار باشد ولو آن که قانون مو به مو اجرا شود باز هم نمی توان مدعی بود که ان جامعه وان حکومت، حکومت سالم است. بنابراین ما نیاز مند احیای اخلاق شهدا هستیم، آنهایی که برای رهایی ما از جان گذشتند وماهم باید برای آن که زندگی انسانی داشته باشیم باید به ارمان شهیدان بنگریم روح ملکوتی آنهاراسر مشق راه خود قرار دهیم.وبدانیم تا اخلاق انسانی بر ما وجامعه ی ما حکومت نکن دتنها قاضی، دادگاه وزندان باعث اصلاح ما نخواهد شد.
شهید وگرامی داشت یاد شهدا
این که زندگی بایاد مرگ چه نتایج اخلاق به دنبال دارد خود گفت وگوی مفصل می خواهد. بعد دیگر یاد شهدا آنست که باید میان وضعیت کنونی خود وارمان شهدا مقاسیه صورت گیردتا دانسته شود که ارمان شهدا چه بوده است وآنان چه می خواسته اند وما در کجای آن قرار ادریم. اگر چنانچه نتوانسته ایم به ان ارمان ها دست پیدا کنیم چه موانعی باعث گشته است. و.قتی از شهدا تجلیل می کنیم این پرسش کماکان درذهن ما ایجاد می گردد که ایا مردم ما به ارمان شهدا نزدیک شده اند؟
واقعیت انست که ما با ارمان شهیدان فاصیله گرفته ایم، اهداف شهیدان را به فراموشی سپرده ایم،خدا جوییی وخدا خواهی که ازآرمان های بزرگ شهیدان بوده است ازیاد ما رفته است .فساد اجتماعی ، سیاسی ،اداری واخلاقی گریبان مار اگرفته است . خود خواهی های قومی، خویش خوری های طایفوی به جای ارزش های بلند انسانی نشسته است. مگر شهیدان ما ارزش های خدایی را فریاد نکرده اند، مگر شهیدان ما، مارا به سوی خدا نخوانده اند؟ این همه نابسامانی های اجتماعی نباید مارا وادارد که در هفته تجلیل از شهدا به خود باز گردیم وبه زندگی اجتماعی خویش اندیشه کنیم، ضعف ها ،کاستی های خویش را در نظر آوریم،وبرای زدودن این همه فلاکت باری ها قدمی به سوی بهبود وضعیت روحی وروانی خویش برداریم.
اگر امروزبا این همه نا امنی مواجه هستیم وده ها کشور خارجی برای بهبود امنیت ما امده اند ولیکن گامی به سوی امنیت پایدار برداشته نشده است؛ بی گمان یکی از عمده علت های آن همین دور شدن ازآرمان شهیدان است. دوئیت ها ودوگانگی ها ، بی اعتنمادی ها نسبت به یک دیگر همه سبب رخنه ی بیشتر دشمن در میان ما شده است.
اگر به فساد افسار گسیخته اداری در ادارات دولتی چنان غده های سرطانی ریشه کرده است، مامورین حکومتی با گرفتن رشوه نسبت به حلال وحرام آن لحظه ای التفات نمی ورزند، مال حرام را چنان حلال مصرف می کنند بدون آن که به عواقب وعوارض آن وگناهی که مرتکب می شوند توجه کنند بی تردید راه شهیدان کشور فراموش کرده اند واهداف شهیدان را ازیاد برده اند.وجود فساد اداری واخلاقی وسایر گونه های فساد به معنای کاهش ضریب های اخلاقی در یک جامعه وفراموش کردن خدا درزندگی است.تا وقتی این خدا فراموشی وجود داشته باشد خود فراموشی وجوددارد تا وقتی خود فراموشی وجودداشته باشد آدمیان تنها جوهر خود شکم خودرا می دانند وهمه راه هارا منتهی به ان می پندارند واین گونه دید وبینش غیر اخلاقی فساد وتباهی را به دنبال می آورد.
اصحاب رسانه ها همیشه حکومت را مورد نقد قرار می دهند که حکومت در کاستن از فساد اداری نا کام بوده است. اما اگر حکومت کامیاب باشد باید منتظر بود که زندان ها پر شود هرروز کسی کیرد ومحاکمه ومجازات کند .ایا واقعا در جامعه ای که ادارات آن پر از خلاف کار ورشوه ستان باشد وهرروز نیز مجازت شوندآن کشور وان جامعه مطلوب است ؟
بی تردید درهر جامعه ای زندان های آن مملو از آدمیان خطا کار باشد ولو آن که قانون مو به مو اجرا شود باز هم نمی توان مدعی بود که ان جامعه وان حکومت، حکومت سالم است. بنابراین ما نیاز مند احیای اخلاق شهدا هستیم، آنهایی که برای رهایی ما از جان گذشتند وماهم باید برای آن که زندگی انسانی داشته باشیم باید به ارمان شهیدان بنگریم روح ملکوتی آنهاراسر مشق راه خود قرار دهیم.وبدانیم تا اخلاق انسانی بر ما وجامعه ی ما حکومت نکن دتنها قاضی، دادگاه وزندان باعث اصلاح ما نخواهد شد.
پیمان استراتژیک امریکا- افغانستان چالش ها وپی امد ها
قانون گرايي يا زور ازمايي؟
در هفته گذشته سخنراني يكي از چهره هاي قانون گرارا مي ديدم كه اظهارمي داشت كه اگر حكومت به خواسته هاي آ ن ها گردن نگذارد در برابر عهد نامه استژاتژيك حكومت با ايالات متحده امريكا نيز خواهد ايستاد وحكومت را متهم به خيانت ملي خواهند كرد. ازاين گونه سخنان بوي مدنيت وقانون گرايي به مشام نمي رسد. قانون گرايي واستفاده از قانون براي مهار خشونت ها وهرج ومرج طلبي هااست،قانون گرايي براي مهار بي نظمي ها وافزون طلبي هاي مهار نا پذير است، قا نون گرايي براي مهار قدرت خواهي بي مهار است، لذا نمي توان براي ترويج قانون دست به هرترفندي زد. اگر قانون گرايي يك ارزش است – كه بي ترديد اين گونه است – ترويج اين ارزش در توسل وتمسك به بي ارزشي ها ممكن نيست. از سوي ديگر همين نمايندگان قانون گرا بايد بدانند كه براي قانون گرايي وپاسداري از قانون تمهيدات فراواني نياز است، اولين وبرترين شرط انست كه مردم افغانستان از حقوق خويش آگاهي يابند ودر برابر بي قانوني ها خود ايستادگي كنند.وقانون گرايي يك ارزش عام وجامعه شمول باشدواگر نه قانون گرايي كه درشكل قيافه نمايندگان مجلس تجلي يافته است بعيد نيست كه خود اهرمي بر بي قانوني تبديل گردد.
انچه از اهميت بر خوردار است آن كه قانون گرايي گرچه پر جاذبه است وهر كسي را به سوي خود جلب مي كند؛ اما وصد اما كه اين الگو يا پارادايم نبايد چنان باشد كه بسياري از مصلحت هارا به يك سو نهد وبا ديد يك سو نگرانه ودگماتيستي به قانون بنگرد.امروز كشور ما علاوه برآن كه از قانون گريزي رنج مي برد از بي قانوني رنج مضاعف مي برد ولازمست كه نمايندگان مردم به اين بينديشند كه قانون گرايي افراطي، ان هارا درگردابي بيفگند كه تدوين قانون را فراموش كنند؛ علاوه بران، مصالح اين كشور ايجاب مي كند كه از هر راهي بايد به خشونت ها پايان داد.هم در گفتمان هاي مدرن مي بينيم ومي دانيم كه امنيت اجتماعي يكي ازكار ويژه هاي درجه اول حكومت ها دردنيا است وهم در آموزه هاي ديني خود داريم كه خداوند بر اعراب منت مي گذارد كه امنيت و سد جوع وگرسنگي را براي انها عطا كرده است. در سوره مباركه قريش بنگريد كه خدا وند امنيت ورفاه را به عنوان بزرگترين نعمت هاي خود بر شمرده است.
كوتاه سخن آن كه قانون گرايي امر مطلوب وممدوحي است؛ اما آنجا كه پاي مصالح كشو وامنيت عمومي در ميان است، بايد از مطلق انديشي هاي عقل ستيز صرف نظر كرد؛ مصالح كشور ومردم رامد نظر قرار داد وكشمكش هاي ابلهانه، به نام قانون نبايد به گونه ي باشد كه نهاد مدني نمايندگي رادر برابر خواسته هاي مردم ونهاد هاي بين المللي قراردهد.جایگاه اندیشه دررسانه های گروهی بخش نخست
مقدمه:
درتاریخ طولانی بشر،شاید مقطع کوتاهی را بتوان یافت که فیلسوفان این باوررا القا می کردند که انسان آن گونه که می زیند می اندیشند. قاعده ای کلی وغالب آن بوده است که نوع زیست آدمیان مربوط به نوع اندیشه های آنانست وشعار انسان آن گونه که می اندیشد زندگی می کند، در برابر ادمیان آن گونه که می زیند می اندیشند قرار می گیرد.
گذشت زمان،ابتنا واعتنای آدمیان به اندیشه وخرد ورزی اثبات کرد،که اندیشه ها جهت دهنده ای زندگی ها است یا نوع زندگی انسان ها با نوع اندیشه ی آن هاگره خورده است نه بر عکس .ا گرصلح وصفا یی در جامعه های انسانی بوده است یااگر به حقوق انسانی ،ادمیان توجه صورت گرفته است ،حاصل تاملات اندیشه ورزان و فیلسوفانی است که به انسان وحقوق او می اندیشیده اند.اگر رسانه های گروهی نیز منادی ومبلغ ارزش های انسانی بوده اند ودر جهت تعمیق ارزش های انسانی به کارگرفته شده اند حاصیل ونیتجه اندیشه های انسان مدارآنان بوده است .همین مبناست که برخی اندیشمندان ایجاد تیوری های نوین حکومت داری دردنیای مدرن را کم بها تر از کشف آکسیجن نمی دانند. قاعده ای کلی براین استوار است که اندیشه های انسانی عمل انسانی را به دنبال دارد واندیشه های غیر انسانی از بطن ومتن اندیشه ها غیر انسانی نمو می کند .اگر اندیشه هاانسانی باشد وتوجه به شگوفایی ارزش های انسانی داشته باشد رسانه هانیز دراین جهت به کار خواهند افتاد واگر اندیشه های پلید وپلشتی پشت بر رسانه های گروهی قرارگیردمبلغ ومروج پلشتی ها خواهد بود .
بنابراین وقتی از جایگاه اندیشه دررسانه های گروهی سخن به میان می اید،به معنای مطلق اندیشه نیست بلکه اندیشه ای است که مبتنی بر اخلاق وملاکه های های انسانی است .اندیشه دراین مقال نگاه رسانه ها به انسان واورا هدف وغایت دانستن است وقتی انسان غایت دانسته شد برنامه ریزی ها وسیاست گزاری های رسانه هادر جهتی حرکت می کند وغایات آن یک گونه تعریف می شود اما اگرانسان ابزار تلقی گردد واخلاق درشکل گیری رسانه ها غایب باشد؛ آن گاه رسانه ها جهت دیگر می یابند وغایات دیگری بر می گزینند.
با توجه به معنای اندیشه دراین مقال ونگاه منتقدانه به رسانه ها درفراز اول این نوشته، بانگاه توصیفی به رسانه هامی پردازیم تا آشکار شود که نگره ای حاکم بر رسانه ها کدام ها هستند. این دید رسانه هارا ازدید ومنظر بی طرفانه می نگرد وروح حاکم بررسانه های گروهی رامد نظرقرار می دهد . در فراز دیگر این مقال با دید گاه تطبیقی به رسا نه های کشورمی نگردوحد اقل های رسالت رسانه ای رامدنظرقرار می دهد ودر فراز دیگر به نقد اخلاقی رسانه های کشور می پردازد. دراین جا باید این نکته را یاد آوری کنم که داشتن اندیشه به معنای طرفداری از نحله های سیاسی وفکری خاصی نیست.بلکه نوعی مسئولیت داری ومسئولیت شناسی دربرابر خود ودیگران است که همان نگاه اخلاق مدارانه به رسانه ها است.بسیار دشواراست البته این گونه پای بندی به رسانه ها شاید این فکر را القا کند که نویسنده را از مسیر بی منحرف می کند اما کسی ک در جامعه ی زندگی می کند .خود به عنوان یک بازیگر باشد می تواند دید بی طرفانه داشته باشد؟امر قطعی استکه در هیچ جامعه ای منتقدان بی طرف کامل نیستند دید گاهی دارند که با همان دید گاه به نقد پدیده های اجتماعی وسیاسی خمت می گمارند.دراین مقال نیز نویسنده به عنوان فردی ازاین جامعه هیچ گاه در موضع بی طرفی قرار نداردومدعی نیز نیست که بی طرفانه به داوری بپردازد
تصميماخركميسيون انتخابات؛ فرصتي براي مهار بحران
حال نمايندگان مردم – چه آنانكه به نام دفاع از قانون تشكلي ايجاد كرده اند وچه آنهايي كه نامزد بوده اند اما پيروز نشده اند -با دو انتخاب رو به رو هستند يا تصميم آخيركميسيون را بپذيرند ودست از مخالفت ها بردارند وتسليم تصميم كميسيون انتخابات شوند وبگذارند كه با از دست دادن نه نفر از هم كاران خود، بحران كنوني خاتمه يابد وياآن كه بر مخالفت هاي خود با كميسيون ، حكومت ونهاد هاي بين المللي ادامه دهند وسر انجام به انحلال پار لمان تن در دهند؛ زيرا تداوم وضعيت كنوني به نفع هيچ يك از طرف هاي در گير نيست. آنچه كه تا هنوز مايه نگراني است مواضع گنگ حكومت اقاي كرزي است؛ گرچه گفته مي شود كه تصميم كميسيون انتخابات بدون مشورت حكومت وشخص كرزي نه بوده است اما باآنهم هنوز مواضع حكومت از شفافيت بر خوردار نيست تا دانسته شود كه اقاي كرزي خواهان حل بحران كنوني در كشور است يا آنكه بر ادامه بحران تاكيد خواهد نهاد. همان گونه كه برخي نهاد هاي بين المللي اظهار داشته است، آنچه صورت گرفته يك امر غير قانوني بوده است هر امر غير قانوني داراي خلاهاي فراواني است ومي شود ده ها دليل براي مخالفت با آن تراشيد وليكن ادامه ي مخالفت ها سر نوشت كشوررا به بن بست مي كشاند.براي ختم بحران حكومت بايد با نامزد نمايندگان معترض به مذاكره بپردازد ونگذارد كه راه ها وشاهراه هاي كشور به بهانه ي مخالفت با تصميم هاي اخير كميسيون انتخابات مسدود گردد؛ زيرا اين حكومت بوده است كه با تحريك غير عقلاني خود باعث تحريك آنان شده است وتوقع هاي بي مورد ونا به جايي را توسط داد گاه ويژه ايجاد كرده است. بنابراين بايد حكومت از موضع انفعال بيرون ايد وبا درك وضعيت دشوار كنوني اين گره كور را بگشايد وبه هر نحوي كوشش كند كه راه پيمايي هاي خياباني خاتمه پيدا كند وزندگي مردم بيشتر ازاين مورد بي احترامي وسوي استفاده قرار نگيرد.
نامزدنمايندگان معترض نيز بايد بپذيرند كه مجلس نمايندگان ظرفيت محدودي دارد آنان نيز از نبوغ فوق العاده اي بر خوردار نيستند كه اگر چنانچه آنان در مجلس حضور نداشته باشند همه كار هاي دولت بر زمين بماند وهيچ گرهي بدون حضور آنها گشوده نشود؛ لذا دست برداشتن از تظاهرات وراه پيمايي ها به معناي احترام گذاشتن به بخشي عظيمي مردم افغانستان است كه به آنها راي نداده وبه رقيبان آنها راي داده اند.وقتي كسي باور مند به انتخابات باشد وآن را بهترين ومطلوب ترين گزينه بداند، بايد شكست را نيز امر نا مطلوب وغير قابل قبول نينگارد؛ زيرا در هيچ بازي اي دوطرف برنده نيست لذا كسي كه گام در ميدان انتخاب شدن مي گذارد شكست را به عنوان پذيرش قاعده ي بازي پذيرا شود در غير آن صورت هم خودرا اسيب مي رساند وهم ساير مردم را دچار ضرر وزيان مي كند.
بر نمايندگاني كه گروه دفاع از قانون را تشكيل داده نيز لازمست شرايط كشوررا درك كنند، دست از بلند پروازي هاي خود بردارند وبداند كه تن زخمي ورنجور اين مردم بيش ازاين تحمل بازي هاي اين چنيني را نداشته وندارد. تا كي مردم به نام وعنوان هاي دهن پركن اين همه نا ملايمات را پذيرا شوند وشاهد بي سر نوشتي خود باشند. در هشت ماه گذشته چه قدر توان وانرژي نمايندگان مردم صرف شكست رقيب وبيرون بردن او از ميدان شد، چقدر به اعمال غير اخلاقي دست زدند وانواع تهمت هارا به رقيب خود نثار كردند تا افكار عموي را به سوي معطوف كنند وادامه اين روند به معناي ادامه بحران است وادامه بحران به معناي ارتكاب به اعمال غير اخلاقي خواهد بود. بي ترديد همه نمايندگان مردم افغانستان مومن ومسلمان هستند وبرنمي تابند كه عمل آنها شبيه به سياست مداران ماكياولي صفت باشد ودر سياست كردن مباني اخلاق ديني را فر ونهند. امابررغم ادعاي مسلماني ودينداري، وقتي بحران ادامه پيدا كند وهمه طرف هاي در گير از مواضع خود عقب ننشيند وهمه طرف ها براي تنگ كردن ميدان براي رقيب به انواع حيله متوسل شود خواسته يا نا خواسته همان مواضع ماكياول را تاكيد كرده وبدان دام افتاده اند واين امر فراخور نمايندگان مردم مسلمان نيست.
ما يك بار ديگر به همه طرف هاي درگير در بحران كنوني كشور پيش نها دمي كنيم كه بيش ازاين نخواهند كه مردم كشور دچار تعب ودرد شوند. هرروز بر الام ومصيبت هاي آنها افزوده شود. يك بار گوش بسپارند كه مردم ازآنها چه مي خواهند مردم از آنها واز اين همه آشوب افريني هاي آنها به تنگ آمده اند. وقتي دراين كشمكش ها،نه منافع مردم در نظر باشد ونه رضاي خد ا، بي هيچ ترديدي شيطان محرك آنها خواهد بودولذا به خاطر حرمت رمضان، احترام به خون شهيداني كه درراه ازادي وحريت كشور ريخته شده است بايد از فرصتي فراهم آمده سود جويند اگر خدمتي نمي توانند انجام دهند، حد اقل بر رنج مردم نيفزايند.
دو گام تا پايان بحران!
اين پرسش ازاين جهت مطرح مي شود كه هنوز عوامل بحران افرين در كشور وجوددارد، تهديد هايي كه از جانب نامزدان ناكام انتخابات مطرح شده است بيانگر آنست كه در صورت بر آورده نشدن خواسته هاي آنان راهپيمايي گسترده اي را سامان خواهند دادوحتا گفته اند كه شاهراه هاي كشوررا مسدود خو اهند كرد . ازسوي ديگر شماري از نهاد هاي داخلي وخارجي چون "فيفا" ونماينگي سازمان ملل متحد در افغانستان(يوناما)از تصميم كميسيون انتخابات مبني بر جاي گزيني نه نفربه جاي نماينده هاي برحال پشتيباني كرده اند وآن را پاياني براي بحران چند ماهه در كشور دانسته اند.آن نهاد نيز افزوده است كه آنچه كميسيون انتخابات انجام داده است يك گام قانوني نه بوده؛ اما همين كه مي تواند پايان بحران چند ماهه در كشور باشد، مورد پشتيباني آن نهاد بين المللي نيز قرار گرفته است. واقعيت آنست نيز پارلمان كشور در برابر دو گزينه قرار دارد. اين دو گزينه عبارت است از :نخست تداوم بحران به صورت كنوني است كه هرز وهدر رفتن نيرو هاي فراوان را به همراه دارد. دوم، يا بسته شدن پارلمان ورهايي از خيري كه به شر ي تبديل شده است .پي امد اين امر آنست كه بسته شدن اين نهاد قانون گزاري باعث گردد كه به تدريج دستور ها وفرامين رياست جمهوري به جاي قانون بنشيند و رئيس جمهور به صورت يك ديكتاتور تمام عياربروز وظهور كند شايد برخي اين گفته را بر نتابند زيرا حكومت كنوني وشخص اقاي كرزي را فاقد احراز مقام يك ديكتاتور بدانند اما آنچه مسلم ومسجل گشته است هم عارفان ما وهم د انشمندان علوم اجتماعي نظر داده اند آنست كه قدرت فساد مي آورد وقدرت بيشتر فساد بيشتر.آنكه لرد اكتن انگليسي مي گفت. قدرت بيشتر به معناي قدرت بي مهار است اگردرنظام هاي دموكراتيك حاكمان بعد از موعد مقرر تن به انتخابات مي دهند براي آنست كه نهاد هاي ناظري وجود دارد كه نمي گذارد حاكمان بيشتر ازآن بر قدرت خود دوام دهد در نگاه ديني نيز قدرت فساد انگيز است مولانا مي گويد: