سیاست های منطقه ی افغانستان وانتظار از کشور ها ی منطقه
1- ایجاد توازن میان سیاست خارجی وداخلی:آنچه درقدم اولبه نظر می رسد، آنست که افغانستان وقتی می تواند ازسیاست های منطقه ای خود سود ببرد که از ثبات داخلی برخوردار باشد. در جهان کشوری نیست که سیاست داخلی آن از سیاست خارجی آن کاملا مجزا باشد، درداخل کشور بی ثباتی حکم روایی کند؛ اما سیاست خارجی آن از ثبات بر خوردار باشد.
در مورد افغانستان نیز این واقعیت صدق می کند؛ بدین معنا که سیاست خارجی حکومت افغانستان از سیاست داخلی آن متاثیر است. نمی توان با سیاست داخلی کج دار ومریز سیاست خارجی مطلوب ومطمئنی داشت. وقتی به کار نامه حکومت اقای کرزی نگریسته می شود متاسفانه چندان هم گونی وهماهنگی میان سیاست خارجی و داخلی آن نمی توان دید. بحران افرینی، تنش زایی، قوم گرایی از سیاست های معمول ومتعارف حکومت افغانستان در چند سال گذشته بوده است. نمونه گویای آن را می توان در برخورد حکومت با مجلس نمایندگان مشاهده کرد که هنوزراه حل مطلوب وپسندیده نیافته است. گرهی که با دست گشوده می شد اینک چنان به هم تنیده است که با دندان نیز گشودنش دشواراست. حال با این سیاست نا موزون می توان انتظار برد که سیاست خارجی اقای کرزی روی به مطلوب داشته باشدوبا دوره گردی ها ی کنونی بتواند راه حلی برای رفع مشکلات کشورفراهم آورد؟
همان گونه که گفته شد کار آیی حکومت ها در مسایل داخلی ورفع مشکلات مردم وراضی بودن مردم از حکومت می تواند مبنای یک سیاست خارجی محکم ومطمئن برای هر کشور باشدکه در افغانستان متاسفانه این امر به چشم نمی اید.
2- شناخت سیاست های منطقه :قدم دوم آنست که باید منطقه وسیاست های منطقه را خوب شناخت، بدون شناخت سیاست های منطقه وانگیزه های نهفته در سیاست همسایگان نمی توان، هم گرایی منطقه ای بوجود اورد. کار شناسی در امور پاکستان به حکومت افغانستان توصیه می کرد که برای جلب همکاری پاکستنان در مبارزه با تروریزم، اولین گام شناخت نیات پاکستان است. ایجاب می کند که دراین زمینه کار شناسانی وجودداشته باشد که ریز سیاست های کشورهای همسایه را در اختیار حکومت قرار دهد تا حکومت بر اساس آن داده ها تصمیم گیری کند. شاید کسانی باشند که نسبت به سیاست های کشور های همسایه از شناخت کافی برخوردار باشند. اما آنچه به دید می اید وبه نظر می رسد آنست که سیاست های منطقه ای افغانستان از منبع معرفتی لازم برخوردار نیست؛ سیاست های متناقض ونا هم گون ورنگارنگی که با پاکستان وایران اتخاذ می گردد بیاینگر آنست که حکومت افغانستان سیاست منطقه ای این دو کشور مهم وتاثیر گزار را چندان نمی شناسد و شناخت نا کافی است که سیاست های موزونی نیز اتخاذ نمی گردد.
3- ایجاد توازن میان سیاست های منطقه: وقتی اقای کرزی راهی سعودی شد وبا شیوخ آن کشور دیداروگفت و گو کند،بسیاری با اظهار خوش بینی به آن سفر نگریستند وآن دید وباز دید هارامهم خواندند. اما هیچگاه بدین امر نپرداختند که میان سیاست های منطقه ای چگونه می توان توازن ایجاد کرد. چگونه می توان میان سیاست های ضد امریکایی ایران وسیاست های طرفدارانه سعودی جمع دکردوآنان را بدین امر تفطن داد که ثبات وامینت افغانستان به نفع هردو کشور منطقه است در حالی که هردو کشور خواهان هژمونی منطقه هستند ومی خواهند هر یک سخن اول وآخر را بزنند. خیزش های مردمی در سوریه بر ضد حکومت استبدادی بشار اسد یک وجه دیگررا نیز اشکار کرد وآن رو دررو قرار گرفتن دو همکار وهم پیمان بزرگ منطقه آن کشور بود.عربستان سعودی به تبعیت از ایالات متحده امریکا روابط خود با آن کشوررا به حال تعلیق در آورد وحمایت خودرا ازان کشور برگرفت در حالی که ایران از حکومت بشار اسد دفاع می کند وشورش های مردم آن کشوررا توطیه امریکا واسرائیل می داند.
در افغانستان گرچه هردوکشور از طالبان حمایت می کنند اما با دو انگیزه ی کاملا متفاوت. ایران از طالبان حمایت می کند چون تصور می کند که می تواند به امریکا ضربه بزند ودر نهایت باعث گردد که امریکا افغانستان را ترک کند ودیگر تهدیدی بر آن کشور نباشد. اما عربستان سعودی با طالبان همراهی می کند زیرا می داند که در صورت شکست طالبان در منطقه سلطه دینی سعودی ها کاهش خواهد یافت ودیگر گروهی که همراه وهماهنگ با شیوخ سعودی باشد ومروج اندیشه های وهابیت باشد ایجاد نخواهد شد. بنابراین طالبان را تنها امید سلطه در منطقه می داند وبه حد اقل ها،که شریک شدن طالبان در قدرت است راضی است تا جایی پایی در افغانستان داشته باشد؛ اما تحقق ایده سعودی ها در افغانستان، ایران را که مدعی هژمونی دیگر منطقه است بیکار نخواهد گذاشت وآن کشوررا وا دار خواهد کرد که سلطه طلبی های سعودی هارا به چالش بطلبد واین کشمکش ها دوام خواهد یافت .
4- توازن در سیاست خارجی: سیاست خارجی مطلوب برای افغانستان نه سیاست دوری از غرب و ارتباط با کشور های منطقه است ونه هم بر عکس آن. همان گونه که گفته شد کشور های منطقه دوست دارند که رابطه ی افغانستان با کشور های غربی قطع شود یا به حد اقل کاهش بیابد وسرمایه گزاری هایی نیز دراین راستا صورت گرفته وتحرک هایی نیز وجود دارد همین که سر باز خارجی مرتکب اشتباه می شود تبلیغات وسیع وپر حجمی به راه می افتد تا خارجی هارا بد نام کند لذا می توان سیاست منطقه ای فعال داشت وبا کشور ها ی منطقه نیزرابطه نیک بر قرار کرد، به شرطی که کشور ها ی منطقه نیز بر منطق سیاسی پای بند باشند ودست اززیاده طلبی ها وفزون خواهی های خود بردارند وارتباط سیاسی با تمام کشور های ذی نفع برای افغانستان را به رسمیت بشناسند.
بنابراین تنها کافی نیست که افغانستان قدمی درراه سیاست های منطقه ای بردارد بلکه کشور های همسایه نیز از خود حسن نیت نشان دهند واز سیاست کج دار ومریز دست بردارند وحاکمیت ملی افغانستان را به رسمیت بشناسند. اما متاسفانه هیچ گاه این گونه نبوده است وهمیشه کشور های منطقه بوده که خواسته های خودرا بر افغانستان تحمیل کرده است، آنهم ناشی از سیاست های ناکام داخلی حکومت ها در افغانستان بوده است.هیچ گاه افغانستان به کشورهای همسایه توصیه نکرده است که اتمی شدن آنان بر خلاف مصالح منطقه است. اما همسایگان همواره گفته اند که خارجی ها وامریکایی در افغانستان باید بیرون بروند. این گونه سیاست ها، سیاست های موزون ومتوازن نیست وتا وقتی این توازن ایجاد نشود نمی توان انتظار زیادی از همسایگان داشت.