غرض ازاين مقدمه وارد شدن مسايل كلامي نيست كه نه مارا مجال اين گونه سخنانست ونه توان پرداختن به آن.سخن اساسي آنست كه چگونه مي توان غربت خدارا حس كرد در حالي كه او همه جا حضور پررنگ دارد وقدرت قاهره اي او بر همه چيز از ريز ودرشت احاطه وچيرگي تام دارد. مي توان جهان را بدون خدا تحليل كرد همان كه سيكولاريزم فلسفي اش مي خوانند . سيكولاريزم فلسفي نوعي ديد ونگاهي به جهان است كه جهان را بدون حضور خدا تحليل مي كنند. جهان رافاقد خدا فرض مي كنند وبه تحليل آْن مي نشينند. شايد واكنش ها ي منفي نسبت به سيكولاريزم نيز تاويل كردن همه انواع سيكولاريزم به سيكولاريزم فلسفي باشد. دراين نگاه به جهان مي توان غربت خدارا شاهد بود. وقتي جهان پر از خدا باشد، ذره اي ولحظه ااز جهان بدون حضور خدا نباشدچگونه مي تواند خدا غريب باشد؟

  آنچه در تحليل سيكولاريزم غربت ناميده مي شود در حقيقت غربت خود انسان است؛ انساني كه خودرا بدون خدا تصور مي كند شعر غربت خودرا زمزمه مي كند وتنهايي وبي كسي خودرا فرياد مي زند پوچي وبيهودگي خودرا مي نگرد. وجود بي خدا يعني وجود بي خود. آن كه خدارا نمي شناسد خودرا نمي شاسدوجود بي خود يعني وجود بي خويش وبيگانه از همه چيز. اما يك غربت ديگر هم وجود دارد كه به مراتب بد تر وزشت تر وجان گداز تر ونا گوار تر است؛ ان استفاده ابزاري از خدا  وتقليل  عظمت خدا در سطح خواسته هاي كوچك خود درروي زمين است. دراين برداشت وديد گاه حضورخدا انكار نمي شود بلكه عظمت او كوچك وخرد انگاشته مي شود ودر سطح خواسته هاي مادي آدميان تنزل مي يابد. اين خردي تا آنجا است كه وسيله ي معامله قرار مي گيرد ودر خدمت منافع روز مره حكومتي قرار داه مي شود. آنان كه براي استفاده اي حقيري چند باربه خدا سوگند مي خورند در حقيقت خدارا وسيله اي براي به دست آوردن منافع خود قرارمي دهند وچه آن زمان كه به نام دين وشريعت حريف سياسي كوبيده مي شود در هردو صورت خدا تحقير مي شود. .غربت خدا احساس مي گردد.

 اين گونه استفاده هاي ابزاري در هر زمان ودر ميان تمام امت ها وملت ها وجودداشته .بوده اند كساني كه به اين كار غير اخلاقي مبادرت ورزيده اند؛ اما در زمان ما به عنوان يك پارادايم در آمده است. گزاف نيست اگر گفته شود كه خدا بعد از دوران جهان غريب ترين موجود در ميان ما افغان ها است.جهادهم يك روح سركش ، منفعت پرست وبي خدارا، به عنوان رهبران جهاد پرورده است وهم استفاده اابزاري از خدا مردم را بي باور به خدا كرده است.

 باري؛ امروز بيشترين تظاهر به خدا ودين خدا مي شود اما كمترين عمل با معيارها وملاك هاي ديني صورت مي گيرد يا خدا چنان شي نا چيز وسيله مبادله يا معامله قرار مي گيرد؛  اين ها همه نمونه هاي غربت خدا درروي زمين است. شايد همين استفاده هاي نا به جا است كه سيكولاريزم سياسي مطلوب بسياري از دينداران است وسيكولاريزم سياسي در حقيقت حرمت دين را نگاهداشتن وجلو گيري از تنزل آن در سطح خواسته هاي روز مره است. سيكولاريزم سياسي نيز جز اين نيست كه مي گويد ساحت دين وحكومت را در نياميزيد.كه اگر اين دو در‌اميخت غربت خدارا به همراه دارد. متاسفانه در جامعه پر مدعي ما غربت خدا هميشه حس مي شده است اما دراين روزها درروابط سه قوده نمود بيشتر يافته است.. حكومت هاي ناكام هميشه در همه دوران ها مي كوشيده اند از هر اهرمي براي ماندن در قدرت استفاده كنند كه دين يكي ازان ابزار ها است.  اين استفاده ابزاري چه بوده است كه باعث غربت خدا درزمين شده است؟ غربت خدارا نمي توان دانست مگر آن كه رابطه ميان سه قوا بررسي وتحليل شود.

 حال مسئله ميان سه قدرت از چه قرار است؟

 صورت مسئله :حاجي ظاهر فرزند حاجي قدير رياست گروهي از نمايندگان را به دوش گرفته است كه نام دفاع از قانون به خود گرفته - كه د اوري در باره آن گروه بر جاي خود محفوظ است ومي تواند مورد تحليل وارزيابي قرار گيرد- ان شخص قبل ازان كه در مجلس نمايندگان راه بيابد در جايي سمت حكومتي داشته است ودرآن جايگاه مرتكب جرمي شده ولازم بوده كه در حين ارتكاب جرم گرفتار شود وبه جزاي خويش برسد. اما اين كار صورت نگرفته است. ظاهر قدير بدون هيچ مشكلي به مجلس نمايندگان راه يافته، تحال كه او پرچم حمايت از قانون را به دوش مي كشد وبه مخالفت با كرزي بر خاسته است قوه قضائيه به طرفداري از حكومت با استفاده ازدين ونهاد قضايي مي خواهد شخص او و شخصيت اورا بشكند. شخص اورا بشكند تا اواز مقام كنوني اش به زير كشيده شود وسر تسليم در برابر حكومت نا كام، وفاسد كنوني فرو نهد واز ادعاي خود دست بردارد. شخصيت اورا بشكند تا او در نزد همكاران وهم قطاران خويش قدر ومنزلت خويش راازدست بدهد واطرافيان اورا جدي نگيرند ودر نتيجه از ميان خويش طرد كنند  آن چه مد نظر حكومت است آن كه اودست ازرياست گروه حمايت از قانون بردارد.

  دراين معامله آنچه كه شاهد آن هستيم تنها غربت خدا درزمين نيست بلكه غربت نهاد  مدعي اجراي احكام شريعت  نيز مي باشد. دادگاه ها در همه كشور ها چه اسلامي وچه غير اسلامي مظهر عدالت هستند؛ آنجا كه قوه قضائيه وجود ندارد يا قوه قضائيه در خدمت اهداف حكومت در مي ايد وكا رويژه اصلي خودرا فرومي نهد به معناي آنست كه نظام عادلانه دچار نوسان ونقصان شده است در كشور ما كه سخن از شريعت خداوند مي رود، بايد ولازمست كه قوه قضائيه از اعتبار بيبشتري بر خوردار باشد هم به لحاظ اين كه  بر قراري عدالت بدان بستگي دارد وهم به لحاظ آن كه مدعي بر قراري عدالت خدايي در زمين است. قوه قضائيه نمود وتجلي شريت خداوند است هر گاه اين قوه دچار نوسان ونقصان گردد  اعتبار ساير نهاد  ها نيز در محاق قرار مي گيرد.

  پس غربت خدا درروي زمين چند وجه دارد تنها آن نيست كه تحليل گران در تحليل جهان خدارا به فرا موشي سپرده باشند يا به صورت عمد وآگانه خدارا ازياد ببرند؛ بلكه يكي از نمونه هاي غربت خدا درروي زمين استفاده ابزاري از خدا وقانون خدا است. ما در چند روز گدشته ديديم كه دين خدا چگونه  ميان سياست مداران در معرض حراج قرار گرفت.  از يك سو شوراي علما به نام دين وارد ميدان شد وخدارا در غربت قرار داد  از سوي ديگر نهاد هاي قضايي به طرفداري از حكومت خدارا به ميان اورد وبه بهاي اندكي فروخت. شايد پي آمد هاي گونا گون سياسي اجتماعي را بتوان مترتب براين گونه نا خدا انديشي وتنزل جايگاه خدا در حد معاملات سياسي بر شمرد اما آنچه قرآن مي گويد انست كه كساني كه خدارا فراموش مي كنند خد ا خود آنهار به فراموشي مي كشاند؛ نتيجه آنست كه خدا فراموشي، باعث خود فراموشي مي گردد. خود فراموشي به معناي بر گرفتن دل از خدا وكار هاي خويش را بدون حضوراوسامان پذير دانستن، توجه وتوكل از خدا بر گرفتن است. فساد گسترده اي كه امروز در كشور خويش مي بينيم بي مهري ها يا خشونت ورزي هاي دلازاري را شاهد هستي همه بيانگر آنست كه خدا دراين سر زميت غريب است كسي درزنگي شخصي واجتماعي اورا جدي وموثر نمي داند. از خشونت ورزي طالبان تا رشوه ستاني يك مامور حكومتي، هريك نشاني ازغربت خدا درروي زمين دارد. بيايئم خدارا جدي بگيريم تا از اين همه مصيبت اندكي رهايي يابيم.