پیمان استراتژیک امریکا- افغانستان چالش ها وپی امد ها
2- توسعه و بازسازي: افغانستان سه دهه جنگ وخشونت را پشت سر گذاشته بود، تمام زیر ساخت های اقتصادي کشور از بین رفته بود وهیچ درامدی که بتواندپی آمد های جنگ وخشونت سه دهه را جبران کند وجود نداشت؛ بنابراین تعهد ایالات متحده امریکا برای بازی سازی افغانستان وتوجه به زیر ساخت های کشور اطمينانی خاطری بود كه برای اقای کرزی ایجاد شد وبراي اجراي نيت هاي امريكا در باز سازي افغانستان مرکز حمایت های بین المللی آن كشور در افغانستان گشايش يافت تا امروز نيز كار آن ادامه دارد.
3-حکومت داري خوب و تأمين دموکراسي و حقوق بشر:
براساس اآن قرارداد،بازسازي و نوسازي زيرساخت هاي افغانستان، نياز مبرمي به اداره خوب و فعال در کشور دارد. از اين رو حمايت از ايجاد نهادهاي دموکراتيک، ايجاد و گسترش جامعه مدني، حمايت از حقوق بشر و تقويت حاکميت قانون، حمايت از رسانه ها و ترويج و تعميم فرهنگ پلوراليزم و حمايت از دولت افغانستان شامل اجنداي آن قرار داد بود.
دومين قراردا دميان دو كشور كه دران وزراي خارجه دو كشور حضور داشتن در سال 2008 به امضا رسيد كه تا کیدی بود بر قرار داديكه سال 2005 به امضا ي رئيس هاي جمهور دو كشور رسیده بود.
سومین مرحله عقد پیمان استراتزیک، میان ایالات متحده امریکا وافغانستان در شصت وپنجمین نشست مجمع عمومی ساز مان ملل(2010) میان وزرای خارجه دو کشور، خانم کلینتن وزیر خارجه ایالات متحده امریکا وزلمی رسول وزیر خارجه افغانستان مطرح گردیدكه سخن گوی کاخ سفید،همکاری استراتژیک میان دو کشوررابه راهنمایي تشبیه کرد كه بعد ازاین می تواند راهنمای روابط میان دو کشور قرار گیرد
پيمان استراتژيك ودليل مخالفت همسايگان
بعد از مطرح شدن ایجاد پیمان استراتژیک ميان ایالات متحده امریکا وافغانسان ، ابعاد وزوایاي گوناگون آن مورد توجه قر ار نهگرفت وتنها به ایجاد پایگاه نظامي دایمی ایالات متحده امریکا تقلیل یافت وامروز وقتی از پیمان سخن می رود کمتر به ابعاد وزوایا ی گونا گون آن نظر دوخته می شود بلکه صرف جنبه ي نظامی آن مطرحومورد توجه قرار مي گيردکه حضوردراز مدت نظامي آن كشور بخشی ازپیمان را شامل می شود نه تمام آن را. تکیه وتوجه به همین تک ماده پیمان باعث شده است که باز تاب وسيعی خارجی وداخلی پیدا کند وواكنش هايي را بر انگيزد.
اولین واکنش خارجی از سوی همسایگان افغانستان مطرح شد اما همسایگان هر کدام با خاستگاه های فکری ویژه ای بدین پیمان می نگرند وباآ ن به مخالفت بر خاسته اند که نگاه مختصري به اين ديد گاه هافگنده مي شود.
1- نخستين عکس العمل از سوی روس ها ابراز گردید ومقام های روسیه ایجاد پایگاه را غیر قابل قبول دانستند واظهار داشتند که بعد از شکست طالبان ایجاد پایگاه مناسبت ندارد ودوام حضور ایالات متحده امریکا سبب بي ثباتی در منطقه می گردد. البته قابل یاد آوری است اگر بازی های سیاسی روس ها در چند سال اخیر مورد توجه قرار نگیرد چنین پنداشته می شود که واقعا روس ها حضور امریکایی هارا در منطقه بر نمی تابند اما کنش های سیاسی روس ها نشان مي دهد كه زمام دارن آن كشور مترصد هستند كه از هر نمدي براي خود كلاهي بسازند ومخالفت ها با حضور د ايمي امريكا در افغانستان نيز بي ترديد يكي از همان بازي هاي روس ها است . انعطافي كه روس ها دربرابر غرب وامريكا در قبال پرونده هسته ای ایران وپایگاه دایمی امریکا در اورپای شرقی، ازخود نشان داد مي ر ساند که غرض روس ها ازاین عکس العمل هاي منفی در قبال تصمیم امریکا، به دست آوردن منافع وامتیاز هایی است كه مد نظر داردحال آن امتياز ها چيست؛ چانه زني هاي روس ها معلوم خواهد كرد كه به دنبال چه امتياز هايي از رقيبان امريكايي خود هستند. اگر حضور امريكا براي ساير همسايگان افغانستان حايز وحاوي منفعتي نه باشد بي ترديد براي روس ها منافع بی شماری داشته ودر اینده نيزخواهد داشت. اولین وفوری ترین منافع روس ها در حضور امریکا سر کوبيتفکر شورش گری در جمهوریت های روسیه است. روس ها نیز می دانند كه عدم حضور قدرت نظامی بزرگی مانند ایالات متحده امریکا باعث می شود که عناصر القاعده وطالبان در افغانستان بیشتر شود وسبب نا امنی های فراوان گردد ودرد سر بزرگی برای روس ها ایجاد کند .
انگیزه های مخالف پاکستان؛ اما از نوع ولون دیگر است. یپلماسی افغانستان وپاکستان نشان داده است که آن کشور به دلیل تنش تاریخيی كه با هندوستان داردبه دنبال یک حيات خلوت است وبهترین گزینه برای پاکستان افغانستان است. پاكستاني ها تا زماني كه از توانايي لازم بر خوردار نبودند، نيت خويش را كتمان مي كردند وداشتن يك منطقه استرتژك را انكار مي نمودند. اما تجاوز شوروی در افغانستان درهه 80 قرن بيستم ومورد توجه گرفتن پاکستان ازسوي غرب وايالات متحده امريكا به عنوان کشور خط مقدم مبارزه با کمونیسم، موقعیت ممتازی براي آن كشور فراهم كردواين موقعيت توانست امتياز هاي بي شماري رانصيب آن كشور كند . در سال هاي اول جهاد كمك هاي ايالات متحده امريكا به مجاهدين حدود بیست تا سی ملیون دالر در سال بود اما به تدریج این کمک ها تا مرز 650 ملیون دالر افزایش یافت وبخشي ازين كمك هاتوسط پاكستان وبراي تقويت بنيان هاي نظامي آن كشوربه مصرف رسيد علاوه برآن پاكستان براي تجهيز ارتش خود سالانه يك مليار ونيم كمك اضافي نيز از ايالات متحده امريكا دريافت مي كردكه سرازير شدن اين گونه كمك هاي بي حساي .كتاب به تقويت زير ساخت هاي نظامي آن كشور انجاميد ودر نتيجه خواسته های پاکستان به صورت برهنه تری مطرح شد. ایجاد گروه طالبان وباز پروری آن گروه توسط پاکستان درراستای اهداف استراتژیک پاکستان صورت گرفته وتدام كمك هاي آن كشور به طالبان دقيقا درآن راستا توجيه مي شودو وحضور دایمی امريكادرافغانستان باعث می گردد که پاکستان بدان اهادف خود دست نیابد
. حیثیت پاکستان در جنوب اسیا، همان حیثیت اسرائیل در خاوی میانه را دارد وکثیری از افغان ها باور دارند تا وقتی پاکستان در منطقه وجوداشته باشد، کشور های منطقه روی ثبات وامنیت را نخواهد دید. وضعیت نا بسامان پاکستان وعدم رشد روحیه ملی تقسیم ان کشور به چند ایالات جدا از هم وعدم اطمینان ایالات ها به یک دیگر، آن کشوررا کانون بحران ساخته است. بنابراین كانون هاي بحران دران كشور باعث گشته است كه زمامداران پاکستان به دنبال آن باشند كه آتش فشان داخلی را به بیرون از خاك خود هدايت كنند.ايجاد گروه هاي تندر وتروريست چون لشکر طیبه، سپاه صجابه وگر وه هاي ریز ودرشت دیگر همه برای هدایت بحران داخلي آن كشور به بیرون است.با توجه به قراداد هایی که ایالات متحد امریکا با هندوستان بسته است، پاکستانی هابيش از پيش احساس می کنند که دیگر نمی توانند از کمک های امریکا بر خوردار شوند. بنابراین سعی دارند تا امریکا در منطقه حضور نداشته باشد تا بتوانند بر افغانستان تسلط پيدا كنند وراه ترانزيت كالاي آن كشور به سوي آسياي ميانه بدون كم ترين مانعي صورت گيردكه يكي از اهداف ايجاد طالبان افغانستان نيز تسهيل در فرستادن اموال تجارتي پاكستان به اسياي ميانه بود.شماري از کارشناسان امور بین المللی بدین باوراند که افغان ها هنوز ماهیت حکومت در پاکستان را نشاناخته است. برای پیروزی بر طالبان وایجاد ثبات وامنیت در افغانستا ن لازمست که افغان ها یک بار دیگر به پاکستان با دقت بنگرند وسیاست های پاکستان را مورد ارزیابی قرار دهند واز پیچیدگی های سیاست آن کشور آگاهی یابند. البته بخش ازین ادعا را می توان بعد از کشته شدن بن لادن به وضاحت ديد، بدین معنا که کشته شدن بن لادن پرده از راز مهمی برداشت که آن هم کاری ساز مان استخبارات پاکستان با شبکه القاعده بود، گرچه پاکستانی ها مواضع متناقض گرفتند، گاه رد کردند گاه تائيد كردند؛ اما واضح است که بدون کمک سازمان استخبارات آن كشور بن لادن نمی توانست از امنیت لازم برخوردار باشد.
همسایه دیگر افغانستان ایران است، که هم زمان با طرح هم کاری استژاتزیک ایالات متحده امریکا،مخالفت خودرا صريح وبی پرده اعلام داشته است ودراین راه تلاش زیادی هم به خرج داده است تا مقام های افغانستان را وادرا به انصراف کند. علاوه برآن به برخی رسا نه های افغانستان کمک کرده ومی کند تا افکار عمومی را علیه عقد پیمان بر انگیزد آن هم به دلیل مخالفت ایران با ایالات متحده امریکا با ان کشور است. با انقلاب اسلامی درایران رابطه دو کشورایالات متحده امریکا وايران ،کاهش یافت وبا گروگان گیری دیپلومات های امریکادر سفارت آن كشور رابطه سياسي ميان دوكشور قطع شد وتا حال که بيش از سه دهه ازان زمان می گذرد رابطه به حال عادی بر نه گشته است وهر دوکشور از هراهرمي سود می جویند تامنافع یک دیگررا تهدیدكنند وافغانستان یکی از عرصه هایی است که هردو کشور می خواهد زور ازمایی کند، طبیعی است که ايران منافع ملی خودرا باحضور امریکا در منطقه در خطر احساس می کند وبا حضور آن مخالفت می ورزد. بدون شک که این مخالفت ها جنبه سیاسی واقتصادی دارد وهیچ ربطی به دین ومدهب ندارد؛ اما این واکنش ایران در افغانستا ن به صورت دیگر تبلور می یابد وکسانی که ازایران کمک دریافت می کنند تا با حضور ایالات متحده امریکا مخالفت کنند، می کوشند پای دین ومذهب را به میان آورند واز طریق تحریک احساست دين مردم به مخالفت بپردازند.اما گذشته از مخالفت های بیرونی که عمدتا از سوی همسایگان افغانستان مطرح می شود عناصری در داخل افغانستان نیز هستند که با ایجاد پایگاه دایمی به مخالفت بر خاسته اند.این عناصر طیف های مختلف را احتوا می کند.برخی ملاها وروحانیونی هستند-اعم از شیعه وسنی- که جهان را به صورت ساده به دو اردوگاه اسلام و کفر تقسیم بندی می کنند وباور دارند که امریکاچون کافر است وحضور کافران در کشور اسلامی باعث تضعیف اسلام می شود باید آمریکایی ها از افغانستان بیرون روند. البته تحریک رسانه های کشور های همسایه در ذهنیت این گونه افراد وعناصر بی تاثیر نیست . گروه های دیگری نیز هستند که با حضور ایلات متحد امریکا مخالف هستند وتحلیل اینها گونا گون است. برخی نمایندگان مجلس افغانستان با ایجاد پایگاه دایمی مخالف هستند نه ازان جهت که آن را خلاف اسلام می دانند بلکه ازاین جهت که فکر می کنند که با طرح پایگاه دایمی با آنها مشوره صورت نه گرفته است استدلال آنست که حکومت باید به امور مهمی چون ایجاد پایگاه دایمی با شورای ملی به مشورت بپردازد. تجلی دیگر مخالفت ها، ناظر به عملکرد نیرو های خارجی درده سال گذشته است . این طیف بدین اندیشه اند که در ده سال گذشته بررغم فلسفه ي حضور نیرو های غربی در کشوركه ايجاد امنيت وثبات بود، نه امنیت سر تا سری تامین شده ونه میزان خشونت ها کاهش یافته است ونه ازمیزان کشت وقاچاق مواد مخدر کاسته شده است حتا گاهی سخن ازاین است که كشورهای غربی به تقویت گروه طالبان می پردازد.آماری که دراین اواخیر توسط روز نامه های امریکایی منتشرشد گویا ي آن بود که کمک هایی که ایالات متحده امریکا برای حفاظت ازراه ها به شرکت های داخلي طرف قرارد اد خود می پردازد، بخشی ازآن به جیب طالبان سرایزیر می شود وباعث می گردد که آن گروه از توان نظامی برتر ی برخوردار شوند.لذا این گروه این گونه نتیجه گیری می کند که حضور درزا مدت نیرو های غربی نیز به جای آنكه ثبات وامنیت به و.جود آورد،نا امنی بیشتر ی را سبب خواهد شد بنابراین باید عطای آن را به لقای شان بخشید واز پیمان استراژیک منصرف شد.
اما دلیل یا دلایلی که ایجاب می کند که پیمان استراتژیک میان امریکا وافغانستان امضا شود چیست؟
اولین دلیل وجود همسایگان ازمند است. همان گونه که اشارت رفت همسایگان افغانستان دررابطه با افغانستان جانب اخلاق همسايگی را هيچ گاهي نه گرفته اند. همیشه منافع سیاسی واقتصادیبراي همسايگان ما بر هر امر ديگري مقدم بوده است. دردهه نود افغانستان شاهد جنگ های خانمان بر انداز داخلی بود؛ اما همسایگان افغانستان ،نه به لحاظ انسانی واسلامی ونه به لحاظ بشر دوستی، دستی نه گشودند تا درصدد رفع نزاع باشند ومیان نیرو های متخاصم رفع فتنه وکدورت کنند؛ بلکه کوشیدند تا یک طرف نزاع را تقویت کنند تا خون ریزی وخشونت بیشتر شود وافراد بیشتری قربانی خشونت گردد.بنابراین برای آن که بار دیگر خشونتی روی ندهد وافرادی بیشتر کشته نشود وهمسایگان افغانستان به صورت برهنه دخالت نکنند، حضور امریکا یک امر حتمی وضروری است. كثيري ازنخبگان افغانستان بدين باوراند كه هم ایالات متحده امریکا به دنبال منافع خود در افغانستان است وهم کشور های همسایه؛ اما با دو گونه عملکرد. کشور های همسایه برای به دست اوردن مافع خود می کوشند تا نزاع های قومی را که همانند اتش زیر خاگستر وجوددارد شعله ورکنند تا به منافع خود دست يابند؛ اما امریکا يي هامی خواهد منافع خویش را با ایجاد یک دولت مرکزی متمر کز به دست اورد حالب راي افغان ها مطلوب آنست كه ضرر كمتري را تحمل كنند.
دلیل دوم آنست که افغانستان درسه دهه گذشته، فاقد یک حکومت مقتدر مرکزی بوده است.ایجاد وتقویت یک حکومت مرکزی هم نیاز به هزینه هاي مالی ومادی دارد وهم نيازبه نیرو ی انسانی. کشور هایی که تاهنوز دراین زمینه افغانستان را یاری کرده است غربی ها به ویژه ایالات متحده امریکا بوده است برای ایجاد ظرفیت بیشتر باید امریکا حضور داشته باشدتا حد اقل عقب ماني هاي سه دهه گذشته جبران گردد.
دلیل سوم، آنست که متاسفانه افغانستان یکی از کشور های توسعه نایافته دنیا است، یعنی هنوز روحیه ملی شکل نه گرفته است احساسات قومی پررنگ تر ازهمه تااحساس ها است وقدرت خواهی نیز بر همین اساس وجوددارد. حضور نیرو های غربی وامریکا این باعث مي گردد كه اين آتش بار دیگر فوران نه کند. بنابراین تا احساس های قومی به احساس ملی تبدیل نشده است وطبقه ی دارای منافع مشترک به وحود نیامده است حضور یک نیروي باز دارنده امر حتمی پنداشته می شود .
نتیجه: هر پیمانی که میان کشور های جهان بسته می شود؛ بی تردید جنبه های مثبت ومنفی ای را همراه دارد. اگربه وجوه منفی پیمان ها نگریسته شود باید هیچ پیمانی منعقد نگردد. اما کشور هایی که تن به امضای پیمان می دهند لازمست تمهیداتی را مد نظر قرار دهند تا پيماني كه مي بندند مفيد به حال مردم باشد؛ برای حکومت افغانستا ن نیز لازمست تا با دیپلوماسی فعال کشور های همسایه ا را از نگرانی برهاند وبه آنها بقولاند که پیمان استراژیک افغانستان با امریکا به معنای محدودیت دروابط افغانستان با آن کشور ها نیست وتهديد نيز متوجه آن كشور از سوي افغانستان نخوادهد بود از سوی دیگر دشواری ها ومشکلاتی که افغان ها با آن مواجه هستند از سوی همسایگان افغانستان قابل رفع نیست بنابراین برای رفع این دشواری ها، باید حضور ایلات متحده امریکا را پذیرا شد. حکومت ومردم افغانستان برای حد اقل یك زندگی انسانی وساخت زير ساخت های اقتصادی خود نیازمند هزینه های فراوانست، ایا همسیگان افغانستان چند درصد این هزینه هارا می تواتنند تحمل کنند؟
بی تردید هیچ هزینه ای را تقبل وتحمل نه كرده اند ونه خواهند كرد.پس دلیلی وجود ندارد که حکومتی برای رفاه واسایش شهروندان خویش دست به انعقاد پیمان هایي نزند. به هرحال داشتن پيمان استراتژيك با يك ابر قدرت توام با چالش نيز مي باشد اما دپيلوماسي فعال وحكومت كار آمد مي تواند ازچالش ها بكاهد وپي آمد هاي مثبت را افزايش دهد.