وقتی از جایگاه اندیشه دررسانه های افغانستان سخن می رود به معنای آن است که این نهاد تاثیر گذار روبه کدام سوی دارد وچقدر توانسته اند وضعیت کشوررا بشناسند؟دانستن این که ما در کدام موقعیت زمانی ومکانی قرار داریم ،از چه معبر ها یی عبور کرده ایم  وبه کدام گردنه هایی رسیده ایم ،دردهای ماچیست ومردم آن چه چیزی می خواهند؛ از محوری ترین افکاری است که رسانه های کشور باید(1)بدان بپردازند.اماایا رسا نه های ما بدین امر توجه کرده اند؟

 آنچه مایه تعجب وگاه گرانی است ، آنست که غالب رسانه های کشور نمی دانند که ما در کدام دنیا زندگی  می کنیم ونگرانی های دنیای ما چیست .وقتی دنیای ما متفاوت از دیگران شد ، نگرانی های ما نیز متفاوت می شود ، خواستنی ها ی ما نیز متفاوت از دیگران تعریف می گردد ودر نتیجه رسانه های ما نیز در قالب گفتمان های مطلوب ما باید پی افگنده شوند.اگربدانیم کهما اززمره ی کشورهای جهان سوم هستیم ،حدود نه ملیون انسان گرسنه دراین کشورزندگی می کنند،حدود دودهه ونیم، خشونت ،فرهنگ حاکم در کشور بوده است ، و هنوزهم تولید می شود وفرهنگ غالب در کشور است . هنوز اتش نفاق های قومی درکشور زبانه می کشد ، هنوز مناسبات قدرت با شعاع قومی سنجیده می شود،حاکمان ما در فساد پروری جایگاه دوم را در میان فاسدان دنیا به خود اختصاص داده اند .مردم کشور ما در جایگاه نازل اخلاقی قرار دارند،فقر ،فحشا، بد اخلاقی ، ریاکاری ، دروغ ، نیرنگ ،کار برد های فراوانی درکشوردارند . ایا رسانه های ما با توجه به این واقعیت های درد ناک ،به تولید وپخش برنامه  پرداخته ومی پردازند،یا این که کم ترین شناختی ازاین فرایند نیز وجود ندارد.از گذشته های ما چه آگاهی دارند ودرد های ما در گذشته چه چیزی بوده است. رسا نه هایی که نتواند میان ما وگذشته ای فرهنگی ما پیوندی ایجاد کند، آن رسانه ها رسانه ای برای  این کشور ومردم نیست؛ زیرا رسانه ای که مارا بریده از گذشته ی ما تعریف کند یا مارا به غفلت فرا خواند یا این که آدم بودن رادر ذهن ما کم رنگ کند، بی تردید رسانه ای است فاقد اندیشه. ما نیاز مند نقد عالمانه ودلسوزانه حکومت ، جامعه ،سیاست وقدرت هستیم ،اما با چه مبنایی این فرایند صورت گیرد. ایا می توان با دید گاه قومی به نقد حکومت پرداخت وقتی با دید قومیقدرت نقد شود همان باطل را با طل پاک کردن است که امکان ناچذیر است .وقتی ازفساد حکومت سخن می رود وحکومت نقد می شود ایا اندیشه ای انسانی پشت سر این نقدها وجوددارد یا ان که این نقد برای آنست که صاحبان رسانه از سفره ای قدرت به دور مانده اند ؟

   ما به اندیشه ای نیاز مند هستیم که به ما بیاموزد که انسانیم، قبل ازان که متعلق به قومی باشیم نام انسان بر ما نهاده اند. دانستن این واقعیت ها ،مسئولیت بزرگ وعظیمی را بردوش رسانه های کشور می گذارد،که متاسفانه رسانه های کشورماحامل آن نیست.رسا نه های ما به جای اندیشه ی انسان باوری ،قوم باوری القا کرده اند ومی کنند ،به جای زندگی مدرن دنیای امروز مارا به سوی فرهنگ بدویت وبرهنگی می برند و گمان می کنند آن که برهنه تر است متمدن تر است !. نبود یا کمبود اندیشه است که رسانه های گروهی در سطوح ولایه های بیرونی مانده اند ،عمق ودرون دنیای مدرن را کشف نکرده اند وبه دیگران نیز نشناسانده اند البته کشف دنیای جدید با مولفه ها وعناصر خود، کارعظیمی است؛ اما اصل سخن آنست که رسانه های ما در ابتدای این راه هم نیستند .دنیای مدرن دارای لایه های متنوع وگونا گونی است یکی از آن شاخص ها ی ارزش مند، نهادینه شدن عقلانیت است .کشف عقلانیت جدید وپی افگندن حکومت ، سیاست و جامعه برمبنای آن،  امر بسیاری عزیز ومحترمی است ؛اما رسانه های کشورما نتوانسته اند دراین زمینه هاکاری انجام دهند .مبلغ ارزش های انسانی باشند. وقتی دیده می شود که بعد ازده سال فعالیت های رسانه یی هنوز اتش فشان قومیت پر از گدازه و حرارت است وهرروز وهر آن از دهانه ای آن آتش نفاق قومی فوران می کند، معنای جزاین ندارد که رسانه های کشور فاقد درون مایه فکری واندیشگی است .دو دهه ونیم جنگ وخشونت این جامعه را درنده خوی، پرخاشگر، بی تحمل ، وهم نا پذیر وبد اخلاقوسود محوربارآورده است .رسانه ها،به به عنوان نهاد های فرهنگ ساز  چقدر توانسته اند بر این اتش ها اب بپاشند وفرهنگ تساهل،هم پذیری را ترویج وتبلیغ کند.  اگر بپذیریم که اندیشه ی قومی ونژادی ریشه درزندگی بدوی ما آدمیان دارد؛اما،ما دردل دنیای مدرن زندگی بدوی داریم .حال که رسانه های گروهی به عنوان وسیله های دنیای مدرن  شناخته می شوند وباید در جهت زدودن فرهنگ بدویت حرکت کنند ومبلغ زندگی انسانی ومدنی باشند چند گام بدان سوی برداشته اند ؟ اگر با نگاه سنتی نیز به رسانه های گروهی نگریسته شود ایا رسانه های گروهی ما توانسته اند در جهت دینی شدن این مردم گام بردارد ؟ مسلم است  که کار کرد محسوسی نداشته اند.مرز بندی میان دین  ورزی اکثریت مردم  کشوربادین ورزی طالبان صورت نگرفته است .دینی که طالبان مدعی پیروی ازآنست میان دینی که رسانه های ما بدان می پردازند چندان تفاوتی ندارد . وقتی گفته می شود که نمی توان درجنگ گرم طالبان را شکست داد ،باید فرهنگ سازی کرد، این بدان معنا است که میان باور های دینی طالبان وباور های عامه مردم تفکیک صورت گیرد.در گذشته ای بلند تاریخی  مفسران دینی فقط به فتوا اکتفا می کردند هر که به مذاق شان خوش ایند نبود ازدید آن کافر بود .؛اما امروز مفسران دینی  هاضمه ای دینی را فراتر وفربه تر ازآن یافته اند که بتوان درذهنیت مفسران محدود ومنحصر گردند.

  ایا رسانه های گروهی ای که مدعی دینداری هستند وهم دنیای مدرن کنونی را درک کرده اند وازحمت درک آن را به خودداده اند یا  از اندیشه های جدید دینی استقبال کرده اند که نسل جوان هم به ظرفیت های عظیم دین پی ببرند وهم به ان رسانه به دید مثبت بنگرند ؟ تصور نمی شود. دیندارانی که دست به فتوا می زدند  به سادگی فردی را طرد می کردند امروز اما از طریق رسانه ها دید گاه های شخصی خویش را به نام دین القا می کنند وفتوا می دهند. رسا نه های ما،اگر می دانستند که این مردم سابقه ای بلند دینی وفرهنگ دینی دارند وهویت انسانی شان نیز در گرو شناخت درست اندیشه ها وباور های دینی آنانست این همه بی حرمتی روا نمی داشتند.شاید برای برخی جامعه ها یی که روند تکامل تدریجی را طی کرده اند وعقلانیت جایگاه بلندی یافته است بخش کوچک از زندگی شان با ان پر شده باشد خلاهای انسانی را با ان جبران کنند؛ اما در جامعه اسیب دیده ی افغانستان که نه عقلانیت مدرن جایگاهی دارد ونه دین وارزش های دینی به صورت درست تبیین وتفسیر شده است ومی شود،  گسست ها بیش از پیش دیده می شود ورسا نه های کشور در چند سال هیچ کاری در خور توجهی  نتوانسته اند از پیش ببرند.