قانون اساسي ونا باوري حكومت
چندي قبل كشور آلمان ميزبان نشستي ميان مخالفان سياسي حكومت آقاي كرزي وبرخي چهره هايي از گنگره ي ايالات متحده امريكا بود.شركت جستگان افغاني آن نشست، بر افغانستان بعد از2014 انگشت نهادند وبراشفتگي احتما لي اي كه به وحود خواهدآمد درنگ ورزيدند وبر نا كامي سيستم سياسي كنوني به رهبري آقاي كرزي انگشت انتقاد نهادند وآن را نا كار آمد خواندند وبراي بيرون رفت از وضعيت نا هنجار كنوني وايجاد يك حكومت كار آمد ومسئول پيشنهاد كردند كه بايد سيستم از رياستي به پارلماني تغير يابد، تا پالايشي در تركيب نظام كنوني ايجاد گردد و به تبع تحولي در ساختا رنا آكار آمد حكومت موجودبه وجود آيد. لازمه ومقدمه ي رسيدن به چنين منظوري مي سزد كه قانون اساسي افغانستان- با ساز و كار هايي كه در خود گنجانيده است - تغير يابد تا نيل بدان مقصد ميسر ومقدر شود.
حدود ده ماه از مذاكرات پنهاني امريكا با طالبان مي گذرد وبيش ازسه هفته است كه سخن از ايجاد دفتر طالبان درقطر گفته مي شود. اما هر قدر زمان مي گذرد نه تنها ابهام مذاكره با طالبان رفع نمي گردد؛ بلكه بر ابهام ها افزوده شده است وصلح در لابلاي اين همه گفت وشنود ها در محاق فرورفته است. حتا اين ذهنيت به وجود آمده است كه اين همه حرف وحديث براي ايجاد صلح در افغانستان است يا ان كه براي پروژه اي ديگري است كه صلح براي افغانستان جزيي كوچكي از ازاين پروژه را تشكيل مي دهد؟
این روزها تب مذاکره بالا گرفته است، طالبان با پخش اعلامیه ای آمادگی خود براي ایجاد دفتر نمایندگی در قطر رااعلام داشتند . هیأت حزب اسلامی حکمت یار،نيز وارد افغانستان شد تا با امریکایی هاوارد گفتگو شود، وجه مشترک هیأت حزب اسلامی و طالبان آنست که هر دو جناح مخالف حکومت، از مذاکره با حکومت افغانستان ابا ورزیده و هر دو خواهان گفتگو با امریکایی ها شده اند.
این گفته ها در حالی ابراز می گردد كه انگار هردو گروه از افغانستان نيستند در حالي که صلح در افغانستان باید تأمین گردد، اين مردم افغانستان بوده اندكه در ده سال گذشته مورد تاخت و تاز مهاجمان مسلح قرار داشته و سنگین ترین ضربه هارا از سوی مخالفان مسلح تحمل كرده اند. حال اين پرسشي مطرح مي شود اينست كه مذاکره با نیروهای خارجی به معنای چیست و غرض جناح های مسلح مخالف از این گونه اظهار نظرها چه چیزی می تواند باشد؟
برخی تحلیل گران بدین باور اند که این گونه اظهار نظرها ،از سوی مخالفان مسلح به معنای آنست که ترکیب حكومت و قوای سه گانه موجود دولت و قانون اساسی افغانستان مورد قبول نیروهای مخالف نیست، و آنان خاطر نشان می سازند که صلح خواهی آن گروه ها به معنای پذیرفتن پیش شرط های حكومت افغانستان نمی باشد، حکومت افغانستان در چهارسال گذشته ابار هاعلام داشته است که طالبان باید در روند صلح بپیوندند، قانون اساسی افغانستان رابه رسمیت بشناسند، نهادهای قانونی و حقوقی افغانستان را احترام بگذارند. از جمله حقوق زنان را محترم بدارند. اما وقتی هیئات طالبان و حزب اسلامی بر مذاکره با نیروهای امریکا تأیید می ورزند، بدین معنا است که اندیشه ای برای ایجاد حکومت وقانون اساسی افغانستان دارند، همان گونه که سخنگوی طالبان اظهار داشته است، طالبان خواهان حکومت اسلامی است که بر قرآن و سنت بنا یافته باشد، بنابر این این اختلاف فکری عمیق در ایجاد حکومت به معناي آنستكه طالبان و حزب اسلامی، حکومت افغانستان را به رسمیت نمی شناسند و خواهان مذاکره با نیروهای امریکا در افغانستان هستند.
وجه دیگر آن، این است که جناح های مخالف حکومت، بدین اندیشه اند که در صورت پذیرفتن شرایط حکومت افغانستان، چه جایگاه سیاسی در حکومت افغانستان خواهند داشت، زیرا حکومت افغانستان در شرایط کنونی بر اساس شعاع قومی تقسیم شده است؛ وزرای کابینه نه بر اساس کاردانی و درایت که بر بنای قومی آن سمت را احزار کرده اند، لذا اگر آنان به روند صلح حکومت بپیوندند، هیچ گاه در رأس اداره ي حکومت قرار نخواهند گرفت و سمت های بالایی را احراز نخواهند کرد. بنابر آن ترجیح می دهند تا این حکومت را دور بزنند و از طریق امریکا و غرب وارد حکومت شوندتاتضمینی برای آینده سیاسی خود کسب کنند.
دیدگاه دیگر آنست که جناح های مسلح مخالف بدین پنداراند که این حکومت به دلیل ضعف هاي مهم ساختاري قابل اعتنا نیست، و نیروهای بین المللی نیز همواره بر این ضعف ها تأکید ورزیده است ؟علاوه بر آن که هنوز یک سیستم پاسخگو برای مردم افغانستان ایجاد نشده ،نظام موجود برای جامعه ي جهانی نیز چندان مقبول نبوده از این جهت است که جامعه جهانی همواره از حکومت شکایت داشته اند. با توجه به همین ضعف هاي حكومت، نیروهای مخالف ترجیح می دهند تا با حکومت افغانستان وارد مذاکره نشوند. در میان این دیدگاه ها، دیدگاه دیگری نیز وجود داردو آن تحریک کشورهای خارجی مؤثر بر نیروهای مخالف است تا مخالفان حكومت را از مذاكره باحكومت باز دارد. آنچه از اهميت برخورداراست، نفس حاضر شدن طالبان به ميز مذاكره است. ودر نهايت اين حكومت افغانستان است كه بايد باب گفت وشنود جدي با طالبان را باز كند وبه بده بستان بپردازد . مهم آنست كه حكومت افغانستان ظرفيت لازم را در خود ايجاد كند تا هيئات افغانستان به عنوان نماينده ي تمام مردم افغانستان واز همه طيف هاي سياسي وهمه جناح هاي قومي تلقي گردد وهمه مردم افغانستان در صلح فراروي حكومت خودرا دخيل بدانند.وحكومت بايد به اين امر تفطن كرده باشد كه تك تازي ها در همه عرصه ها به نفع افغانستان وآينده كشور نيست.
روند صلح با طالبان به یکی از مراحل حساس خود رسیده است، از یکسو شنیده می شود که امریکایی ها ده ماه قبل،مذاکرات فشرده ای را با طالبان در آلمان و قطر برگزار کرده و نتیجه آن مذاکره گشایش دفتر نمایندگی طالبان در قطر بوده است، هفته ای گذشته اعلام شد که طالبان نیز گشایش دفتردر قطر را پذیرفته و به مذاکره امریکا تن درداده است. این در حالی است که از چهار سال بدین سو حکومت افغانستان از سازوکارهای گوناگونی سود برده اما توفيقف نداشته است.
این تحولات نشان شفاف از روند صلح با طالبان به دست نمی دهد. اول این که طالبان با چه شرایطی مذاکره با امريكا را پذیرفته، چه امتیازی به امریکایی پرداخته و چه چیزی به دست آورده است؟گروهی که در چهارسال گذشته با تصلب تمام در برابر مردم افغانستان قرار گرفت و با تمام توان به تخریب سازه های افغانستان و کشتار مردم بی گناه پرداخت. وهزاران خانواده را به سوگ نشانید و جز به تشکیل امارت اسلامی و اجرای شریعت قانع نبود چگونه شد که به یک باره از آسمان خواسته ها به زیر کشیده شد و این گونه ذلیلاً نه تن به مذاکره داد؟
پذیرش مذاکره به معنای آنست که طالبان این نمادهای تحجر دست آموز و دست پرورده ای بیگانه ها بودند، اسلام و شریعت را وسیله ای برای خشونت ساخته بودند و برای کشتن و خون ریختن نیز از هیچ خشونتی ابا نورزیدند. امروز اما با تمام حقارت در دست بیگانه ها قرار گرفته اند وچنان موم تغییر می یابند.
پرسش دوم آنست که حکومت افغانستان چرا در این رابطه مواضع و دیدگاه های متناقض ابراز می دارد یک روز رد می کند و روز دیگر می پذیرد؟
غیر از آنست که حکومت افغانستان به رغم شعار صلح که سرداده است، هیچ گاه برای ایجاد یک روند، ساختارهای مناسب نه ساخته و به صلح و به آینده طالبان با دید کم عمق و بي مایه نگریسته است. در حالی كه می باید و لازم بود که حکومت افغانستان ظرفيت هایي در این زمینه ایجاد می کرد و ذهنیت مردم افغانستان را آماده پذیرش صلح با طالبان می نمود. و این ضعف و ناتوانی به قدری روشن و انکار ناپذیر است که حتا طالبان از مذاکره با حکومت افغانستان طفره رفته اند ومذاکره با امریکایی ها را ترجیح داده اند. ممکن است بخشی از این سرباز زدن ها از سوي طالباننتيجه وابستگي آنها اما از آنجایی که آنها متعلق به جغرافیای افغانستان هستند، ناگزیر اند بپذیرند که در آینده باید در همین جغرافیا زندگی کنند و با همین مردم درآمیزند.
اما مواضع ناهمگون، ایالات متحده امریکا با حکومت افغانستان راه به کجا خواهد برد و آینده صلح چگونه خواهد شد؛پرسشي است ذهنيت هاي فراواني را به خودمشغول داشته است؟
آگاهان باورمند اند که امریکا، به دلایل گوناگون باید روند صلح با طالبان را در پیش مي گرفت. تا سال 2014 که از افغانستان خارج می شود، با پیروزی و سرخ رویی از افغانستان خارج شود. از سوی دیگر وضعیت اقتصادی ایالات متحده امریکا و انتخابات ریاست جمهوری فراروی در آن کشور، می طلبد که امریکایی ها دست آورد بزرگ داشته باشند و به عنوان یک برگب رنده به رخ مردم خود بکشند تا از فشارها در امان بماند.
آنچه مايه تاسف است، بی خبری حکومت افغانستان است، زیرا، امتیازهایی که امریکا به طالبان خواهند داد از جیب آن کشور نخواهد بود بلکه از افغانستان به آنها پرداخت خواهد شد.
حال حكومت فغانستان دو گزینه در پیش دارد.
1- باید تمام دیدگاه و مواضع آمريکارا رد کند.
2- پذیرش مذاکره با طالبان و پیوستن به روندی که خود واجد آن نبوده است.
پذیرفتن گزینه اول برای مردم و حکومت افغانستان هزینه های گزافی در قبال دارد، بنابراین باید گزینه دوم را انتخاب کند اما با این شرط که از تمام ظرفیت های لازم سود جوید و در بده وبستان هايي که میان طالبان و امریکایی ها صورت می گیرد حضور داشته باشد و از منافع ملی کشور دفاع کند. گزینش این موضع نقش فعال داشتن در مذاکره صلح می تواند منافعی برای کشور به دست آورد، اما اگر آرام بنشیند و هر روز به یک رنگ موضع گیری کند، روند مذاکره از سوی امریکایی به پیش برده خواهد شد و امتیازات از جیب افغانستان پرداخت خواهد گرديد بدون آن که مردم افغانستان بر آن راضی باشد يا ازسودي بهره مند گردند.
يك مقام ايراني اعلام داشته است كه براي نهصد هزار مهاجرافغاني كه فاقد مدرك قانوني مهاجرت هستند فرصت داده مي شود كه تا سه ماه ديگر ايران را ترك كنند. اعلام ا ين تصميم از سوي ايران با واكنش هاي گونا گوني مواجه شد. هم حكومت افغانستان بدين تصميم واكنش نشان داد وهم برخي سازمان بين المللي مهاجرت دراين ز مينه سخن گفت ،دراعلام اين تصميم كه دراين شرايط زماني صورت مي گيرد، نكته هايي در خور تاملي وجوددارد. اولين نكته متوجه حكومت افغانستان است كه متاسفانه بعد از ده سال هنوزفاقد يك راهكار عملي موثر براي جذب مهاجرين افغاني درداخل كشور است. اين بي توجهي علاوه برآن كه بر مهاجرين تاثير منفي بر جاي گذاشته وآنان رادر يك حالت سر در گمي ونا فرجامي قرار داده است ؛پيامد هاي منفي فراواني بر حكومت واينده كشور نيزخواهد گذاشت. گزارش هايي كه از پاكستان مي رسد گواه آنست كه فرزندان مهاجر بنابه هر دليلي در دامن مافيا وتروريستان گرفتار مي ايند وبه افغانستان بر مي گردند، نتيجه آن مي شود كه هرروز شاهد آن هستيم ياان كه بخشي از نيرو هاي عظيم انساني اين كشور هرز وهدر مي رود. درايران نيز وضع به تر از پاكستان نيست؛بر اساس آماري كه وزارت صحت عامه افغانستان ارايه است بيش از 80 در صد معتادين كشوررا كساني تشكيل مي دهند كه ازايران بر گشته اند يا بهتر است گفته شود كه در ايران به مواد مخدر روي آورده اند .شرايط دشوار كار هاي طاقت فرسا ، بي خوابي وخستگي هاي مفرط باعث مي گردد كه جوانان در كار گاه ها وكار خانه ها به مواد مخد روي آورند. در هر صورت چه دردامن تروريستان بيفتند، يا الوده به مواد مخدر شوند اين افغانستان است كه بخشي از توانمندي هاي بالقوه وبالفعل خودرا ازدست مي دهد.در ايران اين ضياع به صورت ديگري نيز بروز كرده است ،برخورد نا سالم در مكاتب ايران،نداشتن يك چشم اندازروشن در اينده وارتزاق ازراه هاي غير از آن چه فرزندان مهاجر تحصيل كرده اند باعث شده است كه فرزندان مهاجر در سنين جواني دچار افت تحصيلي مفرط شوند وتعدا زيادي از فرزندان مهاجر به جاي آن كه به درس وتحصيل اهتمام ورزند به كارهاي روز مره گرفتار مي ايند. البته اين ها كساني هستند كه شانس رفتن به مكتب را يافته اندودراين صورت باز هم بسياري از استعداد هاي درخشان افغاني در خارج از كشور هدر مي رود وضرر وزيان آن متوجه مردم وحكومت افغانستان مي گردد. حكومت به لحاظ قانوني مكلف است كه از اتباع كشور در هر گوشه ئ دنيا دفاع كند وبراي احقاق حق آنها بكوشد ويكي از حقوق مسلم انها ايجاد بستر مناسب براي باز گشت آبرو مدانه آنان به كشور وايجاد زمينه ي فراخور براي جذب آنها در كشور است. كه گويا حكومت افغانستان دراين زمينه ها گوش پند نيوشي ندارد. گيله اي هم نيست زيرا اين حكومت كدام گره از كار فرو مانده مردم اين گشوده است كه توجه به مهاجرين وسرو سامان دادن به آنها كار دومش باشد.
نكته دوم درخور تامل. زمان اعلام اين تصميم از سوي مقام هاي ايراني است. پرسش آنست كه چرا ايران شرايط كنوني را براي اين تصميم بر گزيده است . قرار برخي گزارش ها حكومت ايران از مدت ها بدين سو اعلا م كرده بود كه حدود يك مليون مهاجر غير قانوني در خاك آن كشور زندگي مي كند وبه گفته ي نادر فرهاد سخن گوي سازمان بين المللي مهاجرت، حكومت ايران حق دارد كه مهاجرين بي مدرك را از خاك خود بيرون كند و آن ساز مان نيز گفته است كه دراين زمينه هيچ برنامه اي ندارد حتا مهاجرين فاقد مدرك اقامتي ا ز كمك هاي اندك آن ساز مان در هنگام باز گشت نيز برخوردار نخواهد گشت. سخن گوي آن ساز مان بيان داشته است كه ما به لحاظ انساني از حكومت ايران مي خواهيم كه مبادرت به اخراج افغانها نكنند زيرا شرايط افغانستان براي جذب آنان مساعد نيست. اين سخن بدين معنا است كه براي ايران هيچ الزام قانوني وبين المللي وجود ندارد كه آنهارا نگهدارد.نكته ي ديگري كه در رابطه با شرايط اين تصميم مي توان مطرح كرد انست كه به گفته ي برخي آگاهان سياسي، وضعيت ايران روز به روز اشفته تر مي شود . هرروز وماهي نيست كه مجامع بين المللي تحريم هايي بيشتري را عليه ايران وضع نكنند ودر نتيجه ايران روز به روز تحت فشار فزاينده قرار مي گيرد. برخي گزارش ها حاكي ازانست كه تورم هرروز بيش از روز ديگر افزايش مي يابد، برعكس ارزش پول ايران كاهش قابل ملاجظه اي يافته است. طرح هدفمندي يارانه ها كه يكي ازطرح هاي حكومت احمدي نژاد در چند سال گذشته بود وحكومت ايران اميد مي برد كه با اين طرح از ميزان هزينه هاي دولت بكاهد ودر نتيجه كسري بودجه سا لانه آن كشور كاهش پيدا كند با موفقيت چنداني رو برونبوده است. گزارش ها يي كه دربرخي وبسايت هاي ايران به چشم مي خورد كشمكش بر سرعملي كشدن قانون هدفمند كردن يارنه ها، اينك به يك معضل ميان مجلس ووقوه مجريه آن كشور تبذديل شده است. تخلف هايي كه از سوي حكومت ايران در قسمت هزينه كردن يارانه ها صورت گرفته توسط مجلس ايران به قوه قضائيه ان كشور سپرده شده است. اين كشمكش هاي سياسي ميان دو قوه در حالي صورت مي گيرد كه رئيس بانك مركزي ايران اعلام كرد كه فشار هايي ناشي از تحريم هاي بين المللي بيشتر از فشار هاي جنگ بر آن كشور فشار وارد آورده است. بنابراين با اين همه فشارها يي كه بر حكومت ايران تحميل شده است بايد منتظر چنين اعلامي از سوي مقام هاي ايران بود. برخي كار شناسان اعلام اين تصميم رابا سياست هاي خارجي حكومت افغانستان نيز مرتبط مي دانند اين تحليل گران بدين باوراندد كه در بسا موارد از مهاجرين به عنوان وسيله فشار بر حكومت ها نيز استفاده شده است. بعيد نيست كه حكومت ايران نيز دراين شرايط ازاين اهرم براي استفاده سياسي سود برده باشد برخي پارامتر هايي كه ممكن است حكومت ايران را وادار به اين تصميم كرده باشد به صورت مختصر اشارت مي شود. تصميم برامضاي پيمان راهبردي افغانستان امريكا،يكي ازاين پارامتر ها است . ايران همواره از حضور نيرو هاي امريكا در خاك افغانستان ابراز نگراني كرده است واين نگراني را پنهان نيز نه كرده وگفته است كه بايد نيرو هاي بيگانه از منطقه خارج شوند وامنيت افغانستان به كشور هاي منطقه سپرده شود. اين طرح بدين معنا است كه هركه نيرو مند تر است نقش وجايگاه ببشتري در افغانستان خواهند داشت؛ دراين صورت ايران حرف اول راخواهد گفت .هم به لحاظ مالي از درآمد نفتي بالايي برخوردار است وهم به لحاظ انساني نيرو هاي متخصص فراوان امابيكار دارد كه مي تواند دراين راستا كمنافعي براي ايران به دست آورد.از نظر امنيتي نيز مي تواند امنيتي پايداربراي آن كشور فراهم اورد واين ايده الهاي تهران وقتي مي توانست جامه واقعيت بپوشد كه افغان ها به پيشنهاد امريكا نه مي گفتند وامضاي پيمان راهبردي را نمي پذير فتند براي آنكه افغان ها به پبشنهاد امريكا براي امضاي پيمان راهبردي نه بگويند ودر خواست ايالات متحده را نپذيرند،ايران هزينه هاي فراواني را تقبل كرد دررسا نه هاي داخلي ايران هم كوشش ها در جهت ايجاد نفرت ودشمني عليه غرب بود. اگر در حمله اشتباهي نيرو هاي غربي پنج نفرزخمي مي شدند؛ رسا نه هاي ايران مي كوشيد با ضريب چند برابر به خورد مردم دهد وذهنيت هارا عليه حضور نيرو هاي خارجي تهييج كند. در داخل افغانستان نيز رسا نه هاي وابسته به جمهوري اسلامي بيشتر ازايران مايه گذاشتند و حال هم مي گذارند .بيشتر ازايران از بدي ها وزشتي هاي غرب گفتند حتا مبادرت به صدورفتوا صادر كردند. از خدا وپيامبر وحديث وآيه را در كفه ترازو ريختند تا از وزن غرب در افغانستان بكاهند و بر افغانها بقبولانند كه حضور نيرو هاي خارجي جز تباهي وفلاكت وبد بختي به بار نمي آـورد. اما به رغم اين همه تبليغات تصميم لوي جرگه وحكومت افغانستان بر خلاف اراده ي جمهوري اسلامي ايران بود واين تير ايران به سنگ خورد ونياتش عملي نشد.
دوم آن كه مذاكره با طالبان به جاي حساسي رسيده است ممكن است با يك توافق طالبان به پروسه صلح بپيودد واين روند تا سال 2014 تكميل شود دراين صورت ايران خواستار جايگاه بلندي درآينده افغانستان است . جايگاهي كه در غراق بعد از خروج كسب كرده است مي كوشد حد اكثر اين جايگاه را در افغانستان نيز داشته باشد. سوم اين كه ايران مي خواهد در مذاكرات با طالبان نيز نقش اساسي داشته باشد گرچه مقام ايراني دراين زمينه اظهار نظر نه كرده اند اما بي ميل نيستند با انها مشوره صورت گيرد وجزئيات مذاكره با طالبان با آنها در ميان گذاشته شود نا خرسندي ايران از مذاكرات پشت پرده طالبان با امريكا معطوف به چشم انداز صلح با طالبان وجايگاه ايران در آينده افغانستان است. نكته مهمي ديگريكه ايران را بيش از گذشته حساس كرده است اعلام دفتر نمايندگي طالبان در يكي از كشور هاي رقيب ايران است. شايد قطر براي تهران قابل قبول تر باشد تا تركيه يا عربستان سعودي، گشايش دفتر دريكي ازاين دو كشور به معناي بها دادن ويژه به يكي ازاين دو كشور است كه با تهران رقابت تنگا تنگي داردلذا ممكن است اين رويكرد حكومت افغانستان ،مقام هاي تهران را واردا ساخته باشد كه براي تحت فشار قراردادن افغانستان در چنين شرايطي به مهاجرين التيماتوم دهد كه سه ماه ديگر خاك آن كشوررا ترك كنند. حال مقامهاي تهران با هر انگيزه اي به اين كار مبادرت ورزيده باشد حكومت افغانستان بايد تلاش كند تا دولت ايران را قانع سازد كه دست ازاين كار بردارد در مرحله دوم بايد حكومت مصمصم باشد كه يك راهبرد منطقي تدوين كند وبراي باز گشت مهاجرين آمادگي هاي لازم را بگيرد. به هر حال از كشور هاي بيگانه هيچگاه انتظار نبايد داشت كه يك خارجي را تحمل كنند بلكه اين حكومت افغانستان است كه بايد براي شهروندان كشور فكر كند وراه حلي بيابد.
سرمقاله
امریکا و پرسشهای بیپاسخ
روزگار غریبی است نازنین، این سخن احمدشاملو شاعر بزرگ معاصر ایران است، ما نمیدانیم که کدام غربت بر روزگار این شاعر بزرگ سایه افگنده بود که او این چنین غریبانه سروده است اما بیگمان به اندازه روزگار ما افغانها غریب نبوده است. مردمی که سیزده سال در سخت ترین شرایط در برابر خون آشام ترین ارتش جهان ایستاد، دردها و آلام فراوانی را تحمل کرد. هنوز زخمهای تجاوز اتحاد شوروی التیام نیافته بود که گروه خون آشام و ددمنشی به نام طالبان ظهور یافت، و چون فرعونیان به تخويف وتهديد مردان وزنان اين مرزوبوم پرداخت،چه سرها که به دار رفت و چه تعداد زنانی که دردددره و شلاق این وحشیهای قرون وسطی را به جان خریدند، تا آنگاه که منافع قدرتهای بزرگ جهانی به خطر نیافته بود، هیچ بانگی بر نخواست و هیچ دلی برای نقض حقوق بشرنسوخت تا آنکه آتش کینه ورزیهای تروریستان برجان کاخ سفید نشينان افتاد و ابهت و شکوه امریکا را زیر سوال برد. غریو نقض حقوق بشر از نهادهای سردمداران امریکا برخاست، هزاران سرباز به اين سوي گسیل داشتند تا نظام طالبانی را ساقط کنند، ما افغانها که در رویای دموکراسی امریکایی بودیم، از خواب پریدم و به پیشواز منادیان صلح، دموکراسی و حقوق بشرشتافتیم و قدم سربازان آن را گرامی داشتیم، اگر ظلم و اجحافی برما رفت، لب فرو بستیم و برای یک مصلحت کلانتر از حقوق روزانه خود گذشتيم تا به حق فاخر و کلانی دست یابیم. اما از آن آنزمان ده سال گذشت، نه نهال حقوق بشر در این سرزمین به بار نشست، نه دیوار دموکراسی استوار گشت و نه پرچم ایدهها و آرمانهای انسانی بر افراشته شد. اما به رغم این نا امیدیها میپنداشتیم که امریکا دشمن دشمن ماست و در مواضع ما قرار دارد و از حق ضایع گشته ي ما در برابر خون آشامی طالبان دفاع میکند، اما دیدیم که این منادی حقوق بشر، اعلام داشت که ما دشمن طالبان نیستیم و رئیس جمهور اوباما هیچ گاه سخن بیادبانه در برابر هم پیمان طالب نگفته است، سخنگوی کاخ سفید اعلام کرد طالبان دشمن ایالات متحده امریکا نیست. شنیدن این سخنان چون پتک گرانی بر ما فرود آمد و به باورهای بیبنیاد خویش گریستیم و بر دروغ هاي شاخدار و بیباوریهای کاخ سفید خندیدیم و دانستیم که تکیه بر گفتههای این مدعیان جز غافل نگهداشتن ذهن خود نبوده است.
اعلام امریکا نشان داد که مقامهای کاخ سفید، جز در اختیار گرفتن جغرافیای افغانستان و تسلط بیچون و چرا در محدوده این کشور نبوده است. دفاع از دموکراسی، حقوق بشر، جامعه مدنی و.. سخنانی گزافی بیش نبوده ونيست.
آنچه ايالات متحده امریکا در امریکای لاتين و خاوردور انجام دده بود و برای دستیابی به منافع خویش دست به تغییر حکومتها زده بود،در افغانستان نیز همان سیاقتهای کهنه را در پیش گرفته است.
ما باور داریم که تغییر سیاستهای امريکا نه آبرویی برای آن کشور خواهد گذاشت و نه بهبودی در افغانستان به وجود خواهد آمد.
امریکا بدون پرداختن به نیازمندیهای اصولی افغانستان و کمک به ایجاد زیرساختهای کشور نخواهدتوانست که به این کشور حضور داشته باشد و آیندهاش تضمین باشد.
كليد صلح دردست كيست؟
حامد كرزي رئيس جمهور كشور در هفته گذشته از پاكستان خواست كه افغانستان را به چشم غرب و ناتو ننگرد آنچه ناتو در مورد پاكستان انجام د اده است مربو ط به عملكرد نيرو هاي ناتو است وهيچ ربطي به افغانستان ندارد. اين سخنان در حالي ابراز مي گردد كه حكومت افغانستان قبل ازاين نيز از پاكستاني ها خواسته بود كه كشته شدن نيرو هاي پاكستان را به حساب افغانستان نگذارد اما پاكستان در واكنش به حملات ناتو در خاك آن كشور وكشته شدن بيش از بيست سر باز آن ا زشركت در نشست بن خودداري كرد. گرچه نير و هاي غربي از پاكستان عذر خواهي كردند اما اين عذر خواهي به جايي نرسيد وپاكستان دست از لجاجت بر نداشت وقطار تداركات نيرو هاي ناتو را متوقف كرد وتنش درروابط اسلاماباد وناتو بالا گرفت. اما قرار برخي گزار شها نشست هايي كه ميان سران ناتو ومقام هاي پاكستاني بر قرار شده است حاكي آز آنست كه هردو جانب به نتايجي دست يافته اند وهردو طرف مي كوشند كه تنش ها كاهش يابد . جنرال جان آلن گفته است كه با مقام هاي پاكستان صحبت كرده ومقرر شده است كه در باره حادثه كشته شدن سربازان آن كشور تحقيق كند. گرچه دراين اواخير گفته مي شود كه گشايش هايي درروابط ميان غرب واسلاماباد ايجاد شده است اما واكنش هايي كه پاكستان دررابطه به كشته شدن سربازان خود نشان داد ودر خواست هاي مكرري كه حكومت افغانستان از پاكستان به عمل مي اورد نشان ازان دارد كه گويا كليد دست يابي صلح در افغانستان دردستان پاكستان است.اما اين پرسش كماكان مطرح است كه نقش پاكستان در صلح ت افغانستا در چه حد است آيا پاكستان مي تواند به عنوان يك پارامترمهم در صلح تلقي گردد يا آنكه پاكستان اولين وآخرين سخن را خواهد گفت، ايا پاكستان هيچ نقطه ضعفي در اين مورد ندارد وبه هر سوي كه ور آورد همراه با فتح وپيروزي خواهدبود هيچ مانعي بر سرراه آن كشور قرار نخواهد داشت يا آن كه پاكستان نيز داراي نقاط ضعف فراوانست كه اين نقطه ضعف ها نيز دردست غربي ها قرار دارد واگر غربي ها خواسته باشند مي توانند پاكستان راچنان تحت فشار قرار دهند كه دست از ادعاهاي كلان خود بردارد؟
تاريخ روابط امريكا با پاكستان وكمك هاي هنگفتي كه پاكستان ازايالات متحده امريكا دريافت داشته - ودريافت مي دارد- نشان مي دهد كه پاكستان نقطه ضعف هاي عمده ي دارد در همين هفته گذشته كار شناس پاكستاني با شبكه راد يوي ازادي سخن مي گفت اذعان كرد كه وضعيت پاكستان بيش از اندازه به وخامت گرائيده است.قطارهاي مسافري از حركت با زمانده است،ازرفت آمد موتر كاسته شده است. وي افزود كه تداوم وضعيت كنوني پاكستان را در وطه نابودي قرار خواهد داد واگر توافق ميان ن نيرو هاي نا تو وحكومت صورت نگيرد وكمك هاي غرب از پاكستان قطع شود بي ترديد پاكستان را دچار فروپاشي خواهد كرد. هم چنان اظهار نظر هاي نخست وزير پاكستان ،در جمع سفيران خود در كشور ديگر داشته است ودربرخي سايت هاي فارسي زبان منتشر شده است اشتي جويانه واز موضع ضعف بوده است. نخست وزير پاكستان گفته است که، همکاری کشورش با امریکا، ناتو و نیروهای دخیل در امنیت افغانستان می بایست بر اساس احترام به تمامیت ارضی و استقلال پاکستان صورت بگیرد. گیلانی که در جمع سفیران پاکستان در کشورهای مختلف صحبت می کرد، گفت: "پاکستان تحت هیچ شرایطی نمی تواند از تجاوز آشکار به مرزهایش گذشت کند. اين گونه اظهار نظر ها در حالي صورت مي گيرد كه هوا پيماهاي بدون سر نشين ايالات متحده امريكا سال ها است كه به شكار نيرو هاي القاعده در خاك پاكستان مشغول بوده وحتا پايگاه نظامي پاكستان در اختيار ارتش امريكا قرار د اشته است و لذا بعيد نيست كه تنش هاي پيش آمده براي گرفتن امتياز هاي بيشتر اقتصادي باشد زيرا قبل ازآن كه حكومت پاكستان به نيرو هاي ناتو به توافق دست يابند پاكستاني ها اعلام كردند كه بعد ازاين ازوسايط حامل تداركات نيرو هاي ناتو پول بيشتري دريافت خواهند كرد حتا از هر موتر 1500 دالر آمريكايي دريافت خواهند داشت. اين درخواست هاي گزاف در حالي صورت مي گيرد كه در سال 2002 ميان نيرو هاي ناتو وحكومت پاكستان قرار دادي امضا شده بود و هردو طرف به تعهد هاي قبلي پاي بند بودند اما فشار هاي اقتصادي از سوي غرب وانسداد دهفت صد مليون دالر از كمك هاي ايالات متحده امريكا به پاكستان باعث شده است كه حكومت پاكستان بيش از پيش در مضيقه قرار داشته باشد. نخست وز ير پاكستان هم چنان افزوده است كه: در این مقطع خاص زمانی، ضروری است که تمام کوشش ها برای ایجاد صلح و ثبات پایدار در افغانستان انجام شود و تمام طرف های دخیل در منطقه در یک جبهه قرار داشته باشند. این صحبت ها نشان می دهد که فضای فی مابین نرم تر، شرایط گفت وگو سهل تر و احتمال از سرگیری همکاری های پاکستان و ناتو و امریکا قابل بازگشت است و تنش های اخیر دوام چندانی نخواهد داشت. به هر حال ازاين گونه صحبت هاي مقام هاي اسلام اباد يك نكته قابل استنباط است آنهم اين كه لجاجت پاكستان بيش ازاين به نابودي آن كشور مي انجامد كشوري كه داراي پايه هاي محكم واستور ملي نيست واقتصاد آن كشور سخت وابسته به كشورهاي غربي است، بنياد هاي سياسي هرروز دست به دست مي شود، كشمكش دايمي ميان نظاميان وحكومت غير نظامي در جريانست تداوم تنش ها درروابط اسلام اباد با كشور ها ي غربي تضعيف بنيان هاي سياسي غير نظاميان را به همراه خواهند د اشت وپاكستان در هرج ومرج فرو خواهد رفت كه دران صورت ارتش آن كشور به خود حق خواهد داد كه دست به كودتا ببرد وحكومت غير نظاميان را سقوط دهد لذا كاهش تنش دروابط اسلام اباد ونيرو هاي ناتو به نفع پاكستان است واسلام اباد بيش ازاين توان تحمل تنش را ندارد.
اما سخن اصلي اين مقال دراين نكته است كه ايا اقاي كرزي مي پندارد كه كليد صلح افغانستان دردست پاكستان است كه چنين درخواست دوستانه يا عاجزانه به عمل مي آورد؟
دراين كه اسلام كه اباد نقش بسيار عمده در مذاكرات صلح با طالبا ن واينده ي صلح افغانستان دارد، هيچ ترديد نيست اما اين اهميت نبايد حكومت افغانستان را از راهبرد هاي اساسي مغفول نگهدارد ويا به انها كمتر بها دهد. بدون شك كليد مهار پاكستان دردست ايالات متحده امر يكا است. هيچ ترديد نبايد كردكه اگر ايالات متحده كمك هاي خود به پاكستان را قطع كند بديلي ديگري كه جاي آمريكا را براي پاكستان بگيرد وجود ندارد. لذا مي توان در يك تعامل مثبت با امريكا از ميزان فشار هاي پاكستان كاست ودست پاكستان دردخالت هاي بي مورد آن كشورراكوتاه كرد.دومين مورد، تقويت نهاد هاي دفاعي كشور است. آقاي كرزي مي د اند كه توقع همسايگان افغانستان وقتي منطقي خواهد شد كه افغانستان به حدي از توان رسيده باشد.در غير آن صورت نه تنها در خواست هاي اخلاقي اقاي كرزي كار ساز نخواهد بود ونه عذر خواهي هاي حكومت افغانستا ن دردل همسايگان تاثير خواهد گذاشت.لذا نتيجه اي كه مي توان گرفت انست كه براي گشودن دروازه صلح نبايد از همسايگان كليد گرفت زيرا همسايگان ما نشان داده اند كه نه موازين اخلاق همسايگي را رعايت كرده اند ونه هم به قوانين بين المللي گردن نهاده اند به قول معروف ازموده را آزمودن خطا است. قول قرآن كريم را بايد عمل كرد كه مي فرمايد:واعدو لهم ماا لستطعتم... ترهبون بهم عدوالله وعدوكم "و خودرا نيرو مند بسازيد تا دشمن خداودشمن خودرا از تجاوز پرهز دهيد: امروز افغانستان بايد ازاين نداي آسماني پيروي كند وبا تقويت نهاد هاي نظامي وامنيتي،هيبت وشكوه ملي خودرا به نمايش بگذارد تا دوستان تحسين كنند و رعبي دردل دشمنان بيفگنند لذا اين در خواست هاي عاجزانه واخلاقي چنانچه در گذشته اشكار شده است منتج به نتيجه نبوده است.آنچه در اخير به ان تذكر مي رود آنست كه با رها اين تذكرر فته است ويك بار ديگر تكرار مي شود كه ايجاد يك اداره ي سالم با كمترين فساد مي تواند دل هاي مردم را با حكومت نزديك كند. اين نزديكي به معناي ايجاد پشتوانه قوي براي حكومت است . هم از ديد ونظري وهم به عمل ثابت شده است، حكومتي كه مردم خودرا با خود همراه دارند هيچ گاه اسيب نمي بينند واين قاعده براي حكومت افغانستان نيز صادق است . هر گاه مردم در كنار حكومت قرار داشته باشند وحكومت خد مت گار مردم باشد، بي ترديد مردم نيز سرباز حكومت ودر خدمت حكومت قرار خواهند داشت. اما اگر چنانچه كشور ميدان تاخت وتاز افراد حكومتي باشد وهر يك اسب هوس برانند وكشوررا به لاشه بز بزكشي تبديل كنند به هر ميزان كه ارتش وسپاه هم همراه اشته باشد نمي تواند سد راه تجاوز كشور هاي بيگانه نخواهد شد. لذا گرچه درخواست هاي اقاي كرزي امر مطلوب وانساني وتذكر دوستانه وناشي از حسن نيت است اما در كنار آن گزينه هاي دگررا در نظر گرفت وبه اين تذكرات ودر خواسته ها نبايد بسنده كرد. .