خواست هاي سياسي واتهام زني هاي حكومت
گرچه دراين نشست شخصيت هاي ديگر ي نيز شركت جسته بودند؛ اما وزارت خارجه ي افغانستان چهره هايي را مورد شماتت قرار داد كه خواهان تغير نظام سياسي در كشور شدند. روي همين ديد گاه آن نشست رابه انوع اتهام آلود وبر چسب هايي را بر افراد شركت كننده در آن نشست چسپانيد. د ر اعلاميه اي كه از سوي وزارت خارجه ي افغانستان منتشرشد،اعلام شد كه اين گونه نشست ها بر خلاف قانون اساسي افغانستان ومغاير با وحدت ملي ويك پارچگي كشور است. بيانيه آن وزارت يك كمي به فتاواي برخي عالمان ديني شباهت يافته بود. چندي قبل فتوايي در يكي ازروز نامه هاي بي برگ وباربه چاپ رسيده بودكه بسيار تامل بر انگيز ودر عين حال مضحك بود آن فتوا ازاين قرار بود كه آن عالم ديني گفته بود كه:"تدوير لويه جرگه بر خلاف نص صريح قران است لذا حرام است". اين گونه فتوا، بدون هيچ شايبه وشبهه اي بازي با ذهنيت عوام وبد نام كردن دين خدا است نه درزمان نزول قران لويه جرگه وجود داشته است ونه خداوند بر تحريم آن آيه فرستاده ونه در سنت رسول الله چنين چيزي آمده است. بيانيه وزارت خارجه افغانستان نيزبي شباهت به همان فتواي بي پايه وبد نام كننده دين وآئين مسلماني نبود.در بيانيه وزارت خارجه افغانستان نيز شركت كنند گان به عملي متهم شدند كه هر گز مرتكب نشده بودند وبعد از مراجعت هيئت معلوم گشت كه اصل سخن چيزي ديگري بوده است. وزارت خارجه افغانستان مشت در تاريكي زده است . اين مقال در صدد توجيه آن نشست يا داوري نيست كه آيا آن نشست ها مي تواند گره گشا باشد يا نه؛ اما به يك نكته تاكيد مي كند كه هر ديد سياسي اگر چنانچه همراه با پشتوانه فكري وانديشگي باشد وبا يك تحليل كار شناسانه اتخاذ شده باشد بي شك كه به نتايج قابل قبولي دست خواهد يافت در غير آن صورت مانور هاي امتياز گيرانه به حساب مي ايد وبيش ازين كه گره از كار مردم وكشور بگشايد؛ كوزه ي سفالين معامله گري هاي پشت پرده را به صدا در مي آورد. اماسخن اصلي اين نوشته فرض تغير نظامسیاسی را مسلم مي انگارد وآنگاه اين پرسش را مطرح مي كنند كه" چرا حكومت افغانستان با اين گونه تبليغات القاي شبهه انگيزي وفتنه گري مي كند ومي خواهد با عوام گرايي افراطي ذهنيت هاي ساده ي عوام را به سوي خود معطوف كند وهمانند استبدا دگران قرون گذشته با افشاندن اشك تمساح ذهنيت عموم را ازمشكلات فرارروي مردم وحكومت به سوي ديگري منحرف دارد. دوم آن كه اگر احيانا مخالفان سياسي بر طبل فيدرالي بكوبند يا مي توان از فيدراليزم استنتاج تجزيه افغانستان را داشت؟ زيرا امروزپاره اي از كشور هاي موفق دنيا با سيستم فيدرالي اداره مي شوند كه نه وحدت ملي شان صدمه ديده ونه هم يك پارچگي شان از ميان رفته است. همين كشور آلمان كه نشست در ان بر گزار شده بود؛ خود يكي از كشور موفق دنيا است كه با سيستم فيدرالي اداره مي شود. پس نتيجه مي شود كه متاسفانه حكومت افغانستان نيز از اخلاق حاكمان مستبد سود مي جويد تا ذهنيت عوام را بشوراند ومخالفان سياسي خودرا متهم كند كه گويا در صدد تجزيه ي كشور است.در سيستم هاي سياسي كه بر بناي يك ايدولوژي انحصار گرايانه بنايافته است ومردم دور از اطلاعات به سرمي برند ممكن است شيوه هاي حكومت افغانستان براي انحراف افكار عمومي امر معمول باشدومردم سخنان حكومت را جدي بگيرند و به ان بها دهند. اما در دور وزمانه ی كنوني كه دست رسي به اطلاعات بسي آسان گشته است وهيچ واقعيتي دير زماني پنهان نمي ماند، بازي كردن با ذهن مردم نمي تواند حقايق را كتمان كند ومردم را در بي خبري قرار دهد. با توجه به اصل آن نشست وباز خورد هاي حكومت لازمست نكته هاي چندي مطرح گردد .
1- آن نشست هر چه بود اما باز خورد آن هيچ تناسبي با آن نشست نداشت. حكومت افغانستان ووزارت خارجه كشور بر نقاطي تاكيد نهاد كه از ذهنيت يك حكومت استبدادي ترواش وترشح مي كند نه از حكومتي كه شعار دموكراسي سر مي دهد واز طريق انتخابات بر گزيده شده است . از ويژگي هاي ذهنيت هاي تماميت خواهانه است كه هر حركتي را دشمنانه تلقي كند وچماق قانون را دل بخواهانه بر سر هر كه خواست بكوبد .ممكن است اين گونه نشست ها در قانون اساسي افغانستان صراحت ووضاحت نداشته باشد اما همين كه ضرر وزياني متوجه مردم افغانستان نمي شود نمي تواند بر خلاف قانون اساسي تلقي گردد .
2- چرا تغير نظامي سياسي بر خلاف وحدت ملي باشد، چرا بايد حكومت هر حركت سياسي را بر خلاف قانون اساسي بداند ويا بخواهد بر آن مهرضدوحدت ملي بزند . ايا زمان آن نرسيده است كه حكومت كنوني ذهنيت خودرا نسبت به وحدت ملي شفاف تر كند؛ زيرا اين گونه اعلاميه ها ومتهم داشتن مخالفان سياسي به معناي آنست كه حكومت را معيار وحدت ملي مي داند هر كه سخني بگويد كه بر خلاف ميل ومذاق حكومت باشد بر خلاف منافع ملي تلقي مي گردد. در حكومت هاي استبدادي معمول ومتعارف است كه حكومت خودرا مصادر همه امور تعريف مي كند اما در حكومتي كه سخن از دموكراسي وراي مردم مي رود مردم كانون همه تحولات ريز ودرشت درآن كشور است اين گونه اتهام زني ها وعوام فريبي ها چندان خريداري ندارد. اين مردم است كه همه اموررا تعريف مي كند. حكومتي كه كمتر از 48 درصد راي مردم را با خود دارد چگونه مي تواند مخالفان خويش را مخالف وحدت ملي عنوان كند وآنان را ضد ملي بنامد؟
3- پرسشي كه بايد حكومت از خود بپرسد انست كه ايا اين گونه حركت ها در شرايط كنوني يك حركت هوس الود وبر خاسته از خواسته هاي افراد است ياان كه بر دلايل وانگاره هاي قوي استوار است كه حكومت خود واجدآن دلايل بوده است؟
نگارنده با آن كه از انگيزه هاي شركت كنندگان اخير نمي داند امابا توجه به وضعيت اشفته كنوني مي د اندكه كثيري از گروه هاي سياسي ازروي نا گزيري، گريز گاهايي را مي جويند وبه سوي روزنه هايي راه مي روند تا باشد كه راهي به سوي روشنايي بگشايند .وقتي درده سال پشت سر خود مي نگريم غير از ناكامي، فساد، رشوه ستاني باند بازي، بي عدالتي وانواع واقسام تخلف ها دراين حكومت چه چيزي بر جستگي داشته است؛ اگر حكومت كمي منصفانه بينديشد و به جاي مخالفان سياسي بنشيند براي بيرون رفت ازاين فلاكت باري ها چه راهي را در پيش خواهد گرفت وكدام گزينه را بر خواهد گزيد؟كسي كه درمکان تاريكي قرار مي گيرد وهيچ روشني فراروي خود ومردم خود نمي نگرد به كور سويي خوش آمد مي گويد ومي پندارد راهي به روشنايي گشوده خواهد شد.ازاين رو بدان سوي راه مي افتد تا روشنايي را بيابد وآن روشنايي را نقطه اميد مي داند وبدان سوي مي رود تا شايد راهي به پايان بن بست گشوده شود. امروز مردم افغانستان در چنين موقعيتي قرار گرفته اند. موقعيتي كه هيچ نشاني از اميد را نمي نگرند، بن بست هاي كنوني به هيچ راهي ختم نمي شودو حكومت در ميان لجني از ناكامي ها ونا كارامدي ها گرفتار آمده است. گاه به گريبان مجامع بين المللي چنگ مي افگند، گاهی دشمنان مردم را برادر مي خواند ،گاهي قهر مي كند گاه خشونت مي ورزد وزماني به عذر مي نشيند، وقتي مردم به اين بازي هاي كودكانه حكومت مي نگرد مي داند كه حكومت خود در هاويه ی گرفتار آمده است كه راه بيرون رفت ازاين همه فساد را نمي داند. فسادي كه از دامن مردم گذشته وتا گريبان شان رسيده است.ميزان فقربه بالاترين حد خود رسيده است. ميزان كشت خشخاش رو به فزوني رفته است. بر اساس گزارش هاي منتشر شده نه تنها كشت ترياك كاهش نيافته است كه 7در صد افزايش نشان مي دهد، بانك ها به سوي ورشكستگي به پيش مي رود. اين ناكامي ها به حدي است كه مخالفان مسلح حكومت ترجيح مي دهند با خارجي ها وارد مذاكره شوند تا با حكومت. دراين گونه شرايط چه بايد كرد وبه كدام سوي بايد روي آورد؟
ايا نبايد حركت وتلاشي صورت داد تا حد اقل بن بست ها گشوده شود وراه حلي پيش بيني گردد. اگرحكومت راه حل هاي مخالفان سياسي خويش را بر ضد قانون اساسي افغانستان مي دانند مخالفان حق دارند اين پرسش را مطرح كنند كه راه حكومت براي بيرون رفت از وضعيت نابسامان كنوني چيست يا آن كه اين پرسش نيز غير قانوني تلقي مي گردد؟