اين آمدوشد‌ها و گفت و شنود‌ها چنان به سرعت انجام می‌يابد كه رسانه‌ها و تحليل گران را پاك گيچ و منگ كرده وگويا سنگ تحليل‌شان به سنگ خورده و مانده اند كه اين تحولات تند را چگونه تحليل كنند و با كدام محك به ارزيابي بنشينند و حال پرسش آن است كه تحرك جديد را بايد به فال نيك گرفت و از آن استقبال كرد، يا آن كه همانند بسياري از روندهاي ناكام گذشته، اين بار نيز، اين رفت وآمد‌ها را به گردبادي تشبيه كرد كه بعد از چندي فرو می‌نشيند و جز آزارچشم و دردگلو باقي نمی‌نهند، يا آن كه روندكنوني را برخاسته از رويكرد انساني طالبان و حزب حكمتيار نگريست و بدين باور بودكه دو بازوي جنايتكار اينك از خون‌ريزي دست برداشته اند و پيراهن سبز انساني صلح را به تن كرده اند و همانند آدميان مومن و باورمند به كرامت انسان روي به مصالحه آورده اند، يا آن كه گردوخاكي است و نه درك و درايتي، بلكه اين بار نيز استخبارات پاكستان خيالاتي ديگري براي خود پخته است نوكران گوش به فرمان خويش را گسيل داشته تا با كمند مذاكره، مرغ از قفس پريده‌ی امتیازات را دوباره صيد كند و روندكنوني را بازي ديگري از بازي‌هاي سازمان امنيت منطقه‌یي بايد شمرد. ارباب نظر و سياست تا هنوز اظهارات گوناگونی داشته اند كه از آن ميان به چند مورد آن اشاره می‌شود.

برخي تحليلگران بدين نظر اند كه رويكرد فريبنده‌ي كنوني بازي‌هاي ديگري از سازمان استخبارات منطقه‌یي است. به اين دليل كه سازمان استخبارات پاكستان در ده سال گذشته سعي تمام كرد، تا از ايجاد يك حكومت قوي در افغانستان جلوگيري كند. براي نيل به اين هدف نيرو‌هاي خارجي را مورد تهاجم قرار داد تا آنان نيز به سرحد شكست برسند و در نتيجه همانند نيرو‌هاي شوروي بار خويش را بربندند و به اين نتيجه دست پيدا كنندكه افغانستان را به حال خود بگذارند و سرنوشت افغانستان را به دست هم‌پيمان خود پاكستان بسپارند و آن كشور به مثابه هم پيمان سابق ايالات متحده‌ی امريكا هم با آن کشور هم‌پيمان بماند و هم افغانستان را دركنترل خود داشته باشد.

البته اين اشتباه استراتژيك، بار اول نبود كه تكرار می‌شد. پاكستان در گذشته نيز ساخت و ساز طالبان را با همين ذهنيت بدوي به انجام رسانده بود، استخبارات پاكستان تصور می‌برد كه مردم افغانستان به دليل وابستگي و پاي‌بندي شديدمذهبي، با اتحادشوروي و حكومت حزب دموكراتيك خلق جنگيدند، اگرگروهي به نام اسلام در افغانستان روي قدرت بيايد و صلح را نيز تأمين كند، مردم افغانستان در برابرآن كرنش خواهندكرد و در نتيجه هم افغان‌ها آرامش يافته اند و هم پاكستان بر مرکب مراد سوارگشته است. ديده شدكه اين پيش‌بيني‌ها نتيجه‌ي مطلوب براي پاكستان به همراه نياورد و سرانجام طالبان در حد حزب خلق منفور و مغضوب مردم افغانستان قرار گرفت و نه آیين خود ساخته‌ی آنان را پذيرفتند و نه ظواهر فريبنده‌ي آن جماعت را. در نتيجه طالبان به عنوان مخالفان حكومت افغانستان و جامعه‌ي جهاني، در داخل پاكستان تجهيز و تمويل گرديد و تا امروز نيز ادامه يافته است و حال سازمان استخبارات آن كشور به اين نتيجه دست يافته است كه آن چه آب می‌ديده، سرابي بيش نبوده است. لهذا روند كنوني و مسابقه براي مذاكره باز هم تلاش استخبارات پاكستان براي به دست ‌آوردن منافع از كشورهاي غربي و داشتن جاي پايي در افغانستان است و اين مواضع جديد به دلايل مشكلاتي است كه پاكستان از اتخاذ مواضع اشتباه خود بدان رسيده است. لهذا می‌توان تاكيد بر روند مذاكره را نوع ديگري از بازي‌هاي سازمان استخبارات پاكستان در قبال افغانستان دانست. آمدن هيأت حزب اسلامی‌ به معناي آمدن يك حزب سياسي مدعي افغاني نيست، بلكه به گفته‌ی جنرال حميدگل همان گونه كه او پاكستاني است، حكمتيار و حقاني نيز پاكستاني هستند، ورود حكمتيار را در صحنه‌ی سياسي افغانستان، می‌توان حضور پر رنگ‌تر نيروهاي استخبارات پاكستان در حكومت افغانستان شمرد و هيأت حزب اسلامی ‌در افغانستان به معناي چانه‌زدن براي امتيازهاي بيشتر براي پاكستان است. با توجه به فاصله‌یي كه ميان حكومت غيرنظامی ‌پاكستان و با استخبارات آن كشور افتاده است، بعيد نيست كه آقاي حكمتيار و حزب او مورد قبول بيشتر سازمان استخبارات پاكستان است، تا حكومت ملكي پاكستان و حضور نيروهاي طالبان در قطر و هيأت حزب اسلامی ‌در كابل را بايد در اين راستا مورد تحليل قرار دارد و به نتايج اين گفتگوها نيز با همين ديد نگريست. بدين معنا، اگر اين مذاكرات به نتايج قابل قبولي براي استخبارات پاكستان باشد، بي‌ترديد به نتيجه خواهد رسيد و در غيرآن انتظار بيش از اين بيهوده خواهد بود. بنابراين روندكنوني را می‌توان بازي‌هاي جديد استخبارات پاكستان به حساب آورد، نه بيشتر.

امابرخي تحليل‌گران بدين باور اند كه روند كنوني بر خلاف ميل پاكستاني شكل گرفته است و در صورتي كه اين روند به پيش برده شود و به نتايجي نيز دست پيداكند بازنده‌ی اصلي آن، سازمان استخبارات پاكستان خواهد بود و روندكنوني به معناي شكست اسلام‌آباد در رسيدن به منافع خودش در افغانستان می‌تواند، تلقي گردد و ناكامی‌هاي استخبارات پاكستان است كه می‌كوشد براي طالبان بديلي بيابد. قرار برخي از گزارش‌ها استخبارات پاكستان می‌كوشد، جانشيني براي ملاعمر پيدا كند، بدين معنا كه دست به ايجاد يا بازسازي طالبان بزندكه با روندكنوني مخالفت كند و هم سوداي جهاد در سر داشته باشد. چند روز قبل اعلام شدكه هيأتي از طرف ملاعمر به سوي طالبان پاكستاني فرستاده شد، تا‌ آنان را ترغيب كندكه از جنگ با ارتش پاكستان دست بردارد و به نيروهاي طالبان افغاني بپيوندند و به جهادضدغربي دوام دهند. اين‌ها به معناي تلاش‌هاي مذبوحانه‌ی پاكستان در ايجاد طالبان جديد است. اين ديدگاه‌هاي كنش‌هاي گوناگوني را نيز می‌طلبد. اگر حكومت و مردم افغانستان به ديد يك پروژه به اين روند بنگرند و نتايج آن را بيرون از اختيار حكومت به حساب آورند، به معناي آن است كه بهاي لازم را نخواهند داد و به اين جريان با ديد مثبت نخواهد نگريست. روزها و ماه‌ها از پي هم خواهدگذشت بدون آن كه نتايج مثبتي حاصل شود. اما اگر حكومت افغانستان با ديد ديگري به اين روند بنگرد و به اين نتيجه برسدكه روندكنوني نتيجه‌ي فشارهاي گوناگون سياسي و اقتصادي ايالات متحده‌ی امريكا بر پاكستان است و اين فشارها به حدي افزايش يافته است كه راه تنفس پاكستاني‌ها را بسته است و تلاش طالبان براي گشودن اين فضا نیز بسته شده است. در اين صورت حكومت افغانستان بايد با تمام توان تلاش ورزد، تا اين روند ادامه پيداكند و با جهت‌گيري مثبت بتواند، اين روند را به پيش ببرد و به نتايج دلخواه دست پيداكند. اما حكومت افغانستان بايد بداندكه مذاكره با طالبان نيازمند عزم ملي است. پذيرفتن طالبان از سوي افكارعمومی ‌و بخشيدن آن‌ها منحصر و متكي به حكومت آقاي كرزي و اطرافيون نمی‌شود، لهذا اگر آقاي كرزي بدين پندار باشدكه بدون مشورت با سايرگروه‌هاي سياسي و بر اساس اراده‌ي شخص خود و يا حكومت خود بتواند، طالبان را بر حكومت و مردم افغانستان تحميل كند، بايدگفت كه اين كار شدني نیست. جنايتي كه طالبان مرتكب شده اند و ظلمی‌كه بر مردم افغانستان روا داشته شده است، نيازمند زمينه‌سازي‌هاي فروان است و برآورده شدن آن می‌طلبد كه سايرگروه‌هاي سياسي افغانستان و اپوزيسيون حكومت در روند مذاكره با طالبان قرارگيرند و حتا حكومت با آن‌ها به مشوره بپردازد، راي و ديدگاه آنان را در مذاكره با طالبان دخالت دهد. امريكايي‌ها نيز به عنوان قدرت برتر نظامی ‌بايد روحيه‌ي افغان‌ها را درك كرده باشد. درست است كه صلح براي افغان‌ها يك امر مهم و حياتي است، اما زماني طالبان به عنوان جنايتكاران ديروز وارد افغانستان می‌شوند. بايد توجيهي براي خود داشته باشند، در غير آن صورت ناهنجاري‌هایي كه رخ خواهد داد، متوجه حكومت افغانستان و نيروهاي بين‌المللي خواهد بود، از جهت دگر هم بايد نسبت به صداقت طالبان با شك و ترديد برخورد كرد و هم به نتايج مذاكرات با احتياط و حزم مواجه شد.