اعلام اين خبر واكنش مقام هاي افغانستان رابيش از پيش بر انگيخت وسخنگوي وزارت خارجه ي افغانستان اعلام داشت كه ما خواستار انتقال زندانيان طالبان در افغانستان هستيم كه به حكومت افغانستان تحويل دهندنه به كشور ثالث.انچه كه بيش از همه تب مقام هاي افغانستان را بالا برد  نشست هاي پشت پرده ده ماه گذشته ميان طالبان وامريكا از يك سو واعلام نتايح تحقيق  هيئات حكومت افغانستان از كشتار غير نظاميان توسط نيرو هاي خارجي از سوي ديگر است.  چنانچه بررسي هيئات به گوش اقاي كرزي رسيد او  موضع تند تري اتخاذ كرد و برخي مسايل ديگر با آن گره خورد و باشتاب زدگي اعلام شد كه  امضاي پيمان راهبردي با امريكا، منوط به توقف عمليلت شبانه ي نيرو هاي خارجي در كشور است.

  آنچه دراين ياداشت كوتاه مي توان بدان توجه كرد، آنست كه واقعا اراده ي براي حل مشكل افغانستان وايجاد يك روند گفت وگو وجوددار يا خير؟ اگر واقعا اراده اي وجوداشته باشد بايد از هر قدمي كه برداشته مي شود استقبال صورت گيرد. وقتي طالبان حكومت افغانستان را به رسميت نمي شناسد وحاضر نيست با حكومت افغانستان وارد مذاكره شود آيا نبايد حكومت افغانستان از تلاش هاي امريكا وجامعه ي بين المللي استقبال كند واين حركت را به فال نيك گيرد؟صلحي كه امريكا  مي خواهند در افغانستان مي خواهد يا در امريكا يا اين كه خواستار صلح در آسمان است؟ اگر منظور ومقصود امريكايي ها صلح در افغانستان است وپيوستن گروه طالبان به حكومت افغانستان، دراين صورت هر كه پاي پيش گذارد صواب است  نه آن كه صلح افغاني صواب است از ديگران نا صواب. نتايج گفت و گو هاي صلح هرچه باشد افغاني يا امريكايي در هر صورت جلو گيري از كشتار مردم بي گناه، گشوده شدن دروازه ي مدارس ومكاتب در كشور، ايجاد ارامش وامنيت وفرصتي براي باز سازي مناطق فرورفته در جنگ، گامي بسيار بلندي است  دراين صورت آيا مي توان اين دست آورد هارا امريكايي گفت وازآن در گذشت؟

عمليات شبانه نيز همين حكم را دارد وقتي كه يك روند تاريخي به ناف يك اتفاق بسته مي شودنشان ازان داردكه يا حكومت گران  كشور نمي دانند كه چه چيزي را با چه چيزي پيوند مي دهند يا‌آنكه براي قانع ساختن افكار عمومي چنين ترفند هايي را به كار مي بندندوبا حركت هاي پوپوليستي مي خواهند يك روند را مخدوش سازند..آنچه به نظر موجه ومطلوب مي ايد ولازمست حكومت افغانستان بدان توجه كند، آنست كه به جاي فرافگني ها وضعف هاي ونا كار امدي هاي خودبايد بپرسند كه چرا نتوانسته اند به ايجاد يك روند صلح با طالبان برسند بايافتن علت ها مي توان آن را بر طرف كرد وبه ايجاد يك روند مثبت دست يافت. اما آنچه حكومت افغانستان انجام مي دهد وبر آن مبنا تصميم مي گيرد بيش تر ازان كه حل مسئله باشد پاك كردن صورت مسئله است؛ وپاك كردن صورت مسئله نه تنهابه حل مسئله كمك نمي كند كه رسيدن به راه حل هارا دشوارتر نيز مي سازد. وقتي گروه طالبان از مذاكره مستقيم با حكومت افغانستان طفره مي رود راه حل آن نيست كه اصل صلح را انكار كرد ونام هاي عجيب افغاني وغير افغاني بران نهاده شود. بايد ديد كه كدام توان در اختيار امريكايي ها است كه حكومت افغانستان فاقد آنست بنابراين چنانچه تا كنون از پوتانسيل هاي نيرو هاي خارجي استفاده شده است واين بار نيز حكومت افغانستان براي صلح دركشور بايد اين توان وطاقت رابه كار بندد ودرگشودن دروازه ي صلح استفاده كند.عمليات شبانه نيز حكم يك قاعده را ندارد  تا با توسل به آن همه روابط را در پيوستگي اوديد . پذيرفتن صورت مسئله بسيار دشوار است كه افراد ملكي كشته شود وحكومت دربرابر آن بي تفاوت باشد وبر حكومت افغانستان است كه بيشترازاين حساسيت به خرج دهد تا راه حل هاي منطقي بيابد اما ازاين نكته نيز نبايد غافل شد كه كشته شدن نيرو هاي ملكي با قصد ونيتي صورت نمي گيرد بنابراين نيست كه عملياتي صورت گيرد تا نيرو هاي ملكي كشته شود؛ زيرا اصل بر دستگيري وسر كوب نيرو هاي تروريست وهراس افگن است واين ضايعات نيز نا گزير است به گفته مولوي گرد ران با گردن است . بسيار نكو وپسنديده بود كه عمليات شبانه صورت مي گرفت اما تلفات نيرو هاي ملكي به حد صفر مي رسيدوليكن نيست. با آن كه نيرو هاي خارجي چندين بارگفته اند كه تلاش مي كنند، تلفات ملكي كاهش پيدا كند وليكن اين كشته شدن ها گويا نا گزير است. اگر تصور رودكه با عمليات نيرو هاي افغاني چنين اتفاقي نمي افتد يا از بار آن كاسته مي شود به نظر مي ر سد كه چندان وصول به مطلوب نباشد؛ زيرا ارتكاب اشتباه نا گزير است وهمين وضعيتي كه اكنون بار آمده است وهيئات تحقيق با كمال احساسا ت بدان مي پردازند در آينده نيز همين اتفاق خواهد افتاد؛ بنابراين لازمست كه حكومت افغانستان مجموعه عواملي كه باعث تلفات ملكي مي شود مورد بررسي وتحليل قرار دهد ايا كمبود اطلاعات دقيق ودرستباعث تلفات مي شود ، ايا مكاني كه عمليات صورت مي گيرد مكان مناسبي نيست يا عواملي ديگر دخيل است كدام يك از علت ها علت اصلي است تا برآن بيشتر تكيه شود تا از ميزان تلفات نيرو هاي ملكي كاسته شود. اما آنچه كه از جانب حكومت افغانستان انجام مي يابد وتقابلي كه با اين گونه اشتباهات صورت مي گيرد بسيار غير منطقي ودور از عقل يك حكومت است. اگر حكومت افغانستان امضاي پيمان راهبردي با امريكا را صواب تشخيص داده است ودرامضاي پيمان منفعت دراز مدت افغانستان را مي نگرد وبراي صلح وثبات دايمي افغانستان بودن پيمان را يكي ازپارامتر هاي اساسي مي داند پس با كدام منطق، اشتباهات نيرو هاي خارجي را با امضاي پيمان پيوند مي دهد وشرط مي نهد تا وقتي اشتباه تكرار شود او ازامضاي آن پيمان خودداري خواهد كرد. اگر چنانچه امضاي پيمان به مصلحت ومنفعت افغانستان نيست وحكومت افغانستان تحت فشار هاي خارجي وبراي براورده شدن منافع آنان دست به امضاي پيمان مي برد چراد به عوام فريبي متوسل مي شود وبا عملكرد هاي سطحي ونا سنجيده ذهنيت عوام را به بازي مي گيرد. گرچه از حكومت كنوني توقع داشتن عقلانيت بعيد است".رئيس جمهوري كه اظهار نظر مي كند كه اگر دزدي كرديد وبه بلند منزل داخل افغانستان مصرف كرديد پروا ندارد اگر در خارج برديد ودر دبي بردين بد است" اگر زير بناي يك استدلال پذيرفتن دزد باشد، بردن به دبي يا امريكا نيز مي تواند را ه حل داشته باشد اما آنچه مردم افغانستان بدان نياز مند هستند؛ آنست كه حكومت افغانستان راه حل هاي منطقي پيدا كند تا ميزان خسارات وتلفات ملكي كاهش پيدا كند وبه صفر برسد نه آنكه يك پروسه وروند به ناف يك اشتباه نا خواسته نيرو هاي خارجي بسته گردد وشروطي تعين گردد.چند سال قبل وقتي اقاي كرزي رجز خواند وصلاي غيرت افغاني درداد وبعد عذر خواهي كرد اين گونه پنداشته مي شد كه بار ديگر آن اشتباه تكرار نخواهد شد واقاي كرزي قبل ازان كه سخن گويد اندكي فكر خواهد كرد،اما متاسفانه رئيس جمهور نه تنها از گذشته عبرت نه گرفته است بلكه هر از گاهي چنين اشتباهاتي را تكرار مي كند وپيوند دادن پيما ن استرات‍يك با كاهش تلفات نيرو هاي ملكي از همين قرينه سازي هاي غير منطقي است كه باز هم رئيس جمهور مرتكب شده است.

 به هر حال مردم افغانستان خواهان بررسي وتحليل وقايع در جاي خود ويافتن راه حل براي هر كدام آنها است نه آن كه به بهانه يكي ديگري به تعطيلي كشيده شود ونيروي محركه روندي براي ارتكاب اشتباهي از حركت با زماند.