. ايا اين سخنان تناقض آميز كوسه وريش پهن نيست؟  البته اين گفته بايدن تنها باز خورد منفي در ميان مردم افغانستان نداشت ؛ بلكه حكومت افغانستان نيز كمي گيج ومنگ شده بود. زيرا حكومت وشخص اقاي كرز در چهار سال گذشته يا به سخن بهتر اززماني كه جريان صلح راه افتاد ودعوت هاي صلح طلبانه ميان افغانستان وكشور همسايه پاكستان برقرار شد، همواره نيت آن راداشت كه اگر صلحي صورت  گيرد بايد از مجراي حكومت افغانستان ودر محوريت شخص  شخيص رئيس جمهور باشد. اين نيت وانگيزه نيز قابل درك بود . زيرا  حكومت افغانستان درده سال گذشته كه با نام اقاي كرزي گره خورده است حكومت موفق ومورد قبول جامعه بين المللي ومردم افغانستان نبوده است. فساد اولين شاخص اين نظام سياسي است كه بر پيشاني آن حك شده است وهمانند گاو پيشاني سفيد در ميا ن صدو چند كشور جهان بيش از همه نشان داده مي شود وبرابر با برخي گزرش هاي نهاد بين المللي در ميان صدو هفتاد كشور  جهان، افغانستان در زمره ي فاسد ترين كشور هاي جهان به حساب مي ايد. با اين نام وعنواني كه حكومت اقاي  كرزي بدان متصف و با‌ان شناخته مي شود آقاي كرزي مصمم بود كه با ايجاد روند گفت وگو با مخالفان، سياهي هارا با  كار نامه صلح خواهي از ده سال گذشته حكومت خود پاك كندوبه عنوان يك قهرمان اين عرصه به نمايش درايد. اما اعلام جو بايدن در واقع آب پاكي  بر دستان رئيس جمهور ريخت. اقاي كر زي دانست كه ابتكار عمل ازدستش بيرون شده است. وواكنش هاي حكومت افغانستان در همين راستا قابل تحليل وارزيابي است. اگر گفته شد كه حكومت افغانستان صلح افغاني مي خواهد نه آمريكايي! اين سخن بدين معنا است كه صلح براي حكومت خواستني است اما صلحي كه براي بدست اوردن ابرويي براي حكومت نيز باشد. اما اعلام مقام هاي امريكا اين پرچم افتخاررا از شانه هاي اقاي كرزي به زير كشيد گرچه او تلاش كرد تا با مقاومت هاي خود پرچم وا‍ژگونه را بار ديگر به اهتزاز در آورد. اما به نظر مي رسد كه با يك حساب سر انگشتي دريافت كه مقاومت بيشتر نه تنها آبروي رفته را برنمي گراند بلكه بايد سرمايه هاي بيشتري را بايد به مصرف برساند. لذا اين زهرراچون نوشدارو نوشيد و برخلاف ميل  از سخنان جو بايدن نيز استقبال كرد روند صلح با طالبان را در سايه رهبري امريكا پذيرفت. اين يك بخش ازنتايج اين اعلام غير منتظره بود. درخارج از افغانستا نيز بي تا ثير نبود كشور هاي همسايه ي افغانستان  كه طالبان را به عنوان اهرمي براي رسيدن با استراتژي خود در افغانستان به حساب مي آوردند  براي آنها نيز چندان خوش ايند نبود؛ زيرا وقتي امريكا دشمن طالبا ن باشد اين كشور ها مي توانستندبا طالبان وارد معامله وداد وستد شوند وبزرگترين امتياز را به دست‌اورند. هم مي توانند درآينده افغانستان نقش ايفا كنند لذا مي توان گفت كه اعلام بايدن اين اهرم فشا راز دست همسايگان نيز گرفت ودراين صورت طالبان كارت برنده اي دردست پاكستان نخواهد بود تا براي امتياز گيري بيشتزازآن سودببرد. ايران نيز كه مي خواست از دشمني طالبان با امريكا استفاده كند وبا تقويت وتجهيز طالبان هم به امريكا ضربه بزند وهم دراينده افغانستان اين برگ را در اختيار داشته باشد گويا اين برگ ازدست آنان نيز گرفته شد وحتا حال كه امريكا با طالبان به صورت مستقيم باب گفت و گورا گشوده است دراينده مي تواند براي ايران مضر تمام شود. نه تنها ا يران به منافع خود دست پيدا نكند كه چه بسا ضررهايي را نيزر متحمل گردد. به هر حال اين اعلام امريكا بسياري از معادلات منطقه اي به هم ريخت وفضاي كاملا جديدي را ايجاد كرد . آن گونه كه طالبان اظهار مي دارند گويا طالبان نيز از وضعيت كنوني چندان ناراضي نيستند .مي خواهند اين روند ادامه پيدا كند وانها با يك تضمين وگرفتن امتياز به مقاصد خود دست پيدا كنند حتا طالبان چنان دل خوش ومشعوف اند كه دوست ندارند كه پاكستان به عنوان حامي ده ساله آنها در گفت .گوهاي صلح شركت داشته باشد . ملا ضعيف كه در يك گفت وگوي ويژه با يكي از رسا نه سخن مي گفت اظهار كرد كه نبايد پاكستان در نشست هاي صلح حضور داشته باشد دليل او آ ن بود كه در صورت شركت پاكستان، كشور هاي همسايه افغانستان از جمله ايران وروسيه نيز توقع شركت در نشست هارا خواهند داشت. سخنان معاون رئيس جمهور امريكا گرچه بازتاب گسترده به همراه داشت وليكن هنوز آن سخنان در ميان ما افغان ها تفسيروتوجيه مناسب خودرا نيافته است كه چرا مقام هاي امريكا به يك باره تغير جهت د ادندودشمن ديروز خودرا دوست خواندند.؟ واقعيت آنست كه موضع گيري امريكايي ها با سرشت سياست دردنياي غرب وفلسفه اي دموكراسي غربي قابل تفسير وتوجيه است. آنچه ما افغان ها به تفسير سخنان غربي ها مي پردازيم بر خاسته از ذهنيت شرقي ما است وبدين پنداريم كه دنياي سياست نيز با همين روابط عاطفي ما نسبتي دارد؛ در حالي كه دنياي سياست ازين عواطف وهيجان هاپاك به دور است وبايد دنياي سياست را به ديد ديگر نگريست وبا معيار هاي ديگر محك زد علماي اخلاق ما از قديم گفته اند كه هر مقام ادبي دارد وادب دنياي سياست نيز آنست كه دوست دايم ودشمن دايم وجود ندارد. در ميان معيار گوناگوني كه براي تبين سياست وجوددارد يكي از فربه ترين ديد گاه ها ديد منفعت گرايانه به سياست است. البته اين ديدگاه غالب در سياست هاي امروز جهانست نمي توان كساني را سراغ گرفت كه باورمند به سياست باشند اما منافع را در اولويت  قرار ندهند. حتا كساني كه از سياست هاي فضيلت محورنيز سخن مي گويند بدين معنانيست كه  رسيد ن به منافع سياسي را در نظر نداشته باشند. بلكه فضيلت در كنار منفعت هم نشيني مي يابد وديد حد اكثري به منفعت است. در كنار آن فضيلت هايي هم مطرح مي شود. وقتي به سياست هاي غرب نظر دوخته مي شود گاهي فضيلت هاي همانند حقوق بشر ودموكراسي چنان فربه به نظر مي رسد كه تصور مي رود كه غربي ها اين همه تلفات را به جان مي خرند تا دموكراسي در فلان كشور تحقق يابد، اما واقعيت پس پرده آنست كه اگر حركت هاي غربيان را براي دفاع از موكراسي وحقوق بشرمنتسب بدانيم بايد اين را دررديف چندم قرار دهيم يعني اولين گام منافع اقتصادي وسياسي غرب است وارزش هاي همانند دموكراسي وحقوق بشر جايگاه چندم را احراز مي كند. درروابط امريكا با طالبان گرچه ما اين مواضع را تناقض اميز مي دانيم اما مجموع اين تحولات دريك راستا قرار مي گيرند هيچ تناقضي با هم ندارند. اگر دستگاه سياست گزاري كشور هارا همانند يك هرم فرض كنيم منافع درراس هرم قرار مي گيرد هر تحولي كه در قاعده هرم اتفاق مي افتد در نهايت به راس هرم ختم مي شود. بنابراين سياست هاي امريكا نسبت با طالبان ،يانسبت به كشور هاي امريكا لاتين، خاور ميانه ؛بر اساس همين قاعد ه شكل گرفته است وبه پيش برده مي شود. نمونه ي واضح سياست منفعت گرايانه غرب را مي توان درروابط اسلام‌اباد وواشنگتن ديد. پاكستان يكي از هم پيمانا ن استراتژيك امريكا در سي سال گذشته بودچون منافع امريكا ايجاب مي كرد كه به اين پيمان متعهد ووفادار باشد اما مجموعه از عوامل سبب شد كه پاكستان امروزكم ترين جايگاه را در سياست خارجي امريكا به خود اختصاص دهد. برخي رسانه ها گزارش دادند كه امريكا كمك هاي هفتصد مليوني خود را مسدود كرده است.  اين در حالي است كه پاكستاني ها براي خود لابي هاي در كاخ سفيد ساخته بودند ومي كوشيدند كه با فشار هاي داخلي منافع خودرا به دست‌اورندوحال منافع امريكا چنان پررنگ شده است كه حتا لابي هاي پاكستان نيز نمي توانند بر سياست مداران كاخ سفيد اثر گزار باشند ومافع پاكستا ن را تضمين كنند. سخن آخر اين كه منافع امريكا ايجاب مي كند كه با طالبان ازدر صلح درآيند و اظهار دوستي كنند اين عمل نه نا مطلوب است ونه غير متعارف. دردنياي سياست ازاين گونه مواضع كم نبوده است ونه به امريكا هم محدود مي شود ونه به هيچ كشور ديگر. اگر افغان ها هم براي امضاي پيمان راهبردي با امريكا تلاش مي كند وهم مي خواهدرابطه خود با كشور هاي همسايه را در يك حد متعادل نگهدارد همه بر اساس منافع مي چرخد، كشوري موفق است كه منافع ملي خودرا بر ساير مناسبات  ترجيح دهد.