این روزها تب مذاکره بالا گرفته است، طالبان با پخش اعلامیه ای آمادگی خود براي ایجاد دفتر نمایندگی در قطر رااعلام داشتند . هیأت حزب اسلامی حکمت یار،نيز وارد افغانستان شد تا با امریکایی هاوارد گفتگو شود، وجه مشترک هیأت حزب اسلامی و طالبان آنست که هر دو جناح مخالف حکومت، از مذاکره با حکومت افغانستان ابا ورزیده و هر دو خواهان گفتگو با  امریکایی ها شده اند.

این گفته ها در حالی ابراز می گردد كه انگار هردو گروه از افغانستان نيستند در حالي که صلح در افغانستان باید تأمین گردد، اين مردم افغانستان بوده اندكه در ده سال گذشته مورد تاخت و تاز مهاجمان مسلح قرار داشته و سنگین ترین ضربه هارا از سوی مخالفان مسلح تحمل كرده اند.  حال اين پرسشي مطرح مي شود اينست كه مذاکره با نیروهای خارجی به معنای چیست و غرض جناح های مسلح مخالف از این گونه اظهار نظرها چه چیزی می تواند باشد؟

 برخی تحلیل گران بدین باور اند که این گونه اظهار نظرها ،از سوی مخالفان مسلح  به معنای آنست که  ترکیب حكومت و قوای  سه گانه موجود دولت و قانون اساسی افغانستان مورد قبول نیروهای مخالف نیست، و آنان خاطر نشان می سازند که صلح خواهی آن گروه ها به معنای پذیرفتن پیش شرط های حكومت  افغانستان نمی باشد، حکومت افغانستان در چهارسال گذشته ابار هاعلام داشته است که طالبان باید در روند صلح بپیوندند، قانون اساسی افغانستان رابه رسمیت بشناسند، نهادهای قانونی و حقوقی افغانستان را احترام بگذارند. از جمله حقوق زنان را محترم بدارند. اما وقتی هیئات طالبان و حزب اسلامی بر مذاکره با نیروهای امریکا تأیید می ورزند، بدین معنا است که اندیشه ای برای ایجاد حکومت وقانون اساسی افغانستان دارند، همان گونه که سخنگوی طالبان اظهار داشته است، طالبان خواهان حکومت اسلامی است که بر قرآن و سنت بنا یافته باشد، بنابر این این اختلاف فکری عمیق در ایجاد حکومت به معناي آنستكه طالبان و حزب اسلامی، حکومت افغانستان را به رسمیت نمی شناسند و خواهان مذاکره با نیروهای امریکا در افغانستان هستند.

وجه دیگر آن، این است که جناح های مخالف حکومت، بدین اندیشه اند که در صورت پذیرفتن شرایط حکومت افغانستان، چه جایگاه سیاسی در حکومت افغانستان خواهند داشت، زیرا حکومت افغانستان در شرایط کنونی بر اساس شعاع قومی تقسیم شده است؛ وزرای کابینه نه بر اساس کاردانی و درایت که بر بنای قومی آن سمت را احزار کرده اند، لذا اگر آنان به روند صلح حکومت بپیوندند، هیچ گاه در رأس اداره ي حکومت قرار نخواهند گرفت و سمت های بالایی را احراز نخواهند کرد. بنابر آن ترجیح می دهند تا این حکومت را دور بزنند و از طریق امریکا و غرب وارد حکومت شوندتاتضمینی برای آینده سیاسی خود کسب کنند.

  دیدگاه دیگر آنست که جناح های مسلح مخالف بدین پنداراند که این حکومت به دلیل ضعف هاي مهم ساختاري قابل اعتنا نیست، و نیروهای بین المللی نیز همواره بر این ضعف ها تأکید ورزیده است ؟علاوه بر آن که هنوز یک سیستم پاسخگو برای مردم افغانستان ایجاد نشده ،نظام موجود برای جامعه ي جهانی نیز چندان مقبول نبوده از این جهت است که جامعه جهانی همواره  از حکومت شکایت داشته اند. با توجه به همین ضعف هاي حكومت، نیروهای مخالف ترجیح می دهند تا با حکومت افغانستان وارد مذاکره نشوند. در میان این دیدگاه ها، دیدگاه دیگری نیز وجود داردو آن تحریک کشورهای خارجی  مؤثر بر نیروهای مخالف است تا مخالفان حكومت را از مذاكره باحكومت باز دارد. آنچه از اهميت برخورداراست، نفس حاضر شدن طالبان به ميز مذاكره است. ودر نهايت اين حكومت افغانستان است كه بايد باب گفت وشنود جدي با طالبان را باز كند وبه بده بستان بپردازد . مهم آنست كه حكومت افغانستان ظرفيت لازم را در خود ايجاد كند تا هيئات افغانستان به عنوان نماينده ي تمام مردم افغانستان واز همه طيف هاي سياسي وهمه جناح هاي قومي تلقي گردد وهمه مردم  افغانستان در صلح فراروي حكومت خودرا دخيل بدانند.وحكومت بايد به اين امر تفطن كرده باشد كه تك تازي ها در همه عرصه ها به نفع افغانستان وآينده كشور نيست.