فساداداری،علت ها وراه حل ها
تعهد جامعه بین المللی وحکومت افغانستان
عاشورا در عاشورا
پاکستان و بهانه گیری های جدید
پاکستان و بهانه گیری های جدید
از حمله نیرو های نا تو به پایگا های نظامی پاکستان در خاک افغانستان چند مدتی می گذرد.اما واکنش پاکستان به آن حملات ومظلوم نمایی آن کشور باعث شده است که نه تنها به اظهار نظر های مقام های افغانستان توجه صورت نگیردبلکه چنان صحنه سازی های ماهرانه ای انجام یافته که برخی مقام های امریکایی را تحت تاثیر برده وخواهان عذر خواهی از مقام ها ی ان کشور شده است. از سوی دیگر کشته شدن سربازان پاکستانی بهانه ای شده است که مقام های آن کشور در نشست بن شرکت نکنند . در گزارش هایی که منتشر شده است سفیر امریکا در پاکستان به رئیس جمهور آن کشور پیش نهاد داده است که دریک نشست ویدویی از مقام های پاکستان عذرخواهی کند و با خانواده های کشته شدگان ابراز هم دردی نماید. کاری که فرمانده سپاه ایران ومجلس آن کشور انجام داد . البته برا ی ایرانی ها این گونه رویکرد ها بسیار ساده است. هرکس با تیر غربی ها کشته شود به زعم ایرانی شهید است ولو قاتلان مردم افغانستان باشد. اما با توجه به حضور ده ها تن از سر بازان ایالات متحده امریکا در افغانستان وکشته شدن آنها توسط نیرو های تروریست ساخت پاکستان، سفیر آن کشورچگونه این همه واقعیت های درد ناک را نا دیده انگاشته وکوشیده است تارئیس جمهور کشورش را وادار کند که از قاتلین سربازان آن کشورو مردم بی گناه افغانستان عذر خواهی کند. اما این که چرا مقام های پاکستانی از شرکت در نشست انصراف داده اند، تصور نمی رود که تنها کشته شدن چند سر باز آن کشور توسط نیرو های ناتو باشد؛ باید دلایل یا علت های آن جست وجوو تحلیل شود که چرا مقام های آن کشور در نشست بن شرکت نمی کنند وشرکت نه کردن شان چه تا ثیری برآن نشست برجای گذاشت؟
باور عمومی آنست که شرکت نجستن مقام های پاکستانی در نشست بن بهانه ای بیش نه بود. نشست بن – همان گونه که اعلام شده بود در باره آینده ی افغانستان بعد از سال 2014 بحث وگفت و گو کرد ندوکشور های ذی دخل در افغانستان بمواضع خودرا به صورت شفاف بیان داشتند وتعهداتی که لازم می دانستند به ان پای بند ی نشان دادند. اما واقعا پاکستان تا هنوز به کدام تعهد بین المللی خود در قبال افغانستان پای بند بوده است تا در نشست بن از آنها انتظار برده می شد که پای بند باشد؟ آنچه تاریخ آن کشور نشان می دهد وواقعیت هایی که درده سال گذشته در سیاست آن کشور د رقبال افغانستان به مشاهده رسیده است بیانگر عدم پی بندی مقام های آن کشور به تعهد های بین المللی واخلاقی بوده است. وقتی به تعهد آن کشور در قبال مبارزه با تروریزم نگریسته می شود که آن کشور با چرخش صدو هشتاد درجه ای بعد از شکست حکومت طالبان، در کنار آمریکا قرار گرفت واعلام کرد که در مبارزه با تروریزم با نیرو های غربی وافغانستان همراه خواهد بود با توجه به همکاری ان کشوربا طالبان این توقع وجود داشت که دست کشیدن پاکستان از حمایت طالبان، ممکن است روند مبارزه با تروریزم را تسریع بخشد وبنیرو های غربی با کم ترین زمان به موفقیت هایی دست یابند . ولیکن نه تنها این انتظار براورده نشد بلکه دست درازی ها ی مقام اسلام اباد روز تا روز شدید تروبرهنه تر وبی پرواتر ازگذشته گردید وآشکار گشت که آن کشور به هیچ بهانه ای دست از مداخله جویی برضد افغانستان بر نمی دارد به بهانه ای این که آن کشور خود قربانی تروریزم است، دست به حملات انتحاری نمایشی زد وتعدادی از پاکستانی هارا قربانی امیال غیر انسانی خود کرد. اما در پشت صحنه به تقویت وتجهیز طالبان پرداخت وکوشید تا طالبان را به خاطر حملات بیشتر، در خاک افغانستان آماده کنند. یعنی پاکستان در سال های گذشته دوسناریو را کار گردانی کرده است. یکی تحریک طالبان پاکستان وترور های بر نامه ریزی شده درداخل پاکستان تا به دنیا بفهماند که آن کشو رنیز قربانی حملات تروریستی است تا ازاین طریق کمک های جامعه جهانی را به خود جلب کند. وصحنه دیگر تقویت وتجهیز طالبان برای فشار بر هندو وافغانستان بوده است. این ها صحنه های متفاوت امانمایش یک سیاست زیرکانه وشیطنت آمیز مقام های پاکستانی دارد. همین که سیاست های دو گانه باعث شده است که مقام های افغانستان ومجامع بین المللی را به شک وتردید بیفگند ومظلوم نمایی های مقام های آن کشوررا قبول کنند . همین چند ماه پیش بود که استخبارات آن کشور اعلام کرد که در صورت ورود فرزند زرداری ممکن است مورد سوی قصد قرار گیرد وترور شود این ادعا را مطرح کردند که برای ورود او تدابیری اتخاذ شده است این خبر بدون کدام باز خورد جدی از تتر رسا نه ها حذف شد بدون آن که کدام عکس العملی ایجاد کند یاتحلیلی صورت گیرد . این گونه شایعه پراگنی ها از سوی استخبارات آن کشور امر معمول وقابل درکی است ازیک سو نشان می هد که عناصر تروریست در داخل خاک پاکستان قرار دارند که امنیت وثبات را در پاکستان می خواهد برهم زند تا مقام های غربی پاکستان رااز نظردور ندارند وکمک های خود از ان کشو دریغ نکنند از سوی دیگر این واقعیت را به حکومت غیر نظامیان اشکاراتلقین می کند که دوام حکومت انان وابسته به ما است؛ یعنی این اراده ای ما (نظامیان ) است که شما حکومت می کنید، در غیر آن از اریکه قدرت به زیر خواهید افتاد وتروریست ها شمارا حذف خواهند کرد لذا طالبان کنونی همان گونه که گفته می شود ودلایل بی شماری نیز وجود دارد،دردو عرصه عمل می کنند وابزاری است دردست استخبارات نظامی آن کشور تا بتواند با این مهره های شطرنج هم حریف داخلی راوادار به کرنش کند وحکومت غیر نظامیان به این توهم دچار نشوند که مستقل هستند وبه صورت آزادانه تصمیم می گیرند وهم فشار دایمی باشد بر افغانستان تا خواسته های پاکستان را گردن نهند . تصمیم حکومت پاکستان مبنی بر شرکت نجستن در نشست بن ازهمین چشمه سیراب می شد.یعنی مقام های پاکستانی از یک سوی تابع بودن مقام های سیاسی آن کشوررا در چتر حمایت استخبارات آن کشور به نمایش می گذاشت از سوی دیگر کتمان دید گاه های واقعی مقام های کشور ما در پیوند حمله های ناتو بر سربازان آن کشور است . مقام های نظامی کشور اعلام کردند که حمله ناتوبا دو مشخصه صورت گرفته است. اول این که در خاک پاکستان نبوده یعنی پاکستان ها به صورت غیر قانونی وتجاوز کارانه داخل خاک افغانستان شده اند ومبادرت به ایجا پایگاه کرده بودند لذا حمله نا تو در خاک افغانستان بوده که حضورنظامیان ناتو بر اساس قوانین بین المللی وتصمیم شورای امنیت ساز مان ملل متحد، قانونی ومشروع است. دوم آن که این حمله وقتی صورت گرفته که از سوی نیرو های پاکستانی بر نیرو های ناتو تیر اندازی صورت گرفته است. بنابراین امتناع از شرکت درنشست بن می تواند کتمان این دو واقعیت اشکار وغیرقابل انکار باشد. ویک پیامی دیگری که برای جامعه جهانی وحکومت افغانستان دارد آنست که در پاکستان تصمیم گیرنده اصلی در سیاست نه مقام های سیاسی غیر نظامی، بلکه نظامیان واستخبارات آن کشور است. بنابراین در معادلات ساسی منطقه ای نباید قدرت تصمیم گیری وتاثیر گذاری استخبارات آن کشور دست کم گرفته شود . شاید پاسخی به مقام های غربی نیز باشد که نا مه نگاری های حکومت غیر نظامی را جدی نگیرند وکا نون قدرت در پاکستان را خوب بشناسند وآنگاه وارد تعامل شوند.اما پیام ان برای مقام های افغانستان ومردم کشور مامثل همیشه واضح واشکار است . این که ما دریک نبرد نا برابر با جنایت کار ترین استخبارات منطقه رودروهستیم .این ساز مان تروریست پرور برای رسیدن به اهداف خود از هیچ جنایتی دریغ نمی ورزد ومی کوشد به هر بهانه ای دست به کشتار مردم بی گناه ما بزندوهم با تبلیغات زهر اگین وخلاف واقع، دشمنی هاو کینه توزی ها، ویروس اختلاف ها تقویت کند . از یک سوی به کشتن کودکان ، زنان ، جوانان وپیران ما می پردازد از سوی دیگر با ایجاد شکاف ونفاق می خواهد مردم مار از یک دیگر دور کند . این ها چنان روشن وغیر قابل کتمان است که نیاز به شاهد مثال ندارد که مثال های فراوانی می توان بران آورد. از جمله بعد از ترور اقای ربانی ودست گیری عوامل آن توسط امنیت ملی افغانستان، اعلام شد که هدف ترور اقای ربانی هم ضربه به روند صلح با طالبان بوده است وهم بد نام کردن مخالفان سیاسی اقای ربانی یعنی دولت افغانستان. اگر چنانچه این توطیه از سوی مقام های امنیت ملی آشکار نمی شد وتبلیغات رسانه ای مناسبی انجام نمی یافت، بی شک می توانست تاثیر سویی درروابط میان مقام های سیاسی کشور ما بر جای بگذارد وبازار شایعه پراگنی ونفاق افگنی را داغتر.پررنگ تر کند. لذا شرط اول پیروزی در برابر استخبارات نظامی پاکستان ؛ شناخت پیچدگی های سیاسی آنست در مرحله دوم تدوین راهبرد تبلیغاتی برای بی اثر یا -حد اقل -کم اثر کردن آن. امروز نیز نباید چنین تبلیغ شود که شرکت نکردن مقام های پاکستانی در نشست بن لطمه جدید بران نشست وارد اورد اگر درست ونیکو عمل شود وصحیح تبلیغ گردد ورسا نه های گروهی پشت پرده سیاست های مزورانه پاکساتی هارا آشکار کنند؛ شرکت نکردن در نشست بن به عنوان یک شکست پاکستان ارزیابی خواهد شد نه یک پیروزی. زیرا در نشست بن بیش اهشتاد وپنج کشور جهان شرکت کرد ند. شرکت نکردن پاکستان در واقع بی پاسخ گذاشتن در خواست های این همه کشورها ومنزوی شدن پاکستان بیش از پیش بود که بی شک یک نقطه منفی درروابط بین المللی شمرده می شود نه یک حرکت مثبتبرای پاکستان.
عقلانیت در عاشورا
عقلانیت در عاشورا
ماه محرم وحادثه ی عاشورا برای همه مسلمان ها امر ناشناخته ای نیست. فرق گو نا گون مسلمان،هریک دراین زمینه به گونه ای احساسات ابراز می دارند . این حادثه مربوط به هیچ فرقه ای خاصی هم نیست. نه شیعیان می تواند این حادثه را منصوب به خود بدانند ونه اهل سنت می توانند ازاین حادثه چشم بپوشند ودر برابر آن بی تفاوت بمانند؛ زیرا حادثه ی عاشورا در زمانی اتفاق افتاده است که هنوز مذاهب رسمی اسلامی به وجود نیامده بودو فرقه هایی به نام شیعه وسنی وجود نداشته است . به شهادت تاریخ این حادثه در سال شصت ویک هجری وبعد از خلافت حضرت علی، خلیفه چهارم پیامبر اتفاق افتاد. از شهادت حضرت علی تا شهادت حضرت حسین فقط بیست سال واندی فاصیله است. حال پرسش آنست چه شد که این فاجعه غم انگیز نزدیک به زمان پیامبراتفاق افتاد؟ آنچه در باره پیامبر اسلام گفته می شود انست که آن مرد در رساندن پیام خویش مرد موفق وکا مگاری بوده است آنچه از جانب خدا بدو فرمان داده شده بود به نیکویی به انجام رسانده است. پس اگر او این همه توفیق داشته است چگونه شد که دیری از در گذشت او سپری نشد که نوادگان او چنین فجیعانه به شهادت رسیدند؛ آیا این شهادت، گویای آن نیست که بعد از در گذشت او جانشینان او نتوانستند راه اورا آن گونه که شایسته شان ومنزلت پیامبر بود در پیش گیرند وادامه دهند وپای جای پای او بگذارند ؟ دو مین سوال آنست که آن فجایع به دست مسلمان ها اتفاق افتاد. اگر چنانچه این حادثه به دست مشرکان وکافران اتفاق افتاده بود این همه پرسش بر انگیز نبود؛ زیرا صف بندی ها تا حدی مشخص شده بود اما این که مسلمان ها این حادثه را افریدند باز هم می تواند تامل بر انگیز باشد ونسبت به توفیق پیامبر می توان تردید روا دشت. عرب هایی قبل از پیامبراغلب با گوشت سوسمار وشیر شترروز گار می گذاراندند وزندگی بدوی دور از تمدن داشتند وبه برکت پیامبروپیام او دارای هویت شده بودند واساس یک تمدن را پایه گذاشتند.چی شد که به یک باره به دوران جاهلیت بر گشتند ودست به فاجعه ی یازیدند که فقط ازصحرا نشینان بی تمدن بر می آمد؟ برای یافتن پاسخ تنها مرو رحوادث تاریخی ممکن نیست. باید بیشتر ازمرور تاریخ دقت کرد روان شناسی وجامعه شناسی اعراب بعد از پیامبررامطالعه کرد. مورخانی چون ابن خلدون تاریخ زمان پیامبررا به دید گاه جامعه شناختی نگریسته است اما این نگره ها چندان عام ومورد قبول سایر مورخان نیست برای ان که ازان حادثه بتوان یک تحلیل جامع ارایه گردد؛ لازمست مورخان با دید گاه جدید جامعه شناختی وروان شناختی به تحلیل آن حادثه بپردازند که نیاز مند مجال فراوان وتحقیق مفصل است. آنچه دراین نوشته کوتاه بدان اشاره می شود دید گاه معمول ومتعارف در میام مسلمان ها است ونقدی که بران وارد می شود.
تحلیل های رایج ومعمول چنین است که وقوع ان حادثه را امر پیش بینی پذیر می دانند واین گونه بیان می دارند که قبل از وقوع ان حادثه پیامبر اکرم آن را پیش بینی کرده بود ومی دانست که چنین روز ی اتفاق خواهد افتاد وچنین فاجعه ی به وقوع خواهد پیوست. بار ها اززبان روحانیون شیعه شنیده شده است که پیامبر زیر گلوی حضرت حسین را می بوسید ومی گریست، وقتی علت ان را جویا می شدند واو می گفت که این گلو توسط شقی ترین فردی از امت من دریده خواهد شد. و حسین(رض) در زمینی به نام کربالا به شهادت خواهد رسیدو این تحلیل هر چه باشد نتیجه آن می شود که کار خانه عقل رااز فعالیت می اندازد یعنی وقتی حدوث حادثه ی از قبل پیش بینی شده باشد وبه اصطلاح دینی بر تقدیر خداوند چنین رفته باشد وبه اصطلاح مارکسیستی آن تاریخ چنین سرنوشتی را مقدر کرده باشد که چنان واقعه ای به ظهور رسد ،اراده ها در تکوین وتعین آن از حرکت باز می ماند نه ازان می توان جلو گیری کرد ونه هم پیامی می تواند داشته باشد. این تعبیر وتفسیر همان تفسیر اسطوره ازدین وهم چنان از حادثه ی عاشورا است.البته این تنها حادثه ی عاشورا نیست که در جامه ی اسطوره ها پیچیده می شود، بلکه بسا از مفاهیم دینی دراین جامه پیچیده شده است وبا آن دید گاه ها تحلیل می گردد وبه گفته ی دین شناسان، تنها ویژگی اسلام هم نیست که چنین است ؛سایر ادیان نیز بر این نهج بوده وبا روش های اسطوره ای تحلیل شده است . به تعبیر اقای دکتر سروش هر قدر دین با لباس ا سطوره بیشتر پیچیده شده باشد دلپذیر تر، دلرباتر وپذیرفتنی تر است. قیام امام حسین نیز چنین است یعنی امام حسین کسی بود که از غیب آمده بود ودر تقدیر آن چنین نگاشته شده بود که باید روزی توسط افرادی به چنین سر نوشتی گرفتار آید وقتی هم که به شهادت رسید اززمین واززیر هر سنگ خون جوشید، حتا گفته شده است که جنیان به کمک امام حسین شتافتند این تحلیل ها یک تحلیل اسطوره ای از تاریخ وازشهادت امام حسین است. لذا این تقدیر تبدیل هم نمی شد اما این تحلیل با آن که دلپذیری فراوان دارد واشک وماتم وآه ناله به همراه می آورد، اما ازیک پیام جاویدان وماندگا رتهی است وتنها به درد ،آه وماتم می خورد.بدین معنا در حادثه ای که شخص نقش نداشته باشد وبه صورت قسری وجبری تن درداده باشد وآن حادثه تکرا نا پذیر باشد وهر حادثه تکرار نا پذیر نمی تواند عبرتی برای دیگران باشد وتاثیر بر سر نوشت دیگران بر جای بگذارد. اما وقتی سخن از پیام عاشورا به میان می اید باید تحلیل دیگر داشته باشد تا از متن آن حادثه بتوان پیامی را ارایه داد .آن تحلیل عقلانی است . تحلیل عقلانی حادثه ی عاشوراعلاوه بر بار عاطفی دارای دارای یک پیام هم است . امام حسین بنابرخی اظهار نظر ها آدمی بود که می خواست نام ماندگاری ازاو بر جای بماند باید دست به کار بزرگی بزند زمانی از بیعت با یزید سرباز زد،نامه های فراوانی از جانب مردم کوفه دریافت داشت وبا پشت گرمی آن نامه ها، راهی سرزمین عراق شد تا بتواند حکومتی تشکیل دهد اما زمانی که وارد سرزمین عراق شد، شنید که کوفیان بر خلاف نامه هایی فرستاده اند عمل کرده اند . بر مسلم که به عنوان نماینده او وارد کوفه شده بود ستم روا داشتند واورا به قتل رسانده بودند ا ین خبر ودست کشیدن مردم کوفه از پیروی او باعث گشت که امام حسین بار دیگر عازم مکه شود اما درراه با "حر بن یزید ریاحی" یکی از فرماندهان لشکر ابن سعد مواجه شد در گفت وگویی، امام حسین ازاو خواست که راه را بگشاید تا او ازکربلا خارج شود اما حر ازاین کار سرباز زد وحضرت امام حسین را مجبور کرد تا بر گردد امازمانی که امام حسین مجبور به برگشت به کربلا شد. آنگاه با تمام توان در برابر ظلم یزید ایستاد ووارد مبارزه گردید این تحلیل گویای آنست که قیام امام حسین بر اساس یک محاسبه عقلانی صورت گرفته بود. وعده های مردم عراق اورا بدان سوی کشانید تا بتواند با کمک آنها حکومتی را تشکیل دهد اما زمانی که دانست که مردم کوفه بدو خیانت ورزیده اند ا همانند یک سیاست مدار عاقل راه بر گشت را در پیش گرفت ،ولیکن زمانی که در محاصره لشکریان یزید قرار گرفت به گفته مولوی کار عاشقانه کرد در تحلیل های عاقلانه این بخش از قیام نیز یک محاسبه عاقلانه است امام حسین اندیشید که اگر با یزید بیعت کند واورا به نام خلیفه اسلام به رسمیت بشناسد به معنا ی تائید همه خلاف کاری های اوست واین امر برخلاف اصول وارزش هایی بود که او از پیامبر وپدر خویش وسایر خلفای اسلامی آموخته بود؛ زیرا امرای بنی امیه آنچه انجام می دادند ومر دم را بدان فرا می خواندن نه خواست آموزه های اسلام ونه هم سیره خلفای بعد از پیامبر بود. حتا گفته شده است که بار ها خلیفه دوم بر خلافکاری های پدر یزید خرده گرفته بود واوار از آنها نهی کرده بود او به آن خلاف هاتوجه نه کرد. آنچه امروز ما از قیام امام حسین می فهمیم از یک سو فاقد یک بار عقلانی است از سوی دیگر چنان با خرافه در هم پیچیده شده است که هیچ پیامی را نمی توان دران مشاهده کرد. ما به عنوان شهرواند این کشور وشهر می بینیم دران نه بوی از معنویت دیده می شود ونه پیامی برای پیروی دارد وعملا قیام ام حسین از بار معنایی تهی شده است. آنچه امروز بدان عمل می شود نه تنها بار دینی ندارد بلکه از سایر ادیان به اسلام وارد شده است وامروز جامعه شیعه را در خود فرو برده است. روحانیون به جای آنکه درصدد اصلاح باشند وبر ضد خرافات کنونی سخن گویند یا دراین مورد چیزی نمی دانند یا به دلیل وابستگی معیشتی به عوام، این وضعیت را توجیه نیز می کنند. متاسفانه این وضعیت خرافه پروری باعث می گردد که بسی از فرق غیر مسلمان به مسلمان ها طعن زنند. به هر صورت ما نیازمند تحلیل عقلانی از عاشورا وآنچه بر حسین ویاران وعشق بازی های امام حسین هستیم واین امر مهم از روحانیان که دنباله رو مردم عوام وتوجیه کننده ای خرافات موجود هستند برنمی اید. باید افرادی بدین کار دست یازند که با دانش نوین اشنا باشند دوم آن که رزق از جیب عوام نخورند.سخن آخر این که تحلیل عقلانی از قیام امام حسین فرق مسلمان را به یک دیگر نزدیک می کند وسخن یک دیگر را قابل فهم می سازد بر عکس تحلیل اسطوره به ویژه توام باخرافه، فرق دینی را از یک دور می کند ومیان انها فاصیله می افگند.
نشست بن با کدام امید!
ما وتحولات پیرامون ما
موج سواری های مقام های پاکستان
بن دوم وپیش زمینه های توفیق آن
بی اعتنایی رئیس جمهور به قانون اساسی
لویه جرگه به پایان رسید؛ خروجی آن قابل پیش بینی بود . طبق پیش بینی ها، اعضای لوی جرگه به امضای پیمان با امریکا روی خوش نشان دادند.اما قبل وبعد از نشست لویه جرگه این پرسش از سوی رسا نه های گروهی مطرح بود که چرا اقای کرزی با اگاهی از پی آمد های منفی قا نون گریزی، همواره قانون اساسی افغانستان را نادیده می گیرد یا آن که به نحوی قانون اساسی را دور می زند. دور زدن قانون اساسی افغانستان از سوی رئیس جمهور کرزی، بارها توجه وتحلیل محافل سیاسی رابر انگیخته و این پرسش را مطرح کرده که علت یا دلایل بی اعتنایی رئیس جمهور کرزی به قانون اساسی افغانستان چیبست؟
نشست بن وخواسته های بی سرانجام!
پیمان راهبردی وچالش های فراروی
لویه جرگه ونتایج قابل پیش بینی آن
لویه جرگه بر اساس خواست اقای کرزی وبه رغم مخالفت های فراوانی که وجودداشت تشکیل شد ونتایجی که ازان به دست امد قابل پیش بینی بود. اما بررغم این همه مخالفت ها چرا لویه جرگه تشکیل شد وچرا اقای کرزی برای تشکیل آن این همه پای فشرد واصرار ورزید.
شاید بتوان این گونه توجیه کرد که اقای کرزی می خواست با تدویر لویه جرگه نا رضایتی خودرا از عملکرد مجلس نمایندگان نشان دهد وبه شرکای غربی خود بفهماند که او فقط خواهان ایجاد رابطه دو جانبه وصمیمی میان حکومت افغانستان وکشور های غربی است. البته اظهار نظر های برخی نمایندگان که امضای پیمان را خیانت ملی به کشور می دانست وخواهان محکمه اقای کرزی شده بود می تواند پشتوانه قوی ودلیلی محکمی برای ادعای اقای کرزی باشد.